اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

کمیسیون‌های کارگری اسپانیا در دوران فرانکو و مقایسه با ایران امروز – بخش دوم

دانلود نسخهٔ کامل به صورت فایل pdf

در بخش نخست این مقاله، تجربه‌ی کمیسیون‌های کارگری اسپانیا در دوران دیکتاتوری فرانکو بررسی شد: از شکل‌گیری هسته‌های ابتدایی در دل اعتصاب‌ها و محیط‌های کاری، تا گسترش تدریجی این کمیسیون‌ها به عنوان بدیل نهادهای فرمایشی حکومت و نهایتاً نقش آن‌ها در گذار سیاسی کشور. نشان دادیم که چگونه کارگران اسپانیایی، در شرایط انحصار تشکیلاتی و سرکوب سیاسی، توانستند با ابتکار و سازمان‌دهی از پایین، یکی از مؤثرترین شبکه‌های مقاومت اجتماعی را شکل دهند.

در این بخش، به وضعیت امروز کارگران در ایران می‌پردازیم؛ جایی که تشکل‌های مستقل همچنان سرکوب می‌شوند، شوراهای اسلامی کار جایگزین تشکل‌های واقعی شده‌اند، و هر تلاشی برای سازمان‌یابی مستقل با فشارهای امنیتی مواجه است. این بخش، نگاهی تحلیلی دارد به نهادهای رسمی کارگری در جمهوری اسلامی، تجربه‌های مقاومت مستقل، و اشکال نوینی از سازمان‌یابی که در دل محدودیت‌ها سر برمی‌آورند. همچنین در ادامه، به مقایسه‌ی تطبیقی میان دو تجربه‌ی ایران و اسپانیا پرداخته و درس‌هایی برای آینده‌ی جنبش کارگری ایران طرح خواهیم کرد.


وضعیت امروز کارگران در ایران: سرکوب و نهادهای فرمایشی

پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، کارگران نقش چشم‌گیری در اداره‌ی کارخانه‌ها و پیشبرد انقلاب از طریق ایجاد شوراهای کارگری داشتند . اما دیری نپایید که حکومت جدید برای تثبیت قدرت خود، بسیاری از آن شوراهای مستقل را سرکوب کرد . به‌ویژه با آغاز دهه‌ی ۱۳۶۰، موج گسترده‌ای از بازداشت و حذف نیروهای چپ و فعالان کارگری مستقل به راه افتاد که طی آن سازمان‌ها و اتحادیه‌های کارگری نوپا متلاشی شدند  . در این خلأ سازمانی، حکومت جمهوری اسلامی سازوکارهایی رسمی برای سازمان‌دهی فرمایشی کارگران طراحی کرد که مهم‌ترین آن‌ها «شوراهای اسلامی کار» بود. شوراهای اسلامی کار که تشکیل آن‌ها رسماً در قانون کار جمهوری اسلامی به عنوان یکی از سه تشکل مجاز کارگری (در کنار انجمن‌های صنفی و نمایندگان کارگران) به رسمیت شناخته شده، قرار بود به ادعای حکومت نقش نمایندگی کارگران را ایفا کنند . اما منتقدان از دیرباز این نهادها را ابزاری در دست حاکمیت برای کنترل کارگران می‌دانند که با دور زدن استقلال تشکل‌های کارگری و جلوگیری از آزادی عمل آن‌ها، به کارگران تحمیل شده‌اند  .

