در قسمت نخست «برنامه برای تغییر» مسیر تاریخی شکلگیری سازمان اتحاد فدائیان کمونیست را دنبال کردیم؛ مسیری که تجربه جنبش فدائی، انقلاب ۱۳۵۷، انشعابها، نقد گذشته و فرایند نوسازی را به تدوین برنامه و اساسنامه جدید رساند. اکنون میتوان وارد خود سند شد و پیش از پرداختن به نخستین بحث نظری آن، یک پرسش پایهای را روشن کرد: برنامه سیاسی چه کارکردی دارد و چرا این سند از یک مقدمه و نه فصل با موضوعاتی ظاهراً متفاوت تشکیل شده است؟
پاسخ برنامه به این پرسش در بخش کوتاهی با عنوان «توضیح مختصر درباره ساختار برنامه» آمده است. اهمیت این چند صفحه بسیار بیشتر از حجم آن است. این بخش در واقع نقشه راه کل سند را در اختیار خواننده قرار میدهد. برنامه از نظریه آغاز میکند، تاریخ سرمایهداری و سوسیالیسم را بررسی میکند، سپس همین مسیر را در تاریخ ایران دنبال میکند، به ساختار طبقاتی جامعه میرسد و از مجموعه این بررسیها برنامه سیاسی و استراتژی اتحادهای طبقاتی را استخراج میکند.
این ترتیب تصادفی نیست. پشت آن یک روش سیاسی معین قرار دارد: برای تعیین اینکه چه باید کرد، ابتدا باید جامعهای را که قرار است تغییر کند شناخت؛ نیروهای اجتماعی درون آن را تشخیص داد؛ مناسبات میان طبقات را فهمید؛ تجربه مبارزات گذشته را بررسی کرد؛ هدف تحول اجتماعی را روشن ساخت؛ و سپس درباره قدرت سیاسی، سازمانیابی، مطالبات، اتحادها و مسیر مبارزه تصمیم گرفت.
به همین دلیل، «برنامه» در این سند معنایی گستردهتر از فهرستی از خواستهها دارد.
برنامه، پیوند میان شناخت جامعه و تغییر آن
فرض کنیم یک جریان سیاسی خواهان رفع بیکاری، تأمین مسکن، آزادیهای سیاسی، برابری زنان و مردان، آموزش و بهداشت عمومی و افزایش حقوق کارگران باشد. این مطالبات به خودی خود هنوز توضیح نمیدهند که چرا بیکاری و فقر بازتولید میشوند، منشأ نابرابری کجاست، قدرت اقتصادی در دست چه طبقهای متمرکز است، دولت چه نسبتی با این ساختار دارد و چه نیروی اجتماعی قادر است مناسبات موجود را دگرگون کند.
برنامه سیاسی زمانی شکل منسجم پیدا میکند که میان این سطوح رابطه برقرار شود.
برای نمونه، اگر فقر فقط نتیجه تصمیم اشتباه چند مدیر یا یک دولت تلقی شود، راهحل نیز عمدتاً به تعویض مدیران، اصلاح قوانین یا تغییر سیاستهای اقتصادی محدود خواهد شد. اگر فقر و نابرابری در ارتباط با مالکیت بر ابزار تولید، کار مزدی، انباشت سرمایه و توزیع طبقاتی ثروت توضیح داده شوند، دامنه پرسش تغییر میکند. آنگاه باید درباره خود مناسبات تولید، مالکیت، طبقات، دولت و سازمان قدرت اجتماعی نیز سخن گفت.
برنامه سازمان اتحاد فدائیان کمونیست از چنین نقطهای حرکت میکند. برای همین فصل نخست خود را به مبانی نظری اختصاص میدهد و بحث را از «مبارزه طبقاتی و کمونیسم» آغاز میکند. سپس سرمایهداری، انقلاب اجتماعی، سوسیالیسم و دموکراسی، دولت، کار و مالکیت را در امتداد یکدیگر بررسی میکند.
در منطق این ساختار، برنامه سیاسی محصول شناخت مناسبات اجتماعی است. نظریه ابزار توضیح این مناسبات را فراهم میکند و برنامه، نتایج این شناخت را به هدف و جهت عمل سیاسی تبدیل میکند.
چرا برنامه با نظریه آغاز میشود؟
فصل اول بخش نظری برنامه است. خود سند توضیح میدهد که هدف آن ارائه تصویری مشخص از مبارزه طبقاتی، روند سرمایهداری و سوسیالیسم و موضوعاتی چون دموکراسی، دولت، مالکیت و کار است.
ارتباط این مفاهیم را میتوان با یک مثال سادهتر دید.
یک کارگر برای زندگی نیروی کار خود را میفروشد و در برابر آن مزد دریافت میکند. کارخانه، ماشینآلات، مواد اولیه و محصولی که تولید میشود متعلق به صاحب سرمایه است. همین رابطه ما را با مسئله کار مزدی روبهرو میکند. اگر بخواهیم بدانیم سود چگونه شکل میگیرد، به بحث ارزش اضافی میرسیم. اگر بپرسیم چرا یک طرف صاحب کارخانه و سرمایه است و طرف دیگر برای تأمین زندگی ناچار به فروش نیروی کار خود است، مسئله مالکیت بر ابزار تولید مطرح میشود. وقتی این دو موقعیت اجتماعی را در مقیاس کل جامعه بررسی کنیم، به طبقات و رابطه میان آنها میرسیم. هنگامی که منافع این طبقات در عرصه اقتصادی و سیاسی با یکدیگر برخورد میکنند، وارد قلمرو مبارزه طبقاتی میشویم. و زمانی که مسئله تغییر خود این مناسبات مطرح شود، بحث انقلاب اجتماعی، قدرت سیاسی و سوسیالیسم پیش میآید.
بنابراین مفاهیم فصل اول یک واژهنامه نظری نیستند. هر مفهوم حلقهای از توضیح یک رابطه اجتماعی واقعی است.
همین ویژگی توضیح میدهد که چرا برنامه مسئله دموکراسی را در کنار سوسیالیسم و مسئله دولت را در کنار مالکیت و کار قرار داده است. اگر قرار است شکل مالکیت و سازمان تولید تغییر کند، این پرسش نیز مطرح میشود که تصمیمهای عمومی چگونه گرفته خواهند شد، قدرت سیاسی در اختیار چه نهادهایی قرار خواهد داشت، آزادیهای سیاسی چگونه تضمین میشوند و تولیدکنندگان چه نقشی در اداره جامعه خواهند داشت.
برنامه از همان ابتدا میخواهد این پرسشها در تعریف سوسیالیسم حضور داشته باشند.
حزب چگونه وارد این ساختمان میشود؟
فصل دوم به «مشخصات عمومی حزب کمونیست» و سپس «حزب یک نیروی انتقادی» اختصاص دارد. توضیح ساختار برنامه نشان میدهد که نویسندگان، حزب را یکی از مسائل مهم و مورد مناقشه جنبش کمونیستی میدانند و میخواهند مشخصات آن را با جمعبندی تجربه گذشته و با نگاه به آینده صورتبندی کنند. سند همچنین بر آگاهی اعضا از ساختار نظری و تشکیلاتی حزب و مشارکت آنان در ساختن آن تأکید دارد.
جای فصل حزب بلافاصله پس از مبانی نظری معنادار است. اگر مبارزه طبقاتی یک فرایند اجتماعی باشد، مسئله سازمانیابی آگاهانه درون این مبارزه مطرح میشود. طبقه کارگر یک جمعیت همگن نیست. کارگران در صنایع و مناطق مختلف زندگی میکنند، سطح آگاهی و تجربه سیاسی متفاوتی دارند و تحت تأثیر سنتها، ایدئولوژیها و شرایط گوناگون قرار میگیرند. مبارزه روزمره نیز از اعتصاب برای دستمزد تا مبارزه علیه سرکوب سیاسی، تبعیض و جنگ میتواند شکلهای متفاوتی داشته باشد.
پرسش حزب در چنین زمینهای شکل میگیرد: چگونه تجربههای پراکنده مبارزه به آگاهی و سیاست مشترک تبدیل میشوند؟ چگونه میتوان از تجربه شکستها آموخت؟ رابطه سازمان کمونیستی با طبقه کارگر و تشکلهای مستقل آن چیست؟ اختلاف نظر درون یک حزب چگونه باید جریان پیدا کند؟ حزب چگونه نظریه خود را در برخورد با تجربه واقعی اصلاح و تکامل میدهد؟
این پرسشها در قسمتهای بعدی مجموعه، هنگامی که به فصل دوم برسیم، بهتفصیل بررسی خواهند شد. فعلاً اهمیت آنها در معماری برنامه مورد نظر است: شناخت مناسبات طبقاتی، مسئله سازمانیابی سیاسی را پیش میکشد.
چرا تاریخ سرمایهداری و سوسیالیسم وارد برنامه شده است؟
پس از نظریه و حزب، سند دو فصل کامل را به تاریخ جهانی اختصاص میدهد.
فصل سوم سیمای عمومی سرمایهداری در حدود یکونیم قرن را بررسی میکند و میکوشد مراحل مختلف تحول آن را توضیح دهد. فصل چهارم مسیر تاریخی سوسیالیسم و کمونیسم را در همین دوره دنبال میکند؛ از رشد مبارزه طبقاتی تا شکستها و پیروزیهای جنبش سوسیالیستی.
وجود این دو فصل یک نکته روششناختی مهم دارد. سرمایهداری یک ساختار منجمد نیست. شکل بنگاه اقتصادی، بازار جهانی، سرمایه مالی، فناوری، سازمان تولید، ترکیب طبقه کارگر و رابطه میان دولتها در طول تاریخ تغییر کرده است. به همین ترتیب، جنبش سوسیالیستی نیز تاریخ واقعی خود را دارد؛ انقلاب کرده، دولت تشکیل داده، سازمانهای بزرگ کارگری ساخته، شکست خورده، دچار بحران شده و تجربههای متفاوتی پشت سر گذاشته است.
برنامه میخواهد نظریه از این تاریخ عبور کند. به همین علت «ضرورت بازنگری گذشته» در آغاز فصل سوم قرار گرفته است. برای جریانی که خود در قسمت نخست این مجموعه دیدیم نقد تجربه گذشته را بخشی از فرایند نوسازی خود قرار داده، بررسی تاریخ جهانی سرمایهداری و سوسیالیسم ادامه همان روش در سطحی وسیعتر است.
از جهان به ایران
پس از این چهار فصل، زاویه دید برنامه مشخصتر میشود.
فصل پنجم تاریخ سرمایهداری ایران را طی حدود یک قرن بررسی میکند و فصل ششم به تاریخ سوسیالیسم و جنبش کمونیستی در ایران میپردازد. برنامه از خواننده میخواهد رشد و تحولات سرمایهداری ایران را بشناسد و همزمان تجربه جنبش کارگری و کمونیستی، فرازها، شکستها، پیروزیها و مشکلات آن را مطالعه کند.
علت این حرکت از سطح جهانی به ایران روشن است. مفاهیمی مانند سرمایه، طبقه و کار مزدی خصلت عمومی دارند، اما مبارزه سیاسی همیشه در یک جامعه تاریخی مشخص جریان دارد.
سرمایهداری ایران مسیر تاریخی خاص خود را طی کرده است. ساخت دولت، اصلاحات ارضی، درآمد نفت، مهاجرت روستا به شهر، توسعه صنعتی، انقلاب ۱۳۵۷، استقرار جمهوری اسلامی و تحولات بعدی بر ترکیب طبقات و شکل مبارزه اجتماعی تأثیر گذاشتهاند. از سوی دیگر، جنبش سوسیالیستی ایران نیز تجربه ویژهای از انقلاب مشروطه و نخستین تشکلهای سوسیالیستی تا حزب کمونیست ایران، حزب توده، جنبش فدائی، انقلاب ۵۷ و تحولات پس از آن دارد.
از دید برنامه، سیاست کمونیستی در ایران باید این تاریخ مشخص را بشناسد.
