آینده رژیم و گزینه آخر

با مرور مختصری در تاریخ چهل ساله جمهوری اسلامی  چند مشخصه را در میابیم ( که اگر به خوبی مورد بررسی و حلاجی قرار میگرفت انقلابیون کمونیست در طی این سالها بهتر میتوانستند تعیین استراتژی کنند و بی شک نتیجه بهتری برای انقلاب رقم میخورد ) ۱- رژیم همه این سالها برای حفظ و تداوم بقای خود  یک خط مشخص را دنبال کرده ” النصر بالرعب ” و این سیاست را به بهترین شکل با کمک دستگاههای تبلیغاتی اش ( به قول گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر کاری که تبلیغات میکند هیچ ارتشی نمیتواند انجام دهد ) به اجرا گذاشت و نتیجه ای چهل ساله گرفت ، حتی در موارد بسیاری که قابل فهرست کردن است نیروهای اپوزسیون حتی کمونیستها تحت تاثیر این تبلیغات قرار گرفتند . آخرین نمونه آن کارناوالهای سلیمانی و این باور بود که واقعا با استقبال میلیونی مواجه شده است  ۲-  به کار گیری بهینه مذهب که به خوبی در جا انداختن خط رعب آفرینی مفید واقع شد و هر فساد و تبهکاری و جنایتی را با کمک مذهب تطهیر کرد و متاسفانه بنیانهای مذهبی رژیم هیچگاه از سوی کمونیستها مورد نقد و افشا سیستماتیک قرار نگرفت  ۳- در برخورد با تحولات و وقایع رخ داده نگاهی ” از این ستون به آن ستون فرج است ” داشته است  ۴ – ودر ضمن نباید از نظر دور داشت که همواره نیروهای راست و قشری یا به اصطلاح اصولگرا قدرت اصلی را در اختیار داشته اند و در بزنگاههای تصمیم سازی و تصمیم گیری حرف اول را زده اند ، اصلاح طلبی و اصلاح طلبان یا لیبرالهای درون حاکمیت تنها حکم چرخ پنجم درشکه را داشته اند حتی بعد از انتخابات ۷۶ و به ریاست جمهور رسیدن خاتمی که اوج عرض اندامشان بود جز تلاش بی وقفه برای بقاء جمهوری اسلامی در کارنامه خود چیزی نداشتند و هر ۹ روز به آنها فهمانده شد که علیرغم همه هوچیگری ها ، اصلاح طلبان ، محلی از اعراب ندارند نکته ای که عناصر و جریاناتی درون اپوزسیون ! هنوز در این توهم هستند که از اصلاح طلبان آبی گرم خواهد شد  . پر واضح بود که در سال ۹۲ هم روحانی تنها با اذن رهبری  با یک ماموریت آنهم نجات رژیم از وضعیت بحرانی بود که در پی تحریمهای جهانی که بدلیل فعالیتهای اتمی با آن دست به گریبان شده بود و انصافا در راستای سیاست  از این ستون به آن ستون فرج است ، خوب عمل کرد و رژیم با فریب کاری و دروغ توانست برای دو سه سال نفسی راحت بکشد ، سیاست توسعه طلبی و افزایش توان نظامی با میلیاردها دلار آزاد شده از برجام جان تازه ای گرفت و سرکوب و زندان و اعدام در جامعه با شدت بیشتری ادامه پیدا کرد ولی این آرامش جهنمی که رژیم بدست آورده بود دیری نپایید و بادست به دست شدن قدرت در آمریکا از دمکراتها به جمهوری خواهان که از قبل هم با اقدامات اوباما و توافق برجام مشکل داشتند  ، رژیم با خروج آمریکا از برجام و آغاز دوباره تحریمها مواجه شد . این باروضعیت بسیار وخیمتر شده ، شروط دوازده گانه پمپئو که تمامی اقدامات توسعه طلبانه و تنش زای رژیم را در بر میگیرد ، رژیم را در شرایط سختی قرار داده و سیاست ” چو فردا آید فکر فردا کنیم ” جوابگو نیست اینک حرف از مرگ وزندگی است رژیم در یک دوراهی قرار گرفته که هر دو به یک نقطه ختم میشوند ، یا مذاکره و پذیرش شروط دوازده گانه یعنی تغییر ماهیت و از