شوراهای اسلامی کار در هر واحد تولیدی یا خدماتی با تأیید دولت تشکیل می‌شوند و ترکیبی از نمایندگان منتخب کارگران و انتصابی کارفرما/حاکمیت هستند. این شوراها به جای پیگیری مطالبات واقعی کارگران، اغلب نقش بازوی کارفرما و نهادهای امنیتی را ایفا کرده‌اند . گزارش‌ها و اظهارات متعدد نشان می‌دهد که در اعتراضات کارگری، اعضای برخی شوراهای اسلامی کار دوشادوش حراست و نیروهای امنیتی عمل کرده و مانع گسترش اعتصاب یا تجمع شده‌اند . حتی از زبان یکی از رؤسای سابق این نهاد (حسن صادقی) نقل شده که اگر تشکل‌هایی نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار نبودند، «خیابان‌های تهران زیر پای کارگران گرسنه می‌لرزید»  – اعترافی صریح به اینکه این نهادها سد نخست شورش‌های کارگری بوده‌اند. بدین‌ترتیب، در ایران امروز هرچند به ظاهر تشکل‌هایی برای نمایندگی کارگران وجود دارد، اما از دید اکثریت کارگران و فعالان، این تشکل‌ها استقلال نداشته و صرفاً نقش ابزار سرکوب نرم را بازی می‌کنند. نتیجه‌ی چنین وضعیتی، فقدان تریبون رسمی برای بیان مطالبات کارگران است؛ تا جایی که حتی خواسته‌های بدیهی مانند افزایش دستمزد مطابق تورم یا ایمنی محیط کار نیز به سختی از کانال‌های قانونی قابل طرح و پیگیری است. در غیاب اتحادیه‌های واقعی، مطالبات انباشته‌ی کارگران بارها به اعتصاب‌ها و اعتراضات خودجوش در سال‌های اخیر انجامیده که حکومت آن‌ها را با ترکیبی از سرکوب پلیسی-امنیتی و امتیازدهی‌های محدود مهار کرده است.

اشکال نوین مبارزه‌ی کارگری در ایران

شرایط خفقان‌آور و انحصار تشکیلاتی یادشده، کارگران ایرانی را واداشته تا برای دفاع از حقوق خود به ابتکارهای سازمانی نوین و غیررسمی روی آورند. یکی از این ابتکارات، تشکیل کمیته‌های اعتصاب مخفی در محیط‌های کاری است. در بسیاری از اعتصاب‌های سال‌های اخیر – از اعتصاب‌های کارگران مجتمع نیشکر هفت‌تپه گرفته تا اعتصاب‌های صنعت نفت و پتروشیمی – مشاهده شد که کارگران پیشرو گرد هم آمده و جمع‌های منتخب کوچکی را به عنوان کمیته‌ی رهبری اعتصاب شکل دادند. این کمیته‌ها معمولاً به‌صورت غیرعلنی فعالیت می‌کنند و ترکیبی از کارگران با گرایش‌های فکری متنوع را در بر می‌گیرند که وجه اشتراکشان پیگیری مطالبه‌ی معینی (مثلاً پرداخت دستمزد معوقه یا بازگرداندن همکاران اخراجی) است . کمیته‌های مخفی کارگری به گفته‌ی فعالان، محملی برای ادامه‌ی مبارزه در زیر پوست محیط کار هستند بدون آن‌که رهبرانشان در معرض شناسایی فوری قرار گیرند . هرچند این کمیته‌ها رسمیت قانونی ندارند، اما وجودشان در سازمان‌دهی اعتصاب‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است و تجربه‌ی همبستگی و خودرهبری کارگران را تقویت می‌کند.

علاوه بر کمیته‌های اعتصاب، کارگران ایرانی از شبکه‌های غیررسمی ارتباطی برای هماهنگی بهره می‌برند.

در عصر فناوری اطلاعات، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها به عرصه‌ی جدیدی برای پیوند اعتراضات پراکنده تبدیل شده‌اند. برای نمونه، در اعتصاب‌های هماهنگ‌شده‌ی کارگران پیمانی صنعت نفت در تابستان ۱۴۰۰، یک شبکه‌ گسترده از طریق گروه‌های تلگرامی و واتس‌اپی ایجاد شد که به تبادل اخبار اعتصاب، هم‌رسانی تجربیات و حتی انتشار بیانیه‌های مشترک میان کارگران ده‌ها شرکت پیمانکاری انجامید . همچنین تشکل‌هایی خودجوش اما سراسری مانند شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت یا شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان طی سال‌های اخیر ظهور کرده‌اند که هرچند از دیدگاه حقوقی به رسمیت شناخته نشده‌اند، عملاً نقش ستادهای پیگیری مطالبات را در بخش‌های مختلف ایفا می‌کنند. به عنوان مثال، شورای هماهنگی فرهنگیان توانسته است چندین دور تجمع و اعتصاب سراسری معلمان را سازمان‌دهی کند و خواسته‌هایی چون همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و آزادی معلمان زندانی را مطرح نماید. وجود و تداوم این شبکه‌ها و شوراهای غیررسمی نشانگر آن است که جنبش کارگری ایران برای بقا، به خلاقیت سازمانی روی آورده است و الگوهای نوینی متناسب با شرایط اختناق فعلی ابداع می‌کند.

