فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

عرفان؛افیونی جدید برای توده ها

ستاره سرخ

‘ نان را به نرخِ روز میخورد.’ این شاید کامل ترین تصویر از روش کارِ سرمایه داری باشد! سیستمی که داعیه ی آباد کردن هر دو جهان، برپاسازی نظم جهانی، ریشه کن کردن خشونت، رشد و پرورش ارزش های انسانی، نوع دوستی و امثالهم را شعار میدهد اما در عمل برای هیچ کدام پشیزی ارزش قائل نیست. تنها چیزی که برای سرمایه داری مهم است؛ پُر شدن جیب خودی ها و نیز یک سواریِ راحت برای حکومتی ها و در طرف مقابل چپاول غیرخودی ها و سواری گرفتن از آنهاست.

واضح است برای چاپیدن توده ها نمی توان همیشه از یک راه استفاده کرد؛ چرا که یک جامعه هر چقدر هم احمق پرور باشد بالاخره و در نهایت متوجه این فرآیند شده و به مقابله با آن خواهد پرداخت. بنابراین سرمایه داری چاره ای ندارد جز اینکه نخست راه های گوناگونی برای اقناع مردم (برای پیروی از سیاستهای سیستم) بیابد و دوم هرچند وقت یکبار این راهها را آپدیت و نوسازی کند تا اگر قشر روشنفکر و اندیشمند جامعه به ایرادات آن راه و روش پی برد بتواند با نام و لباس دیگری همان ایدئولوژی را بار دیگر به جامعه تزریق کند.

یکی از قدیمی ترین و مهم ترین ابزار سرمایه داری برای تطمیع و نیز سرکوب مردم، دین است. دین تنها به آنچه در ایران و توسط آخوندها به خورد مردم داده میشود خلاصه نمیشود و از هزاران سال قبل از آن نیز برای بهره کشی از توده ها وجود داشته. از کشیشان مسیحی که بهشت را در قبال پول به مردم میفروختند تا خاخام های یهودی و مغ های زرتشتی که هر یک با روش های گوناگون دنیا را برای مردم جهنم می کردند و وعده ی بهشت را در جایی خارج از این جهان به آنها میدادند! از راهب های بودایی که مردم را به دوری جستن از سیاست و ترک دنیا دعوت می کردند تا هندوهایی که کنج عزلت را برای مردم راحت تر و لذتبخش تر از قصرهای حاکمان ترسیم میکردند! اما با گذشت زمان، پیشرفت امکانات و رشد و گسترده شدن رسانه های جمعی و نیز آزادی هایی که سرمایه داری به اجبار به جریانات فکری داده بوده(هرچند به شکل محدود و تنها بخاطر تداوم حیات خودش)مسئله ی نقد دین به طور جدی تری دنبال شد.

مجامع روشنفکری در سراسر جهان به گفتن و نوشتن ایرادات ادیان مختلف پرداختند و با دلایل گوناگون به رد آنچه تا دیروز وحی منزل به نظر می آمد پرداختند. بشر امروز نسبت به اجدادش بسیار کمتر به مذهب اعتقاد دارد؛ این را ما نمی گوییم بلکه نظرسنجی های گسترده در کشورهای گوناگون نشان میدهد. در ایرانِ دیروز خانواده هایی که اعتقادات مذهبی داشتند(هرچند به محدودترین شکل) در جلسات مذهبی شرکت میکردند، نماز و روزه ی شان قضا نمیشد، خمس و ذکاتشان به موقع بود و کسبه و بازاری ها تمام سعیشان این بود پول حجشان را سریعتر جور کنند تا از انجام این فریضه ی الهی جا نمانند. اما حالا دین و دینداری به تسبیحی در دست قدیمی ترها و فرستادن صلواتی در مجالس فاتحه و چند روز سیاه پوشیدن جوان ها در مُحرّم خلاصه میشود! همین البته در ادیان دیگر نیز به چشم می آید آمار کسانی که به کلیسا میروند هر سال کاهش می یابد. بنابراین آنها که بخش عمده ای از نان و قدرتشان را مدیون وجود دین هستند چاره ای ندارند تا با شیوه ای جدید همان افکار پوسیده و نخ نمای گذشته را به خورد مردم بدهند. عرفان، بهترین نسخه برای درمان بی دینی مردم است! برای پی بردن به قدرت عرفان کافیست سری به فضای مجازی بزنید و کلمه ی عرفان را سرچ کنید تا با انبوهی از مکاتب دینی(که خودشان علاقه ندارند دینی خوانده شوند)روبرو شوید. بسیاری از کاربران اینترنتی شعارهای پوچ و توخالی این مکاتب را در پروفایلشان نوشته اند تا همه بدانیم آنها پیرو مسلکی برتر، حقیقی و البته نوین اند! “گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟” ، “نور خواهی، مستعد نور شو” ، “طالبِ عشق الهی هستم” ، “به کائنات ایمان دارم” ، “خوبی ها را جذب میکنم” و…همه نشان از عمق فاجعه میدهد و از همه بدتر اینکه معمولا قشری که خود را تحصیل کرده و اهل مطالعه میداند در این راه کشیده میشود و به قولی اینگونه فکر میکند که شیوه ای مدرن و راهی میانبر برای ارتباط با وجودی مقدس به نام خدا را آموخته! در حالیکه اگر روی مطالب اصلی و بنیادین هر عرفانی ریز شویم به سادگی متوجه خواهیم شد مطالب گفته شده همانی است که در ادیان گذشته نیز بوده و تنها رنگ و لعابی بر روی آن زده شده تا همانند دیگر محصولات سرمایه داری جذب مشتری کند! از جمله رنگ و لعابهایی که به روی به اصطلاح عرفانهای نوین میزنند؛ تاکید بر آزادی های ظاهری است. آزادی هایی نظیر ارتباط با جنس مخالف، رقص، آزادیِ استفاده از می و میگساری، حجاب اختیاری و…است. هرچند موج معنوی سازی در خدمت حکومت، موجی فراگیر و جهانی است و در سراسر دنیا نمونه هایی از آن دیده میشود اما در ایران تنوع و گستردگی عرفانها و مکاتب عرفانی بسیار بالاست.از عرفانهای هندو و بودیسم گرفته تا اکنکار و فالون دافا، از کابالا و تصوف گرفته تا عرفان حلقه و عرفانِ مسیحی.