دست دادن پایگاهها و مزدورانش در منطقه که با مدد درآمدهای سرشار نفتی در طی سالیان شکل گرفته و ضامن بقایش هستند ( به باور خودش ) غیر قابل پذیرش بود ، گزینه دوم ، مقاومت را برگزید با این تصور که در برابر تشدید بحران اقتصادی و کاهش درآمدهای نفتی همچنان به روش همیشگی خود عمل خواهد کرد این بار با شدت بیشتر و درنده خویی وسیعتر ، در داخل سرکوب عریان و وحشیانه که در احکام نجومی و هیستریک برای فعالین کارگری و مدنی در دادگاههای قرون وسطایی برای به اصطلاح جرایم ساده و ابتدایی گرفته تا کشتار علنی و وحشیانه که در وقایع آبانماه خصوصا در ماهشهر ( توسط جانیان سپاه ) شاهد آن بودیم ، جامعه را در کنترل خواهد گرفت و در سطح منطقه هم با افزایش تنش و آشوب با کمک جیره خوارانش و تشدید جنگ های نیابتی ، درگیر شدن حماس و جهاد اسلامی با اسرائیل ، جولان حزب اله لبنان در سوریه ، تشدید درگیری حوثی ها با عربستان ، دامن زدن به شورشهای شیعیان بحرین ، کمک به طالبان و جلوگیری از به نتیجه رسیدن اقدامات صلح آمیز – صلح بین جنایتکاران – در افغانستان ، تشدید کشتار در سوریه و عراق به بهانه مقابله با داعش !! ، هزینه اقدامات ضد رژیمی را برای آمریکا افزایش دهد . مهمتر از همه کاراترین ( به تصوری واهی )
بخش این مجموعه اقدامات ، براه انداختن جنگ با  تحریک آمریکا به اقدام نظامی علیه مرزهای ایران حتی در حد شلیک چند گلوله که در صورت وقوع از نعمت آن برخوردار شود و  با مظلوم جلوه دادن خود در عرصه جهانی جلب حمایت کند و در عرصه داخلی با  تحریک احساسات کور میهن پرستانه شوونیستی بخشی از جامعه ( احساسات ناسیونالیستی همواره یکی از ابزارهای کار آمد حکومتهای بی اعتبار و ورشکسته و به بن بست رسیده ، بوده که با فراهم آوردن محمل و به غلیان درآوردن آن ،  تداوم حیات خود را مدتی دیگر تضمین کنند ) عده ای را به گرد خود جمع کند و با قدرت گرفتن رسمی نظامیان و میلیتاریزه کردن جامعه هر گونه اعتراضی را در نطفه خفه کند . خیزش و طغیان توده ها در آبان ماه  که این بار اوج خشم و نفرتشان از رژیم را نشان دادند و صریحا خواهان نابودی و مرگ خامنه ای و جمهوری اسلامی شدند به خوبی به رژیم فهماند که خط همیشگی ” اانصر بالرعب ” دیگر کار ساز نیست و در صورت قیام توده های فرودست و بیسواد – به قول حسین نجات معاون فرهنگی سپاه – مرگ درد ناکی در انتظارش خواهد بود و فرا رسیدن سرنوشت محتومش را نزدیکتر خواهد کرد سپاه به جد با اقداماتی نظیر حمله به نفت کشها در تنگه هرمز ، توقیف نفتکشها ، ساقط کردن پهپاد آمریکایی ،  حمله به تاسیسات نفتی آرامکو ، راکت زنی به سفارت و پایگاههای آمریکا در عراق کوشید آمریکا را این ورطه بکشاند ولی به نتیجه ای نرسید  . آمریکا از آنجا که میداند رژیم برای بقایش به جنگ نیاز مبرم دارد کاملا آگاهانه از جنگ با رژیم اجتناب کرده و با مسدود کردن منابع درآمدی و فلج کردن توان اقتصادی رژیم ، قطع بازوهای نفوذ آن در نقاط مختلف خاورمیانه را در دستور قرار داده است . با به قتل رساندن جلاد خاورمیانه قاسم سلیمانی ، عنصر کلیدی و مغز متفکر رژیم در سازماندهی و هدایت گروههای تروریستی در خاورمیانه را حذف کرد . به قتل رسیدن سلیمانی ضربه سنگین و دردناکی به رژیم بود نقش کاریزماتیک سلیمانی در هدایت