اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

عصرِ لات‌بازیِ دیپلماتیک: وقتی سرمایه‌داری نقابش را پاره می‌کند

در تحلیل آرایش ژئوپلیتیک کنونی و رفتارهای به‌ظاهر جنون‌آمیز کانون‌های قدرت در واشنگتن، یکی از بزرگ‌ترین خطاهای معرفت‌شناختی که چپِ لیبرال و میانه‌روهای وطنی و بین‌المللی مرتکب می‌شوند، تقلیل دادن بحران‌های ساختاری سرمایه‌داری به ویژگی‌های شخصیتیِ ساکنان موقت کاخ سفید است. این ساده‌سازی تقلیل‌گرایانه، که با روان‌شناسیِ زرد و تحلیل‌های سطحی رسانه‌های جریان اصلی تغذیه می‌شود، درکِ مکانیزم‌های واقعیِ «امپریالیسم » را ناممکن می‌سازد. مسأله، دیوانگی یک رئیس‌جمهور خاص، توییت‌های نیمه‌شبانه، یا حتی صرفاً نفوذ لابی‌های قدرتمند صهیونیستی و مجتمع‌های نظامی-صنعتی نیست؛ مسأله در بنیادی‌ترین سطح خود، واکنشِ ارگانیک و در عین حال وحشیانه‌ی یک امپراتوریِ در حال احتضار است که هژمونیِ تک‌قطبی خود را در آستانه‌ی فروپاشی می‌بیند.

برای فهم این بربریت عریان، باید لنزهای تحلیل اخلاقی و روان‌شناختی را کنار گذاشت و به منطق بی‌رحمِ اقتصاد سیاسی و بقای سرمایه در دوران افولِ سلطه روی آورد.

نظام جهانی تحت رهبری ایالات متحده، که پس از جنگ سرد با وعده‌ی پایان تاریخ و رفاهِ ناشی از اقتصاد بازار آزاد خود را تثبیت کرد، دهه‌هاست که از طریق استثمار منابع کشورهای پیرامون، استعمار نو، و دیکتاتوری دلار (انحصار مالی ) تغذیه می‌کند. اما دیالکتیکِ تاریخ نشان می‌دهد که هیچ امپراتوری‌ای ابدی نیست. با ظهور بلوک‌های اقتصادی جدید، بیداری نسبی در جنوب جهانی و بحران‌های ادواری و ساختاری در خودِ مرکزِ سرمایه‌داری، ماشینِ سلطه‌ی آمریکا به تپه‌پتپ افتاده است.

در این لحظه‌ی تاریخی، برخلاف توهماتِ رمانتیکِ لیبرال‌ها که انتظار دارند یک سیستم در زمان افول به سمت دموکراسی و گشایش حرکت کند، امپریالیسم به خشن‌ترین، عریان‌ترین و مافیایی‌ترین شکل خود بازمی‌گردد. زمانی که انباشتِ سرمایه از طرق «متعارف» و نهادهای بین‌المللی (مانند بانک جهانی یا صندوق بین‌المللی پول) با چالش مواجه می‌شود، امپراتوری نقابِ دموکراتیک خود را پاره کرده و دست به نقضِ اسطوره‌ی بازار آزاد می‌زند؛ به‌گونه‌ای که همان سیستمی که دهه‌ها تجارت آزاد را به عنوان تنها راه رستگاری به جهان حقنه می‌کرد، اکنون با اعمال تعرفه‌های گمرکی سنگین، جنگ‌های تجاری و تحریم‌های فراسرزمینی، ابتدایی‌ترین اصولِ ایدئولوژی خود را زیر پا می‌گذارد. این روند قهقرایی به وضوح در قالب تروریسم اقتصادی و راهزنی دولتی نمود پیدا می‌کند؛ جایی که توقیف محموله‌های نفتی در آب‌های آزاد، مصادره‌ی غیرقانونی دارایی‌های ملی کشورهای مستقل در بانک‌های غربی و تحمیل محاصره‌های اقتصادی که دسترسی ملت‌ها را به غذا و دارو قطع می‌کند، دیگر نه کارکردی تحت عنوان «سیاست خارجی»، بلکه صرفاً تجلیِ تمام‌عیارِ یک راهزنیِ سازمان‌یافته‌ی دولتی است.

عبور از «مداخله‌ی بشردوستانه» به «باج‌گیریِ مافیایی»

تاریخِ امپریالیسمِ آمریکا همواره با خون و کودتا همراه بوده است، اما در دهه‌های گذشته، استراتژیست‌های واشنگتن تلاش می‌کردند تا جنایات خود را در زرورقِ مفاهیمی چون «گسترش دموکراسی»، «حقوق بشر» و «مسئولیت حمایت» بپیچند. بمباران‌های یوگسلاوی، اشغال عراق و افغانستان، و ویرانی لیبی، سوریه و یکی دو جین کشور دیگر همگی با این کلمات رمز عملیاتی شدند.

