اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

زنان، طبقه، جنگ و افق رهایی در سرمایه‌داری معاصر

دانلود نسخهٔ pdf

متن سخنرانی ماریا کمالی در سمینار زن و جنگ

به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن

برگزار کننده: کانون همبستگی با مبارزات انقلابی مردم ایران- گوتنبرگ

دوستان، رفقا و همراهان گرامی؛ سلام.

امروز به مناسبت هشتم مارس، روز جهانی زن، گرد هم آمده‌ایم. اما پیش از هر چیز باید از خود بپرسیم: هشت مارس برای ما چه معنایی دارد؟ آیا صرفاً روزی برای گرامیداشتِ نمادین نیمی از جامعه است، یا یادآور یک سنت انترناسیونالیستیِ تاریخی و رهایی بخش؟

ریشه‌های این روز، همان‌طور که تاریخ مبارزات کارگری و سوسیالیستی به ما نشان می‌دهد، در پیوند دو مبارزه‌ی حیاتی شکل گرفته است: مبارزه‌ی زنان کارگر، برای تشکل‌یابی و حق حیات، و مبارزه برای حق مداخله‌ی سیاسی. هشت مارس یادآور صدای زنان کارگری است، که در آغاز قرن بیستم، در نیویورک به خیابان آمدند تا نشان دهند، ستم جنسیتی و استثمار طبقاتی، دو روی یک سکه‌اند. امروز، من می‌خواهم از همین زاویه، یعنی از چشم‌انداز جامعه‌شناسی و فمینیسم مارکسیستی، به رابطه‌ی درهم‌تنیده‌ی ستم بر زنان، مناسبات طبقاتی، هیولای جنگ و در نهایت، «افق رهایی» بپردازم.

نقطه‌ی عزیمت ما باید فهمِ دقیقِ سیستمی باشد که در آن زندگی می‌کنیم. سرمایه‌داری صرفاً یک «اقتصاد» نیست؛ ماشینِ سازمان‌دهیِ کل جامعه است. این سیستم تعیین می‌کند که چه چیزی «ارزش» دارد، چه چیزی «کار» محسوب می‌شود و چه چیزی باید نامرئی، بی‌ارزش و «طبیعی» جلوه داده شود.

در سنت ماتریالیستی، اقتصاد بیرون از زندگی اجتماعی ما قرار ندارد. تولید مایحتاج زندگی، همواره با «تولید انسان‌ها» و تداوم نسل ،گره خورده است. اینجاست که فمینیسم مارکسیستی ،پرده از یک راز بزرگ برمی‌دارد: سرمایه‌داری برای اینکه زنده بماند، به کارگری نیاز دارد که هر روز صبح با لباس تمیز، شکم سیر و روانِ تیمارشده به کارخانه یا اداره برود. اما چه کسی این نیروی کار را بازتولید می‌کند؟ چه کسی این بار سنگین مراقبت و پرورش را به دوش می‌کشد؟

سرمایه داری چاره ای جز این ندارد که با نگه داشتن خانواده، چون کوچکترین واحد اقتصادی خود، سازمان کار جامعه را بر مبنای نقش هایی که در خانواده تقسیم شده تنظیم کند. نقش زنان در این نهادِ تاریخا ضد زن ،یعنی خانواده،.. تولید مثل، اطاعت از شوهر و انجام کارهای مراقبتی است. بر اساس داده‌های اخیر سازمان بین‌المللی کار در سال ۲۰۲۳، حدود ۷۰۸ میلیون زن در جهان، صرفاً به سبب مسئولیتِ کارهای مراقبتی، از بازار کار بیرون مانده‌اند. این یک فاجعه‌ی تصادفی نیست؛ این گرهِ ساختاریِ سیستمی است که در آن، کار مراقبتی، موتور پنهانِ انباشتِ سرمایه است.

چرا موقعیت زنان در این سیستم تا این حد کلیدی است؟

زیرا زنان، در نقطه‌ی تلاقی بی‌رحمانه‌ترین سازوکارها ایستاده‌اند:

  • از یک سو در بازار کار با اشتغال نابرابر، شکاف دستمزد، ناامنی شغلی و کنترل جنسیتی روبه‌رو هستند.
  • از سوی دیگر، بارِ کارِ بازتولیدیِ مراقبتی در خانه بر دوش آن‌هاست.
  • در سطح کلان‌تر، نهاد دولت و دستگاه‌های ایدئولوژیک، کنترلی تمام‌عیار بر بدن، باروری و جنسیت  و سکسوالیته آن‌ها اعمال می‌کنند.

