سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
اقتصاد سیاسی عملهای زیبایی: زیبایی کالاییشده و ازخودبیگانگی انسان

مقدمه
عملهای جراحی زیبایی در دهههای اخیر به پدیدهای جهانی بدل شدهاند که سالانه میلیونها نفر را در سراسر دنیا به اتاق عمل میکشانند. بر اساس آمار انجمن بینالمللی جراحی پلاستیک زیبایی (ISAPS)، تنها در سال ۲۰۲۲ بیش از ۱۴٫۹ میلیون عمل زیبایی جراحی و ۱۸٫۸ میلیون روش غیرجراحی زیبایی در جهان انجام شده است . این روند رشدی تصاعدی دارد؛ بهطوریکه مجموع اقدامات زیبایی در جهان طی چهار سال ۴۲٪ افزایش یافته و در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳۸ میلیون مورد رسیده است . صنعت جهانی جراحیها و روشهای زیبایی نیز به بازار عظیمی بدل شده و ارزش آن در میانهٔ دههٔ ۲۰۲۰ دهها میلیارد دلار برآورد میشود (برای نمونه، حدود ۸۳ میلیارد دلار در ۲۰۲۴) و پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۳ به نزدیک ۱۹۶ میلیارد دلار برسد . این ارقام نجومی و رشد شتابان نشان میدهد که «زیبایی» چگونه در عصر سرمایهداری به کالایی پرسود تبدیل شده است. در چنین شرایطی، بدن انسان خود به عرصهای برای سرمایهگذاری و کسب سود بدل گردیده و مفهومی چون «کالاییسازی بدن» به واقعیت روزمره تبدیل شده است. این پدیده پرسشهای جدی دربارهٔ ریشههای فرهنگی و اقتصادی آن و همچنین پیامدهای روانی و انسانیاش برمیانگیزد. آیا گرایش فزاینده به جراحیهای زیبایی صرفاً حاصل انتخابهای آزاد فردی و میل به زیبایی است، یا باید آن را در چارچوب نظام سرمایهداری و ایدئولوژیهای فرهنگی مسلط فهم کرد؟ از منظر نظریهپردازان منتقد اجتماعی – از کارل مارکس تا متفکران معاصر – میتوان این پدیده را جلوهای از ازخودبیگانگی انسان در جهانی دانست که حتی چهره و پیکر آدمی را نیز به کالا و نمایش تبدیل کرده است. در این مقاله، به بررسی اقتصاد سیاسی عملهای زیبایی میپردازیم و ریشههای فرهنگی، اقتصادی و روانشناختی این روند را واکاوی میکنیم. همچنین از نظریات اندیشمندانی چون مارکس، گی دوبور، هربرت مارکوزه، نانسی فریزر و سیلویا فدریچی بهره میگیریم تا نشان دهیم چگونه سرمایهداری و فرهنگ مصرفی، ایدئولوژی زیبایی را شکل داده و از خلال آن انسان را نسبت به بدن خود بیگانه میسازد.
اقتصاد سیاسی صنعت زیبایی
صنعت زیبایی و بهویژه جراحیهای زیبایی، نمونهٔ گویایی از منطق سرمایهداری معاصر است که در آن سودآوری اقتصادی و ایجاد «نیاز»های جدید دست به دست هم دادهاند. این صنعت غولپیکر با تبلیغات پرزرقوبرق و وعدهٔ «کمال ظاهری»، سالانه سودهای هنگفتی برای کلینیکها، شرکتهای دارویی و تولیدکنندگان محصولات زیبایی به همراه دارد. در نگاه اقتصاد سیاسی، بدن انسان به مثابه سرمایهای در نظر گرفته میشود که باید آن را مدیریت و بهبود بخشید تا بر ارزش مبادلهای آن افزوده شود . هربرت مارکوزه فیلسوف مکتب فرانکفورت استدلال میکرد که در جامعهٔ مصرفی، نظام سرمایهداری با ایجاد خواستهها و احتیاجات کاذب، افراد را در چرخهای از مصرف نگه میدارد. او این خواستههای تحمیلشده را «نیازهای کاذب» مینامید؛ نیازهایی که «توسط منافع خاص اجتماعی و بهمنظور سرکوب فرد بر او تحمیل شدهاند» و انسان را وادار به «مصرف مطابق تبلیغات» میکنند . میل به زیبایی ایدئال و انجام عملهای زیبایی مصداقی از همین نیازهای کاذب است که سرمایهداری برای تداوم خود و کسب سود میآفریند و تشدید میکند.
