اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

عناصر بنیادین روابط میان ناتو و ترکیه

مقدمه ترجمه :

آنچه در ادامه می‌خوانید، ترجمه مقاله‌ای با عنوان «عناصر بنیادین روابط میان ناتو و ترکیه» است که در شماره ۲۷۴ «بولتن بین‌المللی» (ژوئن ۲۰۲۶) به قلم نویسندگان حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست- ترکیه/کردستان (MLKP) به رشته تحریر درآمده است.

«بولتن بین‌المللی» به عنوان ارگان تحلیلی و تئوریک این جریان، با با تکیه بر متدولوژی مارکسیستی-لنینیستی، به واکاوی تحولات سیاسی، مبارزات طبقه کارگر و پیامدهای اجتماعی-اقتصادی بحران‌های جاری در منطقه و جهان می‌پردازد.

در شرایطی که تنش‌های ژئوپلیتیک، جنگ‌های نیابتی و رقابت بلوک‌های قدرت در غرب آسیا و مناطق پیرامونی به اوج خود رسیده است، درک ماهیت نهادهایی همچون «ناتو» برای نیروهای انقلابی و جنبش‌های آزادی‌بخش یک ضرورت استراتژیک است. مقاله حاضر، روابط پیچیده، تاریخی و نظامی میان دولت ترکیه و ماشین جنگی ناتو را کالبدشکافی می‌کند؛ از پیوندهای دیرینه دوران جنگ سرد و نقش‌آفرینی ترکیه در «کمربند سبز» گرفته تا واقعیت‌های تلخ حضور پایگاه‌های نظامی در خاک کردستان شمالی و ترکیه که امروز همچون خنجری بر پیکر انقلاب‌های منطقه، به‌ویژه در روژاوا، فرود می‌آیند.

اهمیت سیاسی این مقاله زمانی دوچندان می‌شود که بدانیم همزمان با انتشار آن در بولتن شماره ۲۷۴، شش حزب و گروه چپ‌گرا (از جملهMLKP،MKP وTKP-ML) در بیانیه‌ای مشترک، مواضع صریح و انقلابی خود را علیه اجلاس پیش‌روی ناتو در آنکارا اعلام کرده‌اند. این نیروهای انقلابی با شناخت ماهیت ضدمردمی ناتو، از تمامی کارگران، زحمتکشان و مردم تحت ستم خواسته‌اند تا با تمام قوا در برابر این اجلاس مقاومت کرده و صفوف مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم را مستحکم‌تر کنند.

این متن برای خوانندگان فارسی‌زبان و فعالان جنبش‌های اجتماعی، دریچه‌ای به سوی شناخت دقیق‌ترِ پیوندهای میان منافع سرمایه‌داری، سیاست‌های فاشیستی رژیم‌های حاکم و استراتژی‌های مداخله‌جویانه امپریالیسم فراهم می‌آورد. ما این مقاله را با رعایت امانت کامل به متن ، جهت آگاهی بخشی و تقویت گفتمان همبستگی بین نیروهای انقلابی ترجمه کردیم؛ چرا که باور داریم شناخت دشمن مشترک، نخستین گام در مسیر سازماندهی و اتحاد نیروهای آزادی‌خواه برای تحقق دنیایی نوین و عاری از استثمار است.

صدای فدائی

تیر ماه ۱۴۰۵

عناصر بنیادین روابط میان ناتو و ترکیه

ناتو یکی از مهم‌ترین ابزارهای غرب امپریالیست است که پس از دومین جنگ امپریالیستیِ تقسیم جهان، به عنوان یک بلوک سیاسی شکل گرفت. این سازمان به عنوان یک ائتلاف نظامی-سیاسی، یعنی یک سازمان امپریالیستی برای تجاوز و جنگ، علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دموکراسی‌های خلقی آسیا تاسیس شد.

رابطه میان ترکیه و ایالات متحده برای درک رابطه میان ترکیه و ناتو حیاتی است. ناتو نه تنها تجسم هژمونی (سلطه) ایالات متحده در درون سیستم اتحاد امپریالیستی غرب است، بلکه نظم سلسله مراتبیِ تحمیل‌شده از سوی ایالات متحده بر سایر کشورهای امپریالیستی و استعمارگرِ نو را نیز مجسم می‌کند.