تروریستهای منطقه حتی برخی از گروههای سنی دیگر عملا برای رژیم قابل بازیابی نیست ، این نکته در پیام خامنه ای در معرفی ” قاآنی ” به عنوان جانشین سلیمانی مشهود بود که ازهمه میخواهد از وی پشتیبانی کرده و با او همکاری کنند ، از آن روز رادیو و تلویزیون رژیم در میز گردها و سخرانیهاو برنامه های مختلف و به طور مکرر از قابلیتها و توانمندیهای قاآنی داد سخن میدهد . حال که رژیم از نعمت جنگ بی نصیب مانده بود ، با توجه به توانمندیش در براه انداختن کارناوالهای عزا ، مرگ سلیمانی را به فرصت تبدیل کرد و با کمک دستگاههای تبلیغی اش جوی براه انداخت که حتی عده ای از چهره های سیاسی و فرهنگی را که نقش نیمچه اپوزسیون بازی میکردند به سوگ نشاند و اشکشان را در غم از دست دادن سردار ملی مسلمان شیعه !! در آورد چه رسد به بخشی از آحاد جامعه که به مدد اتوبوس و قطارهای رایگان جمعیت متوهم را از شهری به شهری دیگر میبرد ، به طوری که طبق گزارشهای متعدد رادیو درروز چرخاندن تابوتها در تهران افراد زیادی از آمل ، بابل ، قزوین ، زنجان ، سمنان ، همدان راهی تهران شده بودند و قریب به اتفاق کشته های  روز به گور افکندن سلیمانی در کرمان از شهرها و استانهای همجوار بودند . تبلیغات آنچنان گسترده بود که  سران رژیم را هم جوگیر کرد و از اولین ساعات انتشار خبر مرگ سلیمانی ، فریاد انتقام آنهم از نوع سخت ! سردادند ولی بعد از ساعاتی چند که تورم رگهای کردنشان فرو کش کرد دریافتند چه خبطی مرتکب شده اند ، از روز شنبه در برنامه ها مختلف و متعدد رادیو و تلویزیونی و در پیامهای مکرر اعلام کردند که تمامی محور مقاومت ! انتقام گیرنده هستند و خواهند گرفت البته دیگر دیر شده بود و شعار انتقام در بین حامیانش جا افتاده بود و میبایست پاسخ داده میشد ف تنها راه چاره را در اجرای یک عملیات کم خطر دیدند و با اطلاع دادن به دولت عراق و چون اطمینان داشتند دولت عراق نیروهای آمریکایی را مطلع خواهد کرد پرتاب چند موشک به پایگاه تخلیه شده عین العسد را اجرا کردند و مشعوف از اینکه بدنبال گرد آوردن جمعیتی انبوه به گرد خود ( البته در کادر دوربینها تلویزیونی ) با پرتاب چند موشک قدرت نمایی هم انجام داده اند ، با این حال چون احتمال حمله امریکا را میدادند سناریوی دیگری را هم برای تخریب چهره آمریکا و مظلوم نشان دادن خودشان در دستور قرار دادند وآن چیزی نبود جز سرنگون کردن هواپیمای اکرائینی توسط موشکهای سپاه و نسبت دادن آن به جنگنده های آمریکایی ، که از بخت بدشان بخش اول سناریو که کشتن ۱۷۶ انسان بی گناه بود درست درآمد ولی بخش دوم که حمله آمریکا بود ابطر ماند واینک جمهوری اسلامی ماند و یک بحران بین المللی خود ساخته و احمقانه تر این که  تا سه روز از پذیرفتن مسئولیت آن طفره رفتند به این امید که به مانند موارد بسیاری حوادث مشکوک داخلی که شامل مرور زمان کردند با دروغ و فریب و تهدید این فاجعه را هم از سر بگذرانند ( رژیم ید طولایی در جنایات سازمان یافته برای تقویت موقعیت خودش دارد ، همچون بمب گذاری در حرم رضا در روز عاشورای ۷۲ توسط ” اکبر خوشکوشک ” – نوچه سعید امامی – و نسبت دادن آن به مجاهدین خلق برای تحت الشعاع قرار دادن کشتا ر اهل تسنن در مسجد مکی زاهدان که برای  اعتراض به ماجرای تخریب مسجد فیض در مشهد