اما امروز، طبقه‌ی حاکم آمریکا  نیازمند استراتژی جدیدی است. آن‌ها به چهره‌هایی در قدرت نیاز دارند که این تعارفات دیپلماتیک و حقوق بین‌الملل را که دیگر کارکردِ تسهیل‌گرانه‌ی خود را از دست داده‌اند، به سطل زباله بیندازند.

تصمیمات ویرانگری که امروز شاهد آن هستیم ، از تهدید به نابودی فیزیکی کشورها گرفته تا خروج یک‌جانبه از معاهدات بین‌المللی، بمباران تأسیسات زیربنایی، و ربایش چهره‌های سیاسی مخالف ، صرفاً تصمیمات فردی نیستند؛ این‌ها تاکتیک‌های طبقه‌ی حاکمه‌ای هستند که می‌خواهد از طریق آنچه خودشان «صلح از طریق قدرت» می‌نامند، شما بخوانید «سیاستِ وحشت» ، جهان را به تمکین وادارد. پیام واضح است: دورانِ بازی‌های حقوق بشری و نهادهای بین‌المللی به سر آمده؛ اکنون منطقِ لات‌بازی، زورگیریِ عریان و گانگستری  است. مرز میان تمدنِ ادعایی و بازگشت به توحش عصر حجر، تنها به فشردن یک دکمه‌ی نظامی یا امضای یک فرمان تحریم بانکی تقلیل یافته است.

سایه‌ی جنگ فراگیر و منطقِ بازدارندگیِ هسته‌ای

برخی از تحلیل‌گرانِ خام‌اندیش، تهدیداتِ گاه و بی‌گاه ماشین جنگی آمریکا و بازوی نظامی‌اش رژیم صهیونیستی، مبنی بر استفاده از سلاح‌های نامتعارف یا حملات پیش‌گیرانه به کشورهایی نظیر ایران را صرفاً «بلوف سیاسی» می‌پندارند. اما تاریخِ خونینِ سرمایه‌داریِ غربی نشان می‌دهد که هرگاه بحرانِ هژمونیک به نقطه‌ی جوش برسد، هیچ خط قرمزی برای جنایت وجود ندارد.

فراموش نکنیم که فرمان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی نه توسط یک فاشیستِ مجنون، بلکه توسط نماینده‌ی دموکراسی‌خواه و لیبرالِ آمریکا صادر شد. آن جنایت، با هدف ایجاد رعب و وحشت جهانی و تثبیت هژمونی پس از جنگ جهانی دوم انجام گرفت. امروز نیز، ائتلافِ شومِ «وال‌استریت، مجتمع‌های نظامی، لابی‌های صهیونیستی و راست‌گرایان افراطی (اوانجلیست‌ها)» در صورت احساس خطرِ جدی برای منافع استراتژیک و مسیرهای انتقال انرژی، از تکرار فجایع ابایی ندارند.

آزمایش تسلیحات جدید بر روی غیرنظامیان، هدف قرار دادن مدارس و بیمارستان‌ها تحت لوای مبارزه با تروریسم، و اعمال محاصره‌های دریایی و سوختی، تنها با هدف پیروزی نظامی در یک نقطه‌ی خاص انجام نمی‌شوند؛ بلکه این‌ها مانورهایی هستند برای بازتولیدِ وحشتِ جهانی. امپراتوری می‌خواهد به «انبوه خلق» و ملت‌های تحت ستم پیام دهد که هرگونه تلاش برای استقلال و خروج از چرخه‌ی استثمارِ مرکز-پیرامون، با نابودی مطلق پاسخی داده خواهد شد.

