سلطه سنگین و جانسخت فرهنگ نئولیبرالیسم در روزگار ما، مرزهای اقتصاد و سیاست را درنوردیده و در عمیقترین لایههای ذهن، روان و سبک زندگی انسان معاصر ریشه دوانده است. این هژمونی فراگیر، با ظرافتی شگفتانگیز و قدرتی نامرئی، در میان منتقدین و مخالفان جدی نظام سرمایهداری نیز بازتولید میشود. انسان امروز تحت تاثیر این اتمسفر تنفسناپذیر، خود را موجودی کاملاً مستقل، رها از پیوندهای طبقاتی و متکی به اراده و عاملیت فردی خویش میپندارد. نظام سرمایهداری متأخر با تقدیس افسارگسیخته «فردیت» و برجسته کردن آزادیهای انتزاعی، مقاومتهای اجتماعی را به واکنشهای پراکنده، ایزوله و بیخطر تقلیل داده است. در چنین اتمسفری، اعتراض به وضع موجود به یک ژست تقلیلیافته، یک سبک زندگی مصرفی یا نمایشی فردی برای ارضای درونی تبدیل میشود. خشمهای انباشته، در غیاب یک ظرف ساختاریافته، در فضای مجازی سرریز میشوند و پس از تخلیه روانی کوتاهمدت، به سرعت جای خود را به انفعال و سرخوردگی میسپارند. تسلط این روحیه فردگرایانه بر نیروهای تحولخواه، بزرگترین پیروزی ایدئولوژیک بورژوازی در دوران ما محسوب میشود.
عبور از این بنبست تاریخی و غلبه بر اتمیزه شدن انسانها، نیازمند بازخوانی دقیق و کاربست عملی آموزههای ولادیمیر لنین درباره مفهوم بنیادین «سازماندهی» است. لنین با درکی عمیق از پویاییهای مبارزه طبقاتی، شاهکلید رهایی را در قالب یک گزاره تاریخی و درخشان صورتبندی کرده است: «پرولتاریا در مبارزه خود برای کسب قدرت، هیچ سلاحی جز تشکیلات ندارد.» این جمله، چکیده تمام حکمت سیاسی و استراتژیک مارکسیسم-لنینیسم در عرصه پراتیک است. ماشین عظیم و سرکوبگر سرمایه، از طریق دولت، رسانه، ارتش و نهادهای مالی، دارای یک سازماندهی پیچیده و درهمتنیده است. کارگران و زحمتکشان برای درهم شکستن این ماشین غولپیکر، به تجمعی هدفمند، آگاهانه و ساختاریافته در قالب یک ارگانیسم زنده، پیشرو و پولادین نیاز دارند. قدرت پرولتاریا در تعداد آنها ریشه دارد و این کثرت عددی، با قرار گرفتن در یک فرم تشکیلاتی منسجم، به نیرویی شکستناپذیر تبدیل میشود.
لنین در آثار نظری دورانساز خود، نظیر کتابهای «چه باید کرد؟» و «یک گام به پیش، دو گام به پس»، معماری تشکیلات انقلابی را با دقتی ریاضیگونه و در عین حال با رویکردی عمیقاً انسانی، ارگانیک و جامعهشناختی ترسیم میکند. حزب در نگاه او، مجمعالجزایری از افراد سرگردان با تمایلات متناقض و موقتی محسوب نمیشود. تشکیلات کمونیستی یک کلِ منسجم، زنده و تپنده است که حیات، پویایی و قدرت اثرگذاری آن به پیوند ناگسستنی و آگاهانه اعضایش بستگی دارد. اساس این پیوند بر مفهوم مترقی «سانترالیسم دموکراتیک» استوار است. لنین انضباط و وفاداری به تشکیلات را در یک دیالکتیک زنده با پویایی درونی تعریف میکند. در این چارچوب، اعضا در محیطی شفاف، رفیقانه و آزاد، پیش از اتخاذ تصمیمات نهایی، به بحث، تبادل نظر و نقد همهجانبه میپردازند. این آزادی در بحث، تضمینکننده غنای تئوریک و پختگی استراتژیهای حزب است. پس از بلوغ ایدهها و رسیدن به تصمیم جمعی از طریق رای اکثریت، تمام نیروها با انضباطی آهنین و ارادهای معطوف به عمل، در مسیر اجرای هماهنگ و دقیق آن تصمیم گام برمیدارند. این وحدت در عمل، تبلور واقعی قدرت سازماندهی است. هر اقدامی در فضای سیاسی، با همسویی و هماهنگی کامل ارزش پیدا میکند و این تلاش متحدانه است که پرولتاریا را از نظر ایدئولوژیک و عملیاتی در برابر طوفانهای سیاسی مصون میدارد.