دولت را باید در جایگاهِ واقعی‌اش دید: نه داورِ بی‌طرفِ جامعه، بلکه سازوکاری برای اعمال قدرتِ طبقات حاکم. این قدرت، فقط با باتوم و زندان عمل نمی‌کند. از یک‌سو دستگاه‌های «نرمِ» آن—قانون، اخلاقِ رسمی و ایدئولوژی—به کار می‌افتند تا نظم موجود را طبیعی و مشروع جلوه دهند؛ و از سوی دیگر، مشت آهنین پلیس، دستگاه امنیتی و ارتش آماده‌اند تا هر شکافی در این نظم را ببندند. کارکرد این مجموعه یک چیز است: تضمین تداوم بی‌دردسر تولید و بازتولید همان نظمی که بر استثمار بنا شده است.

از این‌رو بررسی مسئلهٔ زنان ،اگر از چارچوب تحلیل طبقاتی و ماهیت دولت جدا شود، به‌سادگی در دام «حقوقی صرف» می‌افتد؛ یعنی امید بستن به اصلاحاتی، که تنها رنگ تازه‌ای بر دیوارهای همین ساختمان کهنه می‌زنند. افزودن چند تبصرهٔ قانونی بی‌آنکه سازوکارهای بازتولید استثمار دگرگون شوند، چیزی بیش از تغییر آرایش زندان نیست: همان زندان باقی می‌ماند، فقط میله‌هایش را براق‌تر کرده‌اند.

با وجود این ساختار سرکوبگر، تاریخ به ما نشان می‌دهد که زنان هرگز صرفاً قربانی نبوده‌اند. اگر زنجیرِ اصلیِ این نظم، مالکیت خصوصی و استثمار است، زنان بارها ثابت کرده‌اند که می‌توانند جرقه‌ی گسستِ این زنجیر باشند. این خصلت انقلابی، ریشه در ژن یا فیزیولوژی زنان ندارد، بلکه دقیقاً ناشی از جایگاه آن‌ها در شبکه‌های زندگی روزمره و تماسِ مستقیم‌شان با بحران‌های معیشت و بدن است.

نگاهی به تاریخ بیندازیم:

در اکتبر ۱۷۸۹، در متن بحران نان، این زنان پاریسی بودند که به سوی ورسای راهپیمایی کردند و توازن قدرت انقلاب فرانسه را جابه‌جا کردند. در فوریه‌ی ۱۹۱۷ در پتروگراد، این پیوستنِ زنانِ معترض در روز جهانی زن به اعتصاب کارگران بود که کل صنعت شهر را فلج کرد و آغازگر انقلاب روسیه شد.

در تاریخ معاصر چین دیده‌ایم که مبارزه برای رهایی زنان از سلطه‌ی نهادهای پدرسالار ــ مانند خانواده‌ی سنتی، ساختارهای قبیله‌ای و اقتدار سیاسی ــ در پیوند با مبارزه علیه امپریالیسم، به یکی از نیروهای پیش‌برنده‌ی انقلاب چین تبدیل شد. زنان تنها شرکت‌کنندگان این انقلاب نبودند؛ بلکه مبارزه‌ی جامعه برای رهایی آنان از ستم تاریخی، خود به عاملی تعیین‌کننده در پیشروی انقلاب بدل شد.

اما نیازی نیست در تاریخ دور سفر کنیم. جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران، تجلیِ بی‌نظیر همین حقیقت است. در این خیزش، « زنِ معترض» علیه حجاب اجباری عاملیت عریان سیاسی یافت. سیاست از ساختمان‌ها و احزاب، به کف خیابان و به تقاطعِ روزمره‌ی بدن و نظمِ انضباطیِ دولت کشیده شد. این جنبش نشان داد که چگونه شعاری که ریشه در سنت مبارزاتیِ کُردستان دارد، می‌تواند به فراخوانی جهانی بدل شود. چرا؟ چون سرمایه‌داریِ جهانی‌شده، الگوهای مشابهی از کنترل بدن و بحران بازتولید را ،در سراسر جهان گسترده است و دردِ مشترک، زبانِ مشترک می‌آفریند.

ما نمی‌توانیم از وضعیتِ زنان صحبت کنیم اما چشم بر هیولای «جنگ و امپریالیسم» ببندیم. جنگ در جهان امروز، یک رخداد استثنایی یا زیاده خواهی شخصی سیاستمداران نیست؛ بلکه مکانیزمی برای تضمینِ تداوم سودآوری سرمایه، در گستره رقابت های انحصارات امپریالیستی است. نبردی بر سر،  باز تقسیم آنچه از بهره کشی نصیب میشود.

ما اکنون در مرحله ای پیشرفته تر و جهانی شده‌ی  مناسبات امپریالیستی قرار داریم. در آغاز دوره ای دیگر از جنگهای بزرگ برای بازتقسیم جهان.

ما این توحش سیستماتیک را در جنگ‌های ویرانگرِ سال‌های اخیر غرب آسیا و به‌طور مشخص، در جنگ همه‌جانبه‌ای که اکنون از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در جریان است، با تمام وجود می‌بینیم. ماشین جنگی، بمباران‌ها و تحریم‌های فلج‌کننده‌ی اقتصادی، پیش از هر چیز زیرساخت‌های بازتولید اجتماعی—یعنی سلامت، آموزش و معیشت—را ویران می‌کنند و پیامدهای وحشتناک و جبران‌ناپذیری برای زنان و کودکان به همراه دارند. در میانه‌ی این جنگ‌افروزی‌ها، این زنان هستند که باید در دلِ ویرانی، آوارگی و فقدانِ حداقل‌های زندگی، بارِ سنگینِ بقای خانواده و تیمارِ زخم‌های جامعه را به دوش بکشند. و البته ،همچنان   به صورت هر روزه، علیه تمام مناسبات ضد زن جمهوری اسلامی مبارزه شان را ادامه دهند.

اما چرا زنان بار جنگ را شدیدتر، بر تن و ذهنشان تجربه میکنند؟

 گزارش‌های تکان‌دهنده‌ی سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که بیش از ۶۱۲ میلیون زن و دختر در مجاورت مناطق جنگی زندگی می‌کنند. آمار کشته‌شدگان زن و خشونت‌های مرتبط با مناقشات، افزایشی خیره‌کننده و فاجعه‌بار داشته است. صلیب سرخ جهانی صراحتاً تأکید می‌کند که خشونت جنسی در جنگ، صرفاً یک پیامد جانبی نیست، بلکه به عنوان یک «روش جنگیِ سیستماتیک» برای درهم‌شکستن مقاومت و تخریب بافت اجتماعیِ جوامع استفاده می‌شود.

باید قاطعانه تأکید کنیم که زنان ذاتاً «آسیب‌پذیر» نیستند؛ این شرایط تحمیلیِ جنگ، آوارگی و ساختارهای ستم گرانه ی از پیش موجود ضد زن است، که عمل میکند و شرایط او را شدیدتر و پیچیده تر مینماید. از سوی دیگر، با سایه انداختنِ جنگ و نظامی‌شدنِ فزاینده‌ی دولت‌ها، منابعِ محدودِ جامعه به سوی ماشین سرکوب و صنایع نظامی سرازیر می‌شود. نتیجه‌ی محتومِ این وضعیت ،این است که فضای امنیتی بر جامعه حاکم شده و ستم جنسیتی در تمام لایه‌های قانون و اجتماع، خشن‌تر، عریان‌تر و سیستماتیک‌تر بازتولید می‌شود.

اما نکته ی مهم این است که، زنان در جنگ های ارتجاعی امپریالیستی ،هیچ طرفی ندارند . زنان در هر دو سو فرودست و سرکوب شده اند. و موقعیت جنگی این فرودستی را تشدید میکند. زنان چه در ساختار خانواده و چه در خیابان و محل کار و جامعه خود و چه زمانی که جنگ ارتجاعی اغاز میشود، همیشه به شدیدترین شکل سرکوب شده و مورد بهره کشی مضاعف قرار میگیرند.برای زنان مسیر رهایی بخش ، گسستن زنجیر جنگ های ارتجاعی و آغاز نبردی است، که همه ساختارهای ستمگر و بهره کش را هدف قرار میدهد.