تبلیغات تجاری و رسانهها نقشی اساسی در شکلدادن به این نیاز ایفا میکنند. گی دوبور در کتاب «جامعهٔ نمایش» به ما هشدار داده بود که در عصر جدید، «هرآنچه مستقیماً زیسته میشد، به بازنمایی فروکاسته شده است» . به بیان دیگر، در «جامعهٔ نمایش» ارزشها و واقعیتها جای خود را به تصاویر و ظواهر میدهند و افراد بیش از پیش به نمایاندن خود بر اساس استانداردهای القایی مشغولاند. صنعت زیبایی دقیقاً بر همین منطق سوار است: تبلیغاتِ کلینیکهای زیبایی، اینفلوئنسرهای شبکههای اجتماعی و ستارههای هالیوودی دائماً تصویر بدنهایی بینقص را نمایش میدهند و مخاطبان را متقاعد میکنند که برای دستیابی به آن تصویر ایدئال باید در چهره و اندام خویش «بازسازی» کنند. نتیجه آن است که بدن انسان نیز به یک پروژهٔ اقتصادی تبدیل میشود؛ چیزی شبیه یک «سرمایه» که هر فرد باید روی آن سرمایهگذاری کند. در ادبیات جامعهشناسی از این مفهوم با تعابیری مثل «سرمایهٔ بدنی» یا «سرمایهٔ زیبایی» یاد شده است. برای نمونه، در جامعهٔ بهشدت رقابتی کرهٔ جنوبی، نرخ بالای جراحیهای زیبایی را بسیاری از پژوهشگران با بازار کار و سرمایهٔ انسانی پیوند زدهاند.
در یک مصاحبه، پژوهشگری اشاره میکند که در کرهٔ امروز «حتی ظاهر افراد تبدیل به عرصهای برای رقابت شغلی شده است. جراحی زیبایی به ابزاری در دسترس برای تقویت رزومهٔ کاری بدل شده، گویی فرد با بدن خود یک ارز به دست میآورد» . به بیان او، در شرایطی که مسئولیت موفقیت یا شکست تماماً بر عهدهٔ فرد گذاشته میشود (منطق نئولیبرالی «تقصیر بیکاریات فقط با خودت است»)، افراد ناگزیر میشوند از بدن خود همچون سرمایهای برای ارتقای وضعیت اقتصادی و اجتماعی بهره بگیرند .
از منظر اقتصاد سیاسی نئولیبرال، که با واژگانی چون خصوصیسازی، کارآفرینی فردی، عدمثبات شغلی و جهانیسازی تعریف میشود، شکلگیری فرهنگ جراحی زیبایی امری قابل پیشبینی است . در واقع هرچه یک اقتصاد بیشتر بر رقابت فردی، عدم تأمین آینده و ایدئولوژی «هرکس شرکت خودش است» بنا شود، ارزشهای فرهنگی آن جامعه نیز بیشتر به سمت موفقیت فردی، شهرت، لذتجویی، رقابت و انعطافپذیری سوق پیدا میکند . در چنین فضایی، بدن افراد نیز باید منعطف و آمادهٔ تغییر دائم باشد؛ فرهنگی که میتوان آن را «فرهنگ بازآفرینی خویشتن» نامید . در عصر شبکههای اجتماعی و سلبریتیها، خود-نوسازی نمایشی به یک مد فراگیر بدل شده است . میل به «پلاستیکی بودن» بدن – یعنی امکان شکلدهی دلخواه به آن – دقیقاً همسو با سیالیت سرمایه و ارزشها در عصر جهانیشدن است. افراد به چشم «سرمایههای انسانی» به خود مینگرند که باید با تقویت ظاهر و بدن خویش، موقعیت رقابتی خود را بهبود دهند . بدین ترتیب، اخلاق فردگرایانهٔ بازار بر ارزشهای انسانی پیشی میگیرد و سودآوری بر اخلاق غلبه میکند .
