سازمان اتحاد فدائیان کمونیستکار، مسکن، آزادی، جمهوری فدراتیو شورایی
اطلاعیه های شورای مرکزی

جنگ، بحران و مسئله قدرت اجتماعی در ایران – بیانیه سازمان اتحاد فدائیان کمونیست

۱. جنگ منطقه‌ای و گسترش میدان بحران

جنگ در غرب آسیا طی ماه‌های گذشته از مجموعه‌ای از رویارویی‌های نظامی پراکنده به بحرانی منطقه‌ای با ابعاد اقتصادی و جهانی تبدیل شده است. میدان این جنگ اکنون از ایران و فلسطین تا لبنان، عراق، یمن، خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ امتداد یافته و دو آبراه حیاتی هرمز و باب‌المندب را مستقیماً درگیر کرده است. رقابت دولت‌ها بر سر قدرت منطقه‌ای، مسیرهای انرژی، بازارها، حوزه‌های نفوذ و شکل آینده نظم سیاسی منطقه با زندگی میلیون‌ها انسان گره خورده است. بمباران، محاصره، آوارگی و کشتار یک سوی این واقعیت را تشکیل می‌دهد و تورم، افزایش قیمت انرژی و مواد غذایی، کاهش دستمزد واقعی، گسترش فقر و انتقال منابع عمومی به بودجه‌های نظامی سوی دیگر آن است.
ایران در مرکز این بحران قرار دارد. جنگ دوازده‌روزه خرداد و تیر ۱۴۰۴ مرزی را که طی دهه‌ها میان درگیری نیابتی و جنگ مستقیم وجود داشت از میان برد. حملات اسرائیل به مراکز نظامی و هسته‌ای ایران، ترور فرماندهان و مقام‌های حکومتی، پاسخ موشکی جمهوری اسلامی و ورود مستقیم ایالات متحده با بمباران تأسیسات هسته‌ای، حمله مستقیم به خاک ایران را به بخشی از واقعیت سیاسی منطقه تبدیل کرد. توقف آن دور از بمباران‌ها نتوانست بحران را پایان دهد. طرف‌های درگیر بازسازی توان نظامی خود را آغاز کردند و جامعه ایران وارد دوره‌ای شد که سایه بازگشت جنگ بر اقتصاد، سیاست و زندگی روزمره سنگینی می‌کرد.

۲. بحران اجتماعی ایران و انفجار دی ۱۴۰۴

جامعه ایران در همان دوره با یکی از عمیق‌ترین بحران‌های اجتماعی چند دهه اخیر روبه‌رو بود. تورم، سقوط ارزش پول، بحران مسکن، بیکاری، کمبود انرژی، کاهش قدرت خرید و فرسایش مستمر دستمزدها زندگی میلیون‌ها نفر را تحت فشار قرار داده بود. منابعی که می‌توانست صرف آموزش، درمان، مسکن، حمل‌ونقل عمومی و تأمین اجتماعی شود، در اقتصاد نظامی، دستگاه امنیتی و آماده‌سازی برای دور بعدی جنگ مصرف می‌شد. این روند بر ساختار طبقاتی جامعه فشار بیشتری وارد کرد و بخش‌های وسیع‌تری از مزدبگیران، بازنشستگان و فرودستان را به محدوده فقر راند.
اعتراضات دی ۱۴۰۴ در چنین شرایطی شکل گرفت. بحران معیشتی و سقوط ارزش پول به سرعت با نارضایتی سیاسی انباشته‌شده درهم آمیخت و اعتراض به شهرهای متعدد گسترش یافت. حکومت با قطع ارتباطات، بسیج دستگاه امنیتی، بازداشت‌های گسترده و کشتار معترضان پاسخ داد. ابعاد واقعی کشتار هنوز به‌طور کامل روشن نشده است و سرکوب خانواده‌ها، محدودیت دسترسی به اطلاعات و جلوگیری از مستندسازی مستقل امکان دستیابی به آمار نهایی را دشوار کرده است. آنچه از این سرکوب باقی مانده، هزاران خانواده داغدار، زخمی و بازداشتی و جامعه‌ای است که حافظه این کشتار را با خود حمل می‌کند.

