اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

تحلیل انتقادی عملکرد رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی در بستر تحولات کنونی

نسخهٔ pdf

«نظریه زمانی به نیروی مادی بدل می‌شود که توده‌ها را فراگیرد.»
—  کارل مارکس، نقد فلسفه حق هگل

سخن آغازین

این نوشته با رویکردی انتقادی، تحلیلی و مستند به بررسی و کالبدشکافی عملکرد رسانه‌های آلترناتیو ( بدیل ) منتسب به جریان چپ و کمونیست ایرانی در فضای مجازی و خارج از کشور می‌پردازد. شخصا به عنوان یکی از فعالان جنبش انقلابی که سال‌ها در عرصه تشکیلاتی و رسانه‌ای فعالیت دارم و از نزدیک درگیر مسائل درونی این جریان بوده‌ام، تلاش کرده‌ام بر پایه تجربه زیسته و مشاهده مستقیم و فعال در این حوزه، نقاط ضعف و چالش‌های این رسانه‌ها را از منظر ساختاری، محتوایی، گفتمانی و مخاطب‌شناسی واکاوی کنم.

هدف این نقد، نادیده گرفتن تلاش‌های صادقانه و ارزشمند فعالانی که با حداقل امکانات در این حوزه فعالیت می‌کنند نیست، بلکه تلاشی است برای آسیب‌شناسی و کمک به ارتقای کیفی و افزایش اثرگذاری رسانه‌های آلترناتیو چپ. رسانه‌هایی که انتظار می‌رود صدای مستقل فرودستان و مخالف هژمونی رسانه‌های مسلط باشند، اما در عمل با انزوای گفتمانی و تأثیرگذاری محدود مواجه‌اند.

پرسش محوری این نوشته آن است که چرا وزن و نفوذ رسانه‌های آلترناتیو فارسی‌زبان چپ در برابر رسانه‌های جریان اصلی تا این اندازه اندک است، و چگونه می‌توان با بازنگری در شیوه‌ها و رویکردها، این وضعیت را به نفع یک حضور رسانه‌ای مؤثرتر تغییر داد.

بخش‌های مختلف این نوشته در بازه‌های زمانی متفاوت و در جریان عمل و مواجهه مستقیم با همین ضعف‌ها نگارش شده‌اند و در تدوین نهایی، تلاش شده است تا این قطعات پراکنده به شکلی منسجم و یکپارچه در کنار یکدیگر قرار گیرند.

آرش حسام


بخش اول: مقدمه و چارچوب نظری

طرح مسئله و اهمیت پژوهش

در سال‌های اخیر، رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی – اعم از شبکه‌های ماهوره‌ای، وب‌سایت‌ها، نشریات اینترنتی، کانال‌های یوتیوب و شبکه‌های اجتماعی متعلق به فعالان چپ در تبعید – ظهور و فعالیت چشمگیری داشته‌اند. نقش مورد انتظار از این رسانه‌ها ایجاد آلترناتیوی در برابر گفتمان‌های مسلط و رسانه‌های جریان اصلی است؛ به این معنا که به مثابه «رسانه‌های صدای بی‌صدایان» عمل کنند و تحلیل‌های عمیق طبقاتی و انتقادی ارائه دهند. همچنین انتظار می‌رود این رسانه‌ها به سازمان‌دهی اجتماعی و پیوند جنبش‌های اجتماعی یاری رسانند. با این حال، عملکرد واقعی بسیاری از این رسانه‌ها پایین‌تر از انتظار بوده است. منتقدان اشاره می‌کنند که رسانه‌های چپ فارسی‌زبان در انزوای گفتمانی به سر می‌برند و نتوانسته‌اند تأثیر ملموسی بر افکار عمومی یا بسیج اجتماعی بگذارند. برای نمونه، بسیاری از فعالان بر این باورند که در دوره‌ای که رسانه‌های مسلط روایت‌های یک‌جانبه و بعضاً تحریف‌شده از تحولات ارائه می‌دهند، وزن رسانه‌های آلترناتیو فارسی‌زبان بسیار کم بوده است و صدای آنها به گوش بخش بزرگی از جامعه نمی‌رسد. این کاستی، ضرورت پژوهش حاضر را دوچندان می‌کند.

افزون بر این، نگاهی به پیشینه‌ی رسانه‌ای جریان چپ نشان می‌دهد که تلاش برای صدای آلترناتیو داشتن، ریشه‌های چندین دهه‌ای دارد. در دهه‌های گذشته، احزاب و سازمان‌های چپ تبعیدی از طریق فرستنده‌های رادیوهای برون‌مرزی تلاش می‌کردند صدای مستقل خود را به گوش مردم ایران برسانند. به عنوان نمونه، حزب توده ایران در سال‌های پس از کودتای ۱۳۳۲ رادیو «پیک ایران» را به ابتکار خود راه‌اندازی کرد که به صدای اعتراض علیه استبداد پهلوی بدل شد . همچنین در اوایل دهه‌ی ۱۳۶۰ شماری از گروه‌های چپ (از فداییان تا کومله) با فرستنده‌های رادیویی ، صدای مبارزات کارگری و مردمی را مخابره می‌کردند. اما با ظهور اینترنت و رسانه‌های نوین در دهه‌های اخیر، عرصه مبارزه رسانه‌ای دستخوش تحول گردیده است. امروز رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی در کنار تعدادی شبکه ماهوره‌ای عمدتا سازمانی و حزبی، عمدتاً در قالب سایت‌های اینترنتی، کانال‌های تلگرامی، صفحات شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌های یوتیوبی فعالیت دارند و وظیفه‌ای خطیر بر دوششان است: مقابله با روایت‌های رسانه‌های جریان اصلی و اپوزیسیون راست‌گرا، و تبیین آلترناتیوی مردمی و عدالت‌خواهانه برای آینده ایران. با این توصیف، پرسش اینجاست که چرا این رسانه‌ها هنوز نتوانسته‌اند نقش تاریخی مورد انتظار را ایفا کنند و چه عواملی درونی و بیرونی در عملکرد ضعیف کنونی آنها دخیل بوده است.

پرسش‌های اصلی

در راستای طرح مسئله فوق، متن حاضر پرسش‌های زیر را دنبال می‌کند:

علل ساختاری، تشکیلاتی و مالی ضعف عملکرد رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی چیست؟

نقاط ضعف محتوایی و گفتمانی این رسانه‌ها کدام‌اند (برای مثال، آیا فقدان جذابیت، کلیشه‌زدگی و دوری از واقعیت‌های روزمره در محتوای آنان مشاهده می‌شود)؟

روابط درونی میان فعالان و گروه‌های چپ چه تأثیر منفی‌ای بر عملکرد رسانه‌های منتسب به این جریان گذاشته است؟

چرا این رسانه‌ها در جذب و حفظ مخاطب عام و به‌ویژه نسل جوان موفق نبوده‌اند؟

این پرسش‌ها ابعاد مختلف مسئله را پوشش می‌دهند؛ از ساختار اداره‌کننده و منابع مالی رسانه‌ها گرفته تا شیوه تولید محتوا و تعامل با مخاطبان. در ادامه، چارچوب نظری برای بحث پیرامون این پرسش‌ها ترسیم می‌شود و سپس در بخش‌های بعدی، هریک از پرسش‌ها به تفکیک بررسی خواهند شد.

 پیشینه نظری و چارچوب مفهومی

برای تحلیل انتقادی عملکرد رسانه‌های آلترناتیو چپ، تکیه بر چارچوب‌های نظری مرتبط ضروری است. سه محور نظری به عنوان مبنای بحث حاضر در نظر گرفته شده است:

(۱) نظریه‌های رسانه‌های آلترناتیو

 (۲) مفهوم هژمونی و ضدهژمونی در فضای رسانه‌ای

(۳) نقش رسانه‌های کوچک و پلتفرم‌های دیجیتال در جنبش‌های اجتماعی. در ادامه به اختصار هر یک از این محورها را تشریح می‌کنیم.

