اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

ایران پس از شش ماه جنگ؛ فرسایش قدرت، فشار بر جامعه

 

جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

در هفته‌ای که گذشت، جنگ امپریالیسم امریکا علیه ایران وارد مرحله‌ای شد که شاید بتوان آن را روشن‌ترین تصویر از بن‌بست شش‌ماهه دانست. روز ۹ سپتامبر، پس از حمله موشکی ایران به یک ناو آمریکایی، ارتش ایالات متحده پنج نفتکش ایرانی را هدف قرار داد و ایران نیز اعلام کرد ده شناور را در نزدیکی تنگه هرمز مورد حمله قرار داده است. تهران هم‌زمان یک پایگاه آمریکا در اردن را با موشک هدف گرفت. جریان نفت از هرمز که پیش از جنگ تا حدود ۹ میلیون بشکه در روز می‌رسید، در جریان این درگیری‌ها به حدود دو میلیون بشکه کاهش یافت و قیمت نفت دوباره از مرز صد دلار گذشت. هزینه بیمه عبور نفتکش‌ها از خلیج فارس نیز به سطحی رسیده که برای هر محموله می‌تواند بین ده تا بیست میلیون دلار هزینه اضافی ایجاد کند.
این تشدید نظامی در شرایطی رخ داده که هیچ‌یک از طرف‌های اصلی جنگ به هدف اعلام‌شده خود نرسیده‌اند. آمریکا و اسرائیل توانسته‌اند بخش مهمی از ظرفیت نظامی و اقتصادی ایران را تخریب کنند، صادرات نفت ایران زیر فشار محاصره به‌شدت کاهش یافته و اقتصاد کشور با کمبود ارز، سوخت و کالاهای اساسی روبه‌رو شده است. جمهوری اسلامی نیز توانسته بخشی از توان موشکی خود را حفظ و بازسازی کند. گزارش‌های منتشرشده در ۱۰ سپتامبر حاکی از آن است که ایران تولید محدود موشک‌های بالستیک را با استفاده از قطعات ذخیره‌شده پیش از جنگ و در تأسیسات زیرزمینی از سر گرفته است. در نتیجه، جنگ از مرحله‌ای که در آن هر طرف انتظار یک نتیجه سریع داشت عبور کرده و به جنگ فرسایشی نزدیک‌تر شده است؛ جنگی که توان اقتصادی، نظامی و اجتماعی طرفین را به‌تدریج مصرف می‌کند.
برای مردم ایران، معنای این فرسایش را باید بسیار دورتر از صحنه درگیری‌های نظامی جست‌وجو کرد. محاصره دریایی، کاهش صادرات نفت، تخریب بخشی از زیرساخت انرژی و تحریم‌های تازه آمریکا با بحران‌هایی درهم آمیخته‌اند که سال‌ها پیش از جنگ وجود داشتند: تورم مزمن، کاهش مزد واقعی، کسری بودجه، ناترازی انرژی، گسترش قراردادهای موقت، بحران صندوق‌های بازنشستگی و فرسایش خدمات عمومی. در چنین اقتصادی، هر شوک خارجی با سرعت زیادی به زندگی روزمره منتقل می‌شود. نفت کمتری فروخته می‌شود، درآمد ارزی کاهش می‌یابد، ریال سقوط می‌کند، واردات گران‌تر می‌شود و قیمت مواد غذایی، دارو و حمل‌ونقل بالا می‌رود. خانواده مزدبگیر در انتهای این زنجیره قرار دارد و امکان انتقال هزینه خود به دیگری را ندارد.
واشنگتن دقیقاً بر همین سازوکار فشار تکیه کرده است. دولت  ترامپ در ۱۰ سپتامبر مجموعه دیگری از تحریم‌ها را علیه شرکت‌ها و افرادی در عراق، امارات، لبنان و ترکیه اعلام کرد که به شبکه‌های مرتبط با جمهوری اسلامی متهم شده‌اند. این اقدامات بخشی از برنامه‌ای است که وزارت خزانه‌داری آمریکا از ۲۴ اوت با عنوان «Operation Economic Outcast» «عملیات طرد اقتصادی» دنبال می‌کند و هدف آن محدودکردن دسترسی جمهوری اسلامی به منابع مالی، تجارت و شبکه‌های دورزدن تحریم‌هاست. بنا بر داده‌های منتشرشده، صادرات نفت ایران نسبت به ابتدای سال حدود ۸۹ درصد کاهش یافته است.
اثر چنین فشاری را می‌توان در صف‌های بنزین، هزینه رفت‌وآمد و بازار کار دید. گزارش‌های این هفته از کمبود شدید سوخت و صف‌های طولانی در جایگاه‌ها حکایت دارند. رانندگان کامیون، تاکسی و بخشی از رانندگان پلتفرمی نیز در اعتراض به کمبود سوخت و افزایش هزینه‌های کار دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند. افزایش قیمت بنزین و کاهش یارانه سوخت، هزینه حمل‌ونقل را مستقیماً بالا برده و این افزایش از طریق شبکه توزیع وارد قیمت تقریباً تمام کالاها می‌شود.