گرد آمده بودند ، یا آتش زدن و منفجر کردن ساختمان پلاسکو و کشتن دهها نفر برای تحت الشعاع قرار دادن اخبار ماجرای قتل رفسنجانی ، و موارد بسیار دیگر)  ولی گستره بین المللی آن و درگیر شدن چند کشور که اتباع آنها در این پرواز بودند و اطلاعاتی که ماهواره های آمریکایی از شلیک موشک در زمان سقوط هواپیمای اکرائینی دادند راه  فرار را بست و از همه مهمتر سقوط این هواپیما شادی و شعف رژیم از چند روز کارناوال بازی سردار ملی !! را به عزا و ماتم تبدیل کرد ، هنگامی که خیل عظیم مردم در اعتراض به سرنگون کردن این هواپیما به خیابانها ریختند و شجاعانه و صریح مرگ خامنه ای و مرگ جمهوری اسلامی را فریاد زدند در حالیکه چند روز قبل در همین خیابانها امت همیشه در اتوبوس و جیره خوار رژیم عربده کشی میکردند ، آشکار کرد که پایان سیاست ” النصر بالرعب ” فرا رسیده ، پایان دوران به خواست و میل رژیم و تن دادن و تسلیم توده ها فرا رسیده است . بحران تحریمها روز به روز تشدید میشود و برای اقتصاد از هم پاشیده هیچ راه چاره ای نیست ، جنگ نجات بخش که رژیم به دنبال آن است بدست نیامد مذاکره و مقاومت هم هر دو به یک نقطه ختم میشود . اتحادیه اروپا هم شمشیر از رو بسته و فعال کردن مکانیسم ماشه را کلید زده است ، واقعیت این است که اینک جمهوری اسلامی یک رژیم بازنده است و به پایان خود نزدیک میشود حتی دولت دوست و برادر عراق هم بعد از مرگ سلیمانی جری شده و از اعمال رژیم تبری میجوید و آن را محکوم میکند ، چشم انداز پیش رو مرگی ذلت بار را برای سران رژیم ترسیم میکند که آرزوی پایانی چون قذافی را بکنند .

چاره چیست ؟

حکام جنایتکار و فاسد  جمهوری اسلامی مستاصل و درمانده در پی فراهم کردن مقدمات آخرین برگ برنده هستند . خامنه ای در نماز جمعه دو محور کلیدی این تلاش آخر را عنوان کرد ۱- ” معترضان در ایران ، ایرانی نیستند و وابسته به بیگانه هستند ” یعنی خونشان مباح است و در صورت به خیابان ریختن با  سرکوبی خونین و ددمنشانه در سریعترین زمان ممکن با آنها برخورد شود حتی اگر لازم باشد در خیابانها جوی خون براه افتد و سوریه ای دیگر ساخته شود . فراموش نکنیم طراحی و هدایت سرکوب مردم به جان امده و معترض در سوریه جمهوری اسلامی بوده و رژیم در درنده خویی کارنامه پرباری دارد . ۲-  ” باید قوی شویم تا هیچ قدرتی جرات تعرض به ایران اسلامی را نداشته باشد ”  با الگو قرار دادن کره شمالی و  رونمایی از موشکهای حامل کلاهک هسته ای و انجام حداقل یک آزمایش اتمی با استفاده از کلاهک هایی که در آشفته بازار بعد از فرو پاشی شوروی از باندهای مافیایی اکرائینی خریدند و بدین طریق از موضع قدرت برای خود حریم امنی فراهم کند . به قول نماینده کهنوج در مجلس ما باید سریعا برای دست یابی به سلاح اتمی اقدام کنیم ، حتی ماله کش نظام هم اعلام کرد در صورت تشدید فشارها خصوصا از جانب اروپا از ” ان پی تی ” خارج خواهیم شد ( البته لازم به ذکر است اتحادیه اروپا اجرایی شدن مکانیسم ماشه را مدتی به تعویق انداخت ) . آنچه گفته شد صرفا آرزوها و رویاهایی است که دیکتاتورها روزهای آخر حیات ننگینشان در سر میپرورانند و در مقابل قدرت تودها هیچ نیرویی را یارای ایستادن نیست .

مسعود – تهران ۸/ ۱۱/ ۹۸

ممکن است شما دوست داشته باشید
Translate »