اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

جانی اسلحه‌اش را برداشت

نسخه‌ی صوتی متن

فیلم جانی تفنگش را برداشت” (Johnny Got His Gun) محصول سال ۱۹۷۱، یکی از تکان‌دهنده‌ترین و انسانی‌ترین آثار ضدجنگ در تاریخ سینماست. این فیلم بدون نمایش صحنه‌های عظیم جنگ، بلکه با تمرکز بر ویرانیِ عمیق یک “انسان”، وحشت جنگ را به تصویر می‌کشد.

پیش از بررسی فیلم، باید به خالق آن یعنی دالتون ترامبو (Dalton Trumbo) اشاره کرد. ترامبو یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌نامه‌نویسان هالیوود (نویسنده آثاری چون اسپارتاکوس و رومی در تعطیلات) بود که به دلیل عقاید سیاسی‌اش در دوران “مک‌کارتیسم” در لیست سیاه قرار گرفت و سال‌ها مجبور شد با نام مستعار بنویسد.

او این فیلم را بر اساس رمان خودش (نوشته شده در سال ۱۹۳۹) کارگردانی کرد. این تنها تجربه کارگردانی ترامبو بود و گویی او تمام خشم و نبوغ خود را برای فریاد زدن بیهودگی جنگ در این فیلم ذخیره کرده بود.

فیلم روایت «جو بونام» سرباز جوانی است که در جنگ جهانی اول به‌شدت مجروح می‌شود: دست‌ها، پاها، صورت و حواس پنج‌گانه‌اش را از دست می‌دهد، اما هوشیاری‌اش باقی می‌ماند. او به بدنی بی‌حرکت و بی‌صدا تقلیل می‌یابد؛ بدنی که دیگر قادر به مشارکت در هیچ شکلی از زندگی اجتماعی نیست، اما همچنان فکر می‌کند، به یاد می‌آورد و رنج می‌کشد. این وضعیت، نقطهٔ عزیمت فیلم برای نقد جنگ است: نه از منظر قهرمانی یا میهن‌دوستی، بلکه از منظر حذف انسان از انسان‌بودن.

ساختار فیلم بر تضاد میان دو سطح زمانی استوار است:

زمان حال که در آن جو در تخت بیمارستان نظامی محبوس است؛ با تصویربرداری سیاه‌وسفید، سرد و ایستا.

زمان خاطره و رؤیا که با رنگ، حرکت و سیالیت همراه است.

این دوگانگی نه‌تنها کارکردی زیبایی‌شناختی دارد، بلکه به‌طور دقیق بازتاب‌دهندهٔ وضعیت ذهنی شخصیت اصلی است: گذشته به‌عنوان تنها قلمرو آزادی، و اکنون به‌مثابه زندانی مطلق. در این‌جا سینما به ابزاری برای ثبت تجربه‌ای بدل می‌شود که در زبان عادی قابل بیان نیست.

فیلم از افتادن در دام احساسات‌گرایی مفرط پرهیز می‌کند و در عوض، بر روی یک پرسش اخلاقی-پزشکی متمرکز می‌شود: مرز میان زنده ماندن و زندگی کردن کجاست؟ پزشکان ارتش که او را یک مورد مطالعاتی بی‌نظیر می‌بینند، معتقدند که قشر مغز او آسیب دیده و او چیزی حس نمی‌کند. اما فیلم با واکاوی تک‌گویی‌های درونی جو، به مخاطب نشان می‌دهد که او نه تنها حس می‌کند، بلکه در حال فروپاشی روانی است.

فیلم عامدانه از هرگونه خطابهٔ مستقیم یا پیام‌نویسی پرهیز می‌کند. «جانی اسلحه‌اش را برداشت» نمی‌گوید «جنگ بد است»؛ بلکه نشان می‌دهد جنگ چگونه بدن را به شیء، انسان را به ابزار، و زندگی را به تداوم درد تقلیل می‌دهد. همین پرهیز از شعار است که اثر را ماندگار می‌کند و تماشاگر نه با استدلال، بلکه با تجربه‌ای حسی و اخلاقی مواجه می‌شود.