جامعهای که قرار است تغییر کند، از چه نیروهایی تشکیل شده است؟
فصل هفتم این حرکت را یک مرحله جلوتر میبرد و مستقیماً به ترکیب طبقاتی جامعه ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ میپردازد. سرمایهداران، طبقه کارگر، خردهبورژوازی، کشاورزی، بیکاران، ترکیب ملی و فرهنگی و مذهب در این بخش بررسی میشوند. هدفی که سند برای این فصل بیان میکند، دستیابی به تصویری از ساختار اقتصادی ـ اجتماعی و توازن نیروهای طبقاتی است تا نتیجهگیری سیاسی بر پایه شناخت مشخص جامعه صورت گیرد.
اینجا به یکی از مهمترین نقاط ساختمان برنامه میرسیم.
شناخت اینکه سرمایهداری چگونه کار میکند هنوز برای تعیین یک استراتژی سیاسی کافی نیست. باید دانست در جامعه مشخص ایران چه طبقات و گروههایی حضور دارند، موقعیت اقتصادی آنها چیست، وزن اجتماعیشان چقدر است، چه منافعی دارند و چه رابطهای میان آنها برقرار است.
برای مثال، هنگامی که برنامه در فصل نهم از «نیروی کار در برابر سرمایه» سخن میگوید، این مفهوم باید بر تحلیلی از طبقه کارگر و سایر نیروهای اجتماعی استوار باشد. بحث اتحاد طبقاتی بدون شناخت نیروهایی که قرار است متحد شوند، به یک فرمول سیاسی تبدیل میشود.
به همین علت فصل هفتم پل مستقیمی میان تحلیل تاریخی و برنامه سیاسی است.
البته این بخش از سند بیش از بخشهای نظری به زمان تدوین برنامه وابسته است. ترکیب نیروی کار، شکل اشتغال، جمعیت شهری و روستایی، ساختار صنایع و خدمات، مهاجرت، کار قراردادی و موقت، اقتصاد پلتفرمی و بسیاری از شاخصهای جامعه ایران طی سالهای بعد تغییر کردهاند. در قسمت مربوط به این فصل، دادهها و تحلیل تاریخی خود برنامه را دقیق توضیح خواهیم داد و سپس مشخص خواهیم کرد کدام بخشها برای شناخت جامعه امروز نیازمند بررسی و بهروزرسانی آماری هستند. این تمایز برای خواندن دقیق یک سند سیاسی ضروری است.
جایی که تحلیل به برنامه سیاسی تبدیل میشود
فصل هشتم نقطهای است که همه مسیرهای قبلی به آن میرسند.
خود سند صریحاً این فصل را محصول مباحث پیشین و نتیجهگیری از شرایط بررسیشده معرفی میکند. در اینجا هدف مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم در ایران صورت سیاسی مشخص پیدا میکند و مسئله قدرت سیاسی، شوراها، وظایف سیاسی و اقتصادی آنها و رابطه میان هدف سوسیالیستی و اصلاحات اجتماعی مطرح میشود.
این نکته برای فهم کل برنامه تعیینکننده است.
وقتی سند از «جمهوری فدراتیو شورایی ایران» سخن میگوید، این عنوان را نمیتوان جدا از فصلهای پیشین خواند. برای فهم آن باید بدانیم برنامه دولت را چگونه تعریف میکند، درباره دموکراسی چه میگوید، شورا را چگونه میفهمد، چه تحلیلی از طبقات جامعه ایران دارد و مالکیت و سازمان اقتصادی جامعه را چگونه صورتبندی میکند.
همین قاعده درباره مطالبات مشخص برنامه نیز صدق میکند. آزادی بیان و تشکل، حقوق زنان، حقوق کارگران، رفاه عمومی، آموزش، بهداشت، مسکن، مسئله ملی، کشاورزی و محیط زیست در یک مجموعه سیاسی قرار گرفتهاند. برنامه میکوشد رابطه این مطالبات را با ساختار قدرت و مناسبات طبقاتی توضیح دهد.
بنابراین وقتی در قسمتهای آینده به فصل هشتم برسیم، فقط با یک فهرست از خواستهها روبهرو نخواهیم بود. پرسش اصلی این خواهد بود که این مطالبات در چه طرحی از تحول جامعه جای گرفتهاند و چه ساختار سیاسی و اقتصادی برای تحقق آنها پیشنهاد شده است؟
و سرانجام؛ چه نیروهایی این تغییر را پیش میبرند؟
پس از تعیین هدف سیاسی، یک پرسش هنوز باقی میماند: نیروی اجتماعی و سیاسی تحقق آن چگونه شکل میگیرد؟
فصل نهم به همین مسئله، یعنی «استراتژی اتحادهای طبقاتی»، اختصاص دارد. برنامه سه سطح را از یکدیگر مشخص میکند: وحدت و انسجام نیروهای جنبش کمونیستی؛ اتحاد طبقاتی طرفداران سوسیالیسم، طبقه کارگر و زحمتکشان در برابر سرمایه؛ و جبهه وسیع نیروهایی که برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی مبارزه میکنند. در سطح سوم، سند صریحاً امکان همکاری نیروهایی با اختلافات برنامهای، سیاسی، عقیدتی و ایدئولوژیک را حول مطالبات فوری، آزادیهای سیاسی، حقوق دموکراتیک و مطالبات صنفی و اجتماعی مطرح میکند.
این سه سطح یکسان نیستند و برنامه برای هرکدام مبنای متفاوتی در نظر گرفته است. وحدت کمونیستی بر مباحث برنامهای و نظری عمیقتری استوار است. اتحاد نیروی کار در برابر سرمایه ماهیت طبقاتی دارد. جبهه آزادی و عدالت اجتماعی حوزه وسیعتری از همکاری سیاسی را دربرمیگیرد.
این تفکیک کمک میکند یک سوءتفاهم رایج درباره «اتحاد» کنار برود. هر همکاری سیاسی الزاماً به معنای وحدت برنامهای نیست. دو جریان میتوانند بر سر دفاع از آزادی زندانیان سیاسی، حق اعتصاب یا مقابله با تبعیض همکاری کنند و همچنان درباره سوسیالیسم، دولت، مالکیت یا استراتژی سیاسی اختلاف جدی داشته باشند. برنامه برای این سطوح مختلف، ظرفهای سیاسی متفاوتی در نظر گرفته است.
معماری برنامه اکنون روشنتر است
اگر این نه فصل را کنار یکدیگر بگذاریم، مسیر سند چنین پیش میرود:
نظریه→ سازمان سیاسی→ تجربه تاریخی→ تاریخ مشخص ایران→ ساختار طبقاتی جامعه→ برنامه قدرت و تحول اجتماعی→ استراتژی اتحادها
این زنجیره، منطق درونی برنامه را نشان میدهد. نظریه توضیح میدهد جامعه چگونه کار میکند. تاریخ نشان میدهد این مناسبات چگونه تحول یافتهاند و مبارزات گذشته چه تجربهای بر جای گذاشتهاند. تحلیل ایران، این شناخت عمومی را در یک جامعه معین قرار میدهد. بررسی طبقاتی نیروهای اجتماعی موجود را مشخص میکند. برنامه سیاسی هدف و ساختار تحول را صورتبندی میکند. استراتژی اتحادها نیز به مسئله نیروی لازم برای پیشبرد این تحول میپردازد.
از اینجا میتوانیم وارد متن اصلی برنامه شویم.
قسمت بعد از نخستین جملههای فصل اول آغاز خواهد شد؛ جایی که برنامه به سراغ بنیادیترین مفهوم خود میرود: مبارزه طبقاتی.
اما پیش از آن باید یک پرسش ساده را جدی بگیریم: وقتی از «طبقه» سخن میگوییم دقیقاً درباره چه چیزی حرف میزنیم؟ آیا شغل، میزان درآمد یا سبک زندگی تعیین میکند فرد به کدام طبقه تعلق دارد؟ یک پرستار، راننده، معلم، کارگر کارخانه، برنامهنویس یا پیک پلتفرمی با وجود تفاوتهای فراوان چه رابطه مشترکی میتوانند با سرمایه داشته باشند؟ و چرا برنامه کمونیستی مبارزه طبقاتی را نقطه آغاز تحلیل خود قرار میدهد؟
قسمت سوم «برنامه برای تغییر» از همین پرسش آغاز میشود: «مبارزه طبقاتی یعنی چه؟»


دیدگاهها