همین رابطه در مقیاسی بزرگ‌تر در اقتصاد جهان نیز دیده می‌شود. با عبور نفت از صد دلار، هزینه انرژی و حمل‌ونقل در بسیاری از کشورها افزایش یافته است. بانک مرکزی اروپا در ۱۰ سپتامبر نرخ بهره را به ۲٫۵ درصد افزایش داد و جنگ ایران و اثر آن بر قیمت انرژی را یکی از عوامل فشار تورمی دانست. بنابراین کشمکش بر سر هرمز از مرزهای منطقه عبور کرده است. کارگری در ایران، مصرف‌کننده‌ای در اروپا و خانواده‌ای در کشوری واردکننده انرژی از مسیرهای متفاوت هزینه بحرانی را می‌پردازند که تصمیم‌های آن در اختیار دولت‌ها، ارتش‌ها و شرکت‌های بزرگ انرژی قرار دارد.
این هفته دامنه بحران از هرمز به باب‌المندب نیز گسترش یافت. نیروهای حوثی در یمن شهر بندری مخا را تصرف کردند و موقعیت خود را در نزدیکی باب‌المندب تقویت کردند؛ آبراهی که حدود ۱۲ درصد تجارت جهانی از آن عبور می‌کند. این پیشروی، مسیر دریای سرخ را که پس از محدودشدن هرمز اهمیت بیشتری برای صادرات انرژی عربستان پیدا کرده بود، در معرض خطر تازه‌ای قرار داده است. اکنون دو گلوگاه اصلی تجارت جهانی انرژی، هرمز و باب‌المندب، مستقیماً درگیر یک زنجیره واحد از جنگ‌های منطقه‌ای شده‌اند.
این وضعیت تصویری از نظم منطقه‌ای چند دهه گذشته نیز به دست می‌دهد. اقتصاد کشورهای خلیج فارس، صادرات نفت، مسیرهای کشتیرانی، حضور نظامی آمریکا و امنیت دولت‌های منطقه در شبکه‌ای واحد شکل گرفته‌اند. ثبات این شبکه امکان گردش سرمایه و انرژی را فراهم می‌کرد. جنگ ایران هزینه حفظ این نظم را به‌شدت افزایش داده است. شرکت‌های کشتیرانی حق بیمه جنگ می‌پردازند، دولت‌ها منابع بیشتری به ارتش اختصاص می‌دهند، مسیرهای صادرات تغییر می‌کنند و قیمت انرژی بالا می‌رود. سرمایه جهانی این هزینه‌ها را از طریق قیمت، بیمه، کرایه حمل و قراردادهای تازه توزیع می‌کند. سهم مردم عادی در این توزیع معمولاً به شکل تورم و کاهش قدرت خرید ظاهر می‌شود.
در داخل ایران نیز دولت با همین مسئله روبه‌روست: هزینه جنگ چگونه تأمین شود و چه گروه‌هایی آن را بپردازند؟ پاسخ عملی را می‌توان در وضعیت زندگی مزدبگیران دید. کاهش ارزش واقعی حقوق، تأخیر در پرداخت مطالبات، بحران بیمه، فشار بر صندوق‌های بازنشستگی و کاهش خدمات عمومی، شکل‌هایی از انتقال منابع در شرایط بحران هستند. دولت برای حفظ دستگاه نظامی، امنیتی و اداری خود به منابع نیاز دارد و هم‌زمان درآمد نفتی آن به‌شدت کاهش یافته است. هر ریالی که در چنین وضعیتی تخصیص داده می‌شود، بخشی از یک کشمکش اجتماعی بر سر اولویت‌هاست.
درست در همین هفته، در زیر صدای موشک‌ها و خبر نفتکش‌ها، بخش دیگری از ایران نیز در حرکت بود. کارکنان صنعت نفت در سکوهای دریایی و تأسیسات شرکت نفت و گاز پارس در عسلویه تجمع کردند. مطالبات آنها شامل حذف سقف حقوق، پرداخت کامل مزایا، اصلاح مالیات و بهبود شرایط مزد بود. این اعتراض‌ها ادامه «دوشنبه‌های اعتراضی» کارکنان نفت است که طی هفته‌های گذشته به‌صورت منظم ادامه داشته است.
در نقاط دیگری از کشور نیز اعتراض ادامه یافت. بازنشستگان مخابرات در کرمانشاه، اصفهان، همدان، ایلام، تبریز، مشهد و سنندج برای اجرای مطالبات مزدی، بیمه درمانی و پرداخت معوقات تجمع کردند. پرستاران و کارکنان درمانی در سنندج علیه مزد پایین، اضافه‌کاری اجباری و تأخیر در پرداخت‌ها به خیابان آمدند. پیک‌های موتوری در اراک در اعتراض به پایین بودن کرایه و کمیسیون بالای پلتفرم‌ها دست از کار کشیدند. کارگران کارخانه پویا نخ ایلام برای وضعیت شغلی خود تجمع کردند.
در اهواز، این بحران چهره‌ای به‌شدت انسانی و تکان‌دهنده پیدا کرد. یک کارگر پروژه قطار شهری با هفده سال سابقه کار که پنج ماه مزد نگرفته و با اخراج روبه‌رو شده بود، در مقابل ساختمان مرکزی شهرداری خودسوزی کرد. هم‌زمان کارکنان خط اول منطقه ششم انتقال گاز در بیدبلند و اهواز چند روز اعتصاب کردند و جوانان جویای کار در برابر مجتمع‌های صنعتی خوزستان برای حق اشتغال تجمع کردند. در همین خوزستان، اسماعیل بخشی، فعال شناخته‌شده کارگری و از کارگران سابق مجتمع نیشکر هفت‌تپه، از سه‌شنبه ۱۷ شهریور در مقابل ورودی این مجتمع دست به تحصن زده و خواستار بازگشت به کار شده است. حضور دوباره بخشی در مقابل هفت‌تپه، پس از سال‌ها مبارزه کارگران این مجتمع بر سر مالکیت، خصوصی‌سازی، مزد، تشکل و حق دخالت در سرنوشت محیط کار، مسئله بازگشت به کار را از یک مطالبه فردی فراتر می‌برد و آن را به ادامه همان کشمکش طولانی بر سر قدرت کارگر در محیط تولید پیوند می‌دهد. در یکی از ثروتمندترین مناطق ایران از نظر نفت، گاز، پتروشیمی و کشاورزی صنعتی، بیکاری، اخراج، مزدهای معوق و مبارزه برای حق کار همچنان از کانون‌های اصلی کشمکش اجتماعی‌اند.
قرار گرفتن این اعتراض‌ها در کنار جنگ اهمیت ویژه‌ای دارد. نفت و گاز هم‌زمان منبع درآمد دولت، موضوع محاصره آمریکا، هدف نظامی جنگ و محل کار هزاران کارگرند. آمریکا می‌کوشد جریان درآمد حاصل از این صنعت را قطع کند. جمهوری اسلامی تلاش می‌کند همان منابع را برای حفظ توان اقتصادی و نظامی خود نگه دارد. کارگر نفت نیز از درون همان صنعت برای مزد، حقوق بازنشستگی، قرارداد و شرایط کار مبارزه می‌کند. یک میدان اقتصادی واحد سه منطق سیاسی متفاوت را در خود جمع کرده است.

همین واقعیت معنای استقلال طبقاتی را ملموس می‌کند. سیاست مستقل کارگری از نیازهای واقعی کسانی آغاز می‌شود که این صنایع را می‌گردانند و هزینه بحران را می‌پردازند. کارگر نفت برای ادامه زندگی به مزد قابل زیست، امنیت شغلی، بیمه و حق تشکل نیاز دارد. خانواده او به صلح و امنیت نیاز دارد. جامعه به آزادی سیاسی و امکان سازمان‌یابی نیاز دارد. این مطالبات مستقیماً با سیاست‌هایی برخورد می‌کنند که زندگی مردم را تابع الزامات جنگ، انباشت سرمایه و بقای ساختار قدرت کرده‌اند.
حکومت نیز رابطه میان بحران معیشتی و خطر اعتراض را به‌خوبی درک کرده است. در کنار فشار بر تجمعات و فعالان کارگری، دستگاه قضایی روند اعدام معترضان را با سرعت ادامه می‌دهد. گزارش های منتشر شده ، نشان می‌دهد از ۱۸ مارس تا پایان اوت دست‌کم ۵۹ مرد با اتهامات سیاسی و امنیتی اعدام شده‌اند. حداقل ۲۹ نفر از آنان در ارتباط با اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده بودند. چند تن هنگام اعدام تنها ۱۸ یا ۱۹ سال داشتند و پنج اعدام در ملأعام انجام شده است. در بسیاری از پرونده‌ها هیچ اتهامی درباره قتل مطرح نبوده و احکام بر پایه اتهاماتی مانند آسیب به اموال عمومی، پرتاب سنگ یا ورود به ساختمان‌های دولتی صادر شده‌اند.
سرعت رسیدگی به برخی پرونده‌ها خود بخشی از سیاست ایجاد هراس است. فاصله بازداشت تا اعدام در بعضی پرونده‌ها کمی بیش از پنج هفته بوده است. اعترافات تحت شکنجه، محرومیت از وکیل مستقل و استفاده از عناوین مبهم امنیتی در این پرونده‌ها ثبت شده‌اند . این سیاست در جامعه‌ای اجرا می‌شود که تجربه اعتراضات دی‌ماه هنوز تازه است و عوامل اقتصادی و اجتماعی آن اعتراض‌ها همچنان پابرجا هستند.

جنگ برای حاکمیت امکان گسترش زبان امنیتی را نیز فراهم کرده است. اعتراض، ارتباط با خارج، فعالیت رسانه‌ای و حتی انتشار اطلاعات می‌توانند آسان‌تر در قالب تهدید امنیت ملی تعریف شوند. قانون جاسوسی مصوب سال گذشته دامنه جرایم مستوجب مجازات سنگین را گسترش داده و طبق بررسی سازمان‌های حقوق بشری در پرونده چند معترض اعدام‌شده مورد استفاده قرار گرفته است. ترکیب جنگ خارجی و بحران داخلی از این طریق به گسترش قدرت دستگاه امنیتی منجر می‌شود.
در سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا نیز بر نارضایتی داخلی ناشی از فشار اقتصادی حساب باز کرده است. کاهش ۸۹ درصدی صادرات نفت، تحریم شبکه‌های مالی و محاصره دریایی تنها ابزارهایی برای تغییر موازنه نظامی نیستند؛ آنها ظرفیت اقتصادی دولت و جامعه را فرسوده می‌کنند. واشنگتن امیدوار است این فرسایش در نهایت تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار کند. تجربه تحریم‌های طولانی نشان می‌دهد جامعه و طبقات مختلف این فشار را به یک اندازه تحمل نمی‌کنند. صاحبان دارایی، شبکه‌های تجاری و گروه‌های متصل به قدرت ابزارهای بیشتری برای حفظ ثروت و انتقال هزینه دارند. مزدبگیران، بیکاران و بازنشستگان بخش بزرگ‌تری از هزینه را از طریق تورم، کمبود و کاهش خدمات می‌پردازند.

در چنین وضعیتی، موضع مستقل در برابر جنگ معنایی کاملاً عملی دارد. مخالفت با حملات آمریکا و اسرائیل از حق مردم برای زندگی و تعیین سرنوشت خود دفاع می‌کند. مبارزه علیه سرکوب، اعدام و استثمار در داخل نیز همان حق را در برابر طبقه حاکم پی می‌گیرد. این دو عرصه از زندگی یک جامعه واحد سخن می‌گویند؛ جامعه‌ای که می‌خواهد بدون بمباران خارجی و بدون زندان و اعدام داخلی درباره آینده خود تصمیم بگیرد.
جنبش‌های اجتماعی موجود مهم‌ترین مصالح ساختن چنین نیروی مستقلی هستند. اعتصاب کارگران نفت، اعتراض پرستاران، تجمع بازنشستگان و مقاومت زنان هر کدام تجربه‌ای از سازمان‌یابی، همبستگی و عمل جمعی تولید می‌کنند. ارزش این تجربه‌ها زمانی بیشتر می‌شود که از محدوده هر بخش عبور کنند و میان آنها ارتباط پایدار شکل بگیرد. کارگر نفت و پیک موتوری در ظاهر در دو جهان متفاوت کار می‌کنند؛ یکی در صنعتی متمرکز و راهبردی و دیگری در اقتصاد پلتفرمی و پراکنده. هر دو با مسئله سهم نیروی کار از درآمد، کنترل کارفرما بر شرایط کار و کاهش قدرت واقعی مزد روبه‌رو هستند.
همین پیوند می‌تواند به شعار «کار، نان، مسکن، آزادی» محتوایی گسترده‌تر بدهد. کار به امنیت شغلی، مزد و اختیار نیروی کار بر شرایط تولید مربوط می‌شود. نان مسئله توزیع محصول اجتماعی را پیش می‌کشد. مسکن با مالکیت زمین، بانک، اجاره و سوداگری پیوند دارد. آزادی امکان تشکل، اعتصاب، تجمع و مشارکت مستقیم مردم در اداره جامعه را فراهم می‌کند. این مطالبات ظرفیت ایجاد زبان مشترکی میان کارگران، بازنشستگان، زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان و حاشیه‌نشینان دارند.
برای نیروهای چپ نیز این دوره آزمونی بسیار عملی است. اهمیت یک جریان سیاسی در چنین لحظه‌ای با میزان حضورش در زندگی واقعی و توانش برای کمک به سازمان‌یابی سنجیده می‌شود. ایجاد ارتباط میان کانون‌های مبارزه، دفاع از فعالان، تقویت تشکل‌های مستقل، ایجاد شبکه‌های همبستگی و تدوین برنامه‌ای که مطالبات روزمره را به مسئله مالکیت و قدرت پیوند دهد، می‌تواند پایه همکاری وسیع‌تری میان نیروهای کمونیست، سوسیالیست و آزادی‌خواه رادیکال ایجاد کند. چنین همکاری‌ای در دل مبارزه جاری امکان شکل‌گیری پیدا می‌کند و تجربه مشترک می‌تواند زمینه وحدت‌های سیاسی عمیق‌تر را نیز فراهم سازد.
هفته‌ای که با حمله به نفتکش‌ها آغاز شد، در پایان خود تصویری روشن از موقعیت ایران ارائه می‌دهد. جنگ توانسته مسیر نفت را تغییر دهد، قیمت انرژی جهان را بالا ببرد و منابع عظیمی را مصرف کند؛ قدرت سیاسی در ایران همچنان برای مهار جامعه به اعدام و سرکوب متوسل می‌شود؛ و در همان زمان کارگران و گروه‌های مختلف اجتماعی برای مزد، شغل، درمان و زندگی قابل تحمل دست به اعتراض می‌زنند. این سه روند در کنار یکدیگر حرکت می‌کنند و آینده سیاسی ایران از درون رابطه میان آنها شکل خواهد گرفت.
هیچ سازوکار خودکاری فقر را به رهایی و بحران را به تغییر اجتماعی تبدیل نمی‌کند. نیروی سازمان‌یافته این فاصله را پر می‌کند. هر اعتصابی که تجربه خود را حفظ کند، هر تشکلی که بتواند دوام بیاورد، هر رابطه‌ای که میان دو کانون مبارزه ساخته شود و هر برنامه‌ای که آزادی را با برابری اجتماعی و قدرت تولیدکنندگان پیوند دهد، بخشی از شکل‌گیری چنین نیرویی است. جنگ فرسایشی می‌تواند ماه‌ها ادامه یابد و منابع بیشتری را ببلعد. مسئله تعیین‌کننده برای آینده ایران این است که در دل این فرسایش، جامعه تا چه اندازه خواهد توانست قدرت مستقل خود را سازمان دهد؛ قدرتی که صلح، آزادی و عدالت اجتماعی را به تصمیم و اراده خود مردم گره بزند.
تحریریه
جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵

 

نظرات بسته شده است.