تیموتی باتومز در نقش جو با مهارت توانست استیصال مردی را که تنها راه ارتباطی‌اش با جهان، ضربات سر بر روی بالش (کد مورس) است، به نمایش بگذارد. جیسون روباردزدر نقش پدر جو، او در سکانس‌های رویا، سنگ صبور و راهنمای ذهنی پسرش است. گفتگوی آن‌ها درباره تفاوت میان «وظیفه» و «واقعیت مرگ»، از بخش‌های کلیدی فیلم‌نامه ترامبو است.

دالتون ترامبو و تجربهٔ لیست سیاه

برای درک عمق تلخی فیلم، ابتدا باید فضای خفقان‌آور زمان ساخت آن و زیست نویسنده‌اش را شناخت. دالتون ترامبو در دهه ۱۹۴۰ گران‌ترین فیلم‌نامه‌نویس هالیوود بود، اما با آغاز دوران «مک‌کارتیسم» و اوج‌گیری پارانویای ضدکمونیستی در آمریکا، زندگی او زیر و رو شد، از این جهت درک این فیلم بدون توجه به زندگی سازنده‌اش ناقص خواهد بود. دالتون ترامبو نه‌فقط یک فیلم‌ساز، بلکه یکی از شناخته‌شده‌ترین قربانیان دوران مک‌کارتیسم در آمریکا بود. او از اعضای «ده هالیوود» بود؛ گروهی از نویسندگان و فیلم‌سازان که به‌دلیل امتناع از همکاری با کمیتهٔ فعالیت‌های ضدآمریکایی، زندانی و سپس وارد لیست سیاه شدند.

لیست سیاه، در عمل شکلی از اخراج جمعی و سازمان‌یافتهٔ کارگران فرهنگی بود: فیلمنامه‌نویسان، کارگردانان و بازیگرانی که بدون محاکمهٔ قضایی، از حق کار محروم شدند. ترامبو سال‌ها ناچار بود با نام‌های مستعار کار کند؛ وضعیتی که شباهت‌های روشنی با تجربهٔ ناامنی شغلی، حذف سیاسی و بی‌ثباتی معیشتی کارگران در دوره‌های سرکوب دارد.

ساخت «جانی اسلحه‌اش را برداشت» را می‌توان بازگشت آگاهانهٔ ترامبو به صدای شخصی و سیاسی خود دانست. فیلم، در سطحی عمیق‌تر، نه‌تنها نقد جنگ‌های امپریالیستی، بلکه بازتاب تجربهٔ انسانی کسی است که خود نیز به‌واسطهٔ ساختارهای قدرت، به حاشیه رانده شده و از مشارکت کامل در زندگی اجتماعی محروم شده است.

فیلم به‌طور ضمنی پیوندی میان بدن سرباز و بدن کارگر برقرار می‌کند. جو بونام، پیش از سرباز بودن، یک نیروی کار جوان است که بدنش تنها سرمایهٔ اوست. جنگ این سرمایه را نابود می‌کند و او را به موجودی کاملاً وابسته بدل می‌سازد. از این منظر، فیلم را می‌توان نقدی بر نظامی دانست که بدن‌های فرودست را ـ چه در کارخانه، چه در میدان جنگ ـ مصرف‌پذیر می‌بیند.

«جانی اسلحه‌اش را برداشت» فیلمی است که از دل تجربهٔ تاریخی مشخصی زاده شده، اما به آن محدود نمی‌ماند. این اثر با زبانی سرد، دقیق و عاری از اغراق، نشان می‌دهد که چگونه جنگ و سرکوب سیاسی، هر دو، در نهایت به حذف انسان از حیات فعال اجتماعی می‌انجامند. اهمیت فیلم در ثبت بی‌صدا و مستند رنجی است که معمولاً پشت روایت‌های رسمی پنهان می‌شود.

صدای فدایی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.