اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

سرابِ هم‌بستگیِ ملی و واقعیتِ عریانِ جنگِ طبقاتی

تاریخِ جوامعِ سرمایه‌داری و دولت‌های طبقاتی گواه آن است که سایه‌ی شومِ جنگ‌های خارجی، همواره  نه به مثابه ابزاری برای «هم‌بستگیِ ارگانیک و واقعی»، بلکه همچون میانجیِ کاذبی برای «پنهان‌سازیِ تضادهای آنتاگونیستیِ طبقاتی» عمل کرده است. در کوتاه‌مدت، غریوِ توپخانه‌ها و شیپورهای ناسیونالیسم، شکاف‌های خونینِ جامعه را در پسِ غباری از احساساتِ توده‌ای پنهان می‌سازند؛ اما آن‌چه در نهایت این توهمِ یکپارچگی را دود می‌کند و به هوا می‌فرستد، نیروی مادی و پایدارِ تضاد طبقاتی است.

به یاد بیاوریم دهه‌ی شصت خورشیدی را؛ توده‌های فرودست و فرزندانِ کارگران، ماشین جنگی را با گوشت و خون خود به پیش می‌راندند و علیه تجاوز خارجی بسیج می‌شدند. اما دیری نپایید که پرده‌ها برافتاد. چند سال پس از پایانِ آن جنگ ارتجاعی و فرسایشی، جبهه‌ی جنگ جابه‌جا شد. با آغازِ سیاست‌های تعدیل ساختاری و یورشِ نئولیبرالیسمِ وطنی به سفره‌ی زحمتکشان، همان محلاتِ حاشیه‌نشینی که روزگاری «حجله‌گاهِ شهدا» بودند، به «سنگربندیِ شورشیانِ تهیدست» بدل گشتند. سلاح‌هایی که تا دیروز سینه‌ی سربازِ ارتشِ بعث را می‌شکافتند، برای «پاسداری از نظمِ ناعادلانه‌ی سرمایه» سینه‌ی فقرای عاصی در مشهد، قزوین، نجف‌آباد و اسلام‌شهر، کردستان و بلوچستان را نشانه گرفتند.

آری! جنگی که موجودیتِ ارضی را تهدید می‌کرد پایان یافته بود، اما جنگِ ساختاری با فقرا و مزدبگیران تازه نقاب از چهره برداشته بود؛ جنگی سیستماتیک که از آن روز تا به همین لحظه، با استمراری بی‌رحمانه و روزمره در جریان است.

امروز، برای درکِ عمقِ این فاجعه، نیازی به جست‌وجو در بایگانیِ تاریخ نیست. کافی‌ست در همین برزخِ جنگ و آتش‌بسی که جامعه را در خود بلعیده، به عرصه‌ی «اینترنت» و انحصارِ دیجیتال بنگریم. انسدادِ فضای ارتباطی، تا مغزِ استخوان، سرشت‌نمایِ وفاداریِ راستینِ هیئت حاکمه به «آپارتاید طبقاتی» است.

در این ساختارِ معیوب، اینترنت  به ابزارِ بازتولیدِ سرمایه و تبعیض بدل شده است. در روزهایی که کسب‌وکارهای خُرد و آنلاین‌شاپ‌ها، نیروی کارِ خود را به مسلخِ اخراج می‌برند، الیگارشیِ حاکم و دلالانِ فیلترینگ، از قِبلِ فروشِ «وی‌پی‌ان» میلیاردها تومان ارزشِ اضافی از جیبِ طبقه‌ی کارگر استخراج می‌کنند.

ماشینِ پروپاگاندا در میادینِ شهر شعارِ «اتحاد» سر می‌دهد، اما در عمل، در مسیرِ «توزیعِ رانتِ اطلاعاتی»، اینترنتِ بدون فیلتر (اینترنت سفید) را به مثابه یک امتیازِ ویژه‌ی طبقاتی میان وابستگانِ خود توزیع می‌کند تا شکافِ غنی و فقیر را از حوزه‌ی اقتصادِ سیاسی به قلمروی زیستِ دیجیتال نیز تسری دهد.

به منطقِ بی‌رحمِ آمار و مستندات نگاه کنید: دارندگانِ ثروت و وابستگانِ به رانت، در تمام این بحران‌های اخیر، بدون کوچک‌ترین اختلالی به شبکه‌ی جهانی متصل بوده‌اند. در مقابل، میلیون‌ها دانش‌آموزِ متعلق به طبقاتِ فرودست، محروم از فضاهای آموزشیِ استاندارد، باید با پرداختِ هزینه‌های گزاف، قربانیِ پلتفرم‌های فشل و ناکارآمدِ داخلی شوند. هم‌زمان، صدها هزار کارگرِ یقه آبی و سفید که حیاتِ اقتصادی‌شان به اینترنت گره خورده بود، در غیابِ مطلقِ سندیکاهای مستقلِ کارگری و در فقدانِ هرگونه چترِ بیمه‌ی تأمین اجتماعی، به دره‌ی تاریکِ بیکاری پرتاب می‌شوند.

وقتی تنها در یک نمونه‌ی مستند، اژدهای انحصار (همچون دیجی‌کالا) دو هزار کارگرِ خود را به بهانه‌ی انسداد اینترنت و کاهش حاشیه‌ی سود اخراج می‌کند، ما با یک فاجعه‌ی اجتماعیِ عمیق روبه‌رو هستیم. 

برای آن هزاران کارگر و مزدبگیری که تیغِ بُرنده‌ی بخشنامه‌های مسدودساز، شریانِ حیاتِ اقتصادی‌شان را در یک شب قطع کرده است، فرآیندِ رسیدن به «آگاهیِ طبقاتی» دیگر از مسیرِ تئوری‌ها نمی‌گذرد، بلکه از دلِ تجربه‌ی عریانِ خلع‌ید و استیصال می‌جوشد. این توده‌های پرتاب‌شده به دره‌ی بیکاری، در تحلیلِ انضمامیِ خود از واقعیتِ مادی، نقابِ ایدئولوژیکِ دستگاهِ تبلیغاتی را پس می‌زنند.

این کارگران با چشمانِ خود می‌بینند که چگونه همان وابستگانِ به قدرت و سرمایه، با انحصارِ دسترسی به اینترنتِ آزاد و بدون محدودیت، بر جنازه‌ی کسب‌وکارهای خُرد و ورشکسته قدم می‌گذارند تا سهمِ بازارِ آنان را ببلعند. این‌جا نقطه‌ای است که واقعیتِ مبارزه‌ی طبقاتی با بی‌رحم‌ترین شکلِ خود رخ می‌نماید: تقابلِ خونین میانِ آن اکثریتی که با فشردنِ یک دکمه‌ی فیلترینگ از هستی ساقط می‌شوند، با آن اقلیتِ ممتازی که از دلِ همین تاریکی و انزوا، ماشینِ انباشتِ سرمایه‌ی خود را شتاب می‌بخشند.

دستگاهِ ایدئولوژیک برای فرار از پاسخگویی، از بام تا شام بر طبلِ «نفوذِ دشمن» می‌کوبد. اما باید با صدای رسا فریاد زد: نفوذ دقیقاً همین‌جاست! نفوذ، نه در قالبِ جاسوسانِ آن‌سوی مرزها، بلکه در کالبدِ همین تبعیضِ ساختاری تجلی می‌یابد؛ جایی که حتی زیرِ سایه‌ی موشک و بمباران، این «پول» است که قفل‌های ارتباطی را می‌شکند و این «فقر» است که کارگرِ خلع‌یدشده را در نهایتِ استیصال، به آغوشِ رسانه‌های جریان راست و امپریالیستی می‌راند.