اشو، سای بابا، کریشنا  مورتی، پائولو کوئیلو، یوگاناندا، کارلوس کاستاندا و بسیاری دیگر هر یک در ایران طرفداران بسیاری داشته و اکثرا دارای سایت، صفحات مجازی و حتی انجمن ها و حلقه های حضوری اند که گاه به صورت مخفیانه و گاه به شکل علنی به برگزاری جلسه و تمرین و مراقبه میپردازند. حکومت نیز هرچند گاهی در ظاهر به مخالفت با این عرفانها میپردازد اما در عمل پیروان این مکاتب را حتی تشویق نیز میکند. آزادی چاپ کتب و برگزاری سمینارها و جلسات در سالنهای بزرگ نمونه ای از تشویق حکومت برای جذب مردم به این مکاتب است.به طور خلاصه عرفان های نوظهور در ظاهر از دگماتیسم و خشک بودن دین و مذهب میکاهند، اما در باطن و واقعیت همان مسائلِ غیرعقلانی را (حتی گاها خطرناکتر) کادو پیچ شده و بزک کرده به مردم تقدیم میکنند. مردم نیز که اکثرا به آنچه خواسته اند نرسیده اند،ناچار وعده های اینگونه عرفانها را پذیرفته و سر تسلیم به پیشگاه مقدسات آن عرفان فرود می آورند. قطعا در جهانی پر استرس و پرفشار، وعده ی زندگی آرام و بی دغدغه میتواند توجه عده ی زیادی را به خود جلب کند و عرفان رازِ آرامش و آسایش را نداشتن و رها کردن میداند؛ یعنی لازم نیست فکر کنی هر چقدر بیشتر داشته باشی راحت تر و آسوده تر زندگی میکنی کافیست به این طرز فکر برسی که هرکس کمتر دارد خوشحال تر است! تا طعم حقیقی و راستین خوشبختی را  بچشی! و یا اعتقاد به کارما(برگشت نتیجه ی تمام کارها به خودمان!)میتواند همچون افیون، کمی تسکین بخش باشد و معتقدانش را اینگونه راضی کند که هرکس بدی کند خودش نتیجه اش را خواهد دید و دیگر نیازی به دخالت سیستم یا من و شما نیست! و برای حکومت چه از این بهتر؟ پایان بخش سخن آنکه؛ با گسترش روزافزون علم و دانش، فناوری و اکتشاف؛ برخلاف تصور عموم هنوز هم خرافات و اوهام همچون گذشته به کار خویش ادامه میدهد و سعی در گمراهی مردم برای رسیدن به اهداف قشری خاص را دارد. خرافاتی که شاید از دور تشخیص چرند بودنشان سخت باشد، اما کمی که نزدیک تر شوی،به راحتی متوجه خواهی شد همان مزخرفات گذشته را این بار در ظرفی جدید برایت آماده کرده اند تا به خوردت دهند!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »