درباره مبارزه اقتصادی کارگران و تشکل اتحادیه ای و کمیته های مخفی کارخانه

منتشر شده در نشریه کار کمونیستی شماره ۱۹۲

برای اینکه مشخص شود مناسب ترین نوع تشکل کارگران چیست اول باید ببینیم این تشکل ها چه هدفی را دنبال می کنند. برای درک این مسئله نخست به اشکال عام تشکل کارگران در زمان شکل‌گیری آغازین تشکل‌های آنان باز می گردیم و به گذشته دورتر می رویم.

در آغاز رشد سرمایه داری یعنی در شرایطی که تکنولوژی و صنایع هنوز رشد کامل کرده بودند، نیروی کارگران پراکنده بود و  رقابت مابین آنها حاکم بود و نمی‌گذاشت نیروی متحد کارگران علیه سرمایه شکل بگیرد، این رقابت اولیه خود پراکندگی را به کارگران تحمیل کرد و پراکندگی، و رقابت را دامن می‌زد اما بتدریج که تکنیک رشد کرد و صنایع پیشرفته انبوهی از کارگران را در کارخانه ها گرد آورد، وقتی کارخانه های عظیم صنعتی جای سیستم مانوفاکتور را گرفت، اولین تلاش خودبخودی کارگران در مبارزه آنان علیه استثمار و بندگی به شکل گیری خودبخودی سندیکا و اتحادیه ها انجامید که خود عاملی بود برای از میان بردن همان رقابت، به این ترتیب تشکل های اتحادیه ای قبل از اینکه نقطه ستیز خود را متوجه سرمایه کرده باشند، کوشش خود انگیخته ای بود برای از میان بردن رقابت در بین خود کارگران.

اقدامی بود برای نه زیر ضرب بردن سیستم سرمایه داری، بلکه اتحادی بود برای بهبود شرایط کار و تعدیل بندگی مزدوری. سندیکاها و تشکل های اتحادیه ای  مطالبات رفاهی کارگران را در چارچوب نظم استثمارگرانه سرمایه داری طلب می کرد و به صورت مانعی نیرومند در برابر اجحافات و ستم سرمایه در می آمد. خلاصه کلام اساس فعالیت اتحادیه ها به مبارزه حول مطالبات روزمره کارگران و قرارداد مابین کارگران و سرمایه داران حول میزان دستمزد، زمان کار و شرایط کار محدود می شد. هدفی که سندیکاها بصورت خودبخودی دنبال می کردند. متشکل نمودن نیروی عمومی وسیع و پردامنه کارگران برای بهبود قرارداد کار و تلاشی بود برای جلوگیری از تشدید فشار دائمی سرمایه داران که مداوما تلاش داشتند شرایط کار را برای کارگران سخت تر کنند و میزان استثمار را هر چه بیشتر تشدید نمایند.

اما هدف سندیکاها به همینجا ختم نشد و در همین محدوده درجا نزد. شکل گیری خودبخودی سندیکاها و مبارزه دائمی مابین کار و سرمایه بر سر شرایط کار افت و خیز این مبارزه و عقب نشینی ها و پیش روئی های که اردوی کار در برابر سرمایه داشت، همراه با رشد مارکسیسم و نفوذ آن در میان کارگران، به سندیکاها نقش جدیدی داد و بصورت ابزاری بری سمت و سو دادن به تقابل با کل نظام و امحاء آن اهمیت بیشتری یافت، ضرورت نفوذ کمونیستها در میان سندیکاهای کارگری و تبدیل آنها به سندیکاهای سرخ در همین رابطه اهمیت پیدا می کند .