در مجموع، صنعت جراحیهای زیبایی را باید بخشی از مجتمع عظیم «صنعت زیبایی» دانست که شامل محصولات آرایشی، مراقبتی، پوشاک و… است و یکی از موتورهای پیشران سرمایهداری معاصر بهشمار میآید . این صنعت از یکسو با تبلیغات و نهادینه کردن ایدهآلهای زیبایی، تقاضا و «نیاز» در مردم ایجاد میکند و از سوی دیگر با فروش خدمات و کالاهای گرانقیمت به این نیاز پاسخ میدهد و سود میاندوزد. پیام ضمنی نظام سرمایهداری روشن است: «بدن تو مالکیت توست و مسئولیتی فردی است؛ باید آن را همواره بهتر کنی، زیباتر کنی و از هر طریق ممکن به استانداردها برسانی». در واقع مصرفکنندهٔ سرمایهداری امروز موظف شده است که بدن و ظاهر خویش را به شکل افراطی مدیریت و ارتقاء دهد تا ایدهآلهای مصنوعی القاءشده را تحقق بخشد . اگر در گذشته نه چندان دور، لوازم آرایشی و تغییرات ظاهری عمدتاً به زنان توصیه میشد، امروزه با ورود سرمایهداری به همهٔ ابعاد زندگی، خودآرایی و زیباسازی بدن به وظیفهای همگانی برای همهٔ جنسیتها بدل شده است . مصرفکنندهٔ سرمایهدار امروزی به شدت تشویق میشود که بدن و عملکردهای خود را مدیریت کرده و بهبود بخشد تا ایدهآلهای مصنوعی صنعت زیبایی را تأیید کند . چنین روندی البته بدون پیامد نیست و ما اثرات آن را در حوزهٔ فرهنگ و روانشناسی اجتماعی مشاهده میکنیم که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
ریشههای فرهنگی و روانشناختی
هیچ صنعتی بدون زمینههای فرهنگی و روانی رشد نمیکند. صنعت جراحی زیبایی نیز بر پایهٔ ایدئولوژی زیبایی و تصورات فرهنگی معینی از «بدن ایدئال» استوار است که طی سالها در ذهن جامعه نهادینه شدهاند. این ایدئولوژی زیبایی تاریخی طولانی دارد: از اسطورههای کهن دربارهٔ جمال الهی گرفته تا معیارهای قرون وسطایی پاکدامنی و بعدها معیارهای مدرن چهره و اندام. اما در عصر جدید، بهویژه طی سدهٔ بیستم و بیستویکم، رسانههای جمعی و فرهنگ مصرفی نقش بیبدیلی در شکل دادن و جهانی کردن این ایدئولوژی بازی کردهاند. استانداردهای زیبایی امروز در بنیان خود ابزارهایی برای سرکوب و سلطه هستند که تبعیضهای جنسیتی، نژادی، طبقاتی و سنی را بازتولید میکنند و در ذهن ما چنان رسوخ کردهاند که گویی امری بدیهیاند . این استانداردها با کمک فیلمها، مجلات، نظام آموزشی، طب مدرن، روابط اجتماعی و بهویژه شبکههای اجتماعی بهطور مداوم به ما القاء میشوند؛ آنهم به شکلی شبیه به شستوشوی مغزی، طوری که تشخیص زیبایی «فطری» از زیبایی دیکتهشده توسط جامعه دشوار شده است . در واقع، روانشناسان معتقدند جدا کردن اینکه ما حقیقتاً چه چیزی را زیبا میدانیم از آنچه جامعه به ما گفته زیباست، تقریباً ناممکن شده است . این نشان میدهد که چگونه رسانهها و فرهنگ مسلط، ذائقهٔ زیباییشناختی ما را شرطی کردهاند.