وقتی ساختار، راهِ تنفسِ جامعه را می‌بندد، فرودستان به این توهمِ مهلک پناه می‌برند که شاید ترامپ‌ها و نتانیاهوها فرشته‌ی نجاتِ آنان از شرّ این تبعیض باشند! این یک قانونِ جامعه‌شناختی است: جاده‌ی فروپاشیِ اجتماعی و تاریخی را متجاوزانِ خارجی به تنهایی آسفالت نمی‌کنند؛ این وفاداران و کارگزارانِ تبعیضِ طبقاتی‌اند که بسترِ این ویرانی را می‌سازند. تا زمانی که معماریِ جامعه بر پایه‌ی چنین آپارتاید و ستمِ طبقاتیِ عریانی استوار است، ویرانی و فروپاشی، نه یک احتمال در آینده‌ای دور ، بلکه واقعیتی همواره در حالِ وقوع و کوبنده‌ی درها خواهد بود.

فرجامِ سخن:

در زمانه‌ای که بوق‌های کرکننده‌ی رسانه‌های جریان اصلی (چه در قامتِ بلندگوهای داخلی و چه در شکلِ شبکه‌های رنگارنگ امپریالیستی)، برای پنهان ساختنِ حقیقتِ عریانِ استثمار و مهندسیِ افکار عمومی کوک شده‌اند، و فضا به تسخیرِ نویزها و هیاهوهای کاذب درآمده است. در میانِ این گرد و غبارِ سهمگینِ رسانه‌ای، دور از انتظار نیست که صدای نیروهای پیشرو، انقلابی و مدافعانِ راستینِ آزادی و برابری، حاشیه‌نشین شده و کمتر به گوشِ توده‌ها برسد. اما تاریخِ مبارزاتِ طبقاتی به ما می‌آموزد که حقیقتِ مادی، در نهایت راهِ خود را از میانِ ضخیم‌ترین دیوارهای پروپاگاندا باز خواهد کرد.

امروز، تنها پادزهرِ این انحطاطِ همه‌جانبه، نه امید بستن به ناجیانِ پوشالیِ آن‌سوی آب‌ها و نه توهمِ اصلاح‌پذیریِ طبقه‌ی حاکمِ متکی بر تبعیض، ستم و استثمار، بلکه بازگشت به یگانه نیروی مادی و تغییردهنده‌ی تاریخ است: سازمان‌یابیِ مستقل و طبقاتیِ کارگران و زحمتکشان.

برای برون‌رفت از این بن‌بستِ خونین، راهی جز تشکیل و تحکیمِ «جبهه‌ی کار و زحمت» وجود ندارد؛ جبهه‌ای پولادین که رسالتِ خطیرِ ایستادگی را در یک نبردِ دیالکتیکی و هم‌زمان بر دوش می‌کشد. این جبهه باید با آگاهیِ تاریخی، هم در برابرِ ماشینِ سرکوب و هجومِ بی‌امانِ استبدادِ داخلی سینه سپر کند و هم در تقابل با سایه‌ی شومِ تجاوز و مداخله‌ی امپریالیستی، سدی نفوذناپذیر بسازد. چرا که هر دوی این نیروها — چه الیگارشیِ فاسدِ داخلی و چه ماشینِ جنگیِ امپریالیسم — در یک نقطه‌ی کانونی با یکدیگر اشتراکِ منافع دارند و آن چیزی نیست جز انقیاد، سرکوب و غارتِ نیروی کار.

باید رساتر از همیشه، بر فرازِ آوارهای این تاریخِ پرآشوب ایستاد و به عنوانِ یگانه مانیفستِ رهایی‌بخشِ فرودستان فریاد برآورد:

نه به جنگ‌های ارتجاعی و تجاوزِ امپریالیستی، بل‌که آری به مبارزه‌ی طبقاتی و سازمان‌یافته!

صدای فدائی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.