با این وجود با توجه به اهمیت و نقشی که اتحادیه ها در سازماندهی و تشکل کارگران بعهده گرفتند، هرگز نمی توانستند خود به تشکل مستقلی برای الغای نظام سرمایه داری مبدل شوند. چرا که یکی ساخت و بافت اتحادیه و دیگری سطح محدود مبارزه اتحادیه ای مطلقا اجازه نخواهد داد که اتحادیه ها و سندیکاها به ارگانهائی برای سازماندهی مبارزه سیاسی کارگران برای سرنگونی نظام سرمایه در آیند. این تشکلها، اساسا تشکلی صنفی هستند و در چارچوب نظام سرمایه داری معنا و مفهوم پیدا می کنند. درست مثل نفشی که دستگاهای بوروکراتیک اداری دولتی برای بورژوازی ایفا می کنند. با این تفاوت که بورژوازی از طریق نهادهای دولتی و دستگاه متمرکز خویش حاکمیت تمام و کمال خود را بر جامعه و بر زندگی کارگران تحمیل می کند، اما کارگران با سندیکاهای خود فقط می توانند بر سر شرایط رفاهی بهتر در نحوه فروش نیروی کارشان چانه بزنند. این امر یعنی ساخت و بافت مشخص اتحادیه ها و کشاکش دائمی مبارزه بر سر شرایط کار، مادام که اقتصاد سوسیالیستی حاکم نشده باشد به اتحادیه ها خصلت پایدار می دهد و جنبش اتحادیه ای را به جنبش پایدار در سطح عموم جنبش طبقه کارگر تبدیل می کند.

همین خصلت یعنی شکل و خصلت پایداری جنبش اتحادیه ای و پتانسیل و ظرفیتی که اتحادیه ها و سندیکاها در تسریع مبارزه سیاسی و جدال طبقاتی کارگران دارد، خصم طبقاتی یعنی بورژوازی را بر می انگیزد در اتحادیه ها و سندیکا ها نفوذ کنند، کنترل و هدایت آنها را بدست بگیرند و نگذارد تشکلهای سندیکائی در خدمت جنبش طبقاتی کارگران قرار بگیرد.

اما هجوم بورژوازی به سمت اتحادیه و علیه تشکلهای سندیکائی یک شکل و از طریق یک سیاست نیست. سرمایه داران و حکومتشان متناسب با نحوه فعالیت اتحادیه ها و نقشی که در مبارزه کارگران دارند به اعمال سیاستهای مختلف در مقابل آن دست می زنند.

مثلا وقتی احساس کنند اتحادیه ها منافع طبقاتی شان را به خطر انداخته و کلیت حکومتشان را مورد تعرض قرار می دهد، قبل از همه به درهم شکستن و انهدام آن اقدام می کنند و در صورتی که احساس خظر نکنند سعی دارند با گرفتن رهبری و کنترل اتحادیه ها و سندیکاها این ارگانها را به الت دست خود و وسیله ای برای اعمال سیاست های خویش مبدل سازند. البته این تلاش راه بجائی نمی برد و نمی تواند پیوند اتحادیه ها و سندیکاها را در شکل پایدار آن با توده های کارگران قطع کند بلکه در بهترین حالت برای سرمایه دارن مانع بروز انگیزه های سیاسی در مبارزه روزمره کارگران می شود .

برای روشن تر شدن مسئله در این زمینه بیشتر مکث می کنیم . قبلا گفتیم سرمایه داران دائما تلاش دارند میزان استثمار را بطور روبه تزایدی بالا ببرند و شرایط کا را برای کارگران سخت تر نمایند.

اشتهای سیری ناپذیر سرمایه داران هرگز تمامی ندارند، اما سختی شرایط کار بستگی به رشد تکنولوژی و گسترش صنایع دارد. شرایط کار هرچه که صنعت عقب مانده تر باشد، وحشیانه تر و کار شاق و دشوارتر است. با رشد صنعت و تکنولوژی شرایط کار کارگر ساده تر می گردد. ولی در مقابل با افزایش میزان تولید و بالا رفتن بهره وری کار استثمار کارگران در روند معکوس، شدت می یابد و متناسب با رشد تکنولوژی بالا می رود. همین مسئله به سرمایه داران اجازه می دهد درباره شرایط کار دست و دل بازتر عمل کنند و از مبارزه اقتصادی کارگران چندان بیمی بخود راه ندهند. سرمایه داران حتی از مبارزه اتحادیه ای کارگران گاه پشتیبانی هم می کنند. این در شرایطی است که از آینده این مبارزات احساس خطر نکنند. در کشورهای پیشرفته صنعتی سرمایه دارن با محکم کردن اقتدار اجتماعی خود از طریق دستگاههای دولتی، سیستم آموزشی و غلبه فرهنگی و هنری و غیره از یک طرف راه هر گونه خروج کارگران از محدوده جنبش اتحادیه ای را می بندند، اما از طرفی دیگر مبارزه اتحادیه های آنان را برای شرایط کار بهتر باز می گذارند. اسن سیاست را در جنبش اتحادیه ای کارگران عموما از طریق ستون پنجم خود یعنی از طریق سازمانها و احزاب رفرمیست پیش می برند تا مانع از جرقه های آگاهی در میان کارگران شوند. این تشبثات البته نقش جنبش های اتحادیه ای را منتفی نمی سازد و علیرغم عدم میل و اراده سرمایه داران اتحاد کارگران را زایل نمیکند، بلکه به تناسب اینکه رهبری اتحادیه ها بدست طبقه کارگر باشد یا بدست بورژوازی و یا ستون پنجم بورژوازی مضمون فعالیت اتحادیه ای تغییر می کند. اما آنچه که در نتیجه این کشاکش عموما ثابت می ماند ظرفیت و توان مبارزه اتحادیه ای است که خود بتنهائی و بدون وجود حزب پرولتاریا هرگز قادر به درهم شکستن چارچوب نظام سرمایه داری نیست.

