اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

آینه‌ای روبروی ما؛ از اسرائیل تا ایران، از غزه تا تهران وکابل

روز پیش یادداشتی خواندم از یک نویسندۀ اسرائیلی که در اوج فضای جنگ‌طلبانه، در میان فریادهای ملی‌گرایی افراطی، از مردم کشورش خواسته بود با خود بیندیشند: «شاید فرزندتان جنایتکار جنگی باشد.» نه برای نفرت‌پراکنی، بلکه برای زنده‌نگهداشتن وجدان عمومی.
و من ایرانی، با حیرت و احترام، تصمیم به ترجمه و انتشار آن گرفتم ، با این امید که شاید تلنگری باشد برای ما.
اما در میانۀ کار، متن از روی کاغذ بلند شد و به چشمانم خیره گشت. به من گفت: خودتان را ببینید. نگاه کنید به افغان‌ستانی هایی که همسایه‌تان بودند، در مدرسه با فرزندانتان درس می‌خواندند، در صف نان کنارتان می‌ایستادند، در پارکها بازی می‌کردند.
و امروز، با سکوت ما، تحقیر می‌شوند، اخراج می‌شوند، گرسنه می‌مانند.
آیا ما نیز گرفتار همان چیزی نشده‌ایم که همیشه در مخالفتش شعار داده‌ایم؟
وقتی فریاد می‌زنیم: «نه غزه، نه لبنان…»، آیا به یاد می آوریم که افغان‌های این خاک، از نیاکان با ما یکی بوده‌اند؟
این بیانیه، دعوت به بیداری‌ست.
ما جامعه‌ای هستیم که سالها دربارۀ جنایات اسرائیل در فلسطین، علیه نازیها و مصیبت قدیمی یهودیان، علیه رنجهای اِعمال شده بر سیاه‌پوستان و سرخ پوستان در آمریکا ، علیه ستم بر مهاجران در اروپا حرف زده‌ایم. و بر تشنه لبان ظهر گرم عاشورا کنار نهر القمه خون گریه کرده ایم.
اما امروز، درست در برابر چشمانمان، در خیابانهای مشهد، تهران، شیراز، و بسیاری شهرهای دیگر ، مهاجرانی را می‌بینیم که نه تنها حقوق شهروندی، که حتی حقوق انسانی از آنان سلب شده است. کودک زباله گرد افغانستانی را جلوی چشممان در ظرف زباله می اندازند و می خندند، کارگر افغانستانی خسته از کار برگشته را از روی پل وسط شهرمان به کف خیابان پرت می کنند، دختر مدرسه ای پانزده سالۀ افغانستانی را می ربایند و بی سیرت می کنند ، آن جوان رعنا را که صبح از خانه با بیل مکانیکی بیرون رفته دو روز بعد با سر بریده و دستان از پشت بسته شده در باغی زیر چشم همیشه بیدار دماوند شکوهمندمان پیدا می کنند و …… ما “کوریم و کر خلایق “…
اخراج، بازداشت، تحقیر، محروم‌سازی از آموزش، انگ جاسوسی و برچسب جرم و جنایت، چیزی جز ساختار آپارتاید داخلی نیست.
و این تنها افغانستانیها نیستند که آسیب می‌بینند، ما خودمان را هم قربانی می‌کنیم؛ وجدانمان را، آینده‌مان را.
بی‌عملی امروز ما، دامن خودمان را خواهد گرفت.
فردا شاید این تبعیض، به سراغ قومی دیگر، لایه ای دیگر، گویشگر به زبان دیگر، یا تفکری دیگر برود.
من این متن را برای رسانه‌های مدنی می‌فرستم، نه به‌عنوان یک تحلیلگر یا سیاستمدار، که از جایگاه یک شهروند ایرانی. کسی که حتی فرصت تعویض شناسنامۀ شاهی به ولائی نیافت و محدورالدم شناخته شد و بالاخره کسی که می بیند در دل اسرائیل، هنوز کسانی هستند که از روی وجدان زخم خورده می‌نویسند. و با خود گفتم: آیا ما نیز آنقدر شجاعت داریم که روبروی آینه بایستیم؟
من ایستاده‌ام.
شما چطور؟
حماد شیبانی 15 ژوئن2025 برابر با ۲۴ تیر ۱۴۰۴

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.