چهار سال پس از مرگ ژینا (مهسا) امینی، شاید گویاترین تصویر از وضعیت امروز ایران را بتوان در سقز دید. روز چهارشنبه ۲۵ شهریور، نیروهای امنیتی از روزهای قبل در شهر مستقر شده بودند، مسیرهای منتهی به آرامستان آیچی زیر کنترل قرار داشت، شماری از فعالان و کسبه در شهرهای کردستان احضار یا بازداشت شده بودند و حکومت میکوشید امکان تجمع در مزار ژینا را محدود کند. با وجود این فشار، بازار سقز تقریباً بهطور کامل تعطیل شد و اعتصاب به سنندج، دیواندره، مهاباد، بوکان، اشنویه و چند شهر دیگر گسترش یافت. گزارشات منتشر شده، مشارکت کسبه در برخی از این شهرها را بین ۵۰ تا ۷۰ درصد برآورد کردهاند و تعطیلی بازار در دستکم یازده شهر را تأیید شده است. چهار سال پس از خیزشی که از قتل یک زن جوان کُرد در بازداشتگاه گشت ارشاد آغاز شد و سراسر کشور را تکان داد، حکومت هنوز برای سالگرد او نیروی مسلح به خیابان میفرستد و بخشی از جامعه هنوز قادر است در پاسخ، یک روز عادی اقتصادی را به اعتصاب سیاسی تبدیل کند. همین دو واقعیت نقطه مناسبی برای فهم موقعیت کنونی جامعه ایران پس از چهار سال از «زن، زندگی، آزادی» فراهم میکنند.
خیزش ژینا ۱۴۰۱ در چهار سال گذشته از خیابان به لایههای عمیقتری از زندگی اجتماعی منتقل شده است. میلیونها زن در عمل بخشی از قواعد حجاب اجباری را کنار زدهاند. خانوادههای دادخواه حافظه کشتهشدگان را زنده نگه داشتهاند. زندانیان سیاسی شبکههای مقاومت خود را ساختهاند. کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» این هفته به صدوسیوهشتمین هفته رسید و بنا بر گزارش منتشرشده، زندانیان در ۶۲ زندان در آن مشارکت داشتند. معلمان، بازنشستگان، کارگران و گروههای مختلف اجتماعی نیز طی این سالها مطالبات خود را در فضایی دنبال کردهاند که تجربه خیزش ژینا بر زبان سیاسی جامعه اثر گذاشته است. آزادی بدن، حق انتخاب، برابری جنسیتی، حق تشکل، آزادی زندانی سیاسی و حق دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود اکنون در حوزههایی به هم رسیدهاند که پیش از ۱۴۰۱ ارتباط میان آنها به این اندازه آشکار نبود.
چهارمین سالگرد ژینا در شرایطی فرارسیده که سرکوب همچنان یکی از ابزارهای اصلی حکومت برای اداره بحران سیاسی و اجتماعی است. تجربه خیزش ۱۴۰۱ در حافظه جامعه با کشتهشدن معترضان، بازداشتهای گسترده، شکنجه، زندان و احکام سنگین ثبت شده و همان سازوکار در مواجهه با موجهای اعتراضی بعدی نیز ادامه یافته است. اعتراضات دیماه گذشته بار دیگر نشان داد که هرگاه نارضایتی انباشته از سطح پراکنده و روزمره عبور میکند و به حرکت جمعی در خیابان تبدیل میشود، دستگاه قدرت با بسیج نیروهای امنیتی و انتظامی، بازداشت و کشتار به میدان میآید. گسترش اعدامها و پروندههای امنیتی در ماههای پس از آن نیز ادامه همین سیاست برای ایجاد هراس و جلوگیری از بازسازی شبکههای اعتراضی بوده است.
جنگ این وضعیت را پیچیدهتر کرده است. جامعه ایران اکنون فشار دوگانهای را تجربه میکند که هر سوی آن مستقیماً بر زندگی مردم اثر میگذارد. حملات نظامی آمریکا و اسرائیل شهرها، زیرساختها و زندگی غیرنظامیان را در معرض ویرانی قرار داده و تحریم و محاصره اقتصادی فشار بیشتری بر معیشت مردم وارد کرده است. جمهوری اسلامی نیز شرایط جنگی را در خدمت گسترش فضای امنیتی، کنترل جامعه و برخورد با مخالفان قرار داده است.