توهمِ منجیانِ لیبرال: کالبدشکافیِ اپوزیسیونِ دروغین

در این میان، یکی از مهلک‌ترین توهمات و خطرناک‌ترین دام‌های معرفتی ، دل‌بستنِ  به آن بخش‌هایی از هیئت حاکمه‌ی غرب است که در ظاهر، ژست مخالفت با این توحش عریان را به خود می‌گیرند. آن دسته از جناح‌های سیاسی در راهروهای کنگره و سنای آمریکا، یا آن نمایندگانِ پرطمطراق در پارلمان اروپا که گاه و بی‌گاه در برابر طبلِ کوبنده‌ی جنگ‌طلبی و سیاستِ تحریم‌های حداکثری موضعی انتقادی اتخاذ می‌کنند، به هیچ‌وجه از جایگاهِ والای دفاع از کرامت انسانی، احقاق حقوق طبقات کارگر، یا دغدغه‌ی حفظ جانِ زنان و کودکانِ تحت ستم در کشورهای جنوب جهانی سخن نمی‌گویند. در واقع، مخالفتِ ظاهری آن‌ها با سیاست‌های میلیتاریستی، ماهیتاً و به شکلی ارگانیک ریشه در معادلاتِ سرد و بی‌روحِ سود و زیانِ انباشت سرمایه دارد؛ چرا که دغدغه‌ی بنیادینِ این نخبگان سیاسی، نه صلح، بلکه وحشت از نوساناتِ غیرقابل کنترلِ بازار انرژی، ترس از جهش ناگهانی قیمت نفت و پیامدهای ویرانگرِ آن بر تورمِ داخلی در اقتصاد کشورهای غربی است. آن‌ها عمیقاً نگرانِ به خطر افتادنِ منافع سهام‌داران و سرمایه‌گذاری‌های کلانِ شرکت‌های چندملیتی در مناطق پرالتهابِ ژئوپلیتیک هستند و بیش از هر چیز، برای حفظ ثبات و امنیتِ زنجیره‌ی تأمین و مسیرهای ترانزیت کالا که در حکمِ خونِ جاری در رگ‌های سرمایه‌داریِ جهانی است، تقلا می‌کنند. از این رو، اگر این به اصطلاح «دموکرات‌ها» یا «لیبرال‌های دغدغه‌مندِ اروپایی» گهگاه در تریبون‌های رسمی مرثیه‌ای سوزناک برای «صلح جهانی» می‌خوانند یا از فجایع دردناکِ زیست‌محیطی و آوارگیِ میلیون‌ها انسان بی‌پناه ابراز تأسف می‌کنند، باید دانست که این اشکِ تمساحِ دیپلماتیک تنها کارکردی نمایشی و انتخاباتی دارد. هدفِ غایی آن‌ها، صرفاً حفظ سبد رأیِ سنتی‌شان در میان طبقات متوسطِ اخلاق‌گرا و رام نگه‌داشتنِ افکار عمومی در جوامعِ خودشان است، نه ایجاد کوچک‌ترین تغییری در ساختارِ نابرابر و ظالمانه‌ی جهانی. تاریخِ نظامِ سرمایه به کرات ثابت کرده است که به محض آنکه منطقِ سود و منافعِ کلانِ بورژوازی  ایجاب کند، همین نیروهایِ به‌ظاهر صلح‌طلب، بی‌هیچ درنگی و تنها با یک چرخشِ قلم، بودجه‌های نجومی و میلیاردی را برای تغذیه‌ی ماشین جنگیِ امپریالیسم تصویب کرده و شنیع‌ترین جنایات جنگی و ویرانگری‌ها را در پسِ نقابی از کلماتِ زیبا و توجیه‌تراشی‌های دیپلماتیک تطهیر می‌کنند.

ضرورتِ گذار از توهم به پراتیکِ طبقاتی

تقلیل دادنِ کلافِ پیچیده و خونینِ امپریالیسم معاصر به روان‌شناسیِ زردِ رهبران سیاسی، یک اشتباهِ استراتژیک و خلع‌سلاح‌کننده‌ی نیروهای مقاومت و طبقات فرودست است. آنچه ما امروز به عنوان جنونِ دیپلماتیک، نقضِ مکرر حقوق بین‌الملل، تروریسم اقتصادی، و نظامی‌گریِ لجام‌گسیخته می‌بینیم، دقیقاً سمپتوم‌ها (نشانه‌ها)ی یک سیستمِ اقتصادی-سیاسی است که به بن‌بستِ تاریخیِ خود رسیده است.

سرمایه‌داریِ انحصاریِ آمریکا در مرحله‌ی زوال خود، قابلیتِ بازتولیدِ صلح‌آمیزِ خود را از دست داده است و برای بقا، راهی جز «تخریبِ خلاق» و ایجاد وضعیتِ استثناییِ دائمی در سطح جهانی ندارد. درک این واقعیتِ رئالیستی و مستند، گام نخست برای شکل‌دهی به یک آلترناتیو و همبستگیِ بین‌المللی است.

مبارزه با این توحش سازمان‌یافته، از طریق التماس به نهادهای بی‌خاصیتِ بین‌المللی، یا امید بستن به جابجاییِ قدرت بین جناح‌های مختلفِ بورژوازی در انتخابات‌های غربی محقق نخواهد شد. رهایی، تنها در گرو سازمان‌یابیِ نیروهای مترقی، طبقاتِ استثمارشده، و ملت‌های تحتِ انقیاد است؛ صف‌آراییِ تاریخیِ «کار» در برابر «سرمایه‌ی هار»، و تقابلِ زندگی در برابر ماشینِ مرگِ امپریالیسم. در غیر این صورت، همان‌طور که روزا لوکزامبورگ به درستی هشدار داده بود، انتخابِ پیشِ رویِ بشریت تنها میان دو گزینه خواهد بود: «سوسیالیسم یا بربریت». و بربریتِ امروز، پیشاپیش لباسِ خود را با کدهای تحریم، بمب‌های هوشمند، و راهزنیِ قانونی به تن کرده است.

سالی معزی

خرداد ۱۴۰۵

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.