دولت بورژوایی ترکیه، میراث امپراتوری عثمانی را به ارث برد. این میراث عمدتاً شامل بدهی‌های خارجی امپراتوری بود. بر اساس پیمان لوزان، جمهوری ترکیه موافقت کرد که ۶۵ درصد از بدهی‌های خارجی امپراتوری عثمانی را تسویه کند. در مواجهه با کمبود سرمایه‌گذاری خارجی و شکاف در انباشت سرمایه که پس از آغاز رکود بزرگ در سال ۱۹۲۹ به وجود آمد، دولت بورژوایی ترکیه به سرمایه‌داری انحصاری دولتی روی آورد و همزمان، شرکت‌های دولتی بی‌شماری با وام‌ها و حمایت‌های اتحاد جماهیر شوروی تاسیس شدند.

در طول دومین جنگ امپریالیستیِ تقسیم جهان، طبقات حاکم ترکیه که از نظر اقتصادی و نظامی به شدت با سرمایه انحصاری آلمان در هم تنیده بودند، تا ماه‌های پایانی جنگ به پیمان عدم تجاوز با فاشیسم هیتلری پایبند ماندند. تنها زمانی که شکست آلمان اجتناب‌ناپذیر شده بود، ترکیه روابط دیپلماتیک خود را با آلمان در سال ۱۹۴۴ قطع کرد و در ۲۳ فوریه ۱۹۴۵ به طور نمادین به رایش آلمان اعلان جنگ داد.

همچنین در ۲۳ فوریه ۱۹۴۵، این کشور توافقنامه‌ای را با ایالات متحده در زمینه کمک و همکاری متقابل منعقد کرد که از جمله، تبادل کالاهای نظامی و مواد خام استراتژیک را تنظیم می‌کرد.

اگرچه دولت بورژوایی ترکیه ظاهر بی‌طرفی خود را در طول جنگ حفظ کرد، اما از نزدیک در سیستم جهانی امپریالیستی ادغام شده بود و پس از پایان جنگ، به طور فزاینده‌ای به امپریالیسم آمریکا وابسته شد.

تا زمان پیوستن به ناتو در سال ۱۹۵۲، ترکیه با گسترش روابط دوجانبه خود با کشورهای امپریالیستی غربی و از طریق ابتکارات سیاست امنیتی در شرق مدیترانه و خاورمیانه، به دنبال آماده‌سازی برای پذیرش خود بود. در عین حال، این کشور به دنبال ادغام خود در ساختارهای امنیتی منطقه‌ای بود که توسط سیستم اتحاد غربی ایجاد شده بود.

دولت ترکیه همسویی صریح خود با بلوک غرب را با اعزام نیرو به جنگ کره مورد تاکید قرار داد. در پس‌زمینه تقابل بلوک‌ها که در پی انقلاب چین و آغاز جنگ سرد ظهور کرده بود، اعزام سربازان ترک به کره نشان‌دهنده یک تصمیم سیاسی آگاهانه به نفع اردوگاه امپریالیستی تحت رهبری ایالات متحده بود. این امر نقش تعیین‌کننده‌ای در قادر ساختن ترکیه، تحت دولت عدنان مندرس، برای پیوستن به ناتو در سال ۱۹۵۲ ایفا کرد.

نقش ترکیه در پیشبرد اهداف ناتو

ترکیه از نظر ژئواستراتژیک موقعیتی حیاتی در درون ناتو اشغال می‌کند. کنترل بر تنگه‌های بسفر و داردانل، موقعیت آن در دریای مدیترانه، مرزهای مشترک آن با اتحاد جماهیر شوروی سابق، و این واقعیت که کشوری است که اروپا (یا غرب) را به خاورمیانه متصل می‌کند و جمعیت آن عمدتاً مسلمان هستند، ویژگی‌های اصلی این موقعیت به شمار می‌روند. به عنوان بخشی از استراتژی ناتو برای «محاصره» اتحاد جماهیر شوروی، ترکیه توانست هم به عنوان یک پایگاه مرزی در جناح جنوبی و هم به عنوان «ابزاری» برای کسب نفوذ در کشورهای عمدتاً مسلمان منطقه عمل کند. ترکیه اولین «کشور مسلمان» است که اسرائیل صهیونیستی را به طور رسمی به رسمیت شناخته است. اگرچه اسرائیل عضو ناتو نیست، اما حفاظت از اسرائیل صهیونیستی در زمره وظایف محول شده به ترکیه در خاورمیانه است. پایگاه ناتو در اینجرلیک مهم‌ترین تضمین امنیتی برای اسرائیل در طول جنگ سرد و در سال‌های پس از آن بود. علاوه بر این، در طول جنگ سرد، دولت بورژوایی ترکیه در مرکز درگیری‌ها و تنش‌ها در جهانی که به دو سیستم تقسیم شده بود، قرار داشت.

