سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
از ضدیت با نئولیبرالیسم تا بازتولید فرهنگ آن در میان فعالین چپ

مقدمه
نئولیبرالیسم مفهومی فراتر از یک برنامهٔ صرفاً اقتصادی است؛ این ایدئولوژی به یک فرهنگ فراگیر بدل شده که ارزشها، زبان و شیوههای کنش را در زندگی روزمره شکل میدهد . به بیان دیگر، منطق بازار و فردگرایی رقابتی که نئولیبرالیسم ترویج میکند، به درون تمامی عرصههای حیات اجتماعی نفوذ کرده و عقلانیتی حکومتی پدید آورده است که همه چیز را با معیار سود و منفعت فردی میسنجد. در چنین وضعیتی یک تناقض آزاردهنده رخ مینماید: چگونه ممکن است فعالینی که خود را ضدسرمایهداری و مخالف نئولیبرالیسم میدانند، به شکلی ناخودآگاه در فرهنگ، روابط و رفتارهای روزمرهٔ خود همان منطق نئولیبرال را بازتولید کنند؟ این پرسشی اساسی است که جنبشهای سوسیالیستی باید با صراحت به آن بپردازند. هدف این مقاله نقد همین تناقض و نشان دادن پیامدهای آن برای انسجام و پیشروی جنبشهای چپ است. ابتدا به ماهیت فرهنگی نئولیبرالیسم و عناصر آن میپردازیم، سپس تأثیرات پنهان آن بر فعالین سوسیالیست را بررسی میکنیم و عواقب این وضعیت و راههای مقابله با آن را ترسیم خواهیم کرد.
نئولیبرالیسم بهمثابه فرهنگ
نئولیبرالیسم تنها مجموعهای از سیاستهای اقتصادی (مثل خصوصیسازی، مقرراتزدایی و غیره) نیست، بلکه بهمثابه یک منطق فرهنگی و شیوهٔ حکمرانی عمل میکند . به گفتهٔ میشل فوکو و در تفسیر متفکرانی چون وندی براون، نئولیبرالیسم نوعی حکومتمندی است که عقلانیت بازار را به درون همهٔ عرصههای زندگی تزریق میکند . در این چارچوب، فرد انسانی به شکل «کارآفرین خود» و انسان اقتصادی بازتعریف میشود که گویی هر کنش و انتخاب او نوعی سرمایهگذاری فردی در بازار رقابت است . عناصر کلیدی فرهنگ نئولیبرالی عبارتاند از: فردگرایی (ارجحیت منافع شخصی بر خیر جمعی)، برندسازی شخصی (ارزشگذاری خود و دیگران بر پایهٔ تصویر و موفقیت فردی در بازار جامعه)، رقابت دائم بهعنوان موتور پیشرفت، و تضعیف یا حتی حذف همبستگی جمعی و نهادهای عمومی.
این فرهنگ، تمامی شئون حیات را اقتصادی میکند. چنانکه وندی براون تصریح میکند، وجه متمایز نئولیبرالیسم «اقتصادیکردن همهٔ شئون حیات انسانی» است؛ بدین معنا که منطق بازار و سودآوری به ساحت سیاست، آموزش، روابط اجتماعی و حتی هویت فردی نیز تسری مییابد . امروز حتی نحوهٔ نگرش ما به خودمان، به دوستیها، تحصیل و فراغت و آینده، همگی تحت تأثیر این منطق است. افراد تشویق میشوند که مدام در حال ارتقای «سرمایهٔ انسانی» خویش باشند و خود را همچون یک بنگاه اقتصادی کوچک ببینند . بدینترتیب ارزشهای سنتیِ همکاری جمعی و نوعدوستی تضعیف شده و جای خود را به فرهنگ رقابت همگانی میدهد. نئولیبرالیسم عملاً به شیوهٔ زندگی تبدیل شده است؛ فرهنگی که در آن آزادی فردی برابر شده با آزادی بازار، و موفقیت فردی معیار سنجش ارزشهاست. چنین تعریف فراگیری از نئولیبرالیسم، نشان میدهد که ما با دشمنی صرفاً بیرونی روبرو نیستیم، بلکه با منطقی درهمتنیده در مناسبات روزمرهمان مواجهیم.
