اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

وضعیت فاجعه‌بار آب‌های زیرزمینی ایرانِ جمهوری اسلامی‌زده

ایران، منطقه‌ای جغرافیایی که بر دوش زمین و بر لب آب ایستاده بود، امروز با زخم‌هایی عمیق بر تن خاک و ریه‌هایی خشکیده در اعماق، به نظاره نشسته است. گزارشی از سایت خودی‌هایِ رژیم «بهارنیوز» تحت عنوان «نفس آب‌های زیرزمینی به شماره افتاده» پرده از واقعیتی تلخ برمی‌دارد؛ واقعیتی که نه تازه است و نه غیرمنتظره. آنچه امروز رخ داده، نتیجه‌ی مستقیم سال‌ها توسعه‌ی بی‌ضابطه، چپاول منابع طبیعی و نادیده‌گرفتن هشدارهای کارشناسان مستقل است.
اما چه کسی مسئول این مرگ تدریجی است؟ آیا صرفاً کاهش بارندگی‌ها و گرمایش زمین می‌توانند متهم اصلی باشند؟ یا آنکه باید نگاه را از آسمان برداشت و به زمین، به ساختارهای سیاسی‌ـ‌اقتصادی حاکم، دوخت؟
در قلب این بحران، نوعی از مدیریت منابع طبیعی قرار دارد که به‌جای برنامه‌ریزی بلندمدت و هم‌سنجی منافع انسانی و زیست‌محیطی، تابعی بوده از منطق سود کوتاه‌مدت، بهره‌برداری بی‌حد و مرز، و توسعه‌ی شهری افسارگسیخته. ساخت‌وسازهای بی‌وقفه، شهرک‌های لوکس، ویلاهای خصوصی و پروژه‌های عمرانی بدون ارزیابی زیست‌محیطی، همگی همچون انگل بر تن منابع زیرزمینی خفته‌اند و آن را تا مرز خشکی کامل مکیده‌اند.
مدیریت آب در ایران نه از دانش تهی است، نه از هشدار. آن‌چه تهی شده، اراده‌ی سیاسی برای تغییر مسیر است. تا زمانی که سیاست‌های کلان آب‌محور، تنها بر کمربند سدسازی، انتقال بین‌حوضه‌ای و تسخیر آب استوار باشد، ما با پدیده‌ای به‌مراتب فاجعه‌بارتر از «بحران» مواجه خواهیم بود: فروپاشی کامل تعادل زیست‌محیطی.
همزمان، نباید فراموش کرد که خشکی آب نه‌فقط یک مسئله‌ی فنی، بلکه یک بحران اجتماعی‌ـ‌طبقاتی است. آن‌هایی که در شمال شهر در استخرهای شخصی شنا می‌کنند و باغ‌هایشان را با آب شرب آبیاری می‌کنند، نه‌تنها خود را از پیامدهای این بحران مصون می‌دانند، بلکه با مصرف لوکس و بی‌ضابطه‌شان، مستقیماً بر تشدید آن دامن می‌زنند. در مقابل، کشاورزان و دامداران در مناطق روستایی و مردمان فرودست در مناطق جنوبی شهر، با افت فشار، بی‌آبی و حتی آلودگی آب روبه‌رو هستند. بحران آب، در نهایت، آیینه‌ای است از نابرابری ساختاری جامعه ما.
آنچه امروز نیازمند آنیم، نه صرفاً تغییر در رویکردهای فنی مدیریت آب، بلکه دگرگونی ساختاری در فهم ما از توسعه، رفاه، و زیست‌پذیری است. بازنگری در نظام مالکیت، توقف پروژه‌های مخرب و غیرضروری، تمرکز بر بازچرخانی آب، بازسازی شبکه‌های فرسوده، و مهم‌تر از همه، مشارکت واقعی مردم در تصمیم‌گیری‌های زیست‌محیطی، گام‌هایی‌اند که تنها یک انقلاب اجتماعی و رویکرد رادیکال می‌تواند به‌درستی طرح و اجرا کند.
ایران شاید هنوز نفس می‌کشد، اما این نفس، بریده‌بریده و همراه با خِس‌خِس زمین است. آیا وقت آن نرسیده که به ریشه‌ها برگردیم؟
صدای فدائی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.