سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
رسانه، جنگ و حقیقتِ پنهانشده: نگاهی به مستند افشاگرانهٔ جان پیلجر در روز جهانی آزادی مطبوعات

The War You Don’t See
«جنگی که نمیبینی»
کارگردان: جان پیلجر
محصول: انگلستان 2010
زمان: نود و هفت دقیقه
در سوم ماه مه، روز جهانی آزادی مطبوعات، مستند تکاندهنده «جنگی که نمیبینی» ساختهی جان پیلجر فرصتی است برای بازاندیشی جدی در نقش رسانهها؛ رسانههایی که برخلاف تصور رایج، نه ناظران بیطرف و پاسداران حقیقت، بلکه شریکان قدرت در مهندسی افکار عمومی و مشروعسازی جنگها بودهاند.
در سالهای اخیر، همزمان با فروپاشی تدریجی اعتبار لیبرالدموکراسی ، موج تازهای از سانسور، سرکوب، و تحریف حقیقت در پوشش رسانههای جریان اصلی شکل گرفته است. دیگر کمتر کسی به بیطرفی نهادهایی مانند BBC، CNN یا The New York Times aشک دارد؛ چرا که چهرهی واقعی این رسانهها، بیش از پیش نمایان شده است.
مستند «جنگی که نمیبینی» با روایت جان پیلجر، روزنامهنگار مستقل و ضدجنگ، پرده از این چهرهی پنهان برمیدارد. او با رجوع به نمونههایی چون پوشش رسانهای جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، گفتوگو با خبرنگاران جریان اصلی، و بررسی پروندههایی از جنگ ویتنام تا اشغال افغانستان و فلسطین، سازوکار ساخت و پنهانسازی حقیقت را در رسانههای غربی تحلیل میکند. در بخشهایی از فیلم، حضور جولیان آسانژ و پروندهی افشاگریهای WikiLeaks این افشاگری را تکمیل میکند: اینکه آنچه نمیبینیم، تنها بهخاطر نبودش نیست، بلکه بهخاطر آن است که نمیخواهند آن را ببینیم.
«جنگی که نمیبینی» اثر جان پیلجر: رسانه به مثابه سلاح جنگی
مستند «جنگی که نمیبینی»، نه صرفاً روایتی مستند از یک فاجعه تاریخی، بلکه نقدی ریشهای بر بنیانهای دستگاه رسانهای مدرن در جهان سرمایهداری غرب است. این اثر، که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده، اما همچنان طنین و تازگی خود را حفظ کرده، رسانه را نه همچون ابزاری برای بازنمایی واقعیت، بلکه بهمثابه بازوی تبلیغاتی و پروپاگاندای دولتها، بهویژه در بستر جنگ، به تصویر میکشد.
پیلجر مستند خود را با جنگ عراق آغاز میکند؛ جنگی که به نام آزادی و با ادعای کشف «سلاحهای کشتار جمعی» آغاز شد، اما پس از گذشت سالها، نه تنها اثری از آن سلاحها پیدا نشد، بلکه اسناد متعدد (از جمله افشاگریهای WikiLeaks) نشان داد که این جنگ بر پایه دروغ و دستکاری آگاهانهی افکار عمومی آغاز شد. پیلجر با دقت، همکاری تمامقد رسانههای جریان اصلی ــ از BBC تا The New York Times ــ را در ساخت و تکرار این دروغ بزرگ نشان میدهد.
در این مستند، رسانه دیگر فقط «بازتابدهندهی قدرت» نیست، بلکه بهطور فعال در ساختن روایت رسمی جنگ شرکت دارد. تصویرهای پخششده، زبان استفادهشده، مهمانهای دعوتشده و حتی حذف دیدگاههای مخالف، همه بخشی از یک مهندسی سیستماتیک حقیقتاند. این بخش از مستند نهتنها سندی تاریخی است، بلکه هشداری جدی برای حال و آینده است؛ اینکه رسانهها چگونه میتوانند با پنهانکردن یا ساختن حقیقت، مرگ و ویرانی را مشروع جلوه دهند.