در فرهنگ امروز، ارزش اجتماعی و حتی ارزش شخصی افراد – بهویژه زنان – عمیقاً با ظاهر جسمانی آنان گره خورده است. از سنین کودکی و نوجوانی، انسانها در معرض هجوم تصاویری از چهرهها و بدنهای «بینقص» قرار میگیرند و به مرور باور میکنند که برای محبوبیت، موفقیت یا حتی زندگی عادی باید به آن استانداردها نزدیک شوند. شبکههای اجتماعی این فشار را مضاعف کردهاند: عکسها و ویدیوهای ویرایششده، فیلترهای زیبایی دیجیتال و سبک زندگی اینستاگرامی، استانداردهایی دستنیافتنی را به نمایش میگذارند که نتیجهاش اضطراب و نارضایتی بدنی گسترده در میان جوانان است . به عنوان نمونه، پژوهشی داخلی در یکی از شبکههای اجتماعی نشان داد که استفاده از اینستاگرام تأثیر منفی قابل توجهی بر تصویر بدن دختران نوجوان دارد؛ یافتهها نشان داد اینستاگرام مشکل نگرش به بدن را در یکسوم دختران نوجوان بدتر میکند . این احساس عدم رضایت از ظاهر خویش میتواند به مشکلات روانی نظیر اضطراب، افسردگی، اختلال بدریختانگاری بدن و اختلالات تغذیه بیانجامد . به بیان دیگر، فرهنگ مصرفی با بمباران تصویری از «بدن ایدئال» موجب شده بسیاری از افراد نسبت به بدن طبیعی خود احساس کمبود کرده و دچار اضطراب مداوم شوند. در چنین وضعیتی، تعجبآور نیست که عدهٔ زیادی به جراحیهای زیبایی به چشم راهحلی برای رفع این اضطراب نگاه میکنند؛ گویی عمل زیبایی میتواند اعتمادبهنفس از دسترفته را بازگرداند.
اما روانشناسان انتقادی و نظریهپردازان اجتماعی معتقدند این راهحل نه تنها پایدار نیست بلکه خود بخشی از مشکل است. ازخودبیگانگی (Alienation) مفهومی کلیدی در اندیشهٔ مارکس است که میتواند ما را در فهم بُعد روانی پدیدهٔ جراحی زیبایی یاری کند. مارکس در نظریهٔ ازخودبیگانگی بیان میکند که در نظام سرمایهداری، انسان از تولیدات کار خویش، از فرایند کار، از همنوعان و از جوهرهٔ انسانی خود بیگانه میشود . به زبان ساده، فرد احساس میکند حاصل زندگی و کار او چیزی بیرون از او، و تحمیلشده بر اوست. این مفهوم را میتوان به مقولهٔ بدن نیز بسط داد: در فرهنگ مصرفی، انسان از بدن خویش بیگانه میشود، یعنی بدن را نه به عنوان بخشی طبیعی از وجود خود، بلکه همچون شیء یا مجموعهای از قطعات قابلتعویض مینگرد که باید مطابق معیارهای بیرونی ساخته و پرداخته شود. وقتی زنی یا مردی در آینه به بینی، پوست یا اندام خود نگاه میکند و به جای دیدن خود، تنها «عیبها»یی را میبیند که باید اصلاح شوند، در واقع دچار نوعی ازخودبیگانگی بدنی شده است؛ او از پیکر طبیعی خویش احساس جدایی و نارضایتی میکند و آن را غریبه مییابد. مارکس اشاره میکند که انسان زمانی میتواند جوهرهٔ واقعی خود را بازیابد که اراده و خواست او آزادانه از درون خودش بجوشد، نه آنکه بهاجبار تابع خواست و نگاه دیگران باشد . حال در پرتو این ایده، میتوان گفت فشار اجتماعی برای زیبا بودن بر وفق معیارهای مسلط، ارادهٔ فرد را تابع خواست دیگران میکند و او را از خواستها و طبیعت درونی خود دور میسازد. این همان روانشناسی ازخودبیگانگی در عصر اینستاگرام و هالیوود است: فردیت انسان چنان در ایدئولوژی زیبایی حل میشود که دیگر معلوم نیست ما برای دل خودمان زیبایی را میخواهیم یا برای رضایت نگاه دیگران و تصاویر القایی جامعه.
البته نباید از یاد برد که فرهنگ زیبایی ، تلفیقی از ارزشهای جهانیشده و عوامل بومی است. برای نمونه در ایران، ایدئولوژی زیبایی تحت تأثیر هر دوی این عوامل قرار دارد. از یکسو استانداردهای زیبایی غربی (مانند بینی کوچک، صورت بیچروک، پوست و مو روشن و اندام متناسب) از طریق ماهواره و شبکههای اجتماعی به ذهن جوانان ایرانی راه یافته و مطلوب شمرده میشود . از سوی دیگر عوامل فرهنگی محلی نیز نقش دارند؛ برای مثال گفته میشود که در ایران به دلیل الزام حجاب، صورت (خصوصاً بینی) تبدیل به مهمترین جلوهگاه زیبایی شده و همین امر موج عملهای بینی را تشدید کرده است . ایران با ثبت حدود ۳۲۰ هزار عمل زیبایی در سال ۲۰۲۲ در ردهٔ ۱۲ جهان از نظر تعداد عملها قرار داشته و رینوپلاستی (عمل بینی) رایجترین عمل است . تهران حتی به «پایتخت عمل بینی در جهان» شهرت یافته و گزارشها حاکیست که در سالهایی، سرانهٔ عمل بینی در تهران از لسآنجلس (مشهورترین شهر آمریکا در زمینهٔ جراحی زیبایی) نیز بیشتر بوده است . جامعهشناسان ایرانی اشاره کردهاند که ناامنیهای روانی و دغدغههای ظاهری، تحت تأثیر رسانههای اجتماعی و نیز ارزشهای فرهنگی نظیر تأکید بر زیبایی در ازدواج، بسیاری را به سوی اتاق عمل سوق داده است . چنانکه در گزارشی، برخی زنان اذعان کردهاند که «زنان جذابتر، خواستگاران بهتری پیدا میکنند و شغلهای بهتری به دست میآورند» .