اشغال قبرس و تنش‌های مرتبط با آن، اولین بحران در روابط میان ناتو و ترکیه را رقم زد. استعمار بریتانیا هژمونی خود را در منطقه از دست داد و درخواست‌ها برای استقلال در قبرس نیز شروع به ظهور کرد. در مواجهه با دخالت روزافزون یونان و تهدیدات نظامی دولت ماکاریوس، امپریالیسم بریتانیا با دامن زدن بیشتر به تضادهای میان یونان و ترکیه و باقی گذاشتن یک «مسئله قبرس» برای دولت بورژوایی ترکیه، به دنبال حفظ نفوذ خود بود. دولت بورژوایی ترکیه با تحریک و سازماندهی قتل‌عام‌ها (پوگروم‌ها) علیه یونانیان در ترکیه به این تحولات پاسخ داد.

امروزه، دولت بورژوایی ترکیه پس از ایالات متحده، دومین نیروی نظامی بزرگ در ناتو را در اختیار دارد. این کشور در تمامی ماموریت‌های مهم تاریخی ناتو، مانند مداخلات نظامی در افغانستان، کوزوو و کشورهای حوزه بالتیک شرکت داشته است. افسران ترک در ساختارهای مختلف فرماندهی ناتو پست‌هایی را بر عهده دارند. علاوه بر این، ترکیه در برنامه‌های آموزشی و رزمایش‌های ناتو شرکت کرده است.

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که از درون پوسیده بود و انحلال پیمان ورشو، ناتو برای خدمت به هژمونی جهانی ایالات متحده و منافع امپریالیسم غربی تغییر جهت داد. به ترکیه یک نقش استراتژیک، به ویژه در جنگ‌های یوگسلاوی، جنگ‌های خلیج فارس و دیگر درگیری‌های منطقه‌ای محول شد. این کشور به ابزاری تبدیل شد که از طریق آن امپریالیست‌های آمریکایی و اروپایی به دنبال بهره‌برداری از تغییرات قدرت و فرصت‌های ژئوپلیتیکیِ ایجاد شده توسط فروپاشی پیمان ورشو، در جهت منافع خود بودند.

پایگاه‌های ناتو و ادغام نظامی در ترکیه و کردستان شمالی

حتی پیش از پیوستن ترکیه به ناتو، سرزمین‌های ترکیه و کردستان شمالی در حوزه نفوذ استراتژیک امپریالیست‌های آمریکا و بریتانیا قرار می‌گرفت. ترکیه به عنوان یکی از اعضای ناتو، قلمرو خود را برای احداث پایگاه‌ها در دسترس قرار داد و موافقت کرد که هزینه‌های مصادره زمین را پوشش دهد و خدماتی مانند تامین کالا، تعمیر و نگهداری، حمل و نقل و تدارکات را ارائه دهد، در حالی که کنترل بر استفاده از این تاسیسات را به ایالات متحده واگذار کرد. این پایگاه‌ها در مناطق مهم استراتژیک مانند اینجرلیک، چیغلی، کارامورسل، یالووا، دیاربکر و سینوپ ایجاد شدند. با این اقدام، ترکیه قلمرو خود را در اختیار ساختار نظامی ناتو قرار داد، اما عملاً کنترل پایگاه‌ها را به ایالات متحده منتقل کرد. برخی از این پایگاه‌ها متعاقباً پس از دهه ۱۹۹۰ به نیروهای مسلح ترکیه (TSK) منتقل شدند.

با پیوستن ترکیه به ناتو، ارتش تحت کنترل غیرنظامیان ترکیه خود را مطابق با دکترین‌ها و استانداردهای نظامی ناتو بازسازی کرد و تجهیزات نظامی و تدارکات بر این اساس توسعه بیشتری یافتند. ستاد کل ترکیه به طور مستقیم در برنامه‌ریزی دفاعی ناتو ادغام شد و نیروهای مسلح ترکیه (TSK) بر این اساس گسترش یافت. سرویس‌های اطلاعاتی و ارتباطات در شبکه ناتو ادغام شدند. آکادمی‌های نظامی شروع به اجرای برنامه‌های درسی ایالات متحده و ناتو کردند. استانداردهای ناتو برای آموزش و رزمایش‌ها به تصویب رسیدند. در پی بحران قبرس و در طول تحریم ده‌ساله‌ای که توسط ناتو تحمیل شد، دولت بورژوایی ترکیه بر ایجاد شرکت‌هایی تمرکز کرد که هدفشان گسترش مجتمع نظامی-صنعتی بود. شرکت‌های توساش (TUSAŞ)، آسلسان (ASELSAN) و آپسیلان (APSİLAN) که طیب اردوغان امروز با افتخار به آن‌ها اشاره می‌کند، در این دوره تاسیس شدند. با این حال، این شرکت‌ها نیز از نظر مالی، فناوری و لجستیکی به امپریالیسم ایالات متحده وابسته شده و به عنوان بخشی از ناتو اداره می‌شدند.

پایگاه ناتو در اینجرلیک امروزه از نظر استراتژیک مهم‌ترین پایگاه در جناح جنوبی ناتو و ابزار مرکزی تسلط آن است. این پایگاه که به عنوان یک مرکز اطلاعاتی و فرماندهی نیز عمل می‌کند، با توجه به تسلیحات هسته‌ای مستقر در آن، به معنای واقعی کلمه ستاد ضدانقلابی ناتو در منطقه در ارتباط با خاورمیانه، قفقاز، بالکان و آسیای مرکزی به شمار می‌رود.

عملیات‌های ضدچریک گالادیو در ترکیه

یکی از بارزترین جنبه‌های حضور ناتو در ترکیه و کردستان شمالی، فعالیت ضدچریکی است. سازمان‌هایی که تحت رهبری و فرماندهی مستقیم ناتو برای انجام «وظایف» غیرقانونی و نامنظم به عنوان بخشی از «عملیات داخلیِ» «مبارزه با کمونیسم» در کشورهای امپریالیستی و بورژوایی تاسیس شدند، گالادیو نامیده می‌شوند. در اروپا، سازمان سیا بر اساس مجموعه‌ای از کارهای اطلاعاتی ضدکمونیستی که پس از دومین جنگ امپریالیستی جهانی جمع‌آوری شده بود، یک واحد ویژه به نام «سوپر ناتو» ساخت. این واحد ویژه همچنین شامل ضدکمونیست‌هایی از رژیم‌های فاشیستی هیتلر و موسولینی بود. راینهارد گِلِن، یکی از متعصب‌ترین ماموران اطلاعاتی هیتلر که در پایان جنگ به همراه آرشیو خود تسلیم ایالات متحده شده بود، با تصمیم سازمان سیا در سال ۱۹۴۶ به آلمان بازگردانده شد و نهاد پیشگامِ سرویس اطلاعاتی آلمان را تاسیس کرد.

اولویت «مبارزه با کمونیسم» که توسط ناتو در بستر جنگ سرد دنبال می‌شد، از ابتدای دهه ۱۹۶۰ اهمیت فزاینده‌ای برای سیاست داخلی ترکیه پیدا کرد. در این زمینه، ساختار سیاست‌گذاری دولت و امنیت به تدریج با دکترین‌های ناتو سازگار شد. دوره مداخله نظامی در سال ۱۹۷۱ و همچنین دوره مشخص‌شده با کودتای نظامی ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰، بر بازسازی سیستم سیاسی و همسویی نزدیکِ سیاست امنیتی و نظامی ترکیه با منافع استراتژیک ایالات متحده در چارچوب سیستم اتحاد غربی تاکید داشت.

برای «محاصره» استراتژیک پیمان ورشو، تاکتیک یک «کمربند سبز» در خاورمیانه دنبال شد. با ترویج، حمایت و بسیجِ دولت‌های اسلام‌گرای سیاسی علیه «تهدید کمونیستی»، یک منطقه حائل در جنوب اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شد. فتح‌الله گولن محصول همین فضای سیاسی است. تحت شرایط آن زمان، فرقه‌های مذهبی و جنبش‌های فاشیستی ضدکمونیستی فضایی برای شکوفایی یافتند.

رابطه میان رژیم حاکم فاشیست و ناتو

حزب عدالت و توسعه (AKP)، که یک حزب احیای بورژوازی است، در قرن جدید با همسو کردن خود با منافع و استراتژی ایالات متحده در خاورمیانه به قدرت رسید. پس از فروپاشی نهایی اتحاد جماهیر شوروی، امپریالیسم آمریکا اولویت‌های زیر را داشت: تغییر شکل خاورمیانه و ادغام آن در سیستم امپریالیستی؛ بازسازی بازار منطقه‌ای بر این اساس؛ ایمن‌سازی مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت؛ تضمین هژمونی ایالات متحده در نقاط حیاتی ژئواستراتژیک؛ محدود کردن نفوذ کشورهای رقیب، به ویژه امپریالیسم نوظهور چین، و تثبیت مشروعیت وجودی اسرائیل صهیونیستی در خاورمیانه. این‌ها اهداف بنیادین پروژه «خاورمیانه بزرگ» (GME) بودند. زمانی که اردوغان در سال ۲۰۰۲ در انتخابات پیروز شد، خود را به عنوان رئیس مشترک طرح خاورمیانه بزرگ منصوب کرد.

در این دوره، ائتلاف آک‌پارتی-گولن موثرترین نیروی پیش‌برنده تحولات نئولیبرالی هم در «داخل» و هم در «خارج» بود. دولت بورژوایی ترکیه بر روی یک شالوده فاشیستی و اسلام‌گرایِ سیاسی بازسازی شد و انگیزه «نئوعثمانی» برای توسعه منطقه‌ای در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی گسترش یافت؛ روندی که توسط ایالات متحده و ناتو نیز حمایت می‌شد. اردوغان و دولت فاشیستِ بورژوایی ترکیه، هم در میان کشورهای مرتجع عرب در منطقه و هم در میان مردمان مسلمان بالکان نفوذ پیدا کردند.

بحران وجودی سرمایه‌داری که با بحران اقتصادی جهانی در سال‌های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ آشکار شد، نه تنها سلطه ایالات متحده را در بازار جهانی متزلزل کرد، بلکه شرایط را برای تضعیف هژمونی امپریالیستی آمریکا در خاورمیانه نیز فراهم آورد. در پرتو این امر، محور نوظهور چین-روسیه نفوذ منطقه‌ای به دست آورد و به ویژه با حمایت از دولت‌های ضدآمریکایی مانند رژیم آخوندی در ایران، رژیم قذافی در لیبی، و رژیم اسد در سوریه آن را گسترش داد.

بحران پیش‌روی دولت بورژوایی ترکیه تحت این شرایط تشدید شده است. در پی تلاش برای کودتا توسط ژنرال‌های گولنیست، تقاضا برای «استقلال استراتژیک» در برابر قدرت‌های خارجی در خط مقدم قرار گرفت. در این راستا، دولت بورژوایی ترکیه روابط خود را با روسیه تقویت کرد تا از تضادهای میان‌امپریالیستی بهره‌برداری کند. در حالی که این دولت مطابق با منافع سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای خود و بالاتر از همه با هدف از بین بردن دستاوردهای ملی مردم کرد عمل می‌کرد، تنش‌های خاصی را نیز با امپریالیسم آمریکا پذیرفت.

با تشدید شکل‌گیری بلوک‌های امپریالیستی، رقابت جهانی، و صورت‌بندی‌های قدرت منطقه‌ای در خاورمیانه، فضای مانور رژیمِ رئیس فاشیست (رئیس‌جمهور) در حال محدود شدن است. در عین حال، وضعیت کنونی در خاورمیانه به نفع هماهنگی نزدیک‌تر و روابط پایدارتر میان دولت بورژوایی ترکیه و ناتو است.