تأثیرات ناخودآگاه نئولیبرالیسم بر فعالین سوسیالیست
فرهنگ نئولیبرالیستی حتی در میان مخالفانش نیز رسوخ کرده و به شکلی ناخودآگاه رفتارها و روابط فعالین سوسیالیست را متأثر میسازد . به بیان دیگر، فعالین کمونیست و سوسیالیسم در حالی که در سطح نظری با منطق بازار در ستیزند، ممکن است در عمل روزمره همان منطق را بازتولید کنند. در این بخش به برخی از این تأثیرات پنهان میپردازیم:
محوربینی (Ego-centrism): فرهنگ نئولیبرال افراد را تشویق به خودمحوری و تاکید افراطی بر من میکند. این گرایش میتواند در میان فعالین چپ نیز بروز یابد؛ جایی که میل به دیدهشدن، رهبریطلبی شخصی و ساختن «برند» فردی بر کار جمعی سایه میافکند. برای نمونه، در عصر شبکههای اجتماعی شاهد ظهور «اینفلوئنسرهای چپ» بودهایم که حتی گفتمانهای ضدامپریالیستی و رادیکال را وسیلهای برای ارتقای برند شخصی و جذب دنبالکننده بیشتر کردهاند. این شکل از کنش که بیش از آگاهیرسانی و همبستگی، معطوف به خودنمایی است، نشانگر آن است که روح رقابتی و فردگرای نئولیبرالیسم چگونه در جان مخالفانش نیز خانه میکند. فعال چپ در این وضعیت ممکن است ناآگاهانه موفقیت سیاسی را با میزان شهرت فردی یا «بازارگرمی» ایدههای خود بسنجد که معادل بازتولید منطق بازار در عرصهٔ مبارزه است.
فرقهگرایی (سکتاریسم): یکی دیگر از نمودهای منطق بازار در میان نیروهای چپ، رقابت مخرب گروهها و گرایشهای مختلف برای کسب هژمونی و سهم بیشتر است. هر دسته و سازمانی خود را محقتر و برتر از دیگران میپندارد و به جای همکاری و همافزایی، به رقابتی شبیه رقابت کسبوکارها تن میدهد. این سکتاریسم که از دیرباز آفت جنبشهای چپ بوده، هم در سطح جهانی و هم در ایران از مهمترین علل عدم اتحاد نیروهای چپ بهشمار میرود . منطق بازارگونهٔ «رقابت برای سهم بیشتر»، در اینجا به شکل رقابت برای صحت ایدئولوژیک و جذب نیرو بروز مییابد. هر گروه چپ به جای تلاش برای ایجاد جبههٔ واحد علیه سرمایهداری، میکوشد گفتمان خود را مسلط کند و دیگران را کنار بزند. این رویکرد فرقهای همان شبیهسازی مکانیکی رقابت بازار در عرصهٔ سیاست رادیکال است؛ چرا که در آن همکاری جای خود را به مسابقه میدهد و انرژی جمعی در نزاعهای درونی مستهلک میشود.