با این حال، فعالیت در این ساختارهای موازی هزینه‌های سنگینی نیز داشته است. بسیاری از کارگران و معلمان به صرف مشارکت در اعتصابات یا اداره‌ی کانال‌های خبری کارگری بازداشت و به اتهامات امنیتی محکوم شده‌اند . در سال‌های اخیر، دستگاه‌های امنیتی ایران با حساسیت و نظارت شدید، هرگونه تلاش برای ایجاد تشکل سراسری مستقل را در نطفه خنثی کرده‌اند. برای مثال، تلاش فعالان کارگری در دههٔ ۱۳۸۰ برای ایجاد سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران با یورش خشونت‌بار مواجه شد و رهبران آن مانند منصور اسانلو و ابراهیم مددی بازداشت و زندانی شدند . همچنین اسماعیل بخشی و سایر کارگران معترض هفت‌تپه پس از تشکیل شورای نمایندگان کارگران در خلال اعتصاب، به سرعت دستگیر و با احکام زندان طولانی مواجه گردیدند . این نمونه‌ها حاکی از آن است که حکومت ایران هرگونه سازمان‌یابی مستقل کارگران را برنمی‌تابد و آن را تهدیدی علیه امنیت خود قلمداد می‌کند. از این رو، کمیته‌های اعتصاب و شبکه‌های غیررسمی ناچارند به‌شدت مخفی‌کار باشند و پس از پایان هر اعتراض نیز اغلب از هم گسسته یا پراکنده شوند تا اعضایشان از گزند پیگرد در امان بمانند. چنین وضعیتی هرچند توان جنبش کارگری را محدود ساخته، اما نتوانسته ریشه‌های اعتراضات را بخشکاند؛ چرا که مطالبات اقتصادی و معیشتی به قوت خود باقی است و ساختارهای رسمی قادر به پاسخ‌گویی به آن‌ها نیستند.

فقدان سازمان‌یافتگی چپ و سازوکارهای سرکوب در ایران

یکی از تفاوت‌های مهم میان تجربه‌ی اسپانیا در دوران فرانکو و وضعیت ایران امروز، در سطح سازمان‌یابی سیاسیِ حامی جنبش کارگری است. در اسپانیا، همان‌گونه که دیدیم، یک حزب کمونیست منسجم به‌همراه شبکه‌ای از نیروهای مخالف (مذهبی و سکولار) پشتوانه‌ی مبارزات کارگران بود و به آن جهت می‌داد. در ایران، جریان‌های چپ مستقل پس از انقلاب ۱۳۵۷ به‌شدت سرکوب و عملاً از صحنه‌ی رسمی حذف شدند  . طی سال‌های نخست انقلاب، صدها نفر از اعضا و کادرهای گروه‌های چپ (از حزب توده گرفته تا سازمان‌های چریکی چپ‌گرا) اعدام یا مجبور به ترک کشور شدند . سرکوب سنگین دهه‌ی ۱۳۶۰ باعث شد هیچ حزب یا سازمان چپ قدرتمندی نتواند به‌طور علنی در ایران فعالیت کند و کارگران بدون پشتیبانی یک نیروی سیاسی سازمان‌یافتهٔ داخلی، وارد دهه‌های بعد شوند . هرچند در سال‌های پس از آن، گروه‌های چپ کوچک به‌صورت مخفی یا در تبعید به فعالیت ادامه دادند و برخی تشکل‌های مخفی کارگری (مانند «کمیته عمل سازمانده کارگری» یا گروه‌های سوسیالیستی دیگر) شکل گرفت، اما این تشکل‌ها به دلیل امنیتی غالباً ارتباط محدودی با بدنه‌ی وسیع کارگران داشته و نتوانسته‌اند نقشی مشابه حزب کمونیست اسپانیا در دههٔ ۱۹۶۰ ایفا کنند. از سوی دیگر، جریان موسوم به چپ اسلامی که در ابتدای انقلاب در نهادهایی چون خانه کارگر ظهور کرد، خود بخشی از ساختار حاکمیت شد و عملاً به عاملی در مهار جنبش کارگری بدل گشت . بنابراین، کارگران معترض امروز در ایران از نعمت پشتیبانی سازمان‌یافته‌ی یک نیروی سیاسی ریشه‌دار محروم‌اند و بیش‌تر به شبکه‌های درونی خود متکی هستند.