نظریه رسانه‌های آلترناتیو

طبق این نظریه، رسانه آلترناتیو به رسانه‌ها یا اشکال ارتباطی‌ای اطلاق می‌شود که در محتوا، شیوه تولید و توزیع با رسانه‌های جریان اصلی تفاوت دارند.این رسانه‌ها معمولاً با هدف به چالش کشیدن قدرت‌های مسلط و ارائه دیدگاه‌های مغفول در گفتمان رسمی فعالیت می‌کنند. وجه تمایز آن‌ها در چند بعد است؛ از جمله در مضامین ارائه‌شده، در روش‌های تولید (غالباً مشارکتی و غیرتجاری)، در شیوه‌های توزیع پیام (اتکا به شبکه‌های مردمی و فضای مجازی به جای انحصارات رسانه‌ای) و نیز در نوع رابطه با مخاطب (تلاش برای ارتباط دوسویه و افقی). به بیان دیگر، رسانه‌های آلترناتیو تریبونی برای گروه‌های حاشیه‌نشین و فرودست فراهم می‌کنند تا صدای آنان را که در رسانه‌های مسلط شنیده نمی‌شود، بازتاب دهند . در سنت جهانی رسانه‌های آلترناتیو، شعارهایی نظیر «صدای بی‌صدایان» یا «تریبون آزاد مردم» به خوبی رسالت این رسانه‌ها را تبیین می‌کند .

هژمونی و ضدِهژمونی در فضای رسانه‌ای

 مفهوم هژمونی در علوم اجتماعی، به‌ویژه با آثار آنتونیو گرامشی، به تسلط ایدئولوژیک طبقه یا گفتمان حاکم بر جامعه اشاره دارد. رسانه‌های جریان اصلی از دید گرامشی بخشی از «ساختار هژمونیک» هستند که با تولید رضایت درونی، سلطه طبقات حاکم را بازتولید می‌کنند . در مقابل، رسانه‌های آلترناتیو نقش ضد‌هژمونیک دارند؛ یعنی می‌کوشند گفتمان مسلط را به چالش بکشند و فضایی برای شکل‌گیری گفتمان رقیب فراهم آورند. نظریه‌های گفتمانی معاصر نیز بر این تأکید دارند که مبارزه سیاسی در عصر جدید تا حد زیادی مبارزه بر سر تعریف گفتمان‌ها در سپهر عمومی است. بنابراین حضور رسانه‌ای نیروهای مخالف نظام سرمایه‌داری و سلطه حاکم، برای شکستن هژمونی گفتمان مسلط، حیاتی است. رسانه آلترناتیو چپ، اگر قادر به ایجاد یک گفتمان بدیل منسجم و همه‌فهم باشد، می‌تواند به پروژه ضدهژمونی خدمت کند؛ درست برخلاف رسانه‌های مسلط که نظم موجود را طبیعی و «بدیهی» جلوه می‌دهند. در مورد ایران نیز می‌توان گفت رسانه‌های راست‌گرا (اعم از حکومتی یا اپوزیسیون راست) روایت‌های خود را به عنوان گفتمان غالب تحمیل کرده‌اند، و چالش پیش‌روی رسانه‌های چپ، بنای یک ضدگفتمان نیرومند است.

نقش رسانه‌های کوچک و پلتفرم‌های دیجیتال در جنبش‌های اجتماعی

 پیدایش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دیجیتال، معادلات ارتباطی را در دو دهه اخیر تغییر داده و فرصتی بی‌سابقه برای رسانه‌های آلترناتیو فراهم ساخته است. رسانه‌های کوچک (مثل وبلاگ‌ها، پادکست‌های مستقل، کانال‌های تلگرامی و صفحات اینستاگرامی) به فعالان این امکان را می‌دهند که بدون نیاز به سرمایه عظیم یا زیرساخت سنتی، پیام خود را به مخاطبان گسترده برسانند. نمونه‌های جهانی نظیر جنبش وال‌استریت یا بهار عربی نشان داد که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های شهروندی تا چه حد در بسیج نیروها و سازمان‌دهی اعتراضات موثرند. در ایران نیز با گسترش دسترسی مردم به اینترنت، فضای مجازی به عرصه‌ای برای کنش سیاسی بدل شده است؛ هر فردی با یک گوشی هوشمند بالقوه یک رسانه است . با این وجود، رقابت بر سر جلب توجه مخاطب در این فضای باز بسیار شدید است و رسانه‌های آلترناتیو برای موفقیت باید استراتژی رسانه‌ای هوشمندانه‌ای در پیش بگیرند. از سویی، صاحبان این پلتفرم‌ها و رژیم‌های سرکوبگر نیز به اهمیت این فضا پی برده و با سانسور، پلتفرم‌های آلترناتیو را محدود می‌کنند. در چنین شرایطی، ابتکار، خلاقیت و استفاده فعال از تمامی ابزارهای دیجیتال (از توییتر و تلگرام تا اینستاگرام و تیک‌تاک) برای بقای رسانه‌های کوچک حیاتی است. در مجموع، چارچوب نظری فوق به ما کمک می‌کند تا عملکرد رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی را با در نظر داشتن مأموریت ضدهژمونیک آنها، ضعف‌ها و کاستی‌ها در این مسیر، و فرصت‌های جدیدی که فناوری در اختیارشان قرار داده، مورد تحلیل قرار دهیم.

بخش دوم: بررسی ساختار و سازماندهی (نگاهی انتقادی از درون)

تحلیل ساختار تشکیلاتی و منابع مالی

یکی از ابعاد کلیدی در تبیین عملکرد ضعیف رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی، ساختار تشکیلاتی و نحوه تأمین مالی آنهاست. این رسانه‌ها عمدتاً با تکیه بر فعالیت داوطلبانه‌ی کادرهای سیاسی و روشنفکران چپ اداره می‌شوند و از بودجه و پشتوانه مالی محدودی برخوردارند. برخلاف رسانه‌های جریان اصلی اپوزیسیون راست (نظیر شبکه‌های ماهواره‌ای مشهور) که به منابع مالی گسترده و حامیان ثروتمند داخلی و خارجی متکی‌اند، رسانه‌های چپ در تبعید نه از کمک دولت‌های خارجی برخوردارند و نه سرمایه‌دارانی پشت آنها هستند. در نتیجه پراکندگی و ضعف نیروهای چپ تبعیدی و مهاجر، میدان را برای یکه‌تازی رسانه‌های پرقدرت جریان‌های راست و سلطنت‌طلب باز گذاشته است. رسانه‌های راست‌گرا با بودجه‌های کلان و شبکه‌های مالی گسترده، روایت خود را به افکار عمومی تزریق می‌کنند، حال آن‌که رسانه‌های چپ به‌دلیل فقر مالی، اغلب در رساندن صدای بدیل ناتوان می‌مانند.

وابستگی مالی محدود، بر استقلال و خط‌مشی این رسانه‌ها نیز تأثیر می‌گذارد. برخی از رسانه‌های آلترناتیو چپ عملاً ارگان یک حزب یا سازمان سیاسی مشخص‌اند و از سوی آن سازمان تأمین مالی می‌شوند (مانند نشریات اینترنتی احزاب چپ تبعیدی). این وابستگی می‌تواند به محدود شدن دامنه دیدگاه‌ها بینجامد و استقلال تحریریه را مخدوش کند، چرا که خط مشی رسانه منطبق با سیاست‌های آن حزب حامی تنظیم می‌شود. از سوی دیگر، رسانه‌های مستقل‌تر که بودجه‌شان صرفاً از کمک‌های مردمی یا حق اشتراک تأمین می‌شود، به‌خاطر نبود منابع پایدار در معرض تعطیلی یا افت کیفیت قرار دارند. در تاریخ معاصر رسانه‌های چپ تبعیدی مثال‌های متعددی از نشریات و سایت‌هایی دیده می‌شود که پس از مدتی فعالیت به علت مشکلات مالی از بین رفته‌اند یا فعالیتشان بسیار کُند و نامنظم شده است. عدم ثبات مالی همچنین توان استخدام کادر حرفه‌ای و تمام‌وقت را از این رسانه‌ها سلب کرده است.