این باورها نشان میدهد چگونه زیبایی به سرمایهای اجتماعی در فرهنگ بدل شده و اضطراب از دست دادن این سرمایه، انگیزههای روانی نیرومندی برای متوسل شدن به جراحی ایجاد میکند.
به طور خلاصه، در ساحت فرهنگی و روانشناختی، صنعت زیبایی از یک سو با ترویج ایدئولوژی زیبایی و القای احساس کمبود در افراد، تقاضا برای تغییر بدن را ایجاد میکند و از سوی دیگر با وعدهٔ رفع اضطراب و کسب اعتمادبهنفس از طریق مصرف محصولات و خدمات زیبایی، این تقاضا را به سوی بازار هدایت میکند . نتیجهٔ این چرخه آن است که افراد بسیاری در جامعهٔ امروز همواره نسبت به بدن خویش نارضایتی و نگرانی دارند و ارتباطی عاطفی و سالم با ظاهر طبیعی خود برقرار نمیکنند. در واقع اسارت در چنبرهٔ مقایسهٔ بدن خود با دیگران تبدیل به مشخصهٔ نسل جوان شده است و صنعت جراحی زیبایی از این فرهنگ مقایسه و اضطراب نهایت بهره را میبرد. این امر بُعد طبقاتی و جنسیتی آشکاری نیز دارد که در بخش بعد بررسی میکنیم.
ساحت طبقاتی و جنسیتی
معیارهای زیبایی و دسترسی به ابزارهای زیباسازی (از لوازم آرایش گرفته تا عمل جراحی) برای همهٔ افراد به یکسان مهیا نیست؛ از این رو، زیبایی در جامعهٔ سرمایهداری وجهی طبقاتی پیدا میکند. در طول تاریخ، همواره زیبایی بهمثابهٔ مزیت اجتماعی طبقات فرادست مطرح بوده است. از دوران باستان تا مدرن، بسیاری از ویژگیهای ظاهری زیبا مثلاً پوست روشن در جوامع کشاورزی نمایانگر موقعیت طبقاتی بالاتر بودهاند . در جامعهٔ معاصر نیز دستیابی به ظاهر «مطلوب» مستلزم صرف هزینهٔ مالی قابل توجهی است که تنها اقشار مرفه از پس آن برمیآیند. هزینهٔ بالای عملهای زیبایی (که گاه به هزاران دلار بالغ میشود) و همچنین هزینههای نگهداری بعد از عمل، نوعی مرزبندی طبقاتی ایجاد میکند. ثروتمندان و افراد طبقهٔ متوسط رو به بالا میتوانند با انجام عملهای متعدد و استفاده از جدیدترین روشها، به استانداردهای زیبایی نزدیکتر شوند، درحالیکه افراد کمدرآمد یا مجبورند قید این استانداردها را بزنند یا با توسل به روشهای ارزانتر و پرخطر (مثلاً کلینیکهای غیرمجاز) خود را به این قافله برسانند . این نابرابری حتی در آمارهای رسمی هم منعکس است: طبق آمار ISAPS حدود ۸۵٫۷٪ کل عملها و اقدامات زیبایی در سال ۲۰۲۲ بر روی زنان انجام شده است ، اما در میان همین جمعیت زنان نیز، بیشترین مراجعان از طبقات متوسط شهری و بالا هستند.
بعد جنسیتی موضوع از جنبههای طبقاتی جدا نیست. زیبایی به مثابهٔ یک «کالا» اساساً زنانهسازی شده است؛ یعنی زنان هم مصرفکنندهٔ اصلی این کالا هستند و هم تحت فشارترین گروه برای مطابقت با استانداردهای آن. تاریخاً نقشهای جنسیتی سنتی زنان (همسر خوب، مادر فداکار) با انتظاراتی نظیر آراستگی ظاهری و جذابیت گره خورده بود. در عصر مدرن با کسب برخی حقوق و آزادیهای زنان، این انتظار نه تنها از بین نرفت بلکه صنعت فرهنگ آن را با شعارهای جدید بازتولید کرد. امروزه تبلیغات از جراحی زیبایی به عنوان نشانهٔ قدرت زنان بر بدن خویش و مظهر انتخاب آزاد یاد میکنند. بسیاری از سلبریتیها و افراد مشهور، عملهای خود را علناً بازگو میکنند و آن را مایهٔ اعتمادبهنفس یا آزادسازی خود از احساسات منفی میدانند . اما منتقدان فمینیست این روایت را به چالش میکشند. نانسی فریزر، نظریهپرداز فمینیست، هشدار داده است که چگونه نظام سرمایهداری نئولیبرال ایدههای جنبش آزادی زنان را مصادره کرده و آن را در خدمت بازار درآورده است . او اشاره میکند که مفاهیمی مانند «توانمندسازی زنان» که زمانی معنایی رهاییبخش داشتند، اکنون در گفتمان نئولیبرالی به شکلی فردگرایانه و مصرفگرایانه تفسیر میشوند . نظام سرمایهداری با زیرکی، رؤیای رهایی زنان را به موتور انباشت سرمایه متصل کرده است؛ چنانکه «با روایت توانمندسازی زنان، استثمار را توجیه میکند و آرمان آزادی زنان را به ماشین انباشت سرمایه پیوند میزند» .
مصداق عینی این سخن را میتوان در صنعت زیبایی دید؛ جایی که به زنان القاء میشود انجام عمل زیبایی یا خرید محصولات گرانقیمت آرایشی، نشانهٔ استقلال و انتخاب آزاد آنهاست. این در حالی است که واقعیتِ زیربنایی، استمرار تبعیض و فشار بر زنان است: زنان همچنان بسیار بیشتر از مردان بابت ظاهرشان قضاوت میشوند، در بسیاری مشاغل مجبورند معیارهای زیبایی را رعایت کنند تا پذیرفته شوند، و سهم عمدهای از درآمد و وقت خود را صرف مراقبتهای زیبایی میکنند. حتی ورود نسبی مردان به این عرصه – مثلاً رواج عملهای زیبایی میان مردان برای جوانسازی چهره یا کاشت مو – نیز از این واقعیت نمیکاهد که امر «زیبا بودن» بیش از هر چیز یک وظیفهٔ اجتماعی-فرهنگی تحمیلشده بر زنان بوده و هست .
از منظر طبقاتی نیز، ایدئولوژی زیبایی کارکردی دوگانه دارد: هم فرودستان را به رقابتی پرهزینه وامیدارد که شاید تنها راه کسب سرمایهٔ اجتماعی باشد، و هم فرادستان را در جایگاه تعریف استانداردها نگه میدارد. به عنوان مثال، در جوامعی نظیر ایران یا هند، معیارهای زیبایی عمدتاً بر پایهٔ مشخصات ظاهری اروپاییتبار (پوست روشنتر، بینی کوچکتر و…) شکل گرفته که میراث استعمار و سلطهٔ فرهنگی غرب است . این معیارها به خودی خود نوعی امتیاز طبقاتی و نژادی برای گروهی فراهم میکند که به طور طبیعی به آن نزدیکترند یا توان دستکاری خود برای رسیدن به آنها را دارند. همچنین زیبارویی به مثابهٔ سرمایه میتواند در بازار ازدواج یا استخدام نقش ایفا کند، چنانکه گفته شد افراد جذابتر پیشنهادهای بهتری دریافت میکنند . بنابراین، آنان که از این سرمایه محروماند (چه به دلایل ژنتیکی، چه مالی)، در چرخهٔ نابرابری مضاعفی گرفتار میشوند. اینگونه است که زیبایی با استاندرادهای تعریف شده سرمایهداری در جامعه به امتیاژی اجتماعی-اقتصادی تبدیل میشود و بدل از آنکه راهی به سوی برابری باشد، به ابزاری برای تداوم نابرابری بدل میگردد.
