سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
شرایط انقلابی است، چرا انقلاب نمیشود؟!
چندسال پیش،طنزی در مورد میزان ثروت بیل گیتس دهان به دهان میگشت با این مضمون که از بیل گیتس پرسیدند؛چقدر پول داری؟بیل گیتس گفت:الان؟یا الان؟!
حالا وضعیت ایران با پاسخ بیل گیتس مطابقت دارد،اما نه از نظر دارایی و ثروت،بلکه از نظر رشد سریع السیر قیمتها…کافیست سری به بازار طلافروشها و صرافی ها بزنید یا قیمت های ارز و طلا را از سایت ها و کانال های درج قیمت پیگیری کنید،سرعت افزایش آنقدر بالاست که در حین نوشتن همین چند سطر،صد هزار تومان روی هر یک از موارد مذکور رفت!گرانی بنزین که همین چند روز پیش اجرایی شد و برخلاف بسیاری پیش بینی ها هیچ اعتراض یا اقدام قهرآمیزی از جانب مردم صورت نگرفت.دلیل واضح بود؛حاکمیت این بار برخلاف بار قبل،گران کردن بنزین را نه یک شبه که تقریبا از دو هفته زودتر کلید زد و باز هم یک هفته به تعویق انداخت تا فرصت داشته باشد قبل از اجرایی شدن نهایی،واکنش مردم و جامعه را بسنجد،هم چنین،انواع و اقسام معافیت ها و تبصره هایی که برای رانندگان و ماشین های مختلف قائل شد،باعث شد درد ناشی از گرانی از نظر روانی کمتر شود و پرداخت اعتبار سبد کالا برای دهک های اول تا سوم دقیقا در همان روز گرانی بنزین فاکتور دیگری بود که اجازه نداد مردم اعتراض خیابانی کنند.نتیجتا اینکه به تعاقب رشد این سه فاکتور بسیار مهم در اقتصاد ایران یعنی نرخ ارز،طلا و بنزین،همه چیز گران تر از قبل شد.از قیمت خودرو و مسکن گرفته تا خوراک و پوشاک،تقریبا هیچ کالا یا خدمتی را نمیتوان یافت که حداقل تاثیری از این افزایش قیمت را تجربه نکرده باشد هیچ چیز به جز همان چیزی که هر روز نرخش ارزان تر و بی ارزش تر میشود که همان جان انسان است…وضعیت داخل کشور بحرانی است،بسیار بحرانی تر از آنچه روزنامه های داخلی مینویسند.هر بار که مترو یا تاکسی سوار شوید،هر دفعه که از مغازه ای چیزی بخرید،هر مرتبه که برای گرفتن نان در صف نانوایی بایستید با انبوهی از نارضایتی ها،ناله و نفرین ها و پیش بینی های سیاسی مواجه خواهید شد.این موضوع البته در ایران تازگی ندارد اما گستردگی و پراکندگی آن،بی شک تنها با دوران قبل از انقلاب ها قابل قیاس است.اما سوالی که این روزها و تحت این اتمسفر حاکم بر فضای کشور،در هرگوشه ای میتوانید بشنوید این است؛پس چرا انقلاب نمیشود؟!پاسخ به این سوالِ به ظاهر ساده و چهار کلمه ای،چند لایه و نیازمند بررسی های عمیق و تحلیل های چند بُعدی است.حقیقت آن است که در فضای کنونی کشور،نوعی ناامیدی و یاس عمیق حاکم است.ناامیدی حالا دیگر صرفا اقتصادی،اجتماعی یا معیشتی نیست!در ذهن اکثریت قریب به اتفاق مردم،هیچ نقطه درخشان یا آینده ای با لکه های نورانی یافت نمیشود.البته منهای قشر سرمایه دار و دلال جماعت که حالا سودشان چند برابر شده و درآمدشان سکه!حرف ما اما اکثریت مردم است،توده هایی که دیگر حالا نه به ازدواج فکر میکنند،نه به فرزندآوری،نه به تحصیل و نه به کسب و کار…این نا امیدی گسترده،موجب قطع توده ها از سیاست شده،البته حالا خیلی ها قیمت لحظه ای سکه و دلار را پیگیری میکنند و در مورد نرخ بنزین صحبت میکنند و از جدیدترین قیمت هر شانه ی تخم مرغ حرف میزنند اما در عمل،این تنها فعل سیاسی آنهاست که انجام میدهند و نه بیشتر!