سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
جنگ، بحران و جامعهٔ بیدفاع؛ چرا نیروهای چپ باید متحد شوند؟

در هفتهی دوم تجاوز مشترک امپریالیسم امریکا و رژیم نسلکش اسرائیل، تصویر عمومی ایران بیش از هر زمان دیگری به یک زمین سوخته شباهت پیدا کرده است. آسمان شهرها در بسیاری از نقاط کشور صحنهٔ بمباران است؛ حملاتی که تنها به اهداف صرفاً نظامی محدود نمانده و به تدریج دامنهٔ آن به زیرساختهای شهری، اداری و خدماتی نیز گسترش یافته است. گزارشها نشان میدهد که علاوه بر مراکز حکومتی و نظامی، ساختمانهای اداری شهری، مجموعههای ورزشی، پارکها و فضاهای عمومی، انبارها و پالایشگاه و مخازن آب نیز هدف قرار گرفتهاند؛ روندی که نشان میدهد هدف این جنگ تنها وارد کردن ضربهٔ نظامی نیست، بلکه ایجاد اختلال در عملکرد شهر و فلج کردن زندگی روزمرهٔ جامعه است.
در جنگهای معاصر، چنین الگوهایی مسبوق به سابقه است. در بسیاری از درگیریهای قرن بیستویکم، از عراق تا سوریه و از غزه تا اوکراین، حمله به زیرساختهای شهری به یکی از ابزارهای اصلی جنگ تبدیل شده است. هدف از این نوع عملیات نه فقط تضعیف توان نظامی یک دولت، بلکه ایجاد فشار روانی و اجتماعی بر جامعه، مختل کردن شبکههای خدماتی و ایجاد شرایطی است که زندگی روزمره به تدریج از کار بیفتد. وقتی شبکهٔ حملونقل، سیستمهای شهری، فضاهای عمومی و مراکز خدماتی از کار میافتند، شهر بهتدریج وارد وضعیتی میشود که در ادبیات نظامی از آن با عنوان «فلج شهری» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن جامعه به سمت بیثباتی و آشوب و بقا سوق داده میشود.
آنچه امروز در ایران دیده میشود، نشانههایی از حرکت به سمت چنین مرحلهای است. گسترش دامنهٔ حملات به بخشهایی از زیرساختهای شهری، تعطیلی یا اختلال در خدمات عمومی، نگرانی گسترده در میان مردم و اختلال در فعالیتهای اقتصادی، همه نشانههایی هستند که نشان میدهند جامعه در حال ورود به فروپاشی اجتماعی است.
با این حال، هرچند تکرار مکررات است، اما جنگ تنها یکی از ابعاد بحران کنونی است. جامعهٔ ایران پیش از آغاز این جنگ نیز با مشکلات عمیق اقتصادی و اجتماعی روبهرو بود. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، گسترش فقر و نابرابری، و فشار اقتصادی بر طبقات فرودست، در سالهای اخیر زندگی میلیونها نفر را با دشواریهای جدی مواجه کرده است. بسیاری از خانوادهها پیش از آغاز این جنگ نیز با مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکردند.و اخیرین اعتراضات تودههای تحت ستم هم به کشتار هزاران نفر را به دنبال داشت. اکنون با گسترش درگیری نظامی و اختلال در فعالیتهای اقتصادی، فشار این بحرانها میتواند چند برابر شود.
از سوی دیگر، ساختار سیاسی کشور در سالهای گذشته با محدود کردن فضاهای سازمانیابی مستقل اجتماعی، ظرفیت جامعه برای واکنش جمعی به بحرانها را کاهش داده است. تشکلهای مستقل کارگری، صنفی و مدنی در بسیاری موارد یا با محدودیت روبهرو بودهاند یا امکان فعالیت پایدار نیافتهاند. نتیجهٔ چنین وضعیتی این است که در لحظات بحرانی مانند وضعیت کنونی، جامعه از شبکههای سازمانیافتهای که بتوانند از منافع اجتماعی دفاع کنند، تا حد زیادی محروم است.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است: جامعه چگونه میتواند از خود دفاع کند؟
تجربه نشان داده است که سرنوشت جوامع تا حد زیادی به میزان سازمانیافتگی نیروهای اجتماعی بستگی دارد. بحرانها به خودی خود مسیر مشخصی ندارند؛ آنچه تعیین میکند جامعه به سوی فروپاشی و آشوب پیش میرود یا میتواند از دل بحران راهی برای بازسازی خود پیدا کند، وجود یا فقدان شبکههای سازمانیافتهٔ اجتماعی است. در جایی که کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و دیگر گروههای اجتماعی فاقد تشکلها و پیوندهای پایدار باشند، بحرانها بهسرعت به بیثباتی گسترده تبدیل میشوند و میدان برای نیروهایی باز میشود که توان سازمانی و قدرت سیاسی بیشتری دارند. در مقابل، هر جا که شکلهایی از سازمانیابی اجتماعی وجود داشته باشد، جامعه ظرفیت بیشتری برای دفاع از منافع خود و جلوگیری از فرو رفتن در چرخهٔ آشوب و فروپاشی پیدا میکند. از همین رو، مسئلهٔ سازمانیابی نه یک بحث صرفاً نظری، بلکه یکی از تعیینکنندهترین عوامل در سرنوشت جوامع در دورههای بحران است.در ایران امروز، یکی از نیروهایی که بالقوه میتواند در چنین فرایندی نقش مهمی ایفا کند، جریانهای چپ و مترقی هستند. این جریانها به دلیل پیوند تاریخی با مطالبات کارگران، زحمتکشان و بخشهای مختلف جامعهٔ مدنی، از ظرفیت بالقوهای برای ایجاد شبکههای اجتماعی برخوردارند. با این حال، یکی از مشکلات دیرینهٔ این نیروها پراکندگی و فقدان همکاری پایدار میان سازمانها و گروههای مختلف بوده است.
در دهههای گذشته، دهها سازمان، گروه و محفل چپ در ایران و در میان ایرانیان خارج از کشور فعالیت کردهاند. بسیاری از این جریانها در تحلیلهای خود اشتراکات مهمی دارند: دفاع از عدالت اجتماعی، مخالفت با استبداد سیاسی، و نقد نظام اقتصادی مبتنی بر نابرابری. با این حال، نبود یک چارچوب مشترک برای همکاری عملی میان آنها باعث شده است که ظرفیتهای موجود بهصورت پراکنده باقی بماند.
در شرایط عادی، این پراکندگی شاید تنها به معنای کاهش تأثیر سیاسی این نیروها باشد. اما در شرایط بحرانی مانند وضعیت کنونی پراکندگی میتواند پیامدهای جدیتری داشته باشد. هنگامی که جامعه با بحرانهای همزمان جنگ، فشار اقتصادی و بیثباتی اجتماعی روبهرو است، نبود یک نیروی اجتماعی سازمانیافته که بتواند مطالبات بخشهای مختلف جامعه را نمایندگی کند، میتواند خلائی ایجاد کند که به سرعت توسط نیروهای دیگر پر شود.
از همین رو، مسئلهٔ همکاری و همگرایی نیروهای چپ امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است. چنین همکاریای لزوماً به معنای حذف اختلافات نظری یا ادغام سازمانها در یک ساختار واحد نیست. بلکه میتواند در قالب ایجاد یک جبههٔ مشترک برای کنش اجتماعی شکل بگیرد؛ جبههای که هدف آن ایجاد فضایی برای همکاری میان نیروهای مختلف چپ، فعالان اجتماعی و تشکلهای مدنی در داخل و خارج کشور باشد.
در بسیاری از تجربههای تاریخی، جبهههای سیاسی و اجتماعی نقش مهمی در ایجاد هماهنگی میان نیروهای پراکنده ایفا کردهاند. چنین ساختارهایی میتوانند امکان گفتوگو، هماهنگی و کنش مشترک را فراهم کنند، بدون آنکه هویت مستقل سازمانها و جریانهای مختلف را از بین ببرند.
برای جامعهای که اکنون با یکی از پیچیدهترین بحرانهای چند دههٔ اخیر روبهرو است، وجود چنین ساختاری میتواند اهمیت حیاتی داشته باشد. جبههای از نیروهای اجتماعی و سیاسی که بتواند از منافع کارگران، زحمتکشان و بخشهای مختلف جامعه دفاع کند، میتواند به ایجاد نوعی ثبات اجتماعی کمک کند و مانع از آن شود که بحرانهای موجود به آشوب گسترده و فروپاشی اجتماعی منجر شوند.
واقعیت این است که آیندهٔ ایران تنها در میدان جنگ میان دولتها تعیین نخواهد شد. سرنوشت این جامعه در نهایت به توانایی نیروهای اجتماعی برای سازمانیابی و دفاع از منافع خود بستگی دارد. اگر جامعه بتواند در برابر بحرانهای کنونی شبکههایی از همبستگی و همکاری ایجاد کند، امکان عبور از این مرحلهٔ دشوار افزایش خواهد یافت.
از این منظر، اتحاد نیروهای چپ تنها یک مسئلهٔ درونجریانی یا نظری نیست؛ بلکه بخشی از مسئلهٔ بزرگتر دفاع از جامعه در برابر بحرانهای چندگانهٔ کنونی است. در شرایطی که جنگ، فشار اقتصادی و بیثباتی اجتماعی همزمان بر جامعه اثر میگذارند، ایجاد ساختارهایی برای همکاری و همگرایی نیروهای اجتماعی میتواند یکی از مهمترین گامها برای جلوگیری از فرو رفتن جامعه در چرخهٔ آشوب و بیثباتی باشد.
به همین دلیل است که امروز بیش از هر زمان دیگری این پرسش مطرح میشود: آیا نیروهای چپ میتوانند از پراکندگی تاریخی خود عبور کنند و برای دفاع از جامعه در برابر بحرانهای پیش رو، راهی برای همکاری و همگرایی پیدا کنند؟
پاسخ به این پرسش تازه نیست. در سالهای گذشته بارها و بارها از سوی فعالان و جریانهای مختلف چپ به این مسئله پرداخته شده و راهحلی مشخص نیز برای آن پیشنهاد شده است: شکلگیری یک جبههٔ چپ انقلابی بهعنوان چارچوبی برای همکاری و کنش مشترک نیروهای پراکندهٔ چپ و انقلابی. ما نیز در سازمان اتحاد فدائیان کمونیست در نوشتهها، گفتوگوها و برنامههای متعدد بارها بر همین ضرورت تأکید کردهایم و تشکیل چنین جبههای را یکی از گامهای اساسی برای عبور از پراکندگی تاریخی نیروهای چپ دانستهایم.
امروز، در شرایطی که جامعه با جنگ، بحران اقتصادی و بیثباتی اجتماعی همزمان روبهرو است، بازگشت به این مسئله به یک ضرورت عملی تبدیل شده است. اگر نیروهای چپ نتوانند از سطح تحلیلهای روشنفکرانه فراتر بروند و برای ایجاد ساختارهای همکاری و کنش مشترک گامهای عملی بردارند، بار دیگر به تماشاگران منفعل تحولات تاریخی تبدیل خواهند شد؛ ناظرانى که وقایع را تحلیل میکنند اما در شکل دادن به مسیر آن نقشی ندارند.
تشکیل یک جبههٔ چپ انقلابی میتواند گامی در جهت عبور از این وضعیت باشد؛ گامی برای تبدیل ظرفیتهای پراکندهٔ فکری و سیاسی به نیرویی اجتماعی که بتواند در کنار جنبشهای موجود در جامعه، در دفاع از منافع کارگران، زحمتکشان و فرودستان نقش فعالی ایفا کند. مسئله امروز تنها این نیست که وضعیت را چگونه تحلیل میکنیم، بلکه این است که آیا میتوانیم از دل این تحلیلها به سمت کنش مشترک و برداشتن گامهای عملی حرکت کنیم یا نه.
آرش حسام
۱۵ اسفند ۱۴۰۴