فرهنگ مصرفی در سیاست : نئولیبرالیسم، فرهنگ مصرف و نمایش را به همه چیز تبدیل میکند و کنش سیاسی نیز از این قاعده مستثنی نیست. در یک فضای نئولیبرالیزه، حتی اعتراضات و گردهماییهای سیاسی میتوانند همچون محصولاتی مصرفی دیده شوند. فعالین و مخاطبان، کنش سیاسی را مانند کالا یا محتوایی در بازار ایدهها مصرف و با هم مقایسه میکنند: «این حرکت اعتراضی چقدر جذاب بود؟»، «آن بیانیه چقدر وایرال شد؟». بدینترتیب، مبارزهٔ سیاسی از یک فرآیند آگاهانهٔ جمعی به یک پرفورمنس یا نمایش تقلیل مییابد که باید جذاب و رقابتپذیر باشد. در شبکههای مجازی، بحثهای نظری چپگرایان گاه به جای دیالوگهای همبسته، به مشاجراتی شبیه بازار فروش ایدهها بدل میشود که هر کس در پی اقناع مخاطب برای برتری گفتمان خویش است. جلسات حضوری نیز ممکن است میدان رقابت شخصیتها و خودنمایی فردی شود. این وضعیت، مصرفیشدن سیاست را نشان میدهد: کنشگران بهجای تشدید روحیهٔ ایثار و مسئولیت جمعی، در معرض این خطرند که سیاست را همچون عرصهای برای کسب اعتبار شخصی یا تامین نیازهای روانی خود مصرف کنند. چنین نگرشی مغایر جوهر مبارزهٔ سوسیالیستی است و نشان میدهد چگونه ارزشهای نئولیبرالی (رقابت، خودنمایی، سطحینگری مصرفی) میتوانند به درون کنش انقلابی نیز نفوذ کنند.
پیامدها برای جنبش سوسیالیستی
تداوم و گسترش عناصر فرهنگ نئولیبرالی در میان فعالین سوسیالیست، پیامدهای منفی عمیقی برای جنبش به همراه دارد. در این بخش، برخی از مهمترین این پیامدها را برمیشمریم:
تضعیف اعتماد و همبستگی : نخستین قربانی فرهنگ رقابتمحور، اعتماد متقابل میان کنشگران است. وقتی هر فرد یا گروه بیش از آنکه یار همراه ببیند، رقیبی بالقوه در دیگران ببیند، رشتههای همبستگی گسسته میشود. نئولیبرالیسم با تلقی انسانها به مثابه بازیگران خودمحور، روحیهٔ تعاون جمعی را میفرساید. در چنین فضایی، کنشگران اجتماعی نیز (خواه ناخواه) دچار بدگمانی، حسادت سیاسی و عدم اعتماد به یکدیگر میشوند. فقدان اعتماد، مانع شکلگیری پیوندهای پایدار تشکیلاتی و جبهههای وسیع مبارزاتی است. به بیان دیگر، جنبشی که اعضایش نتوانند صادقانه به یکدیگر اتکا کنند، هرگز نخواهد توانست سازمانیابی تودهای مؤثری پدید آورد.
تکهتکه شدن و ناتوانی در سازماندهی تودهای : نتیجهٔ طبیعی فرقهگرایی و رقابت درونی، پراکندگی نیروها و شکست در سازماندهی گسترده است. وقتی هر بخش از جنبش به راه خود میرود و به جای اتحاد، بر طبل اختلاف میکوبد، امکان بسیج تودهای حول خواستهای مشترک از بین میرود. این وضعیت را در مقاطع مختلف تاریخی دیدهایم که چگونه مجموعهای از ابتکارات پراکنده و بعضاً رقیب بهرغم نیتهای ضد سرمایهداری و ضدامپریالیستی، نتوانستهاند به جنبشی فراگیر بدل شوند. فرهنگ نئولیبرال فردیتگرا با دامن زدن به این تفرقهها، عملاً جنبش سوسیالیستی را عقیم میکند؛ چرا که نیروی اجتماعی لازم برای تغییر را نمیتوان بسیج نمود. هر تلاش مشترک به سرعت با ظهور اختلافات شخصی یا گفتمانی به شاخههای کوچکتر تقسیم میشود. این پراکندگی، همان چیزی است که سرمایهداری جهانی و مدافعان و پاسداراناش خواهان آن است: جنبشی چپ که نتواند متحد شود، طبعاً تهدیدی جدی نیز برای وضع موجود نخواهد بود.