پس راه چاره چیست؟

آیا باید دست روی دست بگذاریم تا شاید! روزی که کل این سیستمِ درهم‌تنیده فرو بریزد؟ قطعاً نه!

در اینجا باید یک اصلِ استراتژیک و کلیدی را روشن کنیم: فعالان جنبش زنان و مارکسیست‌ها، با آگاهی کامل، از هر گونه اصلاحی که به نفع برابری، رفع تبعیض و بهبود شرایط مادی زندگی زنان باشد،  دفاع می‌کنند. هر قانونی در منع خشونت، هر گامی به سوی برابری دستمزد، هر تسهیلاتی برای مرخصی زایمان و هر پیروزی در گرفتن حق تعیین سرنوشت، یک دستاورد ارزشمند است.

اما، و این یک «امای» بزرگ است. ما نباید دچار توهم شویم. پروژه‌های اصلاحیِ درونِ چارچوب سرمایه‌داری، تنها مسکّن‌هایی موقتی‌اند و هرگز نمی‌توانند سرچشمه‌ی مادیِ ستم را به‌طور کامل بخشکانند.  خطر این است که مبارزه برای دستاوردهای روزمره، جایگزین نبردهای بزرگ شود. خطر، توهمی است که طبقات مختلف در آن میدمند، تا فرودستان را متقاعد کنند که  هیچ چیز بزرگی تغییر نخواهد کرد و باید به همین ها قانع بود. ما بارها در تاریخ دیده ایم که دستاوردها، این گونه، به راحتی قابل بازپس گیری هستند. به آمریکای ترامپ نگاه کنید. حق سقط جنین در «بزرگترین دموکراسی» جهان از زنان سلب شده است. دستاوردها تا زمانی که به مناسبات ریشه‌ایِ قدرت و انباشتِ سرمایه دست نزنند، در نهایت به ویترینی برای تزئینِ سیاستِ مسلط تقلیل می‌یابند و در بزنگاه‌های بحران و جنگ، به‌راحتی زیر پا گذاشته می‌شوند.

همچنین ما می‌دانیم که نمی‌توانیم صرفاً ماشین آماده‌ی دولت را «تصاحب» کنیم ،تا فقط قوانین بهتری بنویسیم. همان‌طور که علم انقلاب یادآور می‌شود، این ماشینِ تولیدِ استثمار که ذاتا طبقاتی است، باید درهم شکسته شود. ولی ناگزیر است در مسیر درهم شکسته شدن، دولتی نو پدید آید. دولتی که دیگر بر نظم استثماری متکی نیست و در آن ،کار تولیدی و بازتولیدی برای رفع نیاز همگان، انجام میشود. چنین دولت و چنین مبارزه ای است، که میتواند نبرد را تا اضمحلال خود، و رهایی جامعه پیش برد. مبارزه برای رهایی زنان، تنها زمانی به رهاییِ «همگانی» می‌رسد که از مرزهای صرفاً حقوقی فراتر رفته و به سمت الغای بهره‌کشی و دگرگونیِ ریشه‌ایِ سازمانِ تولید و بازتولید و استقرار چنین دولتی حرکت کند. دولتی که خود، در مسیرش باید،  در چهار عرصه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک، نهادهای قدرت کهنه را سنگر به سنگر درهم شکند.

در همین راستا ما به افقی نیاز داریم که در آن، همانند ایده‌ی درخشان الکساندرا کولونتای، کار خانگی و مراقبت، از دوش زنان و خانواده‌ی خصوصی برداشته شده و به یک مسئولیتِ بنیادینِ اجتماعی و جمعی بدل شود. تنها در چنین افقی است که برابری، نه یک کلمه روی کاغذ، که واقعیتی در زندگیِ روزمره خواهد بود.

هشت مارس، یادآور این حقیقت است که جرقه‌های رهایی همواره از دل تاریک‌ترین بحران‌ها زده می‌شود. ما به دگرگونی بنیادین در مناسبات تولید و بازتولید نیازمندیم؛ در غیر این صورت، ستم‌های جنسی و  جنسیتی صرفاً قالب عوض می‌کنند .

آزادیِ جامعه، در گرو آزادی زنان، و آزادی زنان، در گروِ الغای مناسبات طبقاتی است.

از توجه شما سپاسگزارم.

ماریا کمالی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.