در بعد ساختار مدیریتی نیز ضعف‌هایی مشهود است. بسیاری از رسانه‌های آلترناتیو چپ توسط گروه کوچکی از فعالان قدیمی اداره می‌شود که شاید تخصص حرفه‌ای در زمینه روزنامه‌نگاری مدرن، مدیریت رسانه یا فناوری‌های نوین نداشته باشند. ضعف در تیم‌سازی حرفه‌ای یکی از معضلات جدی است؛ به این معنا که ترکیب تحریریه و گردانندگان، کمتر متشکل از نیروهای جوانِ متخصص در رسانه یا فناوری‌های ارتباطاتی است. ترکیب مناسب یک رسانه آلترناتیو باید آمیزه‌ای از افراد با تجربه و نیروهای جوان‌تر با مهارت‌های متنوع (روزنامه‌نگاری، فنی، شبکه‌های اجتماعی، طراحی گرافیک و … ) باشد. در عمل اما بسیاری از رسانه‌های چپ تبعیدی چنین تنوع و تخصص‌گرایی‌ای را ندارند. محدودیت امکانات گاه مدیران را وادار کرده تا با دست‌اندرکاران حداقلی سر کنند و این امر به فشار کار بالا و فرسودگی همان کادر کوچک منجر شده است. به علاوه، نبود برنامه‌ریزی راهبردی در ساختار مدیریتی برخی رسانه‌ها مشهود است؛ مثلاً اهداف و اولویت‌های اصلی رسانه به شکل روشن تعریف نشده و میان اعضای تیم تفاهم کامل وجود ندارد . به طوری که ناروشنی در تعریف وظایف و اهداف رسانه، انرژی زیادی را از گردانندگان می‌گیرد و جذابیت اولیه آن را تضعیف می‌کند . این بلاتکلیفی راهبردی باعث می‌شود رسانه آلترناتیو پس از شروعی پرشور، به تدریج به یک تریبون اینترنتی پراکنده و شبیه به سایر مجلات آنلاین تبدیل شود و شانس جهش کیفی و تبدیل شدن به رسانه‌ای تاثیرگذار را از دست بدهد.

خلاصه اینکه ساختار تشکیلاتی رسانه‌های آلترناتیو چپ، به جای حرفه‌ای‌سازی و گسترش کادر و منابع، عمدتاً در حالت جنبشی-داوطلبانه باقی مانده است. پیامد طبیعی چنین وضعیتی، استقلال عمل بالا اما ظرفیت عملیاتی پایین است. این رسانه‌ها برای بهبود عملکرد خود در آینده، نیازمند بازنگری ساختاری هستند؛ از شفاف‌سازی منابع مالی و تلاش برای جذب حمایت پایدار گرفته تا تربیت کادرهای رسانه‌ای حرفه‌ای و جوان که بتوانند انرژی و مهارت جدیدی به این رسانه‌ها تزریق کنند.

معضلات درونی و تأثیر آن بر خروجی رسانه‌ای

فراتر از مسائل مالی و مدیریتی، روابط درونی و فرهنگ تشکیلاتی نیروهای چپ نیز بر عملکرد رسانه‌های آنان سایه افکنده است. یکی از مهم‌ترین مشکلات درونی، فرقه‌گرایی و انشعابات پیاپی در میان گروه‌های چپ تبعیدی است. تاریخ چهار دهه اخیر اپوزیسیون چپ ایران پر از انشعاب‌ها و اختلافات ایدئولوژیک و تشکیلاتی است؛ از چندپاره شدن سازمان‌ چریک‌های فدایی خلق به جناح‌ها و گروه‌های متعدد گرفته تا رقابت‌های تنگاتنگ میان احزاب کمونیست کارگری، سازمان راه کارگر، و ده‌ها تشکل ریز و درشت دیگر. این پراکندگی و سکتاریسم (فرقه‌گرایی) تأثیر مستقیم بر رسانه‌های مرتبط با این جریان‌ها دارد. هر حزب یا جریان، رسانه مختص به خود را راه‌اندازی کرده و عمدتاً حاضر به همکاری یا ایجاد پلتفرم مشترک رسانه‌ای با دیگران نیست. در نتیجه به جای یک یا چند رسانه نیرومند چپ که صدایی واحد یا همسو را تقویت کنند، با ده‌ها رسانه کوچک مواجهیم که هر کدام تریبون یک بخش از چپ هستند و گاه حتی علیه یکدیگر موضع‌گیری می‌کنند. فردگرایی، خودمحورپنداری و فرقه‌گرایی با هزار چهره، مانع از همکاری و شکل‌گیری شبکه‌ای منسجم از رسانه‌های آلترناتیو چپ در برابر رسانه‌های حاکم شده است. این عدم یکپارچگی باعث می‌شود توان رسانه‌ای چپ‌ها تجمیع نشود و هر کدام مخاطبان محدود و پراکنده‌ای داشته باشند.

پدیده‌ی «جریان‌گرایی» در محتوا نیز نمود دارد؛ یعنی هر رسانه بیشتر انرژی خود را صرف تبیین حقانیت مواضع جریان متبوعش و نقد جریان‌های رقیب چپ می‌کند تا گفتگو با مخاطب عام یا چالش با گفتمان‌های راست. اگر سری به نشریات اینترنتی چپ‌ها بزنیم، حجم قابل توجهی از مقالات به منازعات نظری درون‌چپی اختصاص یافته است. بی‌شک نقد و بحث نظری درون‌جریانی لازم است، اما هنگامی که خروجی رسانه‌ای به آوردگاه جدال‌های بی‌حاصل درونی تبدیل شود، مخاطب بیرونی چندانی نخواهد داشت. در واقع این رسانه‌ها بعضاً بیش از آن‌که رو به جامعه داشته باشند، رو به خود و حلقه‌ی نزدیک به خود حرف می‌زنند. ادبیات مورد استفاده نیز این انزوا را تشدید می‌کند؛ زبان پر از اصطلاحات تخصصی و گاه برچسب‌زنی‌های فرقه‌ای (مانند رویزیونیست خواندن یک گروه یا سکتاریست نامیدن گروه دیگر) برای مخاطب عادی قابل درک نیست و تنها برای اهل همان مباحث معنای دقیق دارد. این امر از جذابیت و نفوذ پیام می‌کاهد.

یکی دیگر از پیامدهای فرهنگ سکتاریستی، شکست در ایجاد یک جبهه رسانه‌ای متحد است. تجربه‌ی موفق در کشورهای دیگر نشان می‌دهد که رسانه‌های آلترناتیو کوچک وقتی در شبکه‌ها یا ائتلاف‌های رسانه‌ای با هم همکاری می‌کنند، برد و تأثیر بسیار بیشتری می‌یابند. برای مثال، همکاری رسانه‌های چپ محلی و شبکه‌سازی بین آنان توانسته در برخی کشورها صدای واحدی را مقابل رسانه‌های بزرگ تقویت کند. اما در مورد چپ ایران، هر تلاش برای اتحاد اغلب به سرعت در برابر اختلافات قدیمی رنگ می‌بازد. به تازگی تلاش‌هایی نظیر برگزاری نشست‌های مشترک رسانه‌ای دیده شده، اما موفقیت این تلاش‌ها منوط به کنار گذاشتن پیش‌داوری‌ها و تمرکز بر اهداف مشترک است. وحدت عمل رسانه‌ای در خارج از کشور یک نیاز حیاتی است؛ ‌که تنها از طریق همکاری‌های عملی و کنار گذاشتن رقابت‌های فرساینده است که می‌توان پراکندگی نیروی چپ را پایان داد. گفتگوی سازنده بین گردانندگان رسانه‌های مختلف می‌تواند به اعتمادسازی و شکستن دیوار بی‌اعتمادی تاریخی کمک کند.

در تکمیل بحث «معضلات درونی و تأثیر آن بر خروجی رسانه‌ای»، لازم است به تجربه‌ای مشخص در سال‌های اخیر نیز اشاره شود که خود نمونه‌ای عینی از همین مسئله است.

در سال‌های گذشته، «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» در اقدامی چند شبکه ماهواره‌ای متعلق به احزاب و سازمان‌های چپ را در یک فرکانس مشترک گرد هم آورد و با عنوان «آلترناتیو شورایی» نیز ساعاتی از هفته را به پخش برنامه‌های مشترک اختصاص دهد. این اقدام در ذات خود گامی مثبت و نشانه‌ای از درک ضرورت همکاری رسانه‌ای و عبور از پراکندگی تاریخی بود. برای نخستین‌بار، چند جریان چپ پذیرفتند که از تریبون‌های کاملاً مجزای خود اندکی فاصله بگیرند و در یک بستر مشترک دیده شوند.

اما در عمل، این تجربه نتوانست آن خلأ رسانه‌ای را که پیش‌تر به آن اشاره شد، پر کند. علت را باید دقیقاً در همان الگوهای سازمانی و فرهنگی‌ای جست‌وجو کرد که پیش‌تر نقد شدند.

نخست آن‌که این «شبکه مشترک» عملاً به تجمیع همان شبکه‌های حزبی پیشین محدود ماند؛ یعنی به جای شکل‌گیری یک رسانه تازه با هویت مستقل، ساختار حرفه‌ای جدید و رویکرد رسانه‌ای متفاوت، صرفاً برنامه‌های موجود در کنار هم قرار گرفتند. به بیان دیگر، هم‌افزایی واقعی رخ نداد، بلکه هم‌جواری رخ داد.

دوم آن‌که اجرای برنامه‌ها و مدیریت محتوایی عمدتاً همچنان در اختیار همان کادرهای حزبی باقی ماند؛ مجری‌ها، تحلیل‌گران و تولیدکنندگان برنامه اغلب از میان اعضای همان سازمان‌ها بودند. بسیاری از این افراد فعالان سیاسی ارزشمند و باتجربه‌اند، اما لزوماً متخصص کار رسانه‌ای، اجرا، تصویر، ریتم برنامه و ارتباط با مخاطب عام نیستند. نتیجه آن شد که فرم برنامه‌ها همچنان حالت جلسه سیاسی یا گفت‌وگوی درون‌جریانی داشت، نه یک تولید رسانه‌ای جذاب برای مخاطب گسترده.

سوم آن‌که در این تجربه نیز تفکیک روشنی میان «رسانه» و «ارگان سازمانی» صورت نگرفت. رسانه‌ای که قرار است مخاطب عام را جذب کند، نیازمند استقلال نسبی در انتخاب سوژه، شیوه اجرا، زبان بیان و حتی ترکیب مجریان و مهمانان است. اما وقتی چارچوب سازمانی تعیین‌کننده اصلی باشد، خروجی ناگزیر رنگ و بوی همان ادبیات درون‌سازمانی را به خود می‌گیرد.

چهارم آن‌که این اقدام، هرچند در سطح فرکانس مشترک انجام شد، اما به یک پروژه حرفه‌ای مشترک تبدیل نشد؛ نه اتاق فکر رسانه‌ای مشترکی شکل گرفت، نه تیم تولید حرفه‌ای مشترک، نه هویت بصری و روایی تازه‌ای ساخته شد که بتواند برای مخاطب حس «یک رسانه جدید» ایجاد کند.

به همین دلایل، «آلترناتیو شورایی» بیش از آن‌که به یک جهش رسانه‌ای برای چپ بدل شود، به نمونه‌ای دیگر از محدود ماندن ابتکارهای جمعی در چهارچوب همان الگوهای سازمانی پیشین تبدیل شد. این تجربه نشان داد که صرف کنار هم قرار گرفتن نیروها یا اشتراک یک فرکانس، بدون دگرگونی در فهم «کار رسانه‌ای»، بدون حرفه‌ای‌سازی، و بدون عبور از ادبیات و فرم درون‌حزبی، نمی‌تواند خلأ تاریخی رسانه‌ای چپ را پر کند؛ هرچند همچنان به عنوان یک تلاش مثبت و قابل اعتنا باید مورد ارزیابی قرار گیرد و از آن برای اصلاح مسیر آینده درس گرفت.

در مجموع، معضلات درونی جریان چپ – از فرقه‌گرایی گرفته تا عدم وجود پلتفرم و شبکه واحد – به طور مستقیم در خروجی رسانه‌ای آنان بازتاب یافته و آن را تضعیف کرده است. رسانه‌های آلترناتیو چپ برای برون‌رفت از این وضعیت باید به خودانتقادی سازمانی دست زنند: فرهنگ کار جمعی را جایگزین فردمحوری کنند، به تفاوت‌ها احترام بگذارند، اهداف بزرگ‌تر مشترک را بر دعواهای کهنه ترجیح دهند و از همه مهم‌تر، ذهنیت چندصدایی را در عمل پیاده کنند. تنها در این صورت است که خواهند توانست صدایی رسا و نیرومند در برابر رسانه‌های انحصاری و راست‌گرا ارائه دهند.

بخش سوم: نقد محتوا و گفتمان – تحلیل محتوا

ضعف محتوایی و قالب‌های ارائه‌شده

نقد عملکرد رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی بدون توجه به کیفیت محتوا و شیوه‌های ارائه آن کامل نخواهد بود. متاسفانه این رسانه‌ها با چند ضعف عمده محتوایی دست به گریبان‌اند. نخست، یکنواختی قالب‌های ارائه محتوا جلب توجه می‌کند. تولیدات رسانه‌ای غالباً در قالب‌های سنتی همچون مقاله‌های بلند تحلیلی، بیانیه‌های تشکیلاتی یا گزارش‌های مکتوب ارائه می‌شود. این در حالی است که در دنیای امروز، تنوع قالب‌ها (ویدئوهای کوتاه، کلیپ‌های تصویری، پادکست‌های صوتی، برنامه‌های تعاملی در شبکه‌های اجتماعی و…) نقش تعیین‌کننده در جذب مخاطب دارد. متأسفانه بسیاری از رسانه‌های چپ فارسی‌زبان از به‌کارگیری رسانه‌های صوتی و تصویری و ارتباط مستقیم با مخاطبان غفلت کرده‌اند . برای مثال، برخی وب‌سایت‌های چپ حضور محدودی در شبکه‌های اجتماعی نظیر اینستاگرام و یوتیوب دارند و عمده محتوای خود را صرفاً به صورت متن منتشر می‌کنند. هر کانال رسانه‌ای مخاطبان خاص خود را دارد؛ بنابراین غفلت از پلتفرم‌های جدید به معنای از دست دادن بخش بزرگی از مخاطبان بالقوه، به‌ویژه نسل جوان است.

دومین ضعف محتوایی، پیچیدگی و نخبه‌گرایی زبان و بیان است. بسیاری از تولیدات این رسانه‌ها به سبکی تهیه می‌شود که گویی برای مخاطبان دانشگاهی و متخصص نوشته شده، نه عموم مردم. استفاده افراطی از اصطلاحات سنگین فلسفی-سیاسی (مانند بیان تمام مباحث با ادبیات مارکسیستی کلاسیک) ، ارتباطگیری با مخاطب عام را دشوار می‌کند. برای نمونه، رایج است که در این متون از واژگانی به نظریه‌های چپ کلاسیک ارجاع داده می‌‍شود بدون آنکه پل مفهومی به شرایط امروز زده شود. این امر می‌تواند خواننده جوان امروزی را که با آن ادبیات مأنوس نیست، دل‌زده کند. یک نقد وارده این است که «زبان نخبه‌گرا» و کلیشه‌های تئوریک در ادبیات رسانه‌های چپ، سد راه جذب مخاطب عام شده است. برای ارتباط موثرتر، نیاز است که پیام‌های پیچیده‌ی سیاسی به زبانی ساده‌تر، مثال‌محور و قابل لمس برای زندگی روزمره ترجمه شود.

سومین نقطه‌ضعف در حوزه محتوا، کمبود خلاقیت و جذابیت بصری است. مقایسه صفحات وب یا شبکه‌های اجتماعی رسانه‌های چپ با رسانه‌های رقیب نشان می‌دهد که چپ‌ها کمتر به جنبه‌های گرافیکی، چندرسانه‌ای و داستان‌گویی بصری توجه کرده‌اند. به عنوان مثال، یک شبکه جریان اصلی با تولید ویدئوهای کوتاه حرفه‌ای، اینفوگرافیک‌ها و عکس‌نوشت‌های تاثیرگذار، پیام خود را به شکلی جذاب انتقال می‌دهد، در حالی که پیام‌های رسانه‌های چپ غالباً در دل مقالات طولانی متنی پنهان می‌شود. در عصر بمباران اطلاعات، کوتاه‌نویسی و بهره‌گیری از المان‌های بصری جذاب شرط اساسی جلب توجه است. رسانه‌های آلترناتیو موفق در جهان ترکیبی از محتواهای کوتاه و بلند، متن و تصویر، طنز و جدیت را به کار می‌گیرند تا مخاطب را خسته نکنند. بنابراین تک‌بعدی بودن قالب‌ها و کم‌توجهی به بسته‌بندی جذاب پیام، از دلایل افت مخاطب رسانه‌های چپ ایرانی است.

در کنار این موارد، یک انتقاد دیگر تکرارپذیری و کلیشه‌ای بودن مضامین ارائه‌شده است. گاه احساس می‌شود همان مفاهیم و انتقادات قدیمی به زبان‌های متفاوت بازگو می‌شود، بی‌آنکه محتوای تازه یا ابتکار تحلیلی چشمگیری عرضه گردد. بینندگان و خوانندگان وفادار این رسانه‌ها احتمالاً بارها با تولیداتی مواجه شده‌اند که با ادبیات و ساختاری مشابه، سرمایه‌داری جهانی را نقد می‌کند یا جنایت‌های امپریالیسم را برمی‌شمرد، بی‌آنکه به عنصر جدیدی در تحلیل برسد. حاصل آنکه محتوا برای مخاطب باسابقه تکراری و برای مخاطب جدید بیش از حد تئوریک و انتزاعی می‌نماید.

دوری از مسائل روزمره و زندگی مردم

یکی دیگر از ضعف‌های گفتمانی رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی، فاصله گرفتن از مسائل عینی و روزمره جامعه است. انتظار می‌رود یک رسانه آلترناتیو چپ، نبض جامعه را در دست داشته باشد و به معضلات ملموس زندگی مردم بپردازد؛ مسائلی چون تورم و گرانی، بیکاری، بحران مسکن، آلودگی هوا، تخریب محیط زیست، مشکلات کارگران و معلمان، آسیب‌های اجتماعی و ده‌ها موضوع دیگری که مردم کوچه و بازار با آنها دست‌به‌گریبان‌اند.

نکته مهم اینجاست که بسیاری از رسانه‌های آلترناتیو چپ واقعاً به مسائل روزمره مردم می‌پردازند. اگر به وب‌سایت‌ها، برنامه‌های یوتیوبی یا شبکه‌های ماهواره‌ای این جریان نگاه کنیم، موضوعاتی مانند تورم، گرانی، بیکاری، اعتصابات کارگری، اعتراضات معلمان، بحران آب، محیط زیست و سرکوب اجتماعی به‌طور مداوم در آن‌ها مطرح می‌شود. بنابراین مسئله، «بی‌توجهی به این موضوعات» نیست.

مسئله جای دیگری است: این پرداخت‌ها اثر رسانه‌ای پیدا نمی‌کنند.

به بیان دقیق‌تر، مشکل در «چه گفته می‌شود» نیست، بلکه در «چگونه گفته می‌شود»، «چه زمانی گفته می‌شود» و «چگونه به دست مخاطب می‌رسد» است.

نخستین ضعف جدی، از دست دادن ساعت طلایی خبر است. در رسانه امروز، سرعت در روایت‌سازی تعیین‌کننده است. وقتی اعتصاب معلمان آغاز می‌شود یا یک بحران زیست‌محیطی خبرساز می‌گردد، مخاطب در همان ساعات اولیه به دنبال روایت و تحلیل است. اگر رسانه‌ای نتواند در همان بازه زمانی کوتاه حضور داشته باشد، روایت توسط دیگران ساخته می‌شود. رسانه‌های چپ اغلب چند روز بعد، با برنامه‌ها و مقاله‌های تحلیلی و مفصل وارد میدان می‌شوند؛ زمانی که مخاطب خبر را از جاهای دیگر دریافت کرده و ذهنش شکل گرفته است. در نتیجه، حتی تحلیل درست نیز دیگر اثرگذاری اولیه را ندارد.

دومین مشکل، فرم ارائه است. بسیاری از این موضوعات در قالب مقاله‌های طولانی یا گفت‌وگوهای رسمی و کند مطرح می‌شوند. اما مخاطب امروز این موضوعات را از طریق ویدئوهای کوتاه، گزارش‌های میدانی، روایت‌های تصویری و محتوای شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کند. یعنی موضوع درست انتخاب شده، اما قالب ارائه نامتناسب است.

سوم، نبود حضور میدانی و روایت انسانی است. برای مثال، درباره اعتصاب پرستاران یا معلمان تحلیل نظری ارائه می‌شود، اما کمتر دیده می‌شود که صدای خود آن پرستار یا معلم به‌صورت مستقیم، کوتاه، و تاثیرگذار در رسانه بازتاب پیدا کند. رسانه‌های موفق ابتدا «روایت انسانی» می‌سازند و سپس تحلیل ارائه می‌کنند. در رسانه‌های چپ، این ترتیب اغلب برعکس است: تحلیل مقدم بر روایت.

چهارم، گسست میان تحلیل کلان و مسئله خرد است. تهیه‌کنندگان این رسانه‌ها به‌درستی ریشه مشکلات را در ساختار سرمایه‌داری، خصوصی‌سازی، فساد ساختاری و سیاست‌های کلان جست‌وجو می‌کنند، اما این تحلیل‌ها کمتر به زبان زندگی روزمره ترجمه می‌شود. مخاطب باید خودش این پل را بزند، در حالی که کار رسانه دقیقاً ساختن همین پل است.

در نتیجه، شکافی که به چشم می‌خورد ناشی از بی‌توجهی نیست، بلکه حاصل ناتوانی در تبدیل توجه به اثر رسانه‌ای است. موضوعات درست انتخاب می‌شوند، اما در زمان نامناسب، با فرم نامناسب، و بدون روایت‌سازی موثر منتشر می‌شوند. همین امر سبب می‌شود که با وجود پرداختن مداوم به مسائل «نان و آب مردم»، این پرداخت‌ها در ذهن مخاطب عمومی جا نیفتد و گویی رسانه از زندگی روزمره فاصله دارد.

در مقابل، رسانه‌های رقیب (چه حکومتی چه اپوزیسیون راست) معمولاً به کوچک‌ترین اتفاقات روز واکنش نشان داده و تولید محتوا می‌کنند؛ مثلا اگر تورم یا گرانی بنزین مردم را به تنگ آورده، رسانه‌های راست به سرعت با رویکرد خودشان خبر و گزارش و تحلیل منتشر می‌کنند و افکار عمومی را جهت می‌دهند. سکوت یا کندی واکنش رسانه‌های چپ در این مواقع، به معنی واگذاری میدان روایت‌گری به رقیب است. جنبش‌های اجتماعی وقتی رسانه همراه و بازتاب‌دهنده نداشته باشند، از قافله عقب می‌مانند. به‌ویژه در عصر شبکه‌های اجتماعی، هر جنبش و مطالبه‌ای احتیاج به صدای رسانه‌ای دارد تا بازتاب یابد و به گفتمان تبدیل شود..

 عملکرد ضعیف در مواجهه با وقایع و بحران‌های اخیر

اوج سنجش کارآمدی یک رسانه آلترناتیو زمانی است که بحران‌ها و وقایع مهم اجتماعی-سیاسی رخ می‌دهد. در چنین لحظاتی، انتظار می‌رود رسانه چپ حضوری فعال، موثر و پیشرو داشته باشد: اخبار را پوشش دهد، تحلیل‌های سریع و راهگشا ارائه کند، چشم‌اندازی بدیل ترسیم کند و حتی بتواند به سازماندهی اعتراضات کمک عملی نماید. اما کارنامه رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی در مواجهه با تحولات اخیر ضعیف بوده است. به عنوان نمونه، می‌توان به واکنش این رسانه‌ها در قبال خیزش‌های اعتراضی مهم سال‌های گذشته اشاره کرد. در دی‌ماه ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ جنبش‌های اعتراضی گسترده‌ای در ایران شکل گرفت؛ یا در جنبش انقلابی “زن، زندگی، آزادی” در سال ۱۴۰۱  شاهد حضور پررنگ مردم به‌ویژه نسل جوان در خیابان‌ها بودیم. پرسش اینجاست که رسانه‌های چپ در این بزنگاه‌ها کجا ایستاده بودند و چه محتوای تولید می‌کردند؟

در ادامه این بحث، لازم است به آخرین و خونین‌ترین موج اعتراضات سال‌های اخیر، یعنی خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز اشاره شود؛ رویدادی که می‌توان آن را به‌نوعی آیینه‌ی تمام‌نمای ضعف رسانه‌ای و حتی شکست گفتمانی جریان چپ در سال‌های گذشته دانست.

در این اعتراضات، بخش قابل توجهی از معترضان را همان اقشار اجتماعی تشکیل می‌دادند که به‌طور سنتی مخاطبان بالقوه رسانه‌های آلترناتیو چپ محسوب می‌شوند: جوانان بیکار، فرودستان شهری، کارگران، حاشیه‌نشینان، و نسل معترضی که از بن‌بست اقتصادی و سیاسی به خیابان آمده بود. اما در میانه این خشم اجتماعی، شعاری در برخی نقاط طنین انداخت که برای هر ناظر چپ‌انقلابی تکان‌دهنده بود: «رضاشاه روحت شاد».

این رخداد را می‌توان به حساب تبلیغات رسانه‌های راست یا نوستالژی تاریخی گذاشت. اما همزمان این صحنه نشانه‌ای از خلأیی عمیق‌تر است: خلأ حضور مؤثر گفتمان چپ در ذهن و زبان بخشی از همان مردمی که قرار بود مخاطب و تکیه‌گاه اجتماعی این رسانه‌ها باشند.

پس از چند دهه فعالیت نظری، رسانه‌ای و سیاسی نیروهای چپ در تبعید، در کشوری که نظام سلطنتی را به گورستان تاریخ سپرده، بخشی از معترضانی که زیر فشار همان مناسبات سرمایه‌داری، استبداد و تبعیض به خیابان آمده‌اند، در لحظه خشم و اعتراض به گذشته‌ای ارجاع می‌دهند که از منظر تحلیل تاریخی چپ، خود بخشی از ریشه همان ساختارهای سرکوبگر بوده است. این اتفاق بیش از آن‌که نشانه قدرت جریان سلطنت‌طلب باشد، نشانه ضعف ریشه‌دار در بازسازی حافظه تاریخی، تولید روایت جایگزین، و پیوند دادن تحلیل طبقاتی با تجربه زیسته نسل جدید است.

به بیان دیگر، وقتی در لحظه فوران خشم اجتماعی، گفتمان چپ در زبان معترض حضور ندارد، این نه صرفاً یک شکست رسانه‌ای، بلکه یک شکست در «ساختن معنا» در سپهر عمومی است. رسانه‌های آلترناتیو چپ اگر طی سال‌ها توانسته بودند روایت روشنی از تاریخ، حال و آینده ارائه دهند و آن را به زبان قابل لمس در جامعه جاری کنند، چنین شکافی تا این اندازه عیان نمی‌شد.

از این منظر، دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌توان یکی از مهم‌ترین زنگ‌خطرهای رسانه‌ای و گفتمانی برای جریان چپ دانست؛ لحظه‌ای که نشان داد فاصله میان تحلیل‌های درست و حضور واقعی در ذهن جامعه، تا چه اندازه می‌تواند عمیق باشد.

بررسی‌ها و نیز نقدهای خودِ چپ‌ها نشان می‌دهد که صدای رسانه‌های آلترناتیو چپ در خیزش‌های سال های اخیر چندان شنیده نشد. غالباً با تاخیر زمانی قابل توجهی نسبت به وقوع رویداد، برخی از این رسانه‌ها واکنش نشان دادند و آن هم عمدتاً در قالب تحلیل‌های کلان و بیانیه‌های کلی. این در حالی است که نیرویی که داعیه آلترناتیو دارد، می‌بایست در دل همان لحظات پرالتهاب حضور گفتمانی داشته باشد.

علاوه بر دیرکرد در واکنش، ضعف دیگر، فقدان برنامه عملیاتی و چشم‌انداز آینده در این رسانه‌هاست. به عبارت دیگر، حتی وقتی این رسانه‌ها به تحلیل رخدادها می‌پردازند، معمولاً در حد توصیف و محکوم کردن وضع موجود باقی می‌مانند و کمتر پیشنهاد راهبردی مشخصی برای پیشبرد مبارزه ارائه می‌کنند. مثلاً در خلال اعتراضات ۱۴۰۱ (جنبش زن، زندگی، آزادی)، رسانه‌های چپ مقالاتی در تمجید از نقش زنان یا علیه حاکمیت نوشتند، اما اینکه گام بعدی جنبش چه باید باشد، چگونه سازماندهی شکل گیرد، و … کمتر تبیین شد. این در حالی است که انتظار می‌رود رسانه آلترناتیو به عنوان «تریبون انقلابی» در لحظات بحرانی، صدای راهنما و امیدبخش جنبش باشد. حتی اگر خود رسانه مستقیماً نتواند سازماندهی کند، دست‌کم باید بستری برای همفکری و پیوند نیروهای پیشرو فراهم آورد. اما چنین نقشی به ندرت ایفا شده است.

در نهایت باید گفت رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی تاکنون موفق به ارائه یک گفتمان آلترناتیو منسجم و عملی در برابر گفتمان‌های مسلط (اعم از گفتمان لیبرال، ناسیونالیستی یا محافظه‌کار) نشده‌اند. گفتمان آلترناتیو در اینجا یعنی مجموعه‌ای از روایت‌ها، ارزش‌ها و مطالبات که تصویر روشنی از یک آینده متفاوت (سوسیالیستی/عدالت‌جویانه) به دست دهد و به زبان امروزی با مردم ارتباط برقرار کند. آنچه امروز مشاهده می‌شود بیشتر شِمایی از گفتمان آلترناتیو است تا خودِ آن؛ قطعات پراکنده‌ای از نقد وضع موجود و آرمان‌های کلی، بدون آنکه در ذهن جامعه به مثابه یک آلترناتیو مشخص حکومتی مجسم شود. این نقطه‌ضعف سبب شده که حتی مخاطبانی که از وضع موجود ناراضی‌اند، الزاماً به سوی گفتمان چپ جذب نشوند چون تصویر شفافی از آن دریافت نمی‌کنند.

بخش چهارم: مخاطب‌شناسی و کارآمدی

تحلیل وضعیت مخاطبان

هر رسانه‌ای به میزانی در مأموریت خود موفق است که بتواند مخاطبان هدف خویش را جذب و حفظ کند. در مورد رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی، بررسی‌ها نشان می‌دهد که دایره مخاطبان این رسانه‌ها بسیار محدود و عمدتاً متشکل از خودِ فعالان چپ و هواداران فکری آنان است. به بیان دیگر، این رسانه‌ها غالباً برای خودی‌ها سخن می‌گویند و برد چندانی فراتر از دایره همفکران ندارند. اگر ترکیب جمعیتی مخاطبان تلویزیون‌ها،  نشریات و سایت‌های چپ را تحلیل کنیم، بخش عمده آنان را افرادی تشکیل می‌دهند که از قبل دارای گرایش‌های فکری چپ بوده یا عضو/هوادار یکی از گروه‌های چپ هستند. اما مخاطب عام (یعنی فردی از توده مردم بدون پیشینه ذهنی چپ) در میان آنها اندک است. این وضعیت گویای آن است که رسانه‌های مزبور در برون‌گرایی و رساندن پیام خود به لایه‌های جدید جامعه ناتوان بوده‌اند.

یکی از دلایل این امر را می‌توان در مطالب بخش‌های قبلی یافت: زبان و محتوای این رسانه‌ها برای عموم مردم چندان جذاب یا قابل فهم نبوده است. فاصله زبانی-فرهنگی میان گفتمان این رسانه‌ها و فرهنگ عامه، عملاً دیواری بین آنان و مردم کشیده است. به عنوان مثال، یک کارگر یا معلم معترض اگر به‌طور تصادفی گذرش به یکی از سایت‌های چپ بیفتد، با انبوهی از مقالات بلند روبه‌رو می‌شود که در بهترین حالت خلاصه چند نکته قابل استفاده برای او دارند. رسانه‌های آلترناتیو چپ کمتر توانسته‌اند محتوایی تولید کنند که مستقیماً زندگی و معیشت همان کارگر یا معلم را خطاب قرار دهد و به زبان خودش با او حرف بزند. لذا طبیعی است که آن فرد ترجیح دهد مطالبش را از جاهای دیگر  (شبکه‌های مجازی عامه‌پسند، رسانه‌های بی‌بی‌سی و ایران‌اینترنشنال، یا کانال‌های خبری ساده) پیگیری کند.

مسئله دیگر، شکاف نسلی در مخاطبان است. نسل جدید ایران (متولدین دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و پس از آن) عمدتاً در فضای شبکه‌های اجتماعی بصری و اپلیکیشن‌های موبایل تنفس می‌کنند. این نسل حوصله دیدن برنامه‌ها طولانی و خواندن متن‌های بلند نظری را ندارد و بیشتر به پیام‌های کوتاه، ویدئوهای چند دقیقه‌ای، اینفوگرافیک و محتوای تعاملی واکنش نشان می‌دهد. اما رسانه‌های چپ هنوز نتوانسته‌اند خود را با این زبان جدید رسانه‌ای تطبیق دهند. برای نمونه، حضور نیروهای چپ در پلتفرم‌های محبوب جوانان (مانند اینستاگرام، یوتیوب، توییتر فارسی و تیک‌تاک) بسیار ضعیف و کمرنگ است. اگر هم صفحه یا کانالی دارند، به‌روزرسانی منظم و محتوای متناسب با آن پلتفرم کمتر دیده می‌شود. این در حالی است که جریان‌های رقیب (از فعالان سلطنت‌طلب گرفته تا حامیان جریان‌های راست افراطی) به خوبی این فضاها را اشغال کرده و پیام خود را با ادبیاتی ساده و تصویرمحور به نسل جدید منتقل می‌کنند. نتیجه آنکه جوان معترض امروزی، احتمال اینکه با پیج اینستاگرامی یک چهره سلطنت‌طلب یا ناسیونالیست برخورد کند بیشتر است تا با محتوای یک گروه چپ. طبیعتاً وقتی رسانه‌های چپ خود را با الگوهای جدید در دسترس نسل جدید قرار نداده‌اند، نباید انتظار داشته باشند که این نسل به طور خودجوش جذب گفتمان آنان شود.

ناگفته نماند که تلاش‌هایی برای پل زدن این شکاف صورت گرفته است. مثلاً برخی فعالان چپ مستقل، در سال‌های اخیر با راه‌اندازی پادکست‌های فارسی درباره تاریخ جنبش کارگری یا ایجاد کانال‌های تلگرامی و اینستاگرامی با زبان غیررسمی، کوشیده‌اند پیام‌های چپ را در قالب تازه عرضه کنند. اما این‌ها تلاش‌هایی پراکنده و فردی بوده و هنوز به یک حرکت سازمان‌یافته از سوی رسانه‌های آلترناتیو چپ تبدیل نشده است. برای کسب موفقیت در جذب مخاطب عام، یک بازنگری اساسی در رویکرد مخاطب‌شناسی این رسانه‌ها لازم است: اینکه چه کسانی مخاطبان بالقوه‌ی پیام‌های عدالت‌جویانه‌اند (کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان، محرومان شهری و…) و هر یک را از طریق چه کانالی و با چه زبانی می‌توان خطاب قرار داد. بدون این رویکرد، رسانه در یک حلقه بسته از مخاطبان ثابت، درجا خواهد زد و حرف تازه‌ای به گوش مخاطب تازه نخواهد رساند.

سنجش تأثیرگذاری اجتماعی و سیاسی

میزان اثرگذاری اجتماعی-سیاسی رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی را می‌توان از دو جنبه بررسی کرد: توان بسیج‌گری در جامعه ایران، و قدرت شکل‌دهی به روایت‌ها در فضای رسانه‌ای اپوزیسیون. متأسفانه ارزیابی هر دو جنبه نشانگر ضعف جدی است. در داخل ایران، حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی عمدتاً بدون اتکا به رسانه‌های چپ رخ داده و پیش رفته‌اند. ردپای رسانه‌های چپ در برانگیختن یا هدایت این موج‌ها بسیار کمرنگ بوده است. این واقعیت تلخ را بسیاری از خود فعالان چپ نیز اذعان دارند که چپ تبعیدی در تحولات داخل نیروی تعیین‌کننده‌ای نبوده است. البته عواملی چون سرکوب و سانسور در داخل نیز مزید بر علت است، اما اگر رسانه‌ای جذابیت و پیام رهایی‌بخش قوی داشته باشد، حتی ممنوعیت‌ها هم نمی‌توانند مانع از نفوذ کلام آن به داخل شوند . بنابراین ضعف نفوذ چپ را باید بیشتر به خود آنها برگرداند تا صرفاً تقصیر محدودیت‌های محیطی.

در فضای رسانه‌ای خارج کشور نیز که نسبتا آزاد است، سلطه با صدای چپ‌ها نیست. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، تریبون‌های پرمخاطب اپوزیسیون در سیطره نیروهای راست و لیبرال قرار دارد . شبکه‌هایی با بودجه‌های هنگفت (مانند ایران‌اینترنشنال، من‌وتو) یا رسانه‌های خبری پربازدید (مانند وب‌سایت‌های خبری محبوب در فضای مجازی) عمدتاً دیدگاه‌های غیرچپ را نمایندگی می‌کنند. صدای چپ‌ها در قیاس، ضعیف و محدود به چند وب‌سایت و برنامه یوتیوبی با شمار بازدید پایین است. بدین ترتیب روایت مسلط در افکار عمومی بین نیروهای مخالف حکومت نیز، روایتی لیبرالی/ناسیونالیستی است و روایت آلترناتیو چپ جایی در صدر ترندها ندارد. یک نتیجه آن، جا افتادن این تصور در میان مردم است که «چپ مُرده» یا «چپ حرفی برای گفتن ندارد»، که خود تبدیل به یک افسانه‌ی خودمحقق‌شونده می‌شود (هرچه کمتر دیده شوند، بیشتر به حاشیه رانده می‌شوند).

در بسیاری از نقاط جهان، رسانه‌های آلترناتیو چپ توانسته‌اند با وجود امکانات کم، تأثیر قابل توجهی بر جامعه بگذارند. برخی رسانه‌های آلترناتیو به ظاهر کوچک توانسته‌اند افشاگری‌های بزرگ کنند یا حرکات اعتراضی را سازمان بدهند (مثلاً نقش رسانه‌های محلی و رادیوهای اجتماعی در جنبش‌های آمریکای لاتین چشمگیر بوده است). نقطه مشترک همه این تجربیات، حرفه‌ای‌گرایی در عین مردمی‌بودن است؛ یعنی آن رسانه‌ها ضمن پایبندی به اصول آلترناتیو (استقلال از سرمایه‌داران، مشارکت مخاطبان، رادیکال بودن پیام)، از تکنیک‌های روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و جذابیت‌های رسانه‌ای نیز بهره برده‌اند.

در مقابل، رسانه‌های چپ ایرانی کمتر از این تجارب جهانی درس گرفته‌اند. برای نمونه، چند رسانه آلترناتیو ایرانی را می‌توان نام برد که به افشاگری مستند علیه قدرت حاکم پرداخته باشند و خبر آن افشاگری در جامعه پیچیده باشد؟ یا کدام برنامه رسانه‌ای چپ توانسته چهره‌های جدیدی از میان مردم عادی به میدان تحلیل و گفتگو بیاورد و صدای آنان را منعکس کند؟ چنین مواردی انگشت‌شمارند. از این رو، تأثیرگذاری سیاسی و اجتماعی رسانه‌های چپ ایران در شرایط کنونی «مفقود» است یا در بهترین حالت بسیار محدود به جمع‌های کوچک می‌باشد.

بخش پنجم: نتیجه‌گیری، جمع‌بندی و پیشنهادات

جمع‌بندی یافته‌ها و نتیجه‌گیری

با مرور مباحث پیشین، اکنون می‌توان تصویر نسبتاً جامعی از علل و ابعاد عملکرد ضعیف رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی ترسیم کرد. در بُعد ساختاری، مشخص شد که این رسانه‌ها از کمبود منابع مالی پایدار، فقدان تیم‌های حرفه‌ای و ساختار مدیریتی مدرن رنج می‌برند. وابستگی به منابع مالی محدود (حزب متبوع یا کمک‌های پراکنده) استقلال آنها را در عین حال که تضمین کرده، به مانعی برای رشد تبدیل شده است. ساختارهای تشکیلاتی کوچک و گاه سنتی، اجازهٔ جذب نیروی جدید و متخصص را نداده و عدم برنامه‌ریزی راهبردی، بسیاری را درگیر روزمرّگی و سردرگمی مأموریت کرده است.

در بُعد گفتمانی و محتوایی، دریافتیم که زبان و محتوای ارائه‌شده توسط این رسانه‌ها عموماً نخبه‌گرا، کلیشه‌ای و دور از مسائل ملموس زندگی مردم بوده است. به جای آن‌که رسانه چپ به زبان توده با توده سخن بگوید، بیشتر به ادبیات آکادمیک یا ایدئولوژیک محدود مانده و از این رو پیوندش با متن جامعه ضعیف است. پرداخت ناکافی و دیر هنگام به موضوعات روزمره (تورم، بیکاری، محیط زیست، مطالبات اصناف و …) باعث شده محتوای رسانه برای بسیاری از مردم «بی‌ربط» جلوه کند، گویی در جهانی متفاوت سیر می‌کند. همچنین واکنش کُند در قبال تحولات و بحران‌های اجتماعی اخیر، موجب شد این رسانه‌ها از قافله خبرسازی و تاثیرگذاری عقب بمانند. عدم ارائه بدیل مشخص و عملی و ملموس به جامعه نیز خلأ دیگری بود که اجازه داد گفتمان‌های رقیب ابتکار عمل را به دست گیرند.

در بُعد روابط درونی و تشکیلاتی چپ، مشاهده کردیم که پراکندگی نیروها و فرقه‌گرایی، مستقیماً بر عملکرد رسانه‌ای سایه انداخته است. هر جریان به راه خود رفته و همکاری حداقلی میان رسانه‌های چپ وجود دارد؛ در حالی که اتحاد و شبکه‌سازی می‌توانست قدرت جمعی آنها را چند برابر کند. این تشتت نه تنها از منظر سازمانی زیان‌بار است، بلکه از دید مخاطب نیز نشان‌دهنده عدم انسجام آلترناتیو چپ می‌باشد و اعتماد مخاطب را کاهش می‌دهد.

در بُعد مخاطب‌شناسی نیز روشن شد که رسانه‌های آلترناتیو چپ عمدتاً در دایره بسته مخاطبان خودی گرفتار آمده و نتوانسته‌اند نسل جدید و اقشار گسترده ناراضی را به سمت خود جلب کنند. عقب‌ماندگی از قافله فناوری رسانه‌ای (نپرداختن به شبکه‌های اجتماعی پرمخاطب، چندرسانه‌ای نشدن) مزید بر علت شده و فاصله رسانه‌های چپ را با مخاطبان امروز بیشتر کرده است.

برآیند همه این عوامل، وضعیت کنونی کم‌فروغ رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی است که در آن نه نقش موثری در صحنه سیاسی دارند و نه مرجعیت خبری-تحلیلی برای جامعه. البته این وضعیت کنونی به معنای ثبات در ضعف نیست؛ چه بسا در پی تحولات جدید یا بازنگری‌هایی درون‌جریانی، این رسانه‌ها بتوانند خود را بازسازی کرده و نقش تاریخی شایسته‌ای ایفا کنند. اما در لحظه حاضر، چنان‌چه اشاره شد، عملکرد آنان با انتظارات و ضرورت‌های مرحله کنونی فاصله قابل توجهی دارد. آینده این رسانه‌ها بستگی مستقیم به میزان جدیت خود آنها در پذیرش انتقادات و ایجاد تغییرات دارد.

پیشنهادات در راستای بهبود عملکرد

با در نظر داشتن نقاط ضعف برشمرده‌شده، مجموعه‌ای از راهبردهای پیشنهادی به منظور ارتقای عملکرد و تأثیرگذاری رسانه‌های آلترناتیو چپ ایرانی در فضای کنونی ارائه می‌گردد:

پیشنهادهای ساختاری:

گام نخست، حرکت به سوی حرفه‌ای‌سازی و بهبود تشکیلات رسانه‌ای است. تشکیل تیم‌های تحریریه و فنی متخصص (شامل روزنامه‌نگاران آموزش‌دیده، تحلیل‌گران، تدوین‌گران و کارشناسان شبکه‌های اجتماعی) باید در اولویت قرار گیرد. این امر مستلزم سرمایه‌گذاری و آموزش نیروهای جدید است. همچنین ایجاد شورای راهبردی رسانه‌ای در درون جریان چپ می‌تواند به تعیین اهداف و خط مشی واحد کمک کند تا رسانه‌ها دچار بلاتکلیفی مأموریت نشوند . از منظر مالی، حرکت به سمت تأمین مالی شفاف و پایدار ضروری است؛ برای مثال، راه‌اندازی کمپین‌های حمایت مردمی در میان جامعه حامی چپ، جذب اسپانسرهای کوچک مترقی یا ایجاد اشتراک‌های ارزان‌قیمت برای مخاطبان وفادار. هرگونه وابستگی به منابع قدرت یا پول‌های مشکوک باید نفی شود، چرا که استقلال این رسانه‌ها خط قرمز هویت آنهاست. اما استقلال نباید مترادف انزوا باشد؛ بنابراین اتحاد عمل چند رسانه چپ و اشتراک منابع (مثل دفتر مشترک، سایت مشترک، یا برنامه‌های مشترک) می‌تواند هم‌افزایی ایجاد کرده و از هدررفت منابع کم جلوگیری کند.

پیشنهادهای محتوایی و گفتمانی

در حوزه محتوا، لازم است یک دگردیسی جدی صورت گیرد. تولید محتوای جذاب، متنوع و نزدیک به دغدغه‌های روزمره مردم باید شعار راهنمای تحریریه‌ها باشد. به طور مشخص: افزایش پوشش اخبار و گزارش‌های میدانی از مسائل کارگران، معلمان، زنان، محیط‌زیست و اقلیت‌ها؛ پرداختن به موضوعات ملموس (معیشت، عدالت اجتماعی در زندگی روزمره، فسادهای اقتصادی که مردم حس می‌کنند و…) در کنار مباحث کلی‌تر. از حیث فرم نیز باید قالب‌های نو را آزمود: تهیه ویدئوهای کوتاه توضیحی، موشن‌گرافیک درباره آمارهای اقتصادی، مصاحبه‌های خیابانی با مردم عادی، میزگردهای رادیویی/تصویری جذاب و… . این کار البته نیازمند سادگی و روزآمدی زبان است؛ باید از کلیشه‌های کهنه فاصله گرفت و مفاهیم اساسی چپ را در قالب زبانی قابل فهم برای نسل امروز بیان کرد. به جای نقل‌قول مستقیم از مارکس یا لنین (که برای تازه‌کارها ثقیل است)، باید ترجمان امروزی آن ایده‌ها را ارائه داد. مثلاً مفهوم استثمار را با داستان زندگی یک کارگر نشان داد یا ایده عدالت را با مثال‌های عینی شرح داد. داشتن دپارتمان ترجمه و پژوهش قوی نیز برای به‌روز ماندن گفتمان ضروری است؛ باید آخرین تجربیات و نظریات پیشرو جهان را ترجمه و در اختیار مخاطب گذاشت تا گفتمان آلترناتیو داخلی غنی و زنده شود. نهایتاً رسانه‌های چپ باید یک برنامه عملیاتی و چشم‌انداز آلترناتیو روشن را ترویج کنند؛ بدین معنا که فراتر از نقد وضع موجود، مداوماً تصویر آینده مطلوب و راه رسیدن به آن را به زبان ساده توضیح دهند تا مخاطب بداند آلترناتیو مورد نظر دقیقاً چیست.

پیشنهادهای فنی و پلتفرمی

همگام شدن با تحولات فناوری رسانه شرط بقا و رشد در عصر حاضر است. رسانه‌های آلترناتیو چپ باید حضور فعال و هوشمندانه در پلتفرم‌های دیجیتال جدید داشته باشند. این شامل راه‌اندازی و به‌روزرسانی منظم صفحات رسمی در اینستاگرام، توییتر، تلگرام و یوتیوب است. الگوریتم‌های فضای مجازی ایجاب می‌کند که برای دیده شدن، استمرار در تولید محتوا و تعامل با مخاطب وجود داشته باشد؛ بنابراین یک تیم اختصاصی شبکه‌های اجتماعی برای هر رسانه ضروری است. علاوه بر شبکه‌های فراگیر، می‌توان به سراغ پلتفرم‌های نوظهور (مثل پادکست‌های صوتی در اسپاتیفای یا ویدئوهای کوتاه در تیک‌تاک) نیز رفت تا نسل جوان‌تر را از آن مسیرها جذب کرد. چندرسانه‌ای شدن کلید دیگر است: ادغام متن، صدا و تصویر در یک بسته رسانه‌ای (برای مثال، مقاله‌ای همراه با یک اینفوگرافیک و یک فایل صوتی خلاصه). تجربه نشان داده رسانه‌هایی که بسته‌های چندرسانه‌ای ارائه می‌دهند مخاطب را عمیق‌تر درگیر می‌کنند. از منظر فنی، بهینه‌سازی وب‌سایت‌ها برای دسترسی آسان (واکنش‌گرا بودن برای موبایل، سرعت بارگذاری بالا، رابط کاربری ساده) نیز نباید فراموش شود. همچنین خلاقیت در دور زدن فیلترینگ برای رساندن محتوا به داخل کشور حیاتی است؛ مثلاً استفاده از اپلیکیشن‌های اختصاصی که محتوای سایت‌ها را بدون نیاز به VPN منعکس کنند. نهایتاً، آموزش سواد رسانه‌ای به کادر و حتی مخاطبان خودی نیز اهمیت دارد؛ زیرا توان رقابت با پروپاگاندای گسترده رقیب، نیازمند درک عمیق‌تری از روش‌های اقناع رسانه‌ای و جنگ روانی است. چپ‌ها اگر می‌خواهند در این نبرد نرم پیروز شوند، باید با سازوکارهای آن مسلح باشند.

با اجرای مجموعه این پیشنهادها، رسانه‌های آلترناتیو چپ می‌توانند به تدریج از حاشیه به متن فضای رسانه‌ای مهاجران و داخل کشور بیایند. بازسازی وجهه‌ی چپ در گرو همین تغییرات است؛ آنگاه می‌توان امید داشت که در بزنگاه‌های تاریخی پیش‌رو، صدای آلترناتیو چپ نه یک پژواک ضعیف، بلکه بانگی رسا و تاثیرگذار در سپهر سیاسی ایران باشد.

آرش حسام

بهمن ۱۴۰۴

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.