گویی یک تفاهم جمعی در میان مردم وجود دارد و آن این است که؛چه میشود کرد؟!یا در بهترین حالت؛بلاخره این ها هم میروند!از دیدگاه جامعه شناسی،این نوع اندیشیدن به انفعال سیاسی می انجامد یعنی همین چیزی که در سطح کشور بخوبی قابل مشاهده است.در همان صف نانوایی هم میتوانید این را بشنوید که: مردم ایران دچار نوعی سِر شدگی و بی حسی عمیق شده اند.این یعنی هر بلای دیگری هم سرشان بیاید ککشان نمیگزد!البته که قطعا این طور نیست و انبار باروت حاصل از انباشت ۴۷ ساله،بدون تردید روزی منفجر خواهد شد اما سکون و انفعال سیاسی-عملی توده ها قطعا خطرناک و نیازمند چاره اندیشی است.تجربه سرکوب های خشن در قیام های سالهای گذشته از جانب رژیم خونریز حاکم،یکی از دلایلی است که مردم را به این انفعال سوق داده.زندان،شکنجه،پرونده سازی و در بسیاری از موارد قتل راحت و بی دردسر،این ها مواردی نیست که از ذهن بگذرد و بعد به راحتی بشود در مورد انقلاب کردن شعار داد!اما یک دلیل مهمتر که به این سکون دامن زده،تجربه جنگ اخیر است،جنگ دوازده روزه اسرائیل،برای بسیاری که دل به سقوط بدون درد و خونریزی حکومت خوش کرده بودند نوعی یاس و دلسردی عمیق به جای گذاشت.برخی معتقدند رژیم را اسرائیل با آن همه تسلیحات و توان نظامی و حتی با پشتیبانی آمریکا نتوانست ساقط کند،بعد ما با دست خالی میتوانیم؟!اما این قیاس به شدت اشتباه است،چرا که (حداقل در آن برهه) هدف اسرائیل،سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نبود،بلکه هدف درس عبرت دادنی به حامی اصلی حماس بود تا بخشی از توان اسرائیل را ببیند و دست از حمایت های بی دریغ بردارد.که البته این هدف محقق شد و ضربات سخت و عمیقی به رژیم وارد آمد و البته که ملت و کشور نیز در این جنگ ضدخلق،در امان نماندند و متحمل خسارات بسیاری شدند.اما بحث این است که چه کسی ضربه ی گرانی را میخورد؟!دولت اسرائیل یا توده های داخل ایران؟!دود گرانی گوشت و مرغ به چشم چه کسی میرود؟!دونالد ترامپ یا مردم ایران؟!دور و دور تر شدن چشم اندازِ تشکیل خانواده،خرید خودرو،داشتن مسکن و یک زندگی نرمال به ضرر کیست؟!رضا پهلوی یا محرومین جامعه ایران؟! اینجاست که باید ضرورت حرکت توده ای و مردمی روشن شود.فشار بیرونی،اعمال قدرت از جانب بازیگران بین المللی و افزایش تحریم ها همه و همه در موقعیت خود میتواند نوعی سوخت برای احتراق باشد،اما در نهایت موتور متحرکه ی این انقلاب،داخلی و مردمی است،که اگر نباشد نهایتا به نوعی اصلاح ظاهری یا انقلاب مخملی ختم خواهد شد.حالا زمان آن است نیروهای چپ بیش از پیش وارد صحنه شده و در این انفعال سیاسی-حرکتی جامعه،باز هم پرچم انقلاب را در دست توده ها قرار دهند.حالا نه زمان اختلافات حزبی و سازمانی و نه موقع درشت و پررنگ نوشتن نام اشخاص است،زمان،زمان طلایی است برای انقلابی سرخ!هرچند بنظر میرسد همچون گذشته این بار هم برای شروع حرکت مردمی و قیام همگانی به یک جرقه نیاز است اما این بار میتوان پیش بینی کرد جرقه به زودی خواهد خورد و حتی میتوان جرقه را توسط نیروهای مترقی چپ زد!و نکته ی مهم این است باید کاملا آماده بود تا از هر پیشامد،رخداد یا حادثه ای،جرقه ساخت،چرا که به قول مائو:از جرقه،حریق برمیخیزد…
`کاک بیوک`آذر 1404