از منظر سیلویا فدریچی و فمینیستهای مارکسیست، این وضعیت بیارتباط با تاریخ استعمار و سرمایهداری نیست. فدریچی در آثار خود نشان داده که چگونه در آغاز سرمایهداری مدرن، بدن زنان میدان جنگی برای انباشت اولیه سرمایه بود؛ از شکار جادوگران در قرون شانزدهم و هفدهم – که کنترلی خشن بر بدن زن و باروری او بود – گرفته تا تبدیل بدن زن به ماشین تولید کارگر برای نظام سرمایه . او معتقد است سرمایهداری همواره از بدن زنان بهرهکشی کرده، خواه از طریق کار بیمزد خانگی، خواه از طریق صنعت سکس یا مد و زیبایی. امروزه نیز، فشار بیوقفه بر زنان برای تطبیق با استانداردهای زیبایی را میتوان امتداد جدیدی از انضباطبخشی سرمایهدارانه بر بدن زنان دانست. در واقع، اگر در دورهای کلیسا و دولت با زور بدنها را کنترل میکردند، در عصر کنونی این بازار و رسانه هستند که با اغوا و هژمونی فرهنگی، همان کنترل را اعمال میکنند. صنعت زیبایی و جراحی پلاستیک دوران معاصر، شکلی نوین از قدرت و کنترل بر بدن زنانه در جهانی پستمدرن است که همچنان زیر سایهٔ مرزهای مردسالار گذشته قرار دارد. نکتهٔ ظریف اینجاست که حتی وقتی مردان نیز به دام این فرهنگ میافتند (مثلاً عمل زیبایی انجام میدهند)، این صرفاً گسترش دامنهٔ بازار است نه رهایی از استدلال جنسیتی؛ یعنی بازار اکنون دامنهٔ نفوذ خود را از زنان به همهٔ جنسیتها افزایش داده، بیآنکه الزامهای اصلی که زنان را تحت فشار داشت تخفیف یابد .
امکان رهایی
با وجود تصویر نسبتاً تیرهای که ترسیم شد، نباید پنداشت که انسانها در برابر ایدئولوژی زیبایی و سلطهٔ بازار بر بدن خویش کاملاً ناتواناند. تاریخ نشان میدهد که هر کجا سلطهای بوده، مقاومت و بدیلسازی فرهنگی نیز وجود داشته است. پرسش اینجاست که چگونه میتوان از چنگال ازخودبیگانگی زیبایی رها شد و «زیبایی انسانی» و بدن را از سیطرهٔ بازار بازپس گرفت؟ پاسخ به این پرسش مستلزم نگاهی همزمان به راهکارهای فرهنگی، روانی و ساختاری است.
نخست آنکه افزایش سواد رسانهای و آگاهی انتقادی در میان مردم کلیدی است. باید معیارهای مسلط زیبایی به چالش کشیده شوند. همانطور که دوبور تأکید داشت، جامعهای که ماهیت نمایش و تصویرسازی سرمایهداری را درک کند، کمتر اسیر آن میشود . آموزش به نسل جوان دربارهٔ ترفندهای تبلیغاتی، فیلترهای اینستاگرامی، و انگیزههای اقتصادی پشت ایدئولوژی زیبایی، میتواند تاثیر چشمگیری در کاهش اثرگذاری آنها داشته باشد. برای مثال، وقتی نوجوانان بدانند که شرکتهای آرایشی-بهداشتی یا کلینیکهای زیبایی عامدانه در پی ایجاد نارضایتی در آنها هستند تا محصولاتشان را بفروشند، ممکن است با نگاهی شکاکانهتر به این پیامها بنگرند. همچنین ترویج الگوهای زیست سالم و پذیرش خویشتن میتواند جایگزینی برای فرهنگ وسواس زیبایی باشد: تاکید بر سلامت جسم و روان به جای کمال ظاهری، و ارزشگذاری دستاوردها و فضایل انسانی به جای صرفاً جذابیت فیزیکی. در گذشته، زیبایی بیش از آنکه به سطح مرتبط باشد به فضیلت درونی و روحی نسبت داده میشد ؛ شاید زمان آن رسیده که ما بار دیگر پیوندی میان زیبایی و مفاهیم عمیقتر مانند خوبی، مهربانی و خلاقیت برقرار کنیم، نه زیبایی و مصرفگرایی.