عامل مهم دیگر، پیچیدگی و گستردگی سازوکارهای سرکوب امنیتی در جمهوری اسلامی است. رژیم فرانکو بی‌شک دیکتاتوری سرکوبگری بود، اما ابزارهای نظارتی و امنیتی حکومت ایران در عصر حاضر بسیار توسعه‌یافته‌تر است. وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران با بهره‌گیری از فناوری‌های نوین، شبکه‌ی گسترده‌ای از مخبران و اقدامات پیشگیرانه را به کار گرفته‌اند تا از شکل‌گیری هر گونه تشکل مستقل جلوگیری کنند.

شرکت فعالان در یک گروه تلگرامی یا حضور در یک تجمع صنفی می‌تواند به سرعت توسط نیروهای امنیتی رصد و منجر به بازداشت آن‌ها شود . اتهاماتی چون «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» یا «اقدام علیه نظام» به اتهامات رایج علیه کنشگران کارگری بدل شده است  و دستگاه قضایی احکام سنگینی (حبس‌های طولانی‌مدت و حتی در مواردی اعدام) برای آنان صادر می‌کند  . نمونهٔ تکان‌دهنده، صدور حکم اعدام برای شریفه محمدی، یک زن کارگر معترض در سال ۱۴۰۲ بود که نشان‌دهنده‌ی عزم حکومت در عبرت‌آموز کردن دیگر کارگران است . این سطح از شدت عمل، فضای رعب و بی‌اعتمادی عمیقی ایجاد کرده که کار مخفیانه‌ی کمیته‌های کارگری را دشوارتر می‌سازد. بسیاری از کارگران به دلیل نگرانی از پیامدهای امنیتی، از پیوستن به هرگونه سازمان‌دهی – حتی غیرعلنی – پرهیز می‌کنند و ترجیح می‌دهند صرفاً در لحظهٔ اعتراضات خودجوش همراه شوند.

مجموع این عوامل (نبود سازمان سیاسی حامی و سرکوب امنیتی شدید) سبب شده که جنبش کارگری ایران به صورت پراکنده و ناپیوسته جلو برود. اعتراضات کارگری در ایران عمدتاً شکل انفجارهای مقطعی پیدا کرده که در یک نقطه شعله می‌کشد و پس از مدتی فروکش می‌کند، بدون آن‌که موفق به ایجاد یک پیوند پایدار تشکیلاتی با اعتراضات در نقاط دیگر شود. به بیان دیگر، جنبش کارگری ایران هنوز فاقد یک ستون فقرات سازمانی واحد است که بتواند این تکانه‌ها را به حرکت‌هایی هماهنگ و هم‌افزا در سطح ملی تبدیل کند. این نقطه‌ضعف ساختاری، قیاس جنبش کارگری ایران با تجربهٔ اسپانیا را پیچیده می‌سازد؛ هرچند درس‌های ارزنده‌ای نیز از دل همین تفاوت‌ها می‌توان آموخت که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت.

