اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

سرمایه داری یا مایه داری ؛ مسئله این است

“ستاره سرخ”

همین سه سال پیش بود که برای دویستمین سالروزِ بدنیا آمدن کارل مارکسِ بزرگ،ابتکار جالبی از طرف دوستداران او انجام گرفت و اسکناسهای صفر یورویی در شهر تری یر(زادگاه مارکس)چاپ و توزیع شد.این اسکناسها علاوه بر آنکه اعتراضِ مارکس به سرمایه داری و ثروت گراییِ مطلق را نشان میداد، یادآورِ نکته ی بسیار مهمتری هم بود و آن اینکه در جهانِ امروز(خیلی بیشتر از دیروز!)تعریف خیلی چیزها و از جمله انسانیت به کلی تغییر کرده.انسانیت اگر تا چند وقت پیش مُرادف بود با شرافت،مهربانی،گذشت،اخلاق و روی خوش،حالا دیگر مدتهاست جایش را به یک کلمه داده و آن هم “پول” و نه چیزی بیشتر…کافیست مُشتی کاغذپاره در جیبت داشته باشی یا ارقامی بلند بالا در حساب بانکی ات باشد تا انسان یا حتی انسانِ کامل باشی!دیگر نه برای کسی مهم است سطح سواد و آگاهی ات چیست نه شخصیت و اخلاقت دغدغه ی کسی است.آن موقع دیگر هر غلطی بکنی کرده ای و نه تنها نیازی نیست جواب پس بدهی بلکه تشویقت هم میکنند،وقتی با پولی که داری میتوانی بهترین وکیل ها یا حتی قاضی ها را بخری!دیگر گورِ پدرِ قانون و بقیه هر خلافی بخواهی میکنی حتی آدم هم بکشی برایت راه دررو پیدا میکنند و یک شبه قانون را برایت عوض که هیچ از نو مینویسند!کلا در این سیستمِ معیوب تعریف همه چیز عوض شده حتی تعریف شغلها!طول تاریخ را که نگاه میکنی به کسی میگفتند نویسنده که شغلش نوشتن بود و در قبالِ نوشته هایش درآمدی داشت؛اکنون اما نویسنده شدن هم منوط است به پول داشتن،چون باید پول تایپیست را خودت بدهی،پول ویراستار را خودت بدهی و در نهایت پول چاپ کتابت را هم خودت بدهی و هر موقع چاپ شد خودت هم بروی آن را بخری تا بخوانی!هر شغلی را که نگاه میکنی تعریفش و سیستمِ شغلی اش بطور کلی تغییر کرده روی خیلی از شغل ها که دست میگذاری برای تعریفش باید ابتدا عبارتِ “پولداری که …” را بیاوری مثلا نویسنده یعنی پولداری که پولش را خرجِ نوشتن میکند،یا فیلمساز؛پولداری که پولش را خرج ساخت فیلم میکند!سخن خلاصه کنم که در یک فرمول کلی پول مساوی است با همه چیز!استعدادها،توانایی ها،علایق،هنر یا حتی ویژگی های(قبلا)انسانیِ! تو برای هیچ کس مهم نیست؛تنها و تنها یک چیز اهمیت دارد ؛ پول داری؟! اگر جوابت مثبت باشد، نانوایی محل احترامت را میگیرد و نوبت دیگری را با رغبتِ تمام(و گاها به اصرار خودِ آن طرف که نوبتش بوده!)به تو میدهد،بانک و ادارات دولتی را که نگویم رئیس بانک تا قوزکِ پا برایت خم میشود که : عالیجنابا ، خوش تشریف آورده ای!روی هر کس برای ازدواج دست بگذاری چشم بسته قبولت میکنند،بهترین مزایا و بیشترین امکانات مختص خود توست نه کس دیگر،از وامها و جشنواره هایی با خبرت میکنند که خیلی ها نمیتوانند در خواب هم آنرا ببینند،خنگ بودنت را با خریدن چند مدرک معتبر میپوشانی،زشتی ات را با گرانقیمت ترین جراحی های زیبایی از بین میبری و خلاصه که در این دنیا پادشاهی میکنی!البته ناگفته نماند به دلیل همان کاغذپاره های جیبت و اعداد و ارقام حساب بانکی ات براحتی آن دنیا هم به خودت اختصاص دارد،چون در کنار تمام صفات حسنه و انسانی!(از نوع جدیدش)که داری،گاهی هم به گدای سر خیابان کمک میکنی و یا برای اینکه عکس و فیلمت را بعنوان انسان نمونه ی سال بگیرند به فلان موسسه ی خیریه که آن هم با خودت زد و بند دارد کمکی هنگفت میکنی!کاسبانِ دین هم کم کم به تو نزدیک میشوند ودر قبالِ تعدادی از از آن ارقام که در حساب بانکی ات داری ، سند منگوله دارِ آپارتمانی خوش ویو در بهشت را به نامت میزنند! یادِ آن جمله ی آلبر کامو افتادم:پول روی تمام حرامزادگی ها را میپوشانَد!
اما شاید بپرسید اگر جواب آن سوال منفی بود یعنی اگر پول نداشته باشیم باید چه کنیم؟بی پرده بگویم:بروید و بمیرید!جهانِ ما در این کلمه ی شوم خلاصه که هیچ ، تعریف میشود! : پول … دوستی میگفت فاجعه را زمانی فهمیدم که خواستم کتابِ سرمایه ی مارکس را بخرم که سراسر نقد و مذمت سرمایه،سرمایه داری و انباشتِ ثروت است اما وقتی قیمت آنرا پرسیدم متوجه شدم برای خواندنِ اثری در نقدِ سرمایه و سرمایه داری هم باید 500 هزارتومان داشته باشم!اجازه بدهید از این پس نگویم و ننویسم “سرمایه داری”چون این عبارت یک واژه ی اضافی دارد و آن هم “سر” است،در این سیستم سر یا همان مغز و تفکر برای کسی مهم نیست تنها مایه و مایه داری مهم است و چیزی بعنوان سرمایه دار هم نداریم تا آنجا که من دیده ام همه مایه دارانی اند تهی از سر و مغز!
 
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »