سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
دفاع مشروع و مبارزه مسلحانه
اوضاع سیاسی-اجتماعی ایران در حال حاضر بسیار پر تنش و در حال تحولی انقلابیست و رژیم اسلامی در مقابل ترکیبی
از نارضایتی گسترده توده ای و تنش های بین المللی، طبق معمول سرکوب وحشیانه و قتل و عام وسیع را تشدید کرده و
فضای کشور را کاملا نظامی کرده است. دهها هزار نفر قتل و عام شده اند و دهها هزار نفر دستگیر و با خطر اعدام
مواجه اند. در همچون شرایطی وقتی که تمام راه های مسالمت آمیز بسته میشود و رژیم با نسل کشی، دستگیری های دسته
جمعی و سرکوب مرگبار به خشونت سیستماتیکش همچنان ادامه میدهد، دور از انتظار نیست که بحث دفاع از خود و
مبارزه مسلحانه دوباره در میان مبارزین و فعالین جنبش انقلابی داغ شود.
رژیم ایران که امکان هرگونه اعتراضی را تواما با قطع و محاصره انترنت و انتشاراطلاعات از مردم سلب کرده است و
در مقابل ماشین کشتارش را دو چندان کرده، ایده جنگ عادلانه را خواه ناخواه وارد افکار بخشی از توده های انقلابی
کرده است. مردم به این تجربه رسیده اند که بی عملی و سکوت عملا باعث ادامه مصائب حتی در مقیاسی بزرگتر گشته
است و مقاومت نکردن مانع آسیب و هزینه های انسانی کمتری نشده است و بلعکس به ادامه و دامنه ابعاد آن کمک کرده
است. در این شرایط چه باید کرد و جنبش را با چه ابزارهای دیگری برای تدوام مبارزه مجهز کرد که امکان پیشروی و
تضعییف رژیم را محتمل تر کند، وقتی که نتوانی به خیابان بروی و اعتراض کنی، وقتی حق تجمع نداری و یا قادر به
هماهنگی کردن و سازماندهی دادن نباشی و در عین حال هنوز با خطر مرگ هم روبرو باشی؟ از این دیدگاه، مبارزه
مسلحانه برای بخشی از انقلابیون فعال بنظرمیاید که آخرین راه حل برای بهبود شرایط و حفاظت از غیر نظامیان باشد.
در کرمانشاه بعضی از معترضین با سلاح گرم به مقابله نیروهای امنیتی برخاستند و عده ای از آنها را هم به هلاکت
رساندند. بنابرین، رویکرد مسلحانه نه الزاما حاصل یک گزینش خارج از شرایط عینی بلکه محصول تجربی جنبش
براندازی در چند دهه اخیر است. این که این میتواند یک راهبرد توده ای در مقابل رژیم باشد یا نه معلوم نیست، ولی از
اینکه هیچ آلترناتیو مدنی معتبری که به کشتار مردم ختم نشود موجود نبوده و ادامه اعتراضات فعلا به بن بست رسیده
است تردیدی نیست. ولی آیا جنبش برای مبارزه مسلحانه آماده است یا نه؟ بنظر من بدون برآورد توان و ظرفیت جنبش و
پیامدهای پیش بینی نشده آن زود است که قضاوت کرد. این واقعیت که بکارگیری ابزار نظامی در یک جنبش توده ای اگر
حساب نشده باشد ودر یک مقطع خاصی از موقعیت انقلابی که عنقریب به سرنگونی رژیم منجر نشود، تبعات بسیار
وخیمی بدنبال خواهد داشت و اوضاع را بطرز فاجعه بارتری بدتر خواهد کرد. بنابرین، مبارزه مسلحانه نه به مثابه یک
هدف بلکه بعنوان ابزاری تاکتیکی در یک شرایط استثنایی که پیروزی را از طریق خلع سلاح کردن نیروهای امنیتی و
تسخیر مراکز و نهادهای حیاتی رژیم تسریع کرده، توجیه پذیر خواهد بود، نه صرفا از سر انتقامگیری و یا احساسات
برانگیخته شده وخشم قابل انتظار .
بحث مبارزه مسلحانه همواره موضوع قضاوتهای اخلاقی و سیاسی بسیاری، چه در کمپ انقلابیون و چه در میان به
اصطلاح اخلاق مداران اصلاح طلب در کمپ دنیای سرمایه قرار گرفته است. انقلابیون چپ وقتی در شرایط نسبتا
دمکراتیک غرب قرار گرفته اند و از یک سری حقوق دمکراتیک برای اعتراض و حق تشکل و تجمع برخوردار شده اند
تمایل به اصلاح طلبی پیدا کرده اند و انتخاب محتمل مبارزه مسلحانه در شرایط خاص خودش را بطور کلی با خشونت
گرایی و غیر انسانی بودن آن رد کرده اند. این در حالیست که خشونت سیستماتیک همان غرب با کودتا، حمایت از
نیروهای مسلح نیابتی و جنگ افروزی و دخالتگری نظامی هنوز همچنان ادامه داشته. در مقابل، گرایشات به اصطلاح
خشونت گریز موجود در یک سیستم سرکوبگر و توتالیتر مثل رژیم ایران، تحت تاثیر استبداد حاکم و شرایط دهشتبار
سیاسی ظرفیت بیشتری برای تمایل به رویکردی قهرآمیز در مبارزه خواهند داشت. چرا که، امتناع از دفاع مسلحانه الزاما
به محدود شدن و یا کم شدن خشونت دولتی نشده و عملا دایره و دامنه هر شکلی از کنش اعتراضی تنگتر و بسته تر گشته
است. چه مسالمت آمیز و چه با قهر مشروع و عادلانه، جنبشهای موفق الزاما بسرعت وبا شجاعت کور به پیروزی
نرسیده اند. بلکه با اشکال متنوع مقاومت، هزینه اداره کشور را عظیمتر کرده و مشروعیت حکومت را به تحلیل برده اند،
وفاداری نیروهایش را بتدریج سست تر کرده و شرایط را برای آن مقطع خاص که نوید قریب به وقوع پیروزی را در
چشم انداز داشته باشد آماده کرده اند. این روند میتواند کند و طاقت فرسا باشد ولی واقع بینانه تر است.
2
در رژیم اسلامی جان انسانها بطور سیستماتیک همواره در خطر قرار گرفته است و مسیرانقلاب جاری خواهی
نخواهی به مقطعی از پیشروی خواهد رسید که اقدام به دفاع مشروع از خود و انقلابش را در دستور عمل مبارزاتی اش
بگذارد. زمانش را خود فعالین و توده های درگیر در این جنبش بنا بر مشاهدات و برآوردهای واقعی شان تعیین خواهند
کرد. ایجاد هسته های مسلح دور از انتظار نیست که بعنوان آخرین راه حل در نظر گرفته شود که با احتساب دقیقی از
کاهش آسیب، حفظ جان انقلابیون، و سلب توان سرکوب از رژیم و نه اینکه درگیر شدن مستقیم با آن، سازماندهی و
برنامه ریزی شود. بهر رو با اینکه هدف ثابت خواهد ماند ولی اشکال مبارزه به تناسب شرایط تغییر پیدا میکند و ابزارها
و ابتکارهای موثرتری بکارگرفته میشود. این قاعده تمام جنبشها و انقلابات دنیا بوده است ولو به پیروزی رسیده و یا
سرکوب شده باشند.