رواج بدبینی و انفعال سیاسی: در فضایی که رقابت فردی جای کار جمعی را بگیرد، به مرور بدبینی نسبت به عمل جمعی رواج مییابد. افراد با خود میگویند وقتی حتی رفقای همهدف هم نمیتوانند متحد شوند یا صادقانه عمل کنند، چگونه میتوان به قدرت جمعی امید بست؟ این بدبینی سمّ مهلکی برای هر جنبش رهاییبخش است. در نتیجهٔ نفوذ فرهنگ نئولیبرالی، گاه شاهد نوعی خستگی و یأس سیاسی در میان بخشی از کنشگران بودهایم که خود را با عافیتجویی یا مشغولیات شخصی جایگزین مبارزهٔ جمعی تسکین میدهند . نئولیبرالیسم از همین انزوا و خستگی سود میبرد؛ زیرا هرچه افراد منفردتر و ناامیدتر باشند، سلطهٔ منطق سرمایه تداوم بیشتری مییابد. به بیان دیگر، تفرقه و فرسودگی فعالین چپ، خوراک تداوم هژمونی نئولیبرال است.
فرسایش دموکراسی درونی و بازتولید سلسلهمراتب : شاید تأسفبارترین پیامد این روند آن باشد که جنبش چپ، در عمل به آینهٔ تمامنمای چیزی بدل شود که در نظر قصد نفی آن را داشته است. یکی از آرمانهای اصیل سوسیالیستی، برابریطلبی و نفی سلسلهمراتب اقتدارگرایانه است. اما چنانکه دیدیم، فرهنگ نئولیبرالی با پرورش خودمحوری و روحیهٔ غیرتعاونی، به شکلگیری حلقههای بستهٔ قدرت درون جنبش کمک میکند. وقتی اعتماد و مشارکت جمعی کاهش یابد، فضا برای ظهور «رهبران کاریزماتیک» یا محفلهای کوچک تصمیمگیر مهیا میشود که به جای دموکراسی شورایی، سازوکارهای بالا به پایین را تقویت میکنند اینجاست که جنبش مدعی برابری، در عمل گرفتار بازتولید همان سلسلهمراتب و هیرارشیهایی میشود که قرار بود براندازد. اگر سازوکارهای دموکراتیک و شفافیت درونی تضعیف شوند، گروههای چپ ممکن است ناخواسته الگوهای اقتدارگرایانه را بازسازی کنند و «به هیولایی شبیه دشمن خویش» بدل شوند. چنانکه تجربهها نشان داده، حرکتهایی که دموکراسی درونی را جدی نگیرند، نهایتاً به جدال قدرتهای کوچک درونی بدل میشوند و از آرمان آزادی و برابری تهی میگردند . بدین ترتیب، شکافی عمیق میان آرمان جمعگرای سوسیالیسم و رفتار واقعی فعالین پدید میآید که اعتبار اخلاقی جنبش را زیر سوال میبرد و مانع پیوستن نیروهای جدید به آن میشود.
به طور خلاصه، پیامد رواج فرهنگ نئولیبرالی در درون جنبش سوسیالیستی چیزی نیست جز تضعیف از درون: تضعیف پیوندها، فروکاهش توان سازمانی، سرخوردگی و انفعال اعضا، و تهیشدن جنبش از روح دموکراتیک و آرمانخواهانهٔ اصیل خویش. چنین جنبشی چگونه خواهد توانست حکومتها مرتجع حاکم و نظام سرمایهداری را به چالش بکشد؟ روشن است که بدون چرخش از این وضعیت، امید چندانی به پیروزی نهایی نخواهد بود.
راههای مقابله با فرهنگ نئولیبرالی درونی
آگاهی از نفوذ فرهنگ نئولیبرالی در میان فعالین چپ، هرچند تلخ، اما گام نخست برای غلبه بر آن است. جنبش سوسیالیستی اگر میخواهد به آرمانهای خود وفادار بماند و در پیشروی خود موفق شود، ناگزیر است یک مبارزهٔ درونی را نیز در کنار مبارزهٔ بیرونی سامان دهد: مبارزهای فرهنگی و اخلاقی علیه رسوبات نئولیبرالیسم در ذهن و عمل خویش. در این بخش، راهکارهایی در این جهت پیشنهاد میشود:
نقد مداوم و خودآگاه فرهنگ نئولیبرالی درونیشده: همانطور که مارکسیستها سرمایهداری را نقد علمی و عملی میکنند، لازم است فرهنگ نئولیبرالی را نیز در درون خود شناسایی و نقد کنیم. این یعنی تکتک فعالین و گروههای چپ باید به رفتارها و روابط درونی خویش با عینک انتقادی بنگرند و هرجا نشانی از خودمحوری، رقابت غیرسازنده، یا عدم صداقت دیدند، بیدرنگ آن را افشا و اصلاح کنند. باید فضایی فراهم آید که در آن اعتراف به تاثیرپذیری از ارزشهای نئولیبرال شرمآور نباشد، بلکه گامی ضروری در مسیر پالایش انقلابی تلقی شود. روشنفکران و نویسندگان چپ میتوانند با نوشتن پیرامون این موضوع و نقد رفتارهای ناسالم درونجنبشی، آگاهی را بالا ببرند. یک جنبش زنده، جنبشی است که خودانتقادی سازنده را در فرهنگ سیاسی خویش نهادینه کند تا از آفات درونی در امان بماند.
بازسازی فرهنگ همبستگی و اعتماد جمعی: در برابر اتمیزاسیون نئولیبرالی، نسخهٔ چپ اتحاد و همبستگی است. باید آگاهانه تلاش کرد تا ارزشهایی چون رفاقت، اعتماد، فداکاری و کار گروهی دوباره در مرکز فرهنگ جنبش قرار گیرد. این مهم از رهگذر فعالیتهای جمعی مشارکتی حاصل میشود: برگزاری منظم مجامع عمومی، انجام پروژههای عملی مشترک (مانند اعتصابها، کمپینهای همیاری، انتشار مطبوعات جمعی و غیره) که در طی آنها اعضا عملاً روحیهٔ همکاری را تمرین کنند و اعتماد متقابل شکل بگیرد. همچنین آموزش سیاسی فعالین باید شامل تاکید بر تاریخچهٔ پیروزیهای جنبشهای چپ به واسطهٔ اتحاد باشد تا همه بدانند تنها راه نیل به قدرت سیاسی، کنار هم بودن است نه در مقابل هم قرار گرفتن. هرگونه رفتار تفرقهافکنانه یا فردگرایانه باید به چالشی برای بحث جمعی بدل شود و زیانهای آن گوشزد گردد. همبستگی نه به صورت خودبهخودی، بلکه به شکلی آگاهانه و برنامهریزیشده باید بازآفریده شود؛ درست همانگونه که نئولیبرالیسم آگاهانه بر طبل فردیت میکوبد، ما نیز باید آگاهانه بر طبل اتحاد بکوبیم.