با این توضیح ببینیم خود ویژگی کشورمان و نقش جنبش اتحادیه ای در مبارزه کارگران ایران چیست؟

اگر مروری کوتاه بر تاریخچه جنبش اتحادیه ای در ایران بیاندازیم برایمان روشن می شود که در کشور ما که سرمایه داری زیرسایه سرنیزه ونظانهای سرکوبگر پاگرفته و استثمار را به بینهایت رسانیده است، جنبش اتحادیه ای مطلقا نتوانست پایدار بماند و جز در مقاطع کوتاهی  که درنتیجه مبارزات توده ای و تغییرتوازن قوا آزادیهای نسبی  فراهم شده اتحادیه ها بطور موقت پاگرفته اند، کارگران هرگز قادر نگشتند در تشکلهای اتحادیه ای و سندیکائی خود متشکل گردند.

اتحادیه ها در گذشته در دوران کوتاهی همزمان با انقلاب مشروطیت ایجاد گشتند و در خلال فقط نزدیک به یک دهه در شرایط دیکتاتوری فاشیستی رضا شاه، به انهدام گرائیدند و بعدها در تعرض آشکار توده ای سالهای ۱۳۲۰ تا ۳۲ بار دیگر روئیدند و دوباره همراه شکست جنبش انقلابی در سالهای پس از ۲۸ مرداد رو به افول قطعی گذاشتند. از این پس سندیکاها و معدودی اتحادیه ها بصورت دفاتر مهرو موم شده ای در آمدند که بیشتر نقش اسمی داشتند و به ضمائم و ملحقات ساواک شاه تبدیل شده بودند.

بعد از قیام ۵۷ و پس از یورش سعبانه جمهوری اسلامی به تشکلهای کارگری همراه با شوراهای کارگری زیر ضرب سرکوب فاشیستی قرار گرفتند و بکلی منهدم شدند. بگونه ای که امروز هیچگونه تشکل مستقل کارگری  جز موارد معدودی که آنهاهم  درنتیجه سرکوب و محدودیتهای مختلف  ازپایه نوده ای خود جدا شده اند وجود خارجی ندارد و مبارزه اقتصادی کارگران حتی حول ابتدائی ترین مطالبات آنان نیز نیروی متشکل و سازمانیافته کارگران درسطح سراسری را پشت سر خود ندارد. این در شرایطی است که جمهوری اسلامی و سرمایه داران سخت ترین شرایط کار رابه کارگران تحمیل می کنند، بهر طریق که بخواهند علیه آنان دست به وحشیانه ترین شیوه های استثمار می زنند، ساعات کار را بی مهابا بالا می برند، دستمزد کارگران را کاهش می دهند و بنا به میل خود کارگران را بدون بیمه و بدون بازخرید و بدون حق بازنشستگی از کار اخراج می کنند، پرداخت حقوقهای را به تعویق میاندازند. هیچ قانونی جز قانون جنگل و خودکامگی سرمایه دارن بر کارخانه ها مراکزتولیدحاکم نیست و هیچ قرارداد و معاهده ای مابین کارگر و سرمایه دار به رسمیت شناخته نمی شود. هیچ نیروی متحدی که  قادر به مهار تالانگری و روزگوئی سرمایه داران باشد ،نیست.البته برغم همه اینها ما شاهد مبارزات متشکل کارگران  بخشهای مختلف  مثل نیشکرهفت تپه و دیگر صنایع ومعادن هستیم اما صحبت ما دربارزه تشکلهای سراسری وپایداراست .

آیا براستی عدم وجود تشکلهای اتحادیه ای در ایران یک مورد استثنائی است و یا به ضعف تجربه و نیروی کارگران بر میگردد. اگر بپذیریم که تشکلهای سندیکائی یک نوع سازماندهی خودبخودی کارگری و محصول رشد تضاد کار و سرمایه است باید بپذیریم که عدم وجود سندیکا در ایران، نمی تواند با قانونمندی های حاکم بر جنبش کارگری ایران و ویژگی روبنای سیاسی جامعه که عموما دیکتاتوری عریان و لجام گسیخته بورژوازی است، همخوانی نداشته باشد.

واقعیت این است که در شرایط اقتصادی – اجتماعی ایران در شرایط کنونی اقتصادی- اجتماعی این نظام، که تشدید استثمار کارگران را به اعلا رسانده و فشارهای دهشتناکی بر زندگی کارگران وارد می آورد، هرگونه تشکل مستقل کارگری مبارزه عموم طبقه کارگر را بر می انگیزد و هرگونه تجمع و اتحاد نیروی کارگران در هر حرکت ساده اعتراضی به مقابله با کل نظام سرمایه کشیده می شود و هر مبارزه اقتصادی بلافاصله از حد متعارف مورد پذیرش بورژازی فراتر می رود، در هراس از این خصلت رشد یابنده مبارزات کارگران است که رژیم های ارتجاعی و دیکتاتوری های عریان حاکم بر کشور ما همیشه و همواره درنده خوئی خود را علیه کارگران و در مقابله با مبارزه اقتصادی آنان بنمایش می گذارند و از خوف از هم پاشی کلیت نظام و از دست دادن کنترل اعتصابات کارگری، هرگونه تشکل علنی کارگران را مورد هجوم وحشیانه قرار می دهند.

خلاصه کلام تشکلهای اتحادیه ای تنها زمانی می توانند بمثابه یک تشکل توده ای کارگری در برابر فشارهای دائمی سرمایه داران و دولتشان پابرجا بمانند، سرابط کار را بهبود بخشند و دست آوردهای آنان را حفظ نمایند که بتوانند نیروی وسیع کارگران را در درون خویش گرد آورند. و این ممکن نیست مگر آنکه تشکلهائی علنی باشند و مبارزات عمومی و روزمره کارگران را که در شکل اقتصادی آن مبارزه ای است علنی، سازماندهی کنند.

اتحادیه های پایدار، اتحادیه های علنی هستند و نمی توانند در اشکال مخفی خود به مبارزه اقتصادی کارگران تشکل و وسعت دهند. نه اعتصاب را می شود مخفی کرد و نه مبارزه برای افزایش دستمزد را با مخفی کردن میتوان متحقق ساخت پس وظیفه اتحادیه ها، سازماندهی مبارزه اتحادیه ای است.

اتحادیه اهرمهای مبارزه برای مطالبات روزمره اقتصادی هستند و فقط در شکل علنی می توانند پایداری جنبش اتحادیه ای را حفظ کنند.

مبارزه اتحادیه ای، مبارزه ای است در حوزه اقتصادی که نیروی پراکنده و متفرق کارگران را در برابر سرمایه داران متشکل و متحد می سازد، اتحادیه ها این مبارزه را سازمان می دهند، ولی اتحادیه ها در همینجا درجا نزدند بلکه توانستند بمثابه تشکلی نیرومند برای فشار معنوی علیه سرمایه داران نیز عمل کنند و در سرعت بخشیدن به اعلان جنگ واقعی علیه کل نظام سرمایه داری اهمیت ویژه ای کسب نمایند.

از آنجائی که مبارزه ما بین کار و سرمایه تا پیروزی کامل طبقه کارگر و امحاء نظام طبقاتی ادامه دارد، شکل گیری و ایجاد تشکل های کارگری که بتواند این مبارزه را سازمان دهد و نیروی عموم توده های کارگر را علیه سرمایه داران بسیج کند، امری است اجتناب ناپذیر و دارای ضرورت قطعی برای پیوند مبارزه توده کارگران با حزب سیاسی اش و تضمین پیروزی آن است. اما اینکه چه نوع تشکلی در چه شرایطی  و چگونه برپا می گردد، خود مهمترین مسئله ای است که امروزه به جدال نظری حائز اهمیتی در جریانات چپ مبدل گشته است. واقعیت هم این است که بدون ایجاد و برپائی تشکل های مستقل توده ای کارگران قادر به سازماندهی، هدایت و رهبری مبارزه طبقه کارگر نخواهیم بود و به ارتباط و پیوند ما بین سازمان سیاسی طبقه کارگر و جنبش کارگران موفق نخواهیم گشت.

البته این بمثابه آن نیست که تلاش برای برپائی حزب طبقه کارگر را منوط به وجود و برپائی تشکلهای کارگری بنمائیم و یا بالعکس، بی توجه به مسئله تشکلهای کارگری به برپائی حزب کمونیست یعنی حزب طبقه کارگر اقدام کنیم.

فعالیت و تلاش ما در این دو زمینه باید بموازات هم و پابپای یکدیگر صورت بگیرد.

در اینجا باید خاطر نشان کنیم که آنچه تاکنون به فعالیت چپ ایران لطمه زد و بویژه سازما ما را با نفوذ عمیق و گسترده آن در میان کارگران  درگذشته از نقش واقعی خویش منحرف نمود، همانا عدم توجه به مسئله ضرورت تشکلهای کارگری و کم بها کردن جنبش اتحادیه ای کارگران و بی اهمیت ساختن یا بهتر بگویم منتفی اعلام کردن امر برپائی و ایجاد تشکلهای توده ای کارگران و سازماندهی مبارزه اقتصادی آنان بوده است. سازمان ما بمثابه پر نفوذترین سازمان کمونیستی در دردهه ۵۰  میان توده کارگران نه تنها به این مبارزه و تشکلهای مستقل کارگران اهمیت لازم را نمی داد، بلکه همیشه با یگ مهر رفرمیستی خود را گیرودار معضلات آن خلاصی می بخشید و خود را مطلقا درگیر چنین مسائلی نمی کرد. سرچشمه این تفکر همان پوپولیسم ریشه داری بود که ” سازمان انقلابیون حرفه ای ” را نه برای سازماندهی طبقه کارگر، نه برای محو نظام طبقاتی و استقرار سوسیالیسم، بلکه تنها برای نفی دیکتاتوری می خواست، این تفکر نقش تشکلهای کارگری و ضرورت سازمان کارگران را در امر تشکیل حزب پرولتاریا بطور مشخص نفی می کند و اکونومیسم نابی را آشکار می نماید که سازمان انقلابیون حرفه ای را فقط برای سازمان انقلابیون حرفه ای می خواهد. همانگونه که پوپولیسم مبارزه مخفی و پنهانکاری را نه برای سازماندهی مبارزه طبقه کارگر بلکه برای خود پنهانکاری و کار محفلی می خواهد. سازمان انقلابیون حرفه ای برای کمونیستها و طبقه کارگر، وسیله ای است برای نفوذ عمیق و گسترده در میان نیروی عظیم توده طبقه، برای بسیج عمومی آن و آرایش و سازماندهی طبقه ای آگاه برای به زانو در آوردن بورژوازی.

مخفی کاری و پنهانکاری برای چنین سازمانی وسیله ای است برای خفظ و تداوم این مبارزه در مقابل نیروی سرکوبگر و پلیس سیاسی حکومت سرمایه که تلاش دارد هرگونه تشکل و هر نوع سازمان سیاسی و مخفی کارگران را قلع و قمع نماید و نگذارد ارتش عظیم کار بصورت ارتشی منظم و یکپارچه پا بگیرد. اما پوپولیسم در گیرودار نبرد با دیکتاتوری و در فراموشی سپردن مبارزه اقتصادی- سیاسی طبقه کارگر و فارغ از این درک مارکسیستی که جنگ مسلحانه و قیام طبقه کارگر علیه حاکمیت سرمایه دار عالی ترین شکل مبارزه سیاسی پرولتاریاست، وسیله را برای خود به هدف تبدیل می کند، به ایدا الیسم می غلطد، درک مکانیکی سازمان پنهانکار را برای پنهانکاری می خواهد، مثل علم برای علم، هنر برای هنر و مبارزه برای مبارزه، یعنی همان شعار جنبش همه چیز و هدف هیچ چیز!.