یکی از ویژگیهای قابل توجه این مستند، گفتوگو با روزنامهنگاران رسانههای جریان اصلی است؛ از جمله برخی که در آن زمان مسئول پوشش خبری جنگ عراق بودند. این گفتوگوها لحظاتی از افشا، شرم، و گاه تلاش برای توجیه را به تصویر میکشند. اینجا پیلجر در نقش بازپرس ظاهر میشود؛ نه برای محکومکردن فردی، بلکه برای نشاندادن سازوکار سیستمی که حتی روزنامهنگاران باسابقه را در دام خود گرفتار میکند.
برای مثال، گفتوگوی او با دیوید مانینگ (سفیر سابق بریتانیا در آمریکا) و مدیران BBC، نشان میدهد که چگونه مرز بین روزنامهنگاری و ابزار تبلیغاتی بهسادگی قابل عبور است، بهویژه در شرایط اضطراری یا «جنگی».
WikiLeaks و روزنهی دیگر روایت
پیلجر در بخشی از فیلم به سراغ جولین آسانژ و افشاگریهای WikiLeaks میرود؛ لحظهای که مستند از توصیف وضع موجود عبور میکند و به معرفی بدیلی از رسانه میرسد. در این بخش، رسانه بهعنوان کنش سیاسی و افشاگری، نه در خدمت قدرت بلکه در برابر آن قرار میگیرد. آسانژ در اینجا نمایندهی نسلی است که دیگر به «بیطرفی» دروغین رسانههای رسمی باور ندارد و به افشاگری بهمثابه وظیفه اخلاقی و سیاسی مینگرد.
این سکانسها اهمیت ویژهای دارند؛ چرا که در دل جهانی سرشار از بیاعتمادی و جنگ روایات، هنوز کورسوی امیدی باقی است: امکان روایتهایی دیگر، و امکان مخاطبی که نمیپذیرد، بلکه میپرسد.
از نظر فرمی، مستند ساده اما بسیار مؤثر است. استفادهی پرهیزکارانه از موسیقی، برشهای آرشیوی دقیق، و ساختار خطی با ریتمی متعادل، به مستند اجازه میدهد پیام خود را بیواسطه منتقل کند. نقطه قوت دیگر، گفتوگوها هستند: صریح، بدون پردهپوشی و گاه با چنان لحنی متهمکننده که تعارفهای ژورنالیستی رایج را در هم میشکند. پیلجر با صدای آرام و شمردهاش، همانقدر که خبرنگار است، وجدان تاریخی مخاطب را نیز خطاب قرار میدهد.
در عین حال، برخی منتقدان بر این باورند که مستند، گرچه در نقد رسانههای غربی بسیار دقیق و موشکافانه است، اما کمتر به ساختارهای جهانی سرمایهداری بهعنوان بستر کلان این همکاری رسانه و دولت اشاره میکند. از این منظر، اگر چه فیلم رادیکال است، اما تا مرزهای نقد سیستمی پیش نمیرود و همچنان امید به اصلاح رسانه از درون را زنده نگه میدارد.
«جنگی که نمیبینی» فیلمی است که ذهن مخاطب را بیدار میکند؛ نه فقط نسبت به گذشتهای پر از دروغ، بلکه نسبت به اکنونی که در آن زندگی میکند. این مستند، هم سند تاریخی است، هم دعوتنامهای برای کنش. اگر رسانهها روایتگر جنگهایی هستند که نمیبینیم، پس مخاطب باید آن کسی باشد که نمیپذیرد بیآنکه بپرسد.
فیلم، در نهایت، حقیقتی تلخ را پیش روی ما میگذارد:
در جهانی که دروغها از تریبونهای مشروع پخش میشوند، حقیقت فقط بهدست آنهایی زنده میماند که جرئت شککردن دارند.
صدای فدائی