مقایسهٔ تطبیقی: از اسپانیای فرانکو تا ایران امروز

با مرور دو تجربهٔ تاریخیِ یادشده، اکنون می‌توان به مقایسهٔ تطبیقی میان کمیسیون‌های کارگری اسپانیا تحت دیکتاتوری فرانکو و وضعیت کنونی کارگران ایران پرداخت. در نگاه اول، شباهت‌های قابل توجهی میان این دو دیده می‌شود: حکومت خودکامه، تشکل‌های فرمایشی حکومتی، ممنوعیت اتحادیه‌های مستقل، و سرکوب شدید اعتراضات. همان‌گونه که فرانکو با ایجاد سندیکای عمودی و برچسب زدن کمیسیون‌های مستقل به عنوان «عناصر کمونیست و برانداز» سعی در انکار صدای واقعی کارگران داشت ، حکومت ایران نیز با اتکا به شوراهای اسلامی کار و انگ امنیتی زدن به فعالان، مطالبات مستقل کارگری را انکار و سرکوب می‌کند  . در هر دو حالت، کارگران دریافته‌اند که از مجاری رسمی صدایشان شنیده نخواهد شد و به ناچار به سمت سازمان‌دهی‌های پنهان و غیررسمی روی آورده‌اند. تشکیل کمیته‌های مخفی در کارخانه‌های اسپانیا در دههٔ ۶۰ میلادی ، و ایجاد شبکه‌های اعتصاب و کانال‌های ارتباطی در ایران دههٔ ۱۳۹۰ خورشیدی، هر دو واکنش‌هایی خلاقانه به محدودیت‌های تحمیل‌شده از سوی استبداد حاکم بوده‌اند.

اما از سوی دیگر، تفاوت‌های مهمی نیز بین این دو تجربه وجود دارد که تأثیر بسزایی بر سرنوشت جنبش‌های کارگری مذکور گذاشته است. یکی از تفاوت‌های کلیدی، حضور یا عدم حضور یک رهبری منسجم سیاسی است. در اسپانیا، حزب کمونیست به عنوان سازمانی مخفی ولی منظم، نه تنها آموزش سیاسی و ایدئولوژیک به فعالان کارگری می‌داد بلکه با تدوین استراتژی (نظیر خط‌مشی آشتی ملی و نفوذ در سندیکای دولتی) به حرکت کارگران جهت می‌بخشید . همچنین ارتباط با شبکه‌ی بین‌المللی کمونیسم و حمایت معنوی از سوی شوروی و جنبش‌های چپ اروپا، به مقاومت کارگران اسپانیا دلگرمی مضاعف می‌داد. در ایران امروز، جنبش کارگری از چنین پشتوانه‌ای محروم است؛ نیروهای چپ ایرانی عمدتاً در تبعید به‌سر می‌برند یا در داخل کشور بسیار پراکنده و مخفی هستند و هنوز نتوانسته‌اند استراتژی واحدی را برای هدایت مبارزات کارگری پیش نهند. این بدان معناست که اعتراضات کارگری ایران عمدتاً خودانگیخته و برآمده از مطالبات فوری معیشتی است و کمتر به یک برنامه‌ی سیاسی بلندمدت برای تغییر ساختار قدرت پیوند خورده است.

تفاوت مهم دیگر، شرایط زمانی و بین‌المللی است. مبارزات کارگران اسپانیا در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در بحبوحه‌ی تغییرات بین‌المللی رخ داد: مرگ دیکتاتورهای سالخورده در جنوب اروپا (مثل سالازار در پرتغال و سپس فرانکو در اسپانیا) و پیشروی موج دموکراسی‌خواهی در جهان، فضا را برای گذار سیاسی آماده کرده بود. در آن مقطع، قدرت‌های غربی نیز از گذار اسپانیا به دموکراسی حمایت می‌کردند تا این کشور را وارد بلوک جهان آزاد کنند . به همین دلیل، کمیسیون‌های کارگری و دیگر نیروهای مخالف فرصتی تاریخی یافتند تا مطالباتشان را به کرسی بنشانند. اما وضعیت ایران در دهه‌ی ۱۴۰۰ خورشیدی (۲۰۲۰ میلادی) متفاوت است. جمهوری اسلامی هرچند با چالش‌های داخلی فراوانی روبه‌روست، اما ساختار قدرت آن هنوز انسجام خود را حفظ کرده و انتقال قدرت محتمل به نظر نمی‌رسد.