امروز مجادله دیگر نه بر سر ضرورت یا عدم ضرورت تشکلهای کارگری، بلکه ضحبت بر سر چه نوع تشکلی و چکونگی برپا کردنی است.

بعضی ها چنین تبلیغ می کنند که گویا ما مخالف اتحادیه ها و مبارزه اتحادیه ای کارگران هستیم. در حالیکه امر ضرورت وجود اتحادیه و اهمیت جنبش اتحادیه ای با شرایط ایجاد آن و تشخیص مناسبترین شکل تشکل توده ای کارگران، امری است مجزا از یکدیگر و متفاوت از هم !

 اتحادیه ها اگر شرایط حضور داشته باشند کسی نمی تواند مانع از ایجادشان گردد. همانطور که مبارزه رفاهی و اقتصادی کارگران نیز هرگز در نظام سرمایه داری تعطیل بردار نیست. برپا نمودن اتحادیه ها بدون وجود شرایط آن و بصورت اراده گرایانه امکانپذیر نیست، چرا که اتحادیه ها اساس تشکلهای علنی هستند و در شرایط خفقان پلیسی امروز ایران نه تنها اتحادیه ها بلکه هیچ تشکل علنی دیگری نمی تواند ایجاد شود. چون همانطور که گفتیم در شرایط ایران هر حرکت مبارزاتی کارگران بر سر بهبود شرایط کار و هر مبارزه اقتصادی آنان سریعا جنبه سیاسی پیدا می کند و شور و شوق واقعی کارگران را در اعلان جنگ علیه کل حکومت جمهوری اسلامی بر می انگیزد. در کشور هائی نظیر ایران و با روبنای دیکتاتوری عریان فاشیستی، تشکل های اتحادیه ای فقط بشرطی می تواند پا بگیرد که پایه های نیرومند و بنیان ریشه داری در میان کارگران داشته باشد. این ممکن نیست مگر آنکه اتحادیه ها و سندیکاها در شرایط دمکراتیک و نیمه دمکراتیک و در دورانی که دیکتاتور بورژوازی روبه ضعف و ناتوانی گذشته است، ایجاد گشته و در میان نیروی انبوه کارگران ریشه دوانده باشد. در غیر اینصورت تشکل های اتحادیه ای بدلیل فقدان قدرت نفوذ در میان کارگران در شرایط دیکتاتوری ها فاشیستی در نطفه سرکوب خواهند شد و قبل از ریشه گرفتن خواهند خشکید. قدرت اتحادیه ها و آنچه که اهمیت اتحادیه ها و سندیکا و سایر اشکال تشکلهای توده ای کارگران را مشخص می کند. همانا قدرت نفوذ وسیع آن در میان توده کارگران یا بهتر بگوئیم خصلت توده ای این تشکلهاست. تشکلهای توده ای کارگران اگر نیروهای وسیع کارگران را دربر نگیرند، اگر در میان عموم کارگران نفوذ نداشته باشند، دیگر تشکل توده ای نیستند و نمی توانند وظائف یک سازمان وسیع توده ای را بدوش بگیرند. پس آن تشکلی که می تواند و باید امروز ما تمام تلاش خود را برای برپائی اش بکار بگیریم آن نوع تشکلی است که از یک طرف بتواند در شرایط سرکوب و خفقان پلیسی پا بگیرد و ثانیا مهمتر از آن وسیع ترین توده کارگران را دربر بگیرد.

یعنی تشکلی مخفی برای یک مبارزه علنی، تشکیلاتی که باید در عین نفوذ در میان عموم توده های کارگر، بطور کامل از چشم پلیس سیاسی مخفی باشد. تشکلی که هم بتواند مبارزه اقتصادی و هم مبارزه سیاسی کارگران را سازماندهی و هدایت نماید.

اینکه چرا کمیته کارخانه مناسب ترین شکل تشکلهای مستقل کارگری است و چگونه بوجود می آید بحثی است که در شماره های آینده ادامه خواهیم داد.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »