سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
فیدل کاسترو؛ میراث یک رهبر انقلابی در آستانهی قرن بیستویکم

۲۵ نوامبر ۲۰۱۶ یادآور خاموشی یکی از مهمترین رهبران سیاسی قرن بیستم است؛ فیدل کاسترو، چهرهای که نه تنها سرنوشت کوبا، بلکه بسیاری از جنبشهای رهاییبخش در سه قاره را تحتتأثیر قرار داد. دربارهی کاسترو موافق و مخالف بسیار گفتهاند؛ اما یک واقعیت انکارناپذیر است: او آمدنش چیزی به جهان افزود و رفتنش چیزی از جهان کم کرد.
کاسترو را باید در متن یک انقلاب فهمید
فیدل کاسترو را نمیتوان خارج از تجربهی تاریخی انقلاب کوبا فهم کرد؛ انقلابی که در سال ۱۹۵۹ علیه دیکتاتوری فاسد و وابستهی باتیستا پیروز شد و تأثیر این انقلاب فراتر از مرزهای کوبا رفت:
از آمریکای لاتین تا آفریقا، از فلسطین تا ویتنام، نسلی از نیروهای آزادیخواه از تجربهی کوبا الهام گرفتند و برای رهایی از استعمار و امپریالیسم به حرکت درآمدند.
خبر مرگ کاسترو یک دوگانهی جهانی را آشکار کرد؛ دوگانهای که شاید از هر تحلیل پیچیدهای گویاتر بود.
در یک سو، مردم عادی کوبا و هزاران انسانی قرار داشتند که زندگیشان به شکل مستقیم با پیامدهای انقلاب کوبا گره خورده بود:
کسانی که در مناطق محروم آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا توسط پزشکان کوبایی درمان شدند؛
نسلهایی که به لطف آموزش عمومی و رایگان امکان تحصیل یافتند؛
زنان و مردانی که شاهد پایینترین نرخ بیسوادی و بالاترین شاخصهای بهداشت عمومی در کل منطقه کارائیب بودند.
برای این مردم، مرگ کاسترو مرگ یک «رهبر» نبود؛ پایان دورهای بود که در آن دولت برای فقرا، زحمتکشان و تهیدستان واقعی تلاش میکرد.
در سوی دیگر، رسانههای غربی، نخبگان سرمایهداری، محافظهکاران و تبعیدیهای ضدانقلابی در میامی بودند؛ همانهایی که از مرگ «دیکتاتور» جشن گرفتند.
این واکنشها تناقض بزرگ جهان امروز را به نمایش گذاشت:
دنیایی که از نبود «دموکراسی» در کوبا فریاد میزند، اما خود بزرگترین دیکتاتورها را در سراسر جهان بر سر کار میگذارد.
همین دنیا امروز:
نسلکشی در فلسطین را با تمام توان سیاسی، رسانهای و نظامی حمایت میکند،
معترضان ضدجنگ را تحت پیگرد قانونی قرار میدهد، و با بیشرمی از «حقوق بشر» دم میزند.
این دوگانه، ماهیت واقعی صفبندیهای بینالمللی را برملا میکرد:
صفبندی میان آنان که درد مردم را میشناسند و آنان که قدرت، سود و انباشت سرمایه را معیار قضاوت قرار میدهند.
آنان که دهههاست «افسانهی مرگ سوسیالیسم» را تکرار میکنند، یک پرسش روشن پیش رویشان است:
سرمایهداری در کدام نقطه از جهان توانسته آزادی، رفاه، برابری و امنیت انسانی را برای اکثریت جامعه تضمین کند؟
یک نمونه، فقط یک نمونه کافی است؛ اما از میان بحرانهای مسکن، گرسنگی، جنگ، فقر و بیثباتی در سراسر جهان، پاسخی وجود ندارد.
سرمایهداری در هیچ کجا، نه در نیویورک، نه لندن، نه سائوپائولو و نه خاورمیانه، پاسخگوی نیازهای اکثریت مردم نبوده و نیست.
در مقابل، کوبا با وجود تحریمهای بیسابقه و محاصره اقتصادی، توانست:
نظام بهداشت و درمانی بسازد که الگوی جهانی شد؛
شاخصهای بیسوادی را به صفر نزدیک کند؛
در بسیاری بحرانها، نیروهای پزشکیاش را پیش از هر قدرت دیگری به مناطق فاجعهزده بفرستد؛
و از جنبشهای آزادیبخش در آفریقا و آمریکای لاتین حمایت کند.
نقد کوبا و جایگاه تاریخی آن
هیچ تجربهی سیاسیای کامل نیست.
کوبا نیز خالی از ضعف و کاستی نبود؛
از جمله مواضع بحثبرانگیزش در قبال جمهوری اسلامی و سکوتش در برابر جنایات این حکومت علیه کمونیستها و آزادیخواهان. این واقعیت را باید گفت.
اما در عین حال، نقش مهم کوبا در حمایت از جنبشهای رهاییبخش—از مبارزان ضد آپارتاید تا نیروهای استقلالطلب در آفریقا و آمریکای لاتین—جای تردید ندارد.
کاسترو و انقلاب کوبا بخشی از نقشه مبارزه جهانی علیه استعمار، امپریالیسم و نظام جهانی نابرابری بودند.
فیدل کاسترو را میتوان دوست داشت یا از برخی سیاستهایش انتقاد کرد،
اما نمیتوان نقشی را که او در شکلگیری امید و مقاومت در میان محرومان جهان داشت نادیده گرفت.
او یکی از معدود رهبرانی بود که در برابر امپراتوری ایالات متحده ایستاد، هزینه داد، تحریم شد، اما عقب ننشست.
او نشان داد که حتی کشوری کوچک نیز میتواند—اگر در کنار مردمش بایستد—به نیرویی الهامبخش برای میلیونها انسان در جهان بدل شود.
سالروز مرگ کاسترو نه فقط یادآور پایان زندگی یک رهبر تاریخی، بلکه یادآور مبارزهای است که هنوز ادامه دارد؛
مبارزه برای برابری، عدالت و جهانی عاری از سلطه و تبعیض.
صدای فدایی