حمایت خارجی مؤثری هم از جنبش‌های اجتماعی ایران وجود ندارد و چه‌بسا برخی دولت‌های خارجی بیشتر نگران بی‌ثباتی ناشی از فروپاشی ناگهانی حکومت باشند تا نقض حقوق کارگران. از این رو، جنبش کارگری ایران فعلاً نمی‌تواند صرفاً با اتکا به شرایط بین‌المللی، به تغییرات سیاسی امیدوار باشد و باید مبارزه‌ای فرسایشی‌تر و درازمدت‌تر را سازمان دهد.

با این حال، همین تفاوت‌ها می‌تواند حاوی نکات آموزنده باشد. تجربه‌ی اسپانیا نشان داد که حتی بدون برخورداری از آزادی فعالیت علنی، کارگران می‌توانند نهادهای مستقل خود را به شکل مخفی حفظ کنند تا در لحظه‌ی مناسب تاریخی، آماده‌ی نقش‌آفرینی باشند. به بیان دیگر، کمیسیون‌های کارگری اسپانیا نوعی سرمایه‌ی اجتماعی و تشکیلاتی مخفی اندوختند که در بزنگاه انتقال قدرت، به سرعت به نیرویی علنی و اثرگذار تبدیل شد . جنبش کارگری ایران نیز می‌تواند با سازمان‌دهی هسته‌های مخفی در کارخانه‌ها و صنایع – حتی اگر این هسته‌ها موقتاً کاری از پیش نبرند – زیرساخت لازم را برای روزی که شرایط دستخوش تغییر شد فراهم آورد. از سوی مقابل، اسپانیا نیز می‌تواند از ایران درسی بگیرد: نبود تشکل‌های مستقل و سرکوب همه‌جانبه، نارضایتی کارگران را از بین نمی‌برد بلکه به شکل اعتراضات انفجاری خود را نشان می‌دهد. حکومت ایران با تمام تلاش نتوانسته است مانع اعتصاب‌های پی‌در‌پی (مثلاً در معادن، صنایع نفت، حمل‌و‌نقل و …) شود و این نشان می‌دهد نیاز به عدالت اقتصادی و آزادی صنفی را نمی‌توان برای همیشه سرکوب کرد. دیر یا زود، مانند آنچه در سال‌های پایانی رژیم فرانکو رخ داد، موج مطالبات کارگران به سطحی خواهد رسید که سازش‌ناپذیر می‌شود.

درس‌هایی برای جنبش کارگری ایران

مرور سرگذشت کمیسیون‌های کارگری اسپانیا در دوران دیکتاتوری فرانکو و تطبیق آن با شرایط امروز کارگران ایران، درس‌های ارزشمندی پیشِ روی جنبش کارگری ایران قرار می‌دهد. نخستین درس این است که سازمان‌یابی مستقل کارگران، حتی زیر شدیدترین اختناق‌ها امکان‌پذیر است. اسپانیایی‌ها نشان دادند که با ابتکار، همبستگی و کار مخفی می‌توان شالودهٔ تشکلی را پی ریخت که دیر یا زود به بار بنشیند. کارگران ایران نیز هرجا از تکیه بر نهادهای دست‌ساز حکومت ناامید شده‌اند، به ابتکارهای خودجوش روی آورده‌اند؛ از کمیته‌های اعتصاب گرفته تا انجمن‌های صنفی مستقل (مانند سندیکای شرکت واحد یا انجمن‌های معلمان) که به‌رغم سرکوب، الگوی پایمردی بوده‌اند. حفظ و توسعهٔ این نهادهای موازی در بلندمدت اهمیت حیاتی دارد. حتی اگر این تلاش‌ها امروز به ثمر فوری نرسد، بقای آن‌ها همچون بذرهایی در خاک استبداد خواهد بود که در فصل تغییرات آینده جوانه خواهد زد.

دومین درس، ضرورت اتحاد عمل فراتر از خطوط ایدئولوژیک است. یکی از عوامل موفقیت کمیسیون‌های اسپانیا، ائتلاف نیروهای متنوع (کمونیست، سوسیالیست، آنارشیست، کاتولیک مخالف رژیم) در درون یک جنبش واحد بود . این بدان معنا نیست که اختلاف نظر وجود نداشت، بلکه بدین معناست که همه حول مطالبات مشترک کارگری متحد شدند. در ایران نیز جنبش کارگری برای پیشبرد اهداف خود نیازمند پل زدن بین طیف‌های مختلف فکری است. در محیط کار، کارگر دیندار، سکولار، چپ‌گرا یا ملی‌گرا همه در رنج معیشت و دغدغهٔ امنیت شغلی مشترک‌اند. تجربیات سال‌های اخیر – از اعتراضات هفت‌تپه تا اعتصاب‌های سراسری معلمان – نشان داده که مطالبهٔ نان و کرامت می‌تواند افراد با گرایش‌های مختلف را کنار هم قرار دهد. جنبش کارگری هرچه بیشتر بر نقاط اشتراک تاکید و از تفرقه‌های سیاسی داخلی اجتناب کند، در برابر تفرقه‌افکنی‌های حکومت مصون‌تر خواهد بود.

درس سوم، اهمیت استفاده از فرصت‌ها و شکاف‌های ساختار قدرت است. کمیسیون‌های کارگری با هوشمندی از روزنه‌های قانونی محدود در دل رژیم فرانکو بهره بردند (مانند شرکت در انتخابات نمایندگان کارگری) و آن را به سکویی برای تقویت جنبش خود بدل کردند . در ایران امروز نیز، هرچند فضای رسمی بسیار بسته است، اما شاید بتوان از برخی فرصت‌ها ولو اندک بهره گرفت. برای مثال، در مقاطعی برخی تشکل‌های صنفی (مثل انجمن‌های صنفی کارگران یا مجمع‌های عمومی در کارگاه‌ها) با مجوز محدود تشکیل شده‌اند؛ حضور فعالان مستقل در این مجاری قانونی هرچند دشوار، می‌تواند تریبونی – هرچند کوچک – برای طرح مطالبات ایجاد کند. حتی انتخابات فرمایشی شورای اسلامی کار در یک کارخانه، اگر با حضور و کاندیداتوری کارگران مستقل همراه شود، ممکن است به بلندتر شدن صدای اعتراض در همان محیط بینجامد (هرچند ساختار کلی این نهاد تحت کنترل حکومت باقی بماند). به‌چالش‌کشیدن نهادهای فرمایشی از درون یکی از راهبردهایی است که شاید در شرایط خاص جواب دهد و حاکمیت را وادار به عقب‌نشینی‌هایی موضعی کند.

درس چهارم، جلب همبستگی بین‌المللی است.

کمیسیون‌های اسپانیا از همبستگی جهانی نیروی کار و فشار افکار عمومی در اروپا بهره‌مند شدند؛ به طوری که اخبار اعتصاب‌ها و سرکوب‌ها در اسپانیا به گوش اتحادیه‌های کارگری جهان می‌رسید و بر حکومت فرانکو فشار وارد می‌کرد. امروز نیز کارگران ایران در عصر ارتباطات می‌توانند صدای خود را به جهان مخابره کنند و حمایت تشکل‌های کارگری بین‌المللی و نهادهای حقوق بشری را بطلبند  . صدور قطعنامه‌های حمایتی، درخواست پاسخ‌گویی دولت ایران در سازمان بین‌المللی کار (ILO) و فشار افکار عمومی جهانی بر آزادی فعالان کارگری زندانی، می‌تواند تا حدی هزینهٔ سرکوب را برای حاکمان ایران بالا ببرد. البته نباید به دخالت دول خارجی دل بست؛ تجربه نشان داده است که آزادی کارگران اساساً به دست خودشان و مردم کشورشان رقم می‌خورد. اما حمایت جهانی می‌تواند به مثابهٔ یک سپر و تکیه‌گاه اخلاقی برای مبارزان عمل کند.