جامعهای که برای آزادی، برابری، کار، امنیت و حق سازمانیابی مبارزه میکند، برای تحقق همین خواستهها به پایان جنگ و رفع تهدید نظامی نیز نیاز دارد. بمباران و محاصره ظرفیتهای اجتماعی را فرسوده میکنند، زندگی روزمره را دشوارتر میسازند و فضای بیشتری برای امنیتیشدن جامعه فراهم میآورند. سرکوب داخلی نیز امکان شکلگیری تشکلها و نهادهایی را محدود میکند که مردم از طریق آنها میتوانند در برابر جنگ و بحران اقتصادی از منافع خود دفاع کنند. مبارزه برای صلح، آزادیهای سیاسی، پایان اعدام و زندان سیاسی، حق تشکل و اعتصاب و بهبود شرایط زندگی از همین نقطه به یکدیگر متصل میشوند.
این پیوند در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جنگ وارد مرحلهای فرسایشی شده و مذاکرات، فشار اقتصادی، حملات نظامی و کشمکش بر سر مسیرهای انرژی همزمان جریان دارند. هر دوره کوتاه کاهش درگیری میتواند با حملهای تازه پایان یابد و هر تشدید نظامی فشار بیشتری بر اقتصاد و زندگی مردم وارد کند. تحریمهای مالی و محدودیت صادرات نفت نیز منابع اقتصادی کشور را کاهش میدهند و اثر آنها از مسیر تورم، کاهش ارزش پول، کمبود کالا و فرسایش خدمات عمومی به جامعه منتقل میشود. ادامه این وضعیت میتواند بحران اقتصادی و سیاسی را عمیقتر کند و زمینه اعتراضهای تازهای را به وجود آورد؛ همان احتمالی که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از ماهها پیش برای مهار آن آماده شده است.
در چنین موقعیتی، مسئله اصلی برای جنبشهای اجتماعی حفظ و گسترش توان مستقل جامعه است. پایان جنگ و جلوگیری از بمباران ایران، آزادی زندانیان سیاسی، توقف اعدام، آزادی تشکل و اعتصاب و امکان دخالت مستقیم مردم در تعیین آینده کشور اجزای یک مبارزه اجتماعی بههمپیوستهاند. قدرت این سیاست زمانی افزایش پیدا میکند که از سطح موضعگیری سیاسی عبور کند و در محیط کار، محله، دانشگاه و شبکههای اجتماعی جامعه شکل سازمانیافته پیدا کند. چهار سال تجربه پس از ژینا نشان داده است که ظرفیت اعتراض در جامعه ایران گسترده است؛ مسئلهای که همچنان در برابر این جامعه قرار دارد، تبدیل این ظرفیت به نیرویی پایدار و مستقل است که بتواند در برابر جنگ، سرکوب و مناسباتی که هزینه هر بحران را بر زندگی مردم تحمیل میکنند، قدرت اجتماعی خود را بسازد.
در سوی دیگر منطقه، پیشروی حوثیها در ساحل دریای سرخ و تحولات بابالمندب، چین و عربستان را نیز وارد سطح تازهای از کشمکش کرده است. رویترز روز ۱۷ سپتامبر گزارش داد که پکن پس از درخواست عربستان، از تهران خواسته از نفوذ خود برای مهار حوثیها استفاده کند. چین بزرگترین شریک تجاری ایران و خریدار عمده نفت آن است و همزمان روابط اقتصادی بسیار گستردهای با عربستان و دیگر کشورهای خلیج فارس دارد. این وضعیت محدودیت تصور سادهای از «شرق» بهعنوان پشتوانه ثابت جمهوری اسلامی را آشکار میکند. سرمایه، انرژی و امنیت مسیرهای تجاری منافع دولت چین را شکل میدهند و هر اختلال همزمان در هرمز و بابالمندب مستقیماً آن منافع را تهدید میکند.
برای مردم ایران، این جغرافیای بزرگ قدرت در قیمت کالا، دستمزد، بیکاری و کیفیت زندگی ظاهر میشود. جنگ صادرات نفت و تجارت را مختل کرده، تحریمهای آمریکا مسیرهای مالی را محدودتر کرده و اقتصاد داخلی از سالها تورم، کسری بودجه، فساد، خصوصیسازی و فرسایش خدمات عمومی رنج میبرد. در چنین شرایطی، خانواده مزدبگیر هزینه سیاستهایی را میپردازد که در تعیین آنها سهمی ندارد. ارزش واقعی مزد پایین میآید، هزینه خوراک و مسکن بالا میرود، درمان به تعویق میافتد و بخش بزرگتری از درآمد صرف نیازهای اولیه میشود. ثروتمندان و صاحبان دارایی امکان تبدیل پول به ارز، طلا، زمین و سرمایه را دارند و کاهش ارزش ریال برای مزدبگیر مستقیماً به کاهش سطح زندگی تبدیل میشود. جنگ و تحریم این شکاف طبقاتی را عمیقتر میکنند و سیاست اقتصادی داخلی مسیر انتقال هزینه به پایین جامعه را هموار میسازد.
اعتراضات هفته گذشته نیز این واقعیت را نشان میدهند. بازنشستگان مخابرات روز دوشنبه در شهرهای مختلف دوباره تجمع کردند و مطالبات مربوط به حقوق، درمان و تعهدات شرکت را پی گرفتند . در خوزستان، اعتراضهای کارگری هفتههای اخیر بر سر مزدهای معوق، امنیت شغلی و حق اشتغال ادامه داشته است. اسماعیل بخشی، کارگر سابق نیشکر هفتتپه و از چهرههای شناختهشده جنبش کارگری، از ۱۷ شهریور مقابل ورودی مجتمع برای بازگشت به کار تحصن کرده است. این حرکت در محیطی رخ میدهد که هفتتپه طی سالها به یکی از مهمترین تجربههای مبارزه علیه خصوصیسازی، مدیریت رانتی، مزدهای معوق و سرکوب فعالان کارگری تبدیل شده است.
چهار سال پیش شعار «زن، زندگی، آزادی» از نقطهای آغاز شد که حکومت قصد داشت بدن زن را موضوع فرمان و انضباط دولتی نگه دارد. حرکت اجتماعی به سرعت مسئله را به آزادی سیاسی، تبعیض ملی، فقر، کار، دانشگاه، مدرسه و شکل قدرت گسترش داد. همین گسترش یکی از مهمترین میراثهای آن خیزش است. زن کارگر یا معلم همزمان با تبعیض جنسیتی، مزد، امنیت شغلی و حق تشکل مواجه است. زن کُرد یا بلوچ تجربه جنسیت را در کنار تبعیض ملی و توسعه نامتوازن زندگی میکند. خانواده کارگری آزادی را در رابطه با حق اعتراض، امنیت اقتصادی و امکان سازمانیابی تجربه میکند. مفهوم «زندگی» از این مسیر به مجموعه شرایط مادی و سیاسی تبدیل میشود که انسان برای اداره آزادانه زندگی خود به آنها نیاز دارد.
با این همه، فاصله بزرگی میان تغییر اجتماعی و تغییر توازن قدرت باقی مانده است. خیزش ۱۴۰۱ توانست اقتدار فرهنگی جمهوری اسلامی را در حوزههایی جدی فرسوده کند و مناسبات جنسیتی و زبان سیاسی نسل بزرگی را تغییر دهد. دستگاه دولت همچنان ابزارهای اصلی قدرت متمرکز را در اختیار دارد: نیروهای مسلح، زندان، دادگاه، بودجه، رسانه رسمی و شبکه اداری. تجربه دیماه گذشته نیز نشان داد که گستردگی نارضایتی و شجاعت خیابانی، بدون سازمانهای پایدار و شبکههایی که بتوانند حرکت را در دوره سرکوب حفظ کنند، با محدودیت جدی روبهرو میشوند. مسئلهای که چهار سال پس از ژینا با وضوح بیشتری دیده میشود، چگونگی تبدیل تغییرات عمیق اجتماعی به قدرت سازمانیافته است.
اعتصاب ۲۵ شهریور در کردستان از همین جهت اهمیت دارد. اعتصاب شکلی از مبارزه است که توان اجتماعی را از محل تولید، کار و گردش اقتصادی وارد سیاست میکند. مغازهدار سقزی که کرکره را پایین میکشد، تصمیم خود را در کنار صدها نفر دیگر عملی میکند و همین همزمانی به حرکت قدرت میدهد. تجربهای از اعتماد، هماهنگی و هزینه مشترک شکل میگیرد. چنین تجربههایی اگر با سازمانهای پایدار در محیط کار و محله، تشکلهای زنان، شوراهای دانشجویی، تشکلهای معلمان، بازنشستگان و شبکههای دادخواهی پیوند بخورند، امکان تداوم مبارزه را افزایش میدهند.
اینجا مسئله سازمانیابی از دل خود تجربه چهار سال گذشته بیرون میآید. بحران اقتصادی به خودی خود آگاهی مشترک تولید نمیکند. جنگ نیز به خودی خود جامعه را در مسیر آزادی قرار نمیدهد. خشم میتواند انفجارهای بزرگ اجتماعی ایجاد کند و جهت آینده آن در جریان مبارزه و از طریق سازمان، برنامه، تجربه جمعی و رابطه میان نیروهای اجتماعی ساخته میشود. جمهوری اسلامی این مسئله را میفهمد؛ به همین دلیل تشکل مستقل، اعتصاب، شبکههای زنان، فعالیت دانشجویی و حتی هماهنگی مغازهداران را مسئله امنیتی تلقی میکند.
برای نیروهای چپ و سوسیالیست نیز همین نقطه معیار سنجش جدی است. رابطه با جامعه از حضور در مبارزه واقعی، شناخت مطالبات مشخص، کمک به ایجاد ارتباط میان کانونهای پراکنده و تقویت استقلال سازمانهای اجتماعی ساخته میشود. کارگر هفتتپه، بازنشسته مخابرات، زن معترض به حجاب اجباری، زندانی مخالف اعدام، دانشجو و مغازهدار اعتصابی کردستان هر کدام از موقعیت اجتماعی متفاوتی وارد مبارزه میشوند. امکان شکلگیری یک نیروی اجتماعی وسیع در ایجاد پیوند میان این تجربهها و یافتن مطالبات مشترکی قرار دارد که بتوانند زندگی روزمره را به مسئله قدرت متصل کنند.
«کار، نان، مسکن، آزادی» در چنین شرایطی ظرفیت تبدیلشدن به یکی از زبانهای این پیوند را دارد. کار مسئله مزد، امنیت شغلی و اختیار انسان بر شرایط تولید را مطرح میکند. نان پرسش توزیع ثروتی را پیش میکشد که میلیونها نفر تولید میکنند. مسکن مستقیماً به مالکیت زمین، بانک، اجاره و سوداگری مربوط است. آزادی حق تشکل، اعتصاب، بیان، برابری جنسیتی و مشارکت مستقیم مردم در اداره جامعه را دربرمیگیرد. این مطالبات زمانی نیروی سیاسی پیدا میکنند که حاملان اجتماعی آنها بتوانند در محیط کار، محله، دانشگاه و سراسر جامعه سازمان پیدا کنند و در تصمیمگیری جمعی حضور داشته باشند.
در این میان، جنگ خطر دیگری نیز برای آینده ایران ایجاد کرده است. فرسایش جمهوری اسلامی و تشدید فشار خارجی میتواند زمینه جابهجاییهای سیاسی بزرگی را فراهم کند.
امپریالیسم آمریکا، اسرائیل، نیروهای سلطنتطلب و بخشهای مختلف اپوزیسیون هر کدام تصویری از نظم آینده دارند. طبقه کارگر و جنبشهای اجتماعی برای تأثیرگذاری بر این آینده به نیروی مستقل خود نیاز دارند. استقلال طبقاتی در اینجا معنایی بسیار عینی پیدا میکند: جامعه بتواند همزمان با مقابله با جمهوری اسلامی، سرنوشت خود را از برنامه دولتهای خارجی و نیروهایی که خواهان بازسازی شکل دیگری از قدرت از بالای سر مردم هستند جدا نگه دارد.
چهارمین سالگرد ژینا از این جهت فقط یادآوری رویدادی در شهریور ۱۴۰۱ نیست. چهار سال گذشته نشان داده است که جامعه ایران از آن نقطه عبور کرده و بسیاری از روابط پیشین را تغییر داده است. حکومت نیز طی همین دوره دستگاه سرکوب را گسترش داده، اعدام را تشدید کرده و در مواجهه با اعتراضات دیماه بار دیگر به خشونت گسترده متوسل شده است. جنگ خارجی لایه تازهای از ویرانی و ناامنی را بر این بحران افزوده است. در میانه همه اینها، اعتصاب کردستان، اعتراض بازنشستگان، مقاومت زنان، مبارزه کارگران و کارزار زندانیان علیه اعدام نشان میدهند که جامعه همچنان ظرفیت کنش جمعی خود را حفظ کرده است.
پرسش اصلی چهار سال پس از ژینا اکنون از دل همین تجربهها سر برمیآورد: چگونه نیرویی که توانسته خیابان را برای ماهها به حرکت درآورد، قواعد اجتماعی را تغییر دهد، حجاب اجباری را در عمل عقب براند و در سختترین شرایط اعتصاب و اعتراض را ادامه دهد، میتواند قدرت پایدار خود را بسازد؟ پاسخ آمادهای بیرون از این مبارزات وجود ندارد. پاسخ در تشکلهایی شکل میگیرد که دوام میآورند، در پیوندهایی که میان جنبشها ساخته میشوند، در تجربههایی که از هر شکست و پیشروی حفظ میشوند و در برنامهای که آزادی زن، برابری، کار، نان، مسکن، صلح و حق اداره جامعه را به یکدیگر متصل میکند. بعد از چندین دهه اعتراض و قیام های مداوم ، مسئله تعیینکننده دیگر اثبات وجود نارضایتی در ایران نیست؛ مسئله سازماندادن قدرت اجتماعی عظیمی است که بارها خود را نشان داده و هنوز برای تبدیلشدن به نیروی تعیینکننده آینده ایران راهی دشوار در پیش دارد.
تحریریه
۲۸ شهریور – ۱۴۰۵


دیدگاهها