مرور رده

شعر

از تنبور سید قربان

از تنبور سید قربان دنده هایمان زیر چرخدنده ها! دندان هایمان بازیچه ی سنگ! پاهایمان را در جاده های غیرقانونی! حافظه…

دخترک  دعافروش

باد برای گیسوان تو می وزید این است که زوزه کشان تن می کشد بر تیزی صخره ها آفتاب برای لبخندت و ماه برای رقصت بود…

هم آغوش خاوران

هم آغوش خاوران آهای ....، آهای ... همسایه در آشیان من توفانی به پاست حادثه در راه است سیل ویرانگر می خواهد صخره هارا در نوردد ***…

اشعاری از سعید سلطانپور

اشعاری از سعید سلطانپور ايران‌ من‌ به‌ تجسم‌ سختي‌ و خشم‌ به‌ محمدخليلي‌ ايران‌ من‌ ايران‌ بادهاي‌ مهاجم‌ ايران‌ آب‌هاي‌ گرفتار…

افتخار!

افتخار! من مادرم من خواهرم من همسری صادق ام  من يک زنم زنی از دهکوره های مرده ی جنوب زنی که از آغاز با پای برهنه دویده است…

گلهای در بند

  از پشت پنجره   صدا می آیـد از پشت پنجره   صدای رعـد می آیـد.   نــــه ! از پشت نرده های پنجره   فـریـاد رعـد می آیـد   در پشت…
Translate »