و نهایتاً مهم‌ترین درس، پایدار نگه‌داشتن امید و آگاهی طبقاتی است. جنبش کارگری اسپانیا مسیری طولانی و پرهزینه را از ۱۹۳۹ تا ۱۹۷5 پیمود تا سرانجام به ثمر نشست. طی این دهه‌ها، نسل‌هایی از کارگران اسپانیایی تجربیات مبارزه را به نسل بعد منتقل کردند و نگذاشتند حافظهٔ جمعی مقاومت زایل شود. در جنبش کارگری ایران نیز علی‌رغم فراز و نشیب‌ها، میراث مبارزاتی غنی وجود دارد؛ از اعتصاب‌های کارگران نفت در دههٔ ۱۳۲۰ و نقش آن‌ها در نهضت ملی‌شدن صنعت نفت گرفته تا شوراهای کارگری سال ۱۳۵۷ و تلاش برای تشکیل سندیکاها در دهه‌های اخیر. این تاریخچه، گنجینه‌ای از درس‌ها و الهام‌هاست که باید زنده نگاه داشته شود. آگاهی به حقوق صنفی و سیاسی و شناخت ابزارهای مبارزه، خود سلاحی نیرومند در برابر استبداد است. هر کارگر ایرانی آگاه امروز، می‌تواند همان نقشی را ایفا کند که کارگران پیشروی اسپانیایی در دههٔ ۱۹۶۰ ایفا کردند: هسته‌ی اولیه‌ی یک تشکل مخفی یا رهبر عملی یک اعتصاب.

در نگاهی انتقادی، البته نباید تفاوت بافتار اجتماعی و سیاسی ایران و اسپانیا را نادیده گرفت و دچار ساده‌انگاری شد. قرار نیست الگوی کمیسیون‌های کارگری اسپانیا عیناً در ایران تکرار شود؛ چنان‌که برخی شرایط مثبت یا منفی در ایران امروز وجود دارد که مختص خود آن است. برای مثال، ترکیب طبقاتی کارگران ایران، حضور پررنگ طبقه‌ی کارگران خدماتی و پراکندگی جغرافیایی صنایع، روش‌های سازمان‌دهی متفاوتی را می‌طلبد. همچنین ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی (ترکیبی از دین و اقتدارگرایی) با ایدئولوژی فاشیستی-ملی‌گرایانهٔ رژیم فرانکو تفاوت دارد و ممکن است بخشی از طبقهٔ کارگر تحت تأثیر گفتمان‌های حکومتی قرار داشته باشند. بنابراین، جنبش کارگری ایران باید خلاقانه و بومی‌شده از تجارب دیگر کشورها بهره گیرد.

در جمع‌بندی پایانی، می‌توان گفت سرنوشت جنبش کارگری ایران هنوز در حال نوشته شدن است. دیکتاتوری فرانکو ۳۶ سال طول کشید و طی آن کارگران اسپانیایی از دل تاریک‌ترین روزها، مشعل یک جنبش رهایی‌بخش را فروزان نگه داشتند تا سرانجام در طلوع آزادی خوش درخشید. جمهوری اسلامی اکنون نزدیک به پنچ دهه پابرجاست و کارگران ایرانی در دل این شب دیجور، بارها صدای اعتراض خود را بلند کرده‌اند. اگر قرار باشد گذار ایران به دمکراسی واقعی و عدالت اجتماعی رقم بخورد، بی‌گمان نیروی کار و جنبش کارگری یکی از بازیگران اصلی آن خواهد بود. درس بزرگ کمیسیون‌های کارگری اسپانیا آن است که خودسازمان‌دهی، همبستگی و پایداری می‌تواند حتی در برابر طولانی‌ترین دیکتاتوری‌ها به پیروزی دست یابد. این درس، امیدبخش کارگران ایران است؛ امیدی آمیخته با آگاهی و پشتکار، که می‌تواند نویدبخش آینده‌ای روشن‌تر برای جنبش کارگری و جامعهٔ ایران باشد.

سالی معزی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.