دوم اینکه نباید از تغییرات ساختاری غافل شد. نانسی فریزر استدلال میکند که برای رهایی واقعی زنان (و بهطور کلی انسانها) از قیدهای سرمایهسالارانه، باید همزمان عدالت اقتصادی و عدالت فرهنگی را پیگیری کرد . در مورد زیبایی نیز، این به معنای آن است که از یکسو شرایط اقتصادی و حقوقی بهبود یابد تا هیچکس احساس نکند برای یافتن شغل یا همسر ناچار است ظاهر خود را تغییر دهد؛ از سوی دیگر ارزشهای فرهنگی تغییر کند تا تنوع بدنها پذیرفته شود و زیبایی در انحصار یک طبقه یا نژاد نباشد. برای مثال، اگر در محیطهای کاری به جای عکس پرسنلی و ظاهر فرد، شایستگیهای او ملاک تصمیمگیری باشد ، فشار بر افراد برای انجام عمل زیبایی به قصد یافتن شغل کمتر میشود. یا اگر در رسانهها و سینما، بهجای تکبُعدینمایی از بدنهای جوان و بینقص، بدنهای واقعی با سنین و شکلهای گوناگون طبیعی نمایش داده شوند، به تدریج نگاه جامعه به زیبایی فراگیرتر و انسانیتر خواهد شد.
از منظر انتقادی، هربرت مارکوزه معتقد بود برای شکستن سلطهٔ تکساحتی جامعهٔ مصرفی، نیازمند نوعی «آگاهی نو و حساسیت نو» هستیم که ارزشهای زیباییشناختی متفاوتی را ارج نهد . او هنر رهاییبخش را مثال میزد که میتواند تصورات بدیل و غیرسرمایهدارانه از زیبایی و زندگی به ما بدهد . به همین قیاس، میتوان گفت جامعه نیازمند تخیل فرهنگی تازهای دربارهٔ زیبایی است که از سلطهٔ بازار آزاد باشد. شاید زیبایی را بتوان نه در بینی سربالا و پوست بدونچروک، بلکه در نشانههای تجربه، در خطوط خنده، در تفاوتهای قومی و در انسانیت چهرهها بازیافت. وقتی زیبایی از چنگ کالا شدن بیرون آید، دیگر ابزار سرکوب یا رقابت نخواهد بود، بلکه میتواند جشنی از تنوع و یگانگی انسانها باشد.
در پایان، باید تأکید کرد که مقاومت در برابر اقتصاد سیاسی عملهای زیبایی لزوماً به معنای نفی مطلق هرگونه آرایش یا عمل نیست؛ بلکه مهمتر از آن، بازپسگیری حق تعریف زیبایی توسط خود مردم است، نه دیکته شدن آن از سوی سرمایهداری. همانگونه که مارکس تاکید داشت انسان روزی بر محصولات کار خویش چیره شود و بیگانگی را از میان بردارد ، میتوان امیدوار بود که انسان مدرن نیز روزی بر تصویر خویش در آینه چیره شود و آن را آشتیداده با خود واقعیاش ببیند. به قول گای دوبور، در جهانی که «نمایش» همهچیز را فراگرفته، بازپسگیری واقعیت امری انقلابی است . واقعیت ما بدنهای ماست؛ و آزادی زمانی حاصل میشود که این واقعیت را همانگونه که هست بپذیریم و ارج نهیم، نه آنگونه که بازار میخواهد. تنها در آن صورت است که زیبایی از کالا بودن رها شده و به امری انسانی و حقیقی بدل میشود؛ و انسان نیز از قید ازخودبیگانگی جسمانی آزاد شده و میتواند با خویشتن خویش آشتی کند. این مسیر آسان به دست نمیآید، اما قدمهای کوچک – از تغییر نگرش فردی گرفته تا جنبشهای جمعی – میتواند ما را به سوی آن رهنمون شود. همانطور که تاریخ نشان داده، هیچ ایدئولوژی مسلطی ابدی نیست و آگاهی و کنش انسانی قادر است حتی سرسختترین ساختارها را دگرگون سازد. زیبایی نیز از این قاعده مستثنی نیست: میتوان زیبایی را از چنگال سرمایه درآورد و به آغوش انسان بازگرداند.
ماریا کمالی
دی ماه ۱۴۰۴