اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

فشار اقتصادی، اعتراضات کارگری و ضرورت یک جبهه چپ انقلابی

گوش دادن این مقاله و دانلود نسخهٔ صوتی

دانلود به صورت pdf

اقتصاد ایران با تورمی افسارگسیخته و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی، فشار کم‌سابقه‌ای بر کارگران و زحمتکشان وارد کرده است. نرخ تورم سالانه در برهه‌هایی رکورد تاریخی ثبت کرده و به بالای ۵۲٪ رسیده است . این نرخ تورم بی‌سابقه (بالاترین در هشتاد سال اخیر) در حالی رقم خورد که قدرت خرید خانواده‌های کارگری به‌شدت سقوط کرده است. حداقل دستمزد هرچند برای سال ۱۴۰۴ حدود ۴۵٪ افزایش یافت، اما همچنان کمتر از ۲۰۰ دلار در ماه (نزدیک به ۸ میلیون تومان) است  . این میزان دستمزد حتی یک‌سوم «سبد معیشت» رسمی را پوشش نمی‌دهد. به‌گزارش رسمی «شورای‌عالی کار»، هزینهٔ ماهانهٔ سبد معیشت خانوادهٔ کارگری مطابق نرخ تورم دی‌ماه ۱۴۰۳ حدود ۲۳٫۴ میلیون تومان برآورد شد . تازه این رقم در اواخر سال ۱۴۰۳ است؛ بر اساس اظهارات نمایندگان کارگری، با تداوم تورم در ماه‌های بعد، هزینهٔ سبد معیشت تا اواخر سال ۱۴۰۳ به حدود ۳۸ میلیون تومان در ماه صعود کرد . بنابراین اکثریت قریب ‌به‌اتفاق کارگران عملاً زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کنند. افزایش بی‌سابقهٔ قیمت اقلام اساسی مانند روغن (حدود ۴۰٪)، برنج (تا ۱۰۰٪) و حتی سیب‌زمینی و پیاز ، در کنار جهش اجاره‌بهای مسکن، بسیاری از خانوارهای کارگری را وادار به مهاجرت به حاشیه‌شهرها یا سکونت در واحدهای بسیار کوچک کرده و خشم پنهان و نارضایتی عمیقی در جامعه انباشته است  .

پیامد مستقیم این فشارهای معیشتی، گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری در ماه‌های اخیر بوده است. طبق گزارش‌ها، در سال ۲۰۲۴ میلادی (عمدتاً سال ۱۴۰۳ خورشیدی) بیش از ۱۳۷۰ مورد تجمع اعتراضی و اعتصاب کارگران در ایران به ثبت رسیده که عمدتاً مطالبهٔ حقوق معوقه و دستمزد بالاتر داشته‌اند . این موج اعتراضات، بخش‌های مختلف نیروی کار را دربر گرفته است؛ از کارگران صنایع نفت و گاز تا معلمان، بازنشستگان، پرستاران و حتی کارکنان بخش خدمات. برای نمونه، در فروردین ۱۴۰۴ حداقل ۵۹ حرکت اعتراضی صنفی و کارگری در کشور رخ داد  . هرچند این رقم نسبت به فروردین سال قبل اندکی کاهش داشت،اما همچنان نشان‌دهندهٔ تداوم روحیهٔ اعتراض درمیان اقشار مختلف است. کاهش نسبی تعداد تجمعات در فروردین ممکن است به برخی عوامل مقطعی نسبت داده شود (از جمله طرح برخی وعده‌های دولت نظیر افزایش ۴۵٪ حداقل مزد سالانه یا متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان) ، با این حال ریشه‌های نارضایتی پابرجاست. جهش تصاعدی نرخ تورم و شکاف عمیق میان دستمزد مصوب و هزینه‌های واقعی زندگی موجب شده بخش بزرگی از جامعهٔ کارگری زیر بار فقر کمر خم کنند . به‌ویژه افزایش سرسام‌آور اجاره‌بها و اقلام خوراکی، زندگی را برای کارگران دشوار کرده است .

اعتراضات کارگران و مزدبگیران در ماه‌های گذشته ابعاد گسترده و متنوعی داشته است. کارگران صنایع بزرگ و قدیمی مانند مجتمع نیشکر هفت‌تپه، ماشین‌سازی اراک، کارخانه ایران‌پوپلین رشت و صنایع مخابراتی، در محوطه کارخانه‌ها یا در برابر نهادهای دولتی تجمع کرده و صدای اعتراض‌شان را به گوش مسئولان رساندند . مهم‌ترین مطالبات آن‌ها حول دستمزدهای پایین، عدم پرداخت ماه‌ها معوقات مزدی، اجرای ناقص قوانین حمایتی، تبعیض در قراردادهای موقت و پیمانکاری، و ناکافی‌بودن مستمری بازنشستگان بوده است . همچنین در بخش خدمات، شاهد اعتصاب و تجمعاتی بوده‌ایم؛ مثلاً کارگران خدمات شهری شهرداری یاسوج در اعتراض به پرداخت‌نشدن ۸ ماه حقوق، اعتصاب کرده و مقابل شهرداری تجمع نمودند . حتی کارکنان وزارتخانه‌ها دست به اعتراض زدند؛ گروهی از کارکنان وزارت جهاد کشاورزی در تهران تجمع صنفی برگزار کردند و خواستار بهبود وضعیت معیشتی خود شدند . این گسترهٔ اعتراضات نشان می‌دهد هیچ بخشی از مزدبگیران از فشار تورمی و اقتصادی مصون نمانده و از معلمان و پرستاران تا کارگران پروژه‌ای نفت، همه در پی احقاق حداقل حقوق خود به میدان آمده‌اند.

گسترش اعتراضات معلمان، بازنشستگان و پرستاران

در ماه‌های اخیر، معلمان و بازنشستگان نیز در صف مقدم اعتراضات حضور داشته‌اند. همزمان با روز معلم (اردیبهشت ۱۴۰۴)، بنابر فراخوان «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان»، معلمان شاغل و بازنشسته در ده‌ها شهر کشور تجمع کردند و علیه شرایط بد معیشتی، کمبود امکانات آموزشی و بی‌توجهی به مطالبات صنفی خود دست به اعتراض زدند .

این تجمعات علی‌رغم فشار و تهدید شدید نیروهای امنیتی برگزار شد؛ به طوری که در روزهای پیش از اعتراض، بسیاری از فعالان صنفی معلمان در استان‌های مختلف احضار یا بازداشت شدند تا مانع شکل‌گیری تجمع شوند . با این حال، فرهنگیان شجاع با حضور گسترده در خیابان‌ها نشان دادند که عزم‌شان برای احقاق حقوق خود و دانش‌آموزان جزم است و در برابر سخت‌ترین فشارها عقب‌نشینی نمی‌کنند . در برخی شهرها، بازنشستگان دیگر بخش‌ها نیز دوشادوش معلمان اعتراض کردند. به عنوان مثال، در کرمانشاه گروهی از بازنشستگان تأمین اجتماعی، مخابرات و کارکنان علوم پزشکی به همراه فرهنگیان تجمع کرده و با سر دادن شعارهای عدالت‌خواهانه، همبستگی طبقاتی خود را با معلمان اعلام نمودند . این همراهی نشان می‌دهد مطالبهٔ معیشت و عدالت مطالبه‌ای عمومی است که بازنشسته و شاغل، معلم و کارگر نمی‌شناسد.

از سوی دیگر، پرستاران و کادر درمان نیز طی مهر و آبان ۱۴۰۴ بار دیگر صدای اعتراض خود را بلند کردند . طی این دو ماه، در شهرهایی چون مشهد، کرمانشاه، یزد، اهواز و قم، پرستاران در محوطه بیمارستان‌ها یا مقابل دانشگاه‌های علوم پزشکی تجمع کرده و خواستار رسیدگی به مطالبات‌شان شدند  . در مشهد حدود ۴۰۰ پرستار بیمارستان قائم گرد هم آمدند و با در دست داشتن پلاکاردهایی مانند «تعرفه عادلانه، حق پرستاران ایرانه» اعتراض خود را نشان دادند . پرستاران نسبت به تبعیض در نظام پرداخت حوزه سلامت، عدم اجرای کامل قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری، تأخیر چندین‌ماهه در پرداخت کارانه‌ها و پایین‌بودن حقوق اعتراض داشتند  . به گفته آنان، علیرغم تصویب قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری، اجرای آن ناقص بوده و بسیاری از پرداخت‌های مربوطه اصلاً صورت نگرفته است  . افزون بر مطالبات مالی، فشار کاری و فرسودگی شغلی نیز از دلایل عمده نارضایتی کادر درمان است . کمبود شدید نیرو باعث شده پرستاران شیفت‌های طاقت‌فرسا (۱۲ تا ۱۸ ساعت) کار کنند و در شرایط تورمی ناچار بسیاری دو شغله شوند یا به فکر مهاجرت بیفتند  . بسیاری از پرستاران می‌گویند بعد از فداکاری در دوران کرونا، هنوز حق‌الزحمه همان دوران را هم دریافت نکرده‌اند . در واکنش به این اعتراضات، وزارت بهداشت وعدهٔ رسیدگی به معوقات و اصلاح نظام پرداخت داده اما برنامه عملی مشخصی ارائه نشده است . رسانه‌های نزدیک به دولت نیز کمبود بودجه را بهانه کرده و حتی برخی مسئولان کوشیده‌اند مسئولیت را متوجه وزارت کار کنند  . در نهایت پرستاران هشدار داده‌اند اگر فوراً حقوقشان ترمیم نشود و معوقات پرداخت نگردد، «اعتراض‌ها از بیمارستان به خیابان کشیده خواهد شد»  – هشداری که باید جدی گرفته شود.

به طور کلی، در شش ماه گذشته اعتراضات کارگری و صنفی طیفی گسترده از اقشار را در بر گرفته است: رانندگان، کارکنان صنعت نفت و پتروشیمی، کارگران پروژه‌ای، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، کارمندان ادارات و حتی کشاورزان. هر هفته اخباری از تجمعات پراکنده در گوشه‌وکنار کشور منتشر می‌شود. نکتهٔ قابل توجه اینکه در بسیاری موارد زنان حضور چشمگیری در این اعتراضات دارند (برای مثال در صف مقدم تجمعات معلمان و کادر درمان) . همچنین همبستگی میان گروه‌های مختلف فزونی یافته است؛ چنان‌که کارگران، معلمان، بازنشستگان و پرستاران در شعارها از مطالبات یکدیگر حمایت می‌کنند و دشمن مشترک خود را فقر، تبعیض و فساد ساختاری معرفی می‌نمایند . این همصدایی، بیانگر آگاهی فزایندهٔ طبقه کارگر و مزدبگیران از منافع مشترک‌شان است.

وضعیت نیروهای چپ در شرایط کنونی

در چنین شرایط بحرانی، نیروهای چپ انقلابی و سوسیالیست که به طور تاریخی مدافع طبقه کارگر بوده‌اند و هستند، امروز با چالشی جدی روبرو هستند: چگونه می‌توانند در این تحولات نقش اثرگذاری ایفا کنند؟ متأسفانه واقعیت آن است که چپ سوسیالیستی ایران در وضعیت کنونی خود حضوری سازمان‌یافته و نیرومند در صحنه مبارزات توده‌ای ندارد .

دهه‌ها سرکوب سیستماتیک حکومت از یک سو و پراکندگی و اختلافات درونی از سوی دیگر، نیروهای چپ را تضعیف کرده است. بخش‌هایی از چپ ایران پس از سرکوب‌های ابتدای انقلاب ۵۷، به ترک ایده‌های سوسیالیستی یا تعدیل آن‌ها شدند؛ برخی حتی به اردوگاه لیبرال‌دموکراسی غلطیدند یا به صورت منفرد صرفاً به فعالیت‌های نظری پرداختند . بخشی دیگر همچنان بر مواضع اولیهٔ خود پای می‌فشارند اما به دلیل تکرار صرف باورهای گذشته و عدم بازنگری راهبردی، ارتباط چندانی با نسل جدید معترضان برقرار نکرده‌اند .

امروز شکاف عمیقی میان تصور نیروهای چپ از خود و تصویر جامعه از جریان‌های چپ وجود دارد . نسل جوان معترض، اگرچه مطالباتی کاملاً همسو با آرمان عدالت‌طلبانهٔ چپ (از قبیل برابری، رفع استثمار و تبعیض) را مطرح می‌کند، اما به دلیل عدم حضور ملموس احزاب و سازمان‌های چپ در میدان، کمتر با ادبیات و نمادهای سنتی چپ ارتباط برقرار کرده است. برای نمونه، در اعتراضات سراسری سال‌های اخیر – چه اعتراضات کارگری حول معیشت، چه جنبش‌های اعتراضی گسترده‌تر – خلأ رهبری و سازمان‌دهی انقلابی محسوس بود  . این خلأ، میدان را برای سوءاستفادهٔ جریانات فرصت‌طلب باز گذاشته است. جناح‌های داخلی حکومت و نیروهای راست‌گرا تلاش کرده‌اند نارضایتی مردم را به‌سمت مطالبات حداقلی و اصلاح‌طلبانه در چارچوب همین سیستم منحرف کنند . از سوی دیگر، گروه‌های اپوزیسیون بورژوایی در خارج کشور نیز سعی می‌کنند سکان هدایت اعتراضات را در دست گیرند تا نگذارند حرکت‌های مردمی به سوی تغییرات بنیادین ضدسرمایه‌داری سوق پیدا کند . نمونهٔ تاریخی این سناریو در انقلاب ۵۷ دیده شد که با وجود اوج‌گیری یک خیزش مردمی رادیکال، غیاب یک آلترناتیو چپ سازمان‌یافته موجب شد رهبری جنبش به دست نیروهای ارتجاعی بیفتد.

رژیم جمهوری اسلامی طی چهار دهه با تمام قوا کوشیده هرگونه تشکل مستقل کارگری و فعالیت نیروهای چپ را سرکوب کند. آمار بازداشت و پرونده‌سازی برای فعالان کارگری و چپ بیانگر شدت این سرکوب است. تنها در یک بازهٔ یک‌سالهٔ اخیر، دست‌کم ۴۹ کارگر و فعال کارگری به خاطر پیگیری مطالبات صنفی بازداشت شده‌اند . از جمله بازداشت ۱۲ نفر از رانندگان اعتصابی شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران، ۱۶ کارگر معترض مجتمع مس سونگون و ۷ کارگر معترض کارخانه سیمان کارون که به عنوان نمونه‌های شاخص بازداشت‌های گسترده گزارش شده است . بسیاری از این فعالان صرفاً به جرم تلاش برای ایجاد سندیکاهای مستقل یا دفاع از حقوق همکاران‌شان ماه‌ها در زندان به‌سر برده و با احکام امنیتی سنگین روبرو شده‌اند. چنین فضای اختناق‌آمیزی، فعالیت علنی نیروهای چپ را به‌شدت محدود کرده است.

با این حال، اندیشه‌های عدالت‌خواهانه و سوسیالیستی در بطن جامعهٔ ایران نمرده است. به‌رغم ضعف تشکیلاتی جریان‌های چپ، گفتمان آن‌ها – یعنی نقد سرمایه‌داری ، مخالفت با استثمار کارگران و دفاع از عدالت اجتماعی – در مطالبات و شعارهای معترضان جاری است. بسیاری از کارگران و معلمان معترض، حتی اگر مستقیماً خود را «چپ» ننامند، حامل خواسته‌هایی هستند که دقیقاً در راستای آرمان‌های چپ است: دستمزد عادلانه، تأمین اجتماعی فراگیر، برخورداری همگان از آموزش و درمان رایگان، برابری حقوق زنان و ملیت‌ها و… . بدین ترتیب وظیفهٔ نیروهای چپ است که با بازسازی وجهه و سامان‌دهی نوین، این مطالبات پراکنده را به یک برنامهٔ منسجم سیاسی پیوند بزنند . واقعیت میدانی این است که چپ ایران نیازمند بازبینی در روش‌ها و ترمیم «تصویر» خود در افکار عمومی است . تنها در این صورت است که می‌توان امیدوار بود نیروی چپ بار دیگر به‌عنوان نمایندهٔ واقعی طبقات فرودست عرض اندام کند و در تحولات سهم داشته باشد. تجربهٔ جنبش‌های اخیر نشان داده که بدون سازمان‌دهی و تشکیلات ریشه‌دار، حتی رادیکال‌ترین خیزش‌ها نیز به بیراهه می‌روند یا سرکوب می‌شوند . بنابراین برای نیروهای انقلابی ایران راهی جز بازسازی تشکیلاتی و ایجاد اتحادهای گسترده‌تر باقی نمانده است.

آلترناتیو چپ انقلابی؛ ضرورت تشکیل یک جبهه واحد

در برابر بحرانی که روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود، بسیاری از فعالان جنبش‌های اجتماعی در داخل کشور و فعالین خارج کشور بر یک راهبرد اساسی اتفاق نظر دارند: لزوم ایجاد یک آلترناتیو متحد چپ انقلابی که بتواند مبارزات اقشار مختلف جامعه که سمت و سوی عدالت‌خواهانه و ضد سرمایه‌داری دارد را تقویت کند و از مصادر و انحراف آن توسط نیروهای ضد انقلابی داخل و خارج کشور جلوگیری کند. به بیان دیگر، تشکیل «جبههٔ انقلابی چپ» متشکل از تمامی نیروهای چپ و سوسیالیست انقلابی، به مثابهٔ تنها پاسخ تاریخی و ضروری به شرایط حاد فعلی است . این جبههٔ  می‌تواند با هم‌افزایی ظرفیت‌های پراکندهٔ فعالین، احزاب و گروه‌های چپ، خلأ رهبری انقلابی در جنبش‌های اعتراضی را پر کند. سازمان اتحاد فدائیان کمونیست ، بارها در نشریات، قطعنامه‌ و مقالات متعدد،  صراحتاً اعلام کرده است که «جبههٔ انقلابی چپ تنها ارگانی است که قابلیت پاسخ‌گویی به وضعیت بحرانی کنونی را دارد».

البته تحقق چنین جبهه‌ای منوط به آن است که همهٔ گروه‌ها و نحله‌های چپ، منافع جریانی خود را کنار بگذارند و صرفاً با هدف تأمین منافع عموم توده‌های تحت ستم و استثمار وارد این اتحاد شوند . همچنین تأکید می‌شود که عرصهٔ فعالیت این جبهه نباید محدود به خارج کشور باشد؛ بلکه باید هرچه سریع‌تر پیوند خود را با مبارزات داخل برقرار کرده و هدایت اعتراضات را در داخل به دست گیرد . تجربه نشان داده که تکیه صرف بر فعالیت برون‌مرزی (هرچند برای تدارک و پشتیبانی مفید است) نتیجه‌بخش نخواهد بود و نهایتاً این حضور میدانی در داخل است که به جبههٔ چپ امکان رهبری توده‌ها را می‌دهد .

نیروهای چپ باور دارند تنها از مسیر تشکیل چنین جبههٔ متحدی است که می‌توان جلوی مصادرهٔ مبارزات مردمی توسط نیروهای ارتجاعی را گرفت. همان‌طور که اشاره شد، بخش‌هایی از اپوزیسیون بورژوایی – چه سلطنت‌طلبان، چه جریان‌هایی نظیر مجاهدین خلق – مترصد فرصت‌اند تا در صورت تضعیف یا سقوط جمهوری اسلامی، رهبری آلترناتیو سرمایه‌دارانهٔ خود را جایگزین کنند . کشورهای امپریالیستی نیز نگران خیزش کمونیستی در ایران هستند و ممکن است مشابه سال ۵۷ که روی خمینی سرمایه‌گذاری کردند، این‌بار روی نیروهایی چون مجاهدین یا دیگر گروه‌های غیرمردمی سرمایه‌گذاری کنند  . در چنین سناریویی، تنها یک جبههٔ قدرتمند چپ می‌تواند مطالبات انقلاب اجتماعی را نمایندگی کند و اجازه ندهد خون و رنج کارگران و زحمتکشان دوباره برای جابه‌جایی قدرت میان جناح‌های سرمایه‌داری هدر برود. به بیان سازمان فدائیان کمونیست، اگر خلأ نیروهای انقلابی چپ پُر نشود، ضدانقلاب بورژوایی مهیای آن است که بر موج قیام سوار شده و دستاوردهای آن را مهار کند . از همین رو، اتحاد فدائیان کمونیست و برخی دیگر از فعالین جنبش انقلابی هم‌سو مدتی است شعار استراتژیک «حزب طبقهٔ کارگر و جبههٔ چپ انقلابی» را مطرح کرده‌اند  . مقصود آن است که همزمان با تلاش برای ایجاد یک حزب پیشتاز کارگری، یک جبههٔ وسیع‌تر از تمامی تشکل‌های سوسیالیست و کارگری نیز شکل گیرد تا سنگر مشترک نیروهای انقلابی در نبرد سرنوشت‌ساز پیش‌رو باشد  .

البته مسیر شکل‌گیری چنین جبهه‌ای هموار نیست. فرقه‌گرایی و پراکندگی تاریخی در میان سازمان‌های چپ، بی‌اعتمادی‌هایی را به وجود آورده که غلبه بر آن‌ها زمان‌بر است. همچنین تفاوت دیدگاه‌ها در زمینه‌های نظری و برنامه‌ای می‌تواند مانع اتحاد کامل باشد. با این حال، شرایط عینی جامعه به گونه‌ای است که ضرورت اتحاد بر اختلافات سایه افکنده است. امروز بخش اعظم فعالان صادق چپ دریافته‌اند که تداوم پراکندگی، تنها جنبش کارگری و اجتماعی را تضعیف می‌کند و نبود یک حزب یا جبههٔ نیرومند چپ، طبقهٔ کارگر را از داشتن پشتوانهٔ سازمان‌یافته محروم ساخته است  . خوشبختانه در سال‌های اخیر گام‌هایی در جهت همگرایی برداشته شده است؛ از جمله برگزاری نشست‌های مشترک گروه‌های چپ و کمونیست و صدور بیانیه‌های همکاری. هرچند برخی اتحادها به دلیل اختلاف نظرها پایدار نماند  ، اما تجربهٔ همین همکاری‌ها درس‌های ارزشمندی به همراه داشته است. نیروهای جوان‌تر کمونیست و چپ نیز عموماً عمل‌گرا‌تر شده و نسبت به نسل قبل کمتر درگیر جدال‌های ایدئولوژیک فرسایشی هستند.

در مجموع، تشکیل جبههٔ انقلابی چپ را می‌توان پاسخ زمانه به وضعیت بحرانی امروز دانست. هنگامی که اکثریت کارگران و زحمتشکمان از استبداد سیاسی و بن‌بست معیشتی به ستوه آمده‌اند و در خیابان‌ها شعار «نان، کار، آزادی» سر می‌دهند، حضور آلترناتیوی که هم خواسته‌های نان و کار آن‌ها را نمایندگی کند و هم پرچم آزادی و برابری را برافرازد، حیاتی است. چنین آلترناتیوی نمی‌تواند جز یک جبههٔ وسیع از نیروهای چپ و سوسیالیست باشد که با تکیه بر بدنهٔ عظیم کارگران، معلمان، پرستاران، دانشجویان و دیگر اقشار فرودست، برای دگرگونی بنیادین مبارزه می‌کنند. اگر این جبهه شکل بگیرد و اعتماد توده‌ها را جلب کند، آن‌گاه امید واقعی به تغییر زنده خواهد شد؛ تغییری نه صرفاً در چهرهٔ حاکمان، بلکه در ساختارهای اقتصادی-اجتماعی به نفع اکثریت مردم.

د رنهایت:

فشارهای اقتصادی سهمگینِ زندگی را بر نیروی کارگران و زحمتکشان ایران تنگ کرده و موج کم‌سابقه‌ای از اعتراضات نیروی کار و زحمت را رقم زده است. در این میان، اگرچه وضعیت سازمان‌یافتگی نیروهای چپ هنوز با ایده‌آل فاصله دارد، اما ضرورت تاریخی آن‌ها را به سمت اتحاد و تشکیل جبهه‌ای واحد سوق می‌دهد. تنها با یکپارچگی نیروهای چپ انقلابی است که می‌توان مبارزات پراکندهٔ کارگران، معلمان، پرستاران و دیگر زحمتکشان را به آلترناتیوی نیرومند در برابر سرمایه‌داری فسادزده و استبداد حاکم بدل کرد.

به بیان روشن، رهائی طبقهٔ کارگر از فقر و استبداد در گرو همبستگی سازمان‌یافتهٔ نیروهای کمونیست، چپ و سوسیالیست است – همبستگی‌ای که تجلی عملی آن می‌تواند در قامت «جبههٔ انقلابی چپ» ظهور کند و نویدبخش آینده‌ای بهتر برای نیروی کار و زحمت در ایران باشد.

تحریریه کار کمونیستی

منتشر شده در نشریه کار کمونیستی شماره ۲۵۰

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.