سایت فدائی، ارگان رسمی سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
هممیهنان، لطفاً غذا بخورید! وقتی بدیهیات زندگی، پروژه سیاسی میشود

عکس ؛ کاریکاتوری از توکا نیستانی
در روزهای پرالتهابی که جامعه ایران زیر فشارهای سنگین بمباران، قتلوکشتار و نابودی زیرساختهای کشور توسط امپریالیسم امریکا و رژیم نسلکش اسرائیل از یک سو، و استبداد داخلی و سایه شوم بحرانهای درهم تنیده از سوی دیگر، برای بقا و حداقلهای زندگی روزمره خود میجنگد، فضای سیاسی خارج از کشور شاهد پدیده عجیب و کاریکاتوریِ اپوزیسیوننماها و خودرهبرپنداران است. رضا پهلوی که خود و طرفدارانش در میانه مرگ و نابودی کشور زیر تهاجم نظامی خارجی، رقص و پایکوبی میکنند و توهم تاجگذاری بر ویرانههای پس از سقوط جمهوری اسلامی را در سر میپرورانند، پا را از اظهارنظرهای کلی و سیاسی فراتر گذاشته است. او در اقدامی مضحک، چپ و راست برای بدیهیات زندگی روزمره مردم بخشنامه و پیام صادر میکند.
و دردناکتر از این رفتار، عملکرد رسانههای جریان اصلی فارسیزبان است که این پیامهای میانتهی را چنان با آب و تاب و در قالب «خبر فوری» پوشش میدهند، گویی یک فرمانده میدانی و ناجی ملی، استراتژیِ حیاتیِ رهایی را برای خط مقدم جبهه ابلاغ کرده است!
این رسانهها با ایجاد یک فضای گلخانهای و مصنوعی، در تلاشاند تا از یک کنشِ بهشدت سطحی و مبتذل (مانند دعوت به سیزدهبدر رفتن یا پریدن از روی آتش)، یک نافرمانی مدنیِ حماسی بسازند. اما این تصویرسازیِ اغراقآمیز، تنها شکافِ عمیق و پرناشدنیِ میان «میدانِ واقعیت» و «استودیوهای توهم» را عریانتر میکند.
در حالی که مردم در کف خیابانها و شهرهای ایران با گوشت و پوست خود تاوان جنگ، آوارگی، فروپاشی اقتصادی و سرکوب را میدهند و نگران فردای تاریک سرزمینشان هستند، دیدن کسانی که در امنیت کامل، فرسنگها دورتر نشستهاند و رویای بنا کردن تخت پادشاهی بر خاکسترهای ایران را میبینند، نمک بر زخم جامعه است.
صدور فرمان برای «پاسداشت نوروز» یا «رفتن به مزار عزیزان» در کشوری که هر روزش با اضطراب بقا، بوی باروت و غمِ از دست دادن گره خورده، نشاندهنده سقوط اخلاقی و قطع کامل ارتباط با واقعیتِ مردمانی است که برای زنده ماندن تقلا میکند. این جریان ثابت کرده است که نه تنها درکی از رنج مردم زیر آوار بمبها و استبداد ندارد، بلکه میکوشد از همین رنجِ خونین، نردبانی برای جاهطلبیهای فردی و تمرینِ دیکتاتوریِ آینده خود بسازد.
فراخوان دادن برای پاسداشت نوروز، برگزاری چهارشنبهسوری، زیارت اهل قبور در پنجشنبه آخر سال، یا رفتن به دامان طبیعت در سیزدهبدر در نگاه اول شاید تنها یک کنش رسانهای بیاثر به نظر برسد؛ اما با نگاهی عمیقتر، این رفتار پرده از یک ذهنیت خطرناک و یک توهم سیاسی برمیدارد.
سنتهایی مانند نوروز و چهارشنبهسوری، ریشه در هزاران سال تاریخ و فرهنگ فلات ایران دارند. این آیینها با تار و پود زندگی مردم گره خوردهاند و بقای آنها نه وامدار حکومتهای گذشته است، نه نیازمند تایید حکومت فعلی، و نه منتظر «فراخوان» اپوزیسیون.
تقلیل دادن یک جریان زنده فرهنگی به یک «پروژه سیاسی»، نشاندهنده قطع ارتباط با واقعیتهای درون جامعه است. صدور فرمان برای انجام کارهایی که مردم قرنهاست به صورت خودجوش انجام میدهند، به همان اندازه مضحک است که به مردم یادآوری کنیم: «هممیهنان! هنگام گرسنگی غذا بخورید و در مواقع نیاز به دستشویی بروید!» این مصادره به مطلوب، تلاشی است برای سوار شدن بر موج رفتارهای طبیعی جامعه تا شاید از این طریق، توهم «نفوذ و رهبری» در ذهن صادرکننده فراخوان تقویت شود.
طنز تلخ ماجرا تنها در بیهودگی این پیامهای ویدیویی چند دقیقهای نیست؛ بلکه خطر اصلی در روانشناسی پنهانِ پشت این رفتار است. وقتی یک فرد به خود اجازه میدهد برای بدیهیترین رسوم زندگی مردم تعیین تکلیف کند، در واقع در حال تمرین یک ذهنیت اقتدارگرا است.
این یک مسیر لغزنده شناختهشده در تاریخ است:
گام اول: امروز به شما میگوید که جشن بگیرید (مصادره اراده طبیعی).
گام دوم: فردا به شما دیکته میکند که چگونه جشن بگیرید (تعیین چارچوب).
گام سوم: پسفردا تصمیم میگیرد که اصلاً چه کسی حق دارد جشن بگیرد (حذف و سرکوب).
این همان نگاه بالا به پایینی است که همواره در تاریخ ایران فاجعه آفریده است؛ نگاهی که مردم را نه شهروندانی بالغ و خودآیین، بلکه رعایایی میپندارد که زندگی روزمرهشان نیز باید با «دستور» و «هدایت» یک ناجی تنظیم شود.
یکی از متناقضترین جنبههای این رویکرد، عدم تناسب میان جایگاه واقعی فرد و لحن فراخوانهاست. کسی که تاکنون در هیچ ساختار دموکراتیکی از سوی مردم انتخاب نشده، فاقد هرگونه تشکیلات سازمانیافته و پاسخگو است و کارنامه عملیاش در دهههای گذشته چیزی جز سیرکی مبتذل نبوده، با اعتماد به نفسی کامل برای کهنترین سنتهای این سرزمین حکم صادر میکند.
این رفتار نشان میدهد که چگونه خلاء مشروعیت و قدرت واقعی، با توهمِ داشتنِ قدرت جایگزین میشود. خطر بزرگتر برای یک جریان سیاسی آن است که توهمات خود را به جای واقعیت جامعه بنشاند و باورش شود که نبض زندگی مردم با توییتها و ویدیوهای او میتپد.
مردم ایران، با تمام تنوع و تکثرشان، هزاران سال است که بدون نیاز به قیم، زندگی کردهاند. آنها بدون حاکمان پیشین (از جمله پدر تاجدار و سرنگونشده ایشان) و بدون رضایت حاکمان فعلی، از فرهنگ و سنتهای خود پاسداری کردهاند و پس از همه این چهرههای سیاسی نیز به زندگی ادامه خواهند داد.
مسئله امروز ایران، پایان جنگ و تجاوزنظامی امریکا و اسرائیل و یافتن راهی برای عبور از استبداد داخلی و رسیدن به آزادی و دموکراسی است، نه بازتولید یک سیستم مرد/پدرسالارانه جدید که میخواهد حتی برای شادیها و سوگواریهای سنتی مردم نیز نقش کارگردان را بازی کند. وقت آن است که توهمات جای خود را به واقعبینی بدهند؛ چرا که مردم ایران نیازی به اجازه کسی برای نفس کشیدن و زندگی کردن ندارند.
سالی معزی
۲۹ اسفند ۱۴۰۴