کلام آخر اینست آیا تحت شرایطی خاص توده های درگیر درمبارزه ای بسیار خونبار و ناعادلانه، مجاز هستند که از
سلاح استفاده کنند یا نه؟ آیا رژیمی که دهها هزار جوان معترض را در دو شب سلاخی میکند را میشود با مبارزه مسالمت
آمیز سرنگون کرد؟ واقعیت این است که رژیم برای سرکوب کردن هیچ محدودیتی نمی شناسد و سئوال حیاتی برای
انقلابیون این است که چطور میتوانند در مقابل این دژخیمان از خود دفع خطر کنند؟
ما کمونیستها همواره بر حفظ و احترام به کرامت انسانی تاکید کرده ایم و برای ایجاد صلح و رستگاری انسانها هزینه های
بسیاری داده ایم. ولی این به معنای آن نیست که در مقابل جنایات رژیم به بی عملی سیاسی تن بدهیم. قرار نیست که هر
دفعه مردم بیرون آمدند و اعتراض کردند، منتظر هزاران قربانی باشیم. خود توده های انقلابی نهایتا در یک موقعیتی قرار
خواهند گرفت که بخواهند با توسل به قهر به مصاف این سفاکان بروند. در این معنا، عاملین کشتار و آمرین قتل و عام
فقط به ” انسان” تعریف نمی شوند بلکه آدمکشهایی هستند که توده های معترض برای دفع خطراز خود، با آنها در جنگ
خواهند شد. کاملا خود فریبی محض است اگر بخواهیم “انسان” و کرامتش را در یک خلاء و کلیت انتزاعی تعریف کنیم
که خارج از روابط و مناسبات خشن و واقعی دنیا باشد. دمکراسی غربی دوست دارد مبارزه قهرآمیز را غیر اخلاقی و
تشدید کننده چرخه خشونت تعریف کند و این در حالیست که در دهه های 60 و 70 میلادی که مبارزه مسلحانه و
جنبشهای چریکی از محبوبیت بالایی برخوردار بودند همزمان آمریکا اقدام به کودتاهای بسیاری کرد و به حمایت از
نیروهای نیابتی، جنگهای پرهزینه، وسر به نیست کردن و ترور مبارزین و رهبران جنبشهای مردمی توسط سیا همچنان
ادامه داده است. استاندارد دوگانه و ریاکارانه اخلاق مداران در اینجاست که هرگونه حق نظامیگری و توسل به زور را
برای دولتها و سرکوبگران به رسمیت می شناسد ولی تشکیلات نظامی در جنبشهای انقلابی را تروریسم و در راستای
تشدید خشونت تعریف میکند. اخلاق و خشونت در دنیای سرمایه داری صرفا مفاهیم ابزاری هستند، ابزاری برای قدرت.
قضاوت اخلاقی و تعریف خشونت از این دیدگاه بسته به این است که مبارزین مسلح علیه چه کسی میجنگند و یا منافع چه
کسانی را تهدید میکنند. در نمونه های تاریخی آن میشود به چریکهای گروه چه گوارا اشاره کرد که به اسم تروریست
سرکوب گشتند ولی مجاهدین افغانستان و داعش و دیگر الگوهای جهادی که توسط آمریکا بوجود آمدند را “مبارزان آزادی
میخواندند.
حماسه سیاهکل و مبارزه مسلحانه شاید از منظر نظری میتوانست اجتناب آمیز باشد ولی در بستر فکری و سیاسی آنزمان
و از لحاظ روانشناسی جمعی نه فقط در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای دیکتاتور زده غیر قابل اجتناب بود. و این
اجتناب ناپذیری خودش را در شرایط خاصی به جنبشهای اجتماعی تحمیل میکند، فارغ از تمایل و یا کراهت ما از آن.
در برابر یک حکومت با ظرفیت کشتار نامحدود، هیچ مقابله ای تقریبا بی هزینه پیش نمی رود. ولی با هوشمندی میشود
هزینه را کاهش داد و ریسک را مدیریت کرد. اجبار به مبارزه تاکتیکی مسلحانه باید در راستای تغییر توازن قدرت بنفع
نیروهای انقلابی و کاهش این هزینه ها و ریسک باشد نه در جهت تشدید سرکوب.
نوشین شفاهی 19 بهمن 1404