یکی از درخشانترین وجوه اندیشه لنین، تحلیل روانشناختی و طبقاتی او از تمایلات گریز از مرکز، تزلزلهای فردی و بیانضباطی در درون جنبشهای سیاسی است. او فردگرایی مفرط، تمایل به خودمختاری مطلق، گریز از مسئولیتپذیری جمعی و بیقراری در برابر انضباط حزبی را از ویژگیهای بارز روانشناسی خردهبورژوایی برمیشمرد. محیط کارخانه، خطوط تولید و ماهیت کار اجتماعی، کارگر را به طور طبیعی با ضرورت هماهنگی، نظم، تقسیم کار و همبستگی جمعی عجین میکند. روشنفکران، به دلیل ماهیت کار فردی، اتکا به توانمندیهای شخصی و دور بودن از پراتیک تولید جمعی، همواره مستعد لغزش به سمت آنارشیسم، بیعملی و فرار از تعهدات سخت تشکیلاتی هستند. ورود این عناصر به حزب انقلابی، نیازمند یک دگردیسی عمیق فکری و پذیرش متواضعانه انضباط انقلابی است.
ماندن در تشکیلات، تن دادن به مصوبات جمعی و گردن نهادن به اقتدار اکثریت، آزمون واقعی وفاداری یک مبارز به آرمان رهایی انسان محسوب میشود. خروج از تشکیلات تحت لوای دفاع از «آزادی فردی» یا بهانههای مشابه، در عمل به معنای خلع سلاح کردن خود و تضعیف جبهه طبقه کارگر در برابر دشمن تا بن دندان مسلح است. لنین در مقاله «سازماندهی حزب و ادبیات حزبی» با صراحت بر ماهیت داوطلبانه بودن پیوند حزبی تاکید میکند. اعضا با اراده و آگاهی آزادانه خود به حزب میپیوندند تا بخشی از یک اراده جمعی بزرگتر باشند. تداوم و بقای این اتحاد داوطلبانه، نیازمند مراقبت دائمی و پاکسازی مستمر حزب از عناصر ضدتشکیلاتی، گرایشهای مخرب و مواضع انحرافی است. حفظ خلوص ایدئولوژیک و انسجام فیزیکی حزب، تضمینکننده بقای این ارگانیسم زنده در شرایط دشوار مبارزه مخفی و علنی است.
تکامل جنبش انقلابی، مستلزم عبور قاطعانه از فعالیتهای محفلی و پیوستن به یک سازمان سراسری و متمرکز است. لنین مبارزه کارآمد را در گرو این ارتقای ساختاری میدانست. محفلهای کوچک دوستانه، گروههای پراکنده و جمعهای غیررسمی، با وجود برخورداری از صداقت انقلابی و خلوص نیت اولیه، در نهایت به دلیل فقدان چشمانداز استراتژیک، محدودیت منابع تئوریک و نبود انضباط سراسری، در باتلاق روزمرگی، تکرار مکررات و اختلافات شخصی گرفتار میشوند. این محافل به دلیل ساختار غیررسمی خود، در برابر نفوذ پلیس سیاسی و ضربات امنیتی بسیار آسیبپذیر هستند.
تحلیل شرایط کنونی جهان سرمایهداری و وضعیت طبقه کارگر، ضرورت بازگشت به این سنت درخشان لنینیستی را با شدتی دوچندان و فوریتی تاریخی یادآوری میکند. ما در عصری زندگی میکنیم که نظام سرمایهداری با تکیه بر فناوریهای نوین، پلتفرمهای ارتباطی غولپیکر و الگوریتمهای پیچیده هوش مصنوعی، توانایی بیسابقهای در مهندسی افکار، دستکاری احساسات و پراکنده ساختن تودههای مردم پیدا کرده است. ساختار کار در دوران معاصر دستخوش تغییرات بنیادین شده است. نیروی کار در قالب اقتصاد گیگ (Gig Economy)، قراردادهای موقت، کارهای پارهوقت و دورکاری، بیش از هر زمان دیگری دچار تشتت، بیثباتی و انزوا شده است. کارگران مدرن، رانندگان پلتفرمهای اینترنتی و پرسنل خدماتی، بدون داشتن ارتباط ارگانیک با یکدیگر، در استثمار روزمره دست و پا میزنند. این تغییرات فرمی در ساختار استثمار، ضرورت ایجاد اشکال نوین و مستحکم سازماندهی را طلب میکند.
جنبشهای اعتراضی بزرگ و قیامهای مردمی سالهای اخیر در سراسر جهان، از غرب آسیا تا قلب اروپا و آمریکای لاتین، حاوی درسهای عبرتآموز فراوانی برای فعالان سیاسی هستند. این خیزشهای عظیم، با وجود برخورداری از انرژی فورانکننده تودهها، جسارت بینظیر جوانان و فداکاریهای شکوهمند، اغلب پس از مدتی فروکش کرده و در دستیابی به تغییرات بنیادی پایدار ناکام ماندهاند. دلیل اصلی این ناکامیهای تراژیک، فقدان یک رهبری سازمانیافته، نبود یک هسته مرکزی منسجم و غیبت سازمان و حزب پیشاهنگی است که بتواند این انرژی خام را به یک نیروی سیاسی جهتدار و ویرانگر علیه مناسبات سرمایهداری تبدیل کند. فورانهای مقطعی خشم تودهها، بازتابدهنده پتانسیل عظیم انقلابی در بطن جامعه است. این امواج خروشان، در غیاب یک تشکیلات پیشگام و دارای استراتژی روشن، به راحتی توسط ماشین هژمونیک نظام حاکم مهار، مصادره، تحریف یا با خشونت عریان سرکوب میشوند.
رسیدن به یک جمعبندی عملی از این تحلیل تاریخی، طبقاتی و جامعهشناختی، ما را در برابر وظایف مبرم و خطیری قرار میدهد. در شرایط سرکوب و پراکندگی کنونی، رسالت اصلی کمونیستها، فعالان کارگری و تمام نیروهای رادیکال، تمرکز بیوقفه، صبورانه و روشمند بر امر خطیر «سازماندهی» است. ما نیازمند بازآفرینی سنت پرافتخار و کارآمد کار حزبی هستیم.
فعالان سیاسی باید با پذیرش آگاهانه مسئولیتهای مشخص، تن دادن به سانترالیسم دموکراتیک و حفظ وحدت عمل، فرهنگ نوینی از همبستگی تشکیلاتی را خلق کنند. مبارزات صنفی، اعتصابات کارگری و اعتراضات مدنی، بستر مناسبی برای شناسایی عناصر پیشرو، جذب نیروهای مستعد و ارتقای سطح آگاهی طبقاتی تودهها فراهم میآورند. پیوند دادن مبارزات روزمره اقتصادی با چشمانداز کلان سیاسی، هنر اصلی یک سازمان انقلابی است. کادرهای حزبی با حضور مستمر در میان تودهها، گوش سپردن به دردهای آنان و ارائه راهکارهای عملی و تئوریک، اعتماد طبقه کارگر را جلب کرده و نقش رهبری خود را در عمل تثبیت میکنند.
تعهد به تشکیلات، تجلی بالاترین سطح از عشق به رهایی بشریت و احساس مسئولیت در برابر تاریخ است. پذیرش انضباط حزبی، تمرین مداوم فداکاری، ازخودگذشتگی و غلبه بر منیتهای مخرب فردی است. رهایی انسان از زنجیرهای سنگین استثمار، بیگانگی و بردگی مزدی، نیازمند ارادهای جمعی، بازوهایی به هم گرهخورده، ذهنهایی روشن و گامهایی استوار در قالب یک سازمان انقلابی طراز نوین است. بنا کردن این ساختار پولادین، مستلزم عبور از توهمات نئولیبرالی درباره آزادیهای فردی و درک ضرورت تاریخی کار جمعی است. پیروزی نهایی، دگرگونی ریشهای جهان و استقرار مناسبات عادلانه سوسیالیستی، پاداش تاریخی آنانی خواهد بود که با صبوری، فداکاری بیدریغ و انضباطی انقلابی، بذر آگاهی و تشکیلات را در شورهزار سرمایهداری میکارند و تا رسیدن به فصل طلایی برداشت، استوار و تزلزلناپذیر در سنگر وفادار میمانند.
آرش حسام
مهر ۱۴۰۵


دیدگاهها