اگرچه اردوغان در آغاز جنگ در اوکراین تلاش کرد تا به عنوان میانجی عمل کند، اما بعداً حمایت خود را از پیوستن اوکراین به ناتو اعلام کرد. او در نهایت مجبور شد پیوستن سوئد و فنلاند به ناتو را بپذیرد، اما گهگاه از این فرآیند به عنوان اهرمی در جنگ خود علیه جنبش دموکراتیک ملی کرد استفاده کرد و به همین ترتیب آن را به تاخیر انداخت.

علی‌رغم تشدید رقابت‌های منطقه‌ای با اسرائیل، دولت بورژوایی ترکیه به ابتکار ایالات متحده وارد یک کمیته «صلح» برای نوار غزه شد و به عنوان بخشی از توافقنامه پاریس که در ۵ ژانویه امضا شد، با اسرائیل به توافق رسید. در عوض، ترکیه آزادی عمل بیشتری در برخورد با روژاوا به دست آورد. اگرچه ایالات متحده گهگاه یک اتحاد تاکتیکی-نظامی با نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در مبارزه با داعش تشکیل داده بود، اما همزمان راه را برای حملات دولت ترکیه به جنبش کردها و انقلاب روژاوا هموار کرد.

در این پس‌زمینه، رژیم رئیس‌جمهورِ فاشیست تلاش خواهد کرد تا از اجلاسی که در ماه ژوئیه در آنکارا برگزار می‌شود، به عنوان صحنه‌ای برای تاکید بر روابط استراتژیک میان ایالات متحده و ترکیه و نمایش نفوذ منطقه‌ای خود استفاده کند. خود اردوغان به دنبال این خواهد بود که خویش را به عنوان یک شخصیت سیاسی برجسته هم در منطقه و هم در سطح فراتر از آن معرفی کند.

ناتو و ضد-ناتو

پس از دهه ۱۹۵۰، دولت بورژوایی ترکیه در خاورمیانه مطابق با منافع ایالات متحده و امپریالیسم غرب عمل کرده است. در نتیجه، این امر مقاومت و طردشدگی از سوی بخش‌های وسیعی از مردمان منطقه را به همراه داشته است.

از دهه ۱۹۶۰ به بعد، جنبش‌های توده‌ای انقلابی-دموکراتیک در ترکیه، و بیش از همه جنبش جوانان، به طور ویژه‌ای با ناتو مخالفت کرده‌اند. این مبارزات همچنین در کسب برخی امتیازات سیاسی و اجتماعی موفق بوده‌اند. این موارد از جمله شامل اقداماتی برای مهار حضور نظامیان در فضاهای عمومی، تغییراتی در قانون آیین دادرسی کیفری، وضع مقررات مالیاتی برای کالاهای وارداتی از خارج، و محدودیت‌هایی برای استفاده از پایگاه‌های نظامی بدون رضایت ترکیه بود.

حتی امروزه نیز یک جنبش پیوسته ضد-ناتو که با وابستگی مالی و اقتصادی و همچنین ادغام نظامی ترکیه و کردستان شمالی مخالف است، تنها در صورتی می‌تواند توسعه یابد که عمیقاً بر مبارزات توده‌ای انقلابی-دموکراتیکی که از دهه ۱۹۶۰ وجود داشته‌اند، بنا شود. در ترکیه و کردستان شمالی، جایی که یک رژیم فاشیست حاکمیت مطلق دارد، این امر در نهایت مسئله یک انقلاب سیاسی ضدامپریالیستی، یعنی مسئله کسب قدرت را مطرح می‌کند.

صدای فدائی

…………………

  • عنوان مقاله (ترجمه فارسی): عناصر بنیادین روابط میان ناتو و ترکیه

عنوان اصلی مقاله

The Fundamental Elements of Relations Between NATO and Turkey

منتشر شده در بولتن بین‌المللی (International Bulletin) شماره: ۲۷۴ – ژوئن ۲۰۲۶

ارگان حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست (MLKP) / ترکیه و کردستان

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.