تقویت دموکراسی درونی و ساختارهای افقی : یکی از بهترین پادزهرها برای فرهنگ اقتدارطلب و خودمحور، سازماندهی دموکراتیک و شورایی است. جنبشهایی که ساختارهای تصمیمگیری افقی، مشورتی و مشارکتی را برمیگزینند، کمتر در دام بازیهای قدرت شخصی میافتند. به تجربه ثابت شده است که هرچه شفافیت و پاسخگویی جمعی در یک سازمان چپ بیشتر باشد، امکان بازتولید رفتارهای نئولیبرالی (که غالباً در تاریکی روابط غیررسمی رشد میکنند) کمتر میشود. از این رو، باید به جای تکیه بر رهبران فردی یا سلسلهمراتب خشک ، به سمت سازوکارهای شورایى، مجامع عمومی، کمیتههای منتخب و قابل عزل، و گردش مناصب حرکت کرد. چنین ساختاری، میدان را بر خودنمایی شخصی و انحصارطلبی تنگ میکند و روح جمعی را در تصمیمگیریها جاری میسازد. البته دموکراتیککردن یکشبه محقق نمیشود؛ نیازمند تمرین و صبر است. باید فرهنگ بحث آزاد و پذیرش تکثر آرا را جا انداخت تا اعضا احساس کنند در یک خانوادهٔ بزرگ سیاسی صدا و حقی برابر دارند. بدین ترتیب، دیگر نیازی نخواهد بود که کسی برای شنیدهشدن صدایش متوسل به روشهای منفردانه یا رقابتجویانهٔ غیرسالم شود. دموکراسی درونی نه تنها هدفی اخلاقی، که ابزاری عملی برای حفظ انسجام جنبش است؛ چرا که جلوی بازتولید همان روابط آمرانهای را میگیرد که سرمایهداری بر ما تحمیل کرده است.
پرورش اخلاق انقلابی (از خودگذشتگی، فروتنی و پذیرش تکثر): یک راه اساسی برای مقابله با فرهنگ نئولیبرالی درونی، دمیدن روح اخلاق انقلابی در کالبد جنبش است. رهبران و اعضای با سابقهٔ چپ باید الگوی فروتنی و دیگرخواهی باشند. هنگامی که پیشکسوتان جنبش به جای تاکید بر حقانیت مطلق خود، به صدای جوانان گوش دهند؛ هنگامی که افراد حاضر باشند برای مصلحت جمع از خواسته یا شهرت شخصیشان بگذرند؛ و آنگاه که همه بپذیریم «حقیقت» ممکن است در انحصار هیچ فرد یا فرقهای نباشد – در واقع در حال شکستن طلسم فرهنگ نئولیبرالی درون خود هستیم. ترویج این فضائل اخلاقی نیازمند کار آموزشی و تربیتی است. میتوان با مطالعهٔ زندگی و منش انقلابیون بزرگ (که بسیاریشان انسانهایی فروتن و ایثارگر بودند) الهام گرفت. همچنین گفتمانسازی درونی دربارهٔ فضیلتهای رفاقت، نقدپذیری و مدارا باید صورت گیرد. هر جا نشانهای از نارسیسیسم سیاسی (خودشیفتگی) یا تمامیتخواهی فکری دیده شد، باید آن را به چالش جمعی کشید. اخلاق سوسیالیستی حکم میکند که ما خود را در خدمت آرمان ببینیم، نه آرمان را در خدمت خود. اگر چنین رویکردی درونی شود، بسیاری از رفتارهای نئولیبرالمآبانه خودبهخود رنگ میبازند؛ زیرا دیگر انگیزهای برای تکروی و رقابت باقی نمیماند. به قول رفقای قدیمی، رفاقت و تواضع انقلابی، بنزینی است که موتور جنبش را برای مسافتهای طولانی به حرکت درخواهد آورد.
در مجموع، مقابله با نئولیبرالیسم درونی مستلزم تلفیقی از تغییرات ساختاری (در شیوهٔ سازماندهی) و تحولات فرهنگی-اخلاقی است. هیچیک به تنهایی کافی نیست؛ اما دست در دست هم میتوانند فرهنگ جدیدی در جنبش چپ پایهریزی کنند که در آن همبستگی جای رقابت را بگیرد و ما بر من غلبه کند.
نتیجهگیری
نئولیبرالیسم را نباید صرفاً دشمنی بیرونی و در آنسوی سنگر پنداشت؛ این ایدئولوژی چنان قدرتی یافته که تا درونیترین لایههای تفکر و کنش ما نفوذ کرده است. اگر غفلت کنیم، دشمن درونی میتواند به همان اندازه مخرب باشد که دشمن بیرونی. به بیان دیگر، برای سوسیالیستها کافی نیست که تنها به نقد سرمایهداری و نئولیبرالیسم در صحنهٔ اقتصاد و سیاست مشغول باشند؛ وظیفهٔ خطیر دیگری نیز بر دوش دارند و آن رهایی از بازتولید ناخودآگاه فرهنگ سرمایهداری در درون خود است. مبارزهٔ طبقاتی، اگر با مبارزهٔ فرهنگی و تزکیهٔ اخلاقی همراه نشود، ممکن است به کجراهه برود.
از این رو، سوسیالیستهای امروز باید پروژهٔ خود را بازخوانی کنند. این بازخوانی بدین معناست که در کنار سازماندهی اعتراضات و مبارزات اجتماعی، نگاهی نقادانه نیز به مناسبات درونی خویش داشته باشند. صداقت انقلابی ایجاب میکند بپرسیم: آیا شیوهٔ کار و رفتار ما انعکاسی از آرمانهایی چون برابری، آزادی و رفاقت هست یا نه؟ هرجا که پاسخ منفی است، باید بیدرنگ در صدد اصلاح و تغییر برآییم. خوشبختانه جنبشهای چپ در تاریخ نشان دادهاند که توان پالایش خود را دارند؛ از دل نقدهای درونی بوده که جریانهای اصیلتر زاده شده و خطاهای گذشته تصحیح گردیده است. امروز نیز ما محتاج چنین نگاه صادقانه و آیندهنگرانهایم. نباید از پذیرش کاستیهای خود هراسید یا از مواجهه با بحرانهای درونی افسرده و دلزده شد. در عوض، باید این بحران را به مثابه فرصتی برای بازآفرینی خویش قلمداد کنیم.
در نهایت، پیروزی سوسیالیسم تنها در گرو تغییر ساختارهای اقتصادی-سیاسی جامعه نیست؛ بلکه مستلزم آن است که ما خود نیز دگرگون شویم و ارزشها و روابط نوینی را که در جامعهٔ آینده آرزو داریم، از هماکنون در صفوف خویش متجلی سازیم. مبارزهٔ امروز ما دو وجه دارد: از یک سو نبرد با سرمایهداری بیرونی و از سوی دیگر نبرد با سرمایهداری درونی. هر دوی این جبههها اهمیت دارند و درهمتنیدهاند. اگر در یکی شکست بخوریم، دیگری نیز تضعیف خواهد شد. برعکس، هر گام پیروزمندانه در تزکیهٔ فرهنگ انقلابی خویش، ما را یک گام به جامعهٔ آرمانی نزدیکتر میکند.
فراموش نکنیم که نئولیبرالیسم از تفرقه و انزوا و خمودی ما تغذیه میکند؛ این وضعیت مطلوب اوست . پس وظیفهٔ ماست که این منطق را در هر گام و هر نوبت به چالش بکشیم و رد کنیم . باید نشان دهیم که همکاری بهجای رقابت ممکن است، که اعتماد میتواند بر بدبینی غلبه کند، و که یک فرهنگ آلترناتیو مبتنی بر همبستگی و برابری میتواند در دل همین جهانِ آلوده به سودانگاری جوانه بزند. این مبارزهٔ فرهنگی و اخلاقی، جزئی جداییناپذیر از مبارزهٔ سیاسی ماست. تنها با چنین رویکردی است که جنبش سوسیالیستی میتواند یکپارچگی درونی و نیروی پیشبرندهٔ تاریخی لازم را به دست آورد و در مصاف نهایی با ارتجاع حاکم و سرمایهداری جهانی پیروز شود.
سالی معزی
شهریور ۱۴۰۴