سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
باز قتل کارگران در تاریکی تونلها؛ روایت رسمی و واقعیت تلخ مرگ هفت کارگر در معدن دامغان

بار دیگر خبر مرگ کارگران معدن، صفحات رسانهها را پُر کرد. اینبار، معدن «جواهر زغال» دامغان نام دیگری به فهرست طولانی گورهای دستهجمعی طبقهی کارگر در ایران افزود. سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، در پی نشت گاز و سقوط در گودالی عمیق در تونلی رهاشده و فاقد تهویه، هفت کارگر جان خود را از دست دادند؛ سه نفر از آنان کارگران مهاجر افغانستانی بودند. تنها دو روز پیشتر نیز، در معدن «باریت» آذربایجان غربی، کارگری ۵۰ ساله در اثر ریزش سنگ جان باخت و کارگر دیگری به شدت مصدوم شد. دو فاجعه در دو روز؛ اینها نه “حادثه”، بلکه قتلهای ساختاریافته به دست سرمایهداران با پشتیبانی نظاممند جمهوری اسلامی هستند.
مقامات مسئول، از معاون استاندار تا مسئولان دانشگاه علوم پزشکی، روایتی رسمی و بیروح از ابعاد حادثه ارائه دادند: تونل غیرفعال بوده، پیمانکار بدون اطلاع وارد آن شده، تجهیزات ایمنی کافی نبوده، و کارگران تنها چند دقیقه پس از ورود زنده بودهاند. اما اینگونه اظهارات، واقعیت بنیادی را پنهان نمیکنند: در معادن ایران، جان انسان از سنگ هم ارزانتر است.
در کشوری که امنیت برای حاکمان است و مرگ برای زحمتکشان، هر معدن بمب ساعتی، هر تونل گوری بالقوه است. و هر بار که کارگری جان میبازد، کارگزاران جمهوری اسلامی تنها به تکرار ملالآور عبارتهایی چون «بررسی علل حادثه در دست انجام است» بسنده میکنند. گویی جان کارگران، کالایی مصرفشدنی است و مرگ آنان، هزینهای قابل پذیرش در مسیر انباشت سود.
حادثهی معدن دامغان بازتابی روشن از ساختاریست که سود را بر زندگی مقدم میداند. تونلی که ماهها غیرفعال بود، بدون تهویه، بدون دستگاه اکسیژنسنج، و بدون بررسی ایمنی مجدد، به روی کارگرانی گشوده شد که نه برای استخراج، بلکه صرفاً برای “بررسی” وضعیت به اعماق زمین فرستاده شدند؛ آن هم بدون تجهیزات ایمنی کافی و با دستور کارفرمایی که جانشان را بیارزشتر از سنگ معدن دانست.
این نخستینبار نیست که چنین فاجعهای در معادن زغالسنگ رخ میدهد. سالانه هزاران کارگر در ایران قربانی بیتوجهی به ایمنی، فقدان تجهیزات و بیاعتنایی محض به بهداشت محیط کار میشوند. شمار زیادی از این جانباختگان در معادنی دفن میشوند که هر انفجار، نشت گاز متان، یا ریزش ناگهانی در آنها، قتلگاهی جدید میسازد. مرگ در اعماق زمین، استثنا نیست، قاعدهای تثبیتشده در نظم ضدکارگری سرمایهداری ایران است.
در این نظام، چه با نقاب دولت و چه تحت عنوان بخش خصوصی، صاحبان ثروت به چیزی جز سود و کاهش هزینهها نمیاندیشند. کاهش هزینه، یعنی کاهش از جان کارگران: حذف بیمه، نپرداختن دستمزدهای واقعی، قطع امکانات ایمنی، تغذیهی نامناسب، و کار در شرایط مرگبار. در چنین ساختاری، انسان فقط تا جایی ارزش دارد که بتواند تولید کند؛ و لحظهای که هزینهاش از سود بیشتر شود، حذف میشود.
انتظار مسئولیتپذیری از دولت یا سرمایهداران، انتظاری بیهوده و دور از واقعیت است. نهتنها خود را پاسخگو نمیدانند، بلکه با تبلیغات، قوانین و فشارهای امنیتی، تلاش میکنند بار مسئولیت را از دوش خود بردارند و آن را به گردن کارگر جانباخته یا پیمانکار قربانیشده بیندازند. در حالی که در سطح کلان، دولت و سرمایهداران، همدستان مستقیم در تمامی این جنایات هستند؛ از مرگ در تونلها تا فروپاشی زندگی خانوادههای کارگری.
فاجعهی معدن «جواهر زغال» دامغان و دهها فاجعه مشابه در کارخانهها، پروژههای ساختمانی و معادن کشور، زنگ هشدار نیستند؛ بیانیههایی خونبار از ضرورت مبارزهای متحد، سراسری و سازمانیافتهاند.
تا زمانی که سرمایهدار، به لطف هاری طبقهی حاکم، از مرگ و استثمار زنده میماند و فربه میشود، کارگر در دل تاریکی، با مرگ زودرس و زندگی فرساینده، نفس خواهد کشید. تنها با سازمانیابی طبقاتی، اتحاد آگاهانه و بازپسگیری قدرت از چنگ نظامی که جان کارگر را قربانی سود میکند، میتوان این مسیر خونین را متوقف کرد.
مبارزه برای ایمنی محیط کار، برای بیمههای اجتماعی همهشمول، برای حق داشتن تشکلهای مستقل ، بخشی جداییناپذیر از مبارزه علیه کل نظم سرمایهداری است؛ نظمی که انسان را قربانی میخواهد، نه برخوردار از کرامت و امنیت. تا زمانی که کارگران، متحد و متشکل، این مطالبات را در صدر مبارزات خود قرار ندهند، این فجایع ادامه خواهد یافت.
صدای فدائی