دی ۱۴۰۴ واقعیتی اساسی درباره جامعه ایران را بار دیگر آشکار کرد. نارضایتی اجتماعی چنان گسترده است که یک بحران اقتصادی می‌تواند طی مدت کوتاهی به اعتراض سیاسی در ابعادی سراسری تبدیل شود. در برابر این ظرفیت عظیم اجتماعی، دولتی قرار دارد که از ساختارهای منظم نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، اداری و رسانه‌ای برخوردار است و برای حفظ قدرت و نظم موجود از خشونت گسترده استفاده می‌کند. فاصله میان ظرفیت اعتراض در جامعه و سطح سازمان‌یافتگی آن، یکی از مسائل مرکزی مبارزه سیاسی در ایران امروز است.
کارگران، زنان، دانشجویان، جوانان، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و مردمان تحت ستم در سال‌های گذشته بارها قدرت اعتراض و مقاومت خود را نشان داده‌اند. مشکل اصلی در فقدان پیوندهای پایدار میان این مبارزات، ضعف تشکل‌های مستقل و توده‌ای، محدود بودن شبکه‌های سازمان‌یافته در محیط‌های کار و محلات و فقدان نیروی سیاسی ریشه‌دار در میان طبقه کارگر و فرودستان قرار دارد. لحظه انفجار اجتماعی می‌تواند صدها هزار و حتی میلیون‌ها نفر را به حرکت درآورد، اما تداوم مبارزه، حفاظت از نیروها، گسترش اعتصاب، ایجاد هماهنگی و شکل دادن به قدرت اجتماعی به سازمان‌یافتگی نیاز دارد.

۳. دور تازه جنگ و بازآرایی قدرت در جمهوری اسلامی

هنوز پیامدهای کشتار دی‌ماه بر جامعه سنگینی می‌کرد که حملات گسترده مشترک ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ مرحله دیگری از جنگ را آغاز کرد. علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان و مقامات ارشد جمهوری اسلامی کشته شدند، مراکز نظامی و زیرساختی هدف قرار گرفتند و پاسخ جمهوری اسلامی دامنه جنگ را به پایگاه‌ها، منافع و مسیرهای حیاتی مرتبط با آمریکا گسترش داد. جنگی که برخی نیروها تصور می‌کردند می‌تواند در مدت کوتاهی ساختار جمهوری اسلامی را فروبپاشد، ماه‌ها ادامه یافت و شکل منطقه‌ای پیچیده‌تری به خود گرفت.
ساختار جمهوری اسلامی ضربات سنگینی دریافت کرد، اما دستگاه دولت و نهادهای نظامی و امنیتی توانستند بخش عمده ظرفیت خود را حفظ کنند. مجتبی خامنه‌ای در رأس رسمی ساختار قرار گرفت، در حالی که ابهام درباره وضعیت جسمانی، میزان اختیار و نقش واقعی او در تصمیم‌گیری همچنان ادامه دارد. طی ماه‌های گذشته وزن سپاه، شورای عالی امنیت ملی و شبکه فرماندهان امنیتی و نظامی در اداره امور افزایش یافته و تصمیم‌گیری سیاسی بیش از گذشته تحت تأثیر ضرورت‌های جنگ قرار گرفته است. این وضعیت از تمرکز بیشتر قدرت در ساختارهای امنیتی حکایت دارد و هم‌زمان زمینه کشمکش درون حاکمیت درباره چگونگی ادامه جنگ، مذاکره، اقتصاد و اداره کشور را فراهم کرده است.

جمهوری اسلامی اکنون با چند بحران هم‌زمان روبه‌رو است: پیامدهای انتقال قدرت در رأس نظام، فشار نظامی خارجی، بحران اقتصادی، آثار کشتار دی‌ماه، نگرانی از بازگشت اعتراضات، تحریم و محاصره اقتصادی و اختلاف بر سر شیوه مدیریت جنگ. بخشی از ساختار قدرت کاهش سطح رویارویی، باز کردن مسیرهای اقتصادی و دستیابی به توافق‌های محدود را برای حفظ ثبات حکومت ضروری می‌داند. بخش‌هایی از دستگاه نظامی و امنیتی بر حفظ اهرم‌های منطقه‌ای، بازسازی توان نظامی و استفاده از موقعیت هرمز برای افزایش قدرت چانه‌زنی تأکید دارند. همه این گرایش‌ها در چهارچوب حفظ ساختار موجود حرکت می‌کنند و هزینه تصمیم‌هایشان بر جامعه تحمیل می‌شود.
ماه‌های جنگ همچنین محدودیت قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل برای تعیین سریع نتیجه سیاسی در ایران را نشان داده است. توان نظامی عظیم آنها خسارت‌های گسترده‌ای وارد کرده، زیرساخت‌ها و توان نظامی جمهوری اسلامی را هدف گرفته و اقتصاد ایران را زیر فشار بیشتری قرار داده است، با این همه ساختار حکومتی پابرجا مانده و هدف اعلام‌شده ایجاد نظم سیاسی مطلوب واشنگتن تحقق پیدا نکرده است. جمهوری اسلامی نیز توانسته هزینه‌هایی که هنوز ابعاد ان مشخص نیست، به طرف مقابل و اقتصاد منطقه تحمیل کند، اما نتوانسته توازن بنیادی نیرو را به سود خود تغییر دهد. حاصل این وضعیت، دوره‌ای طولانی از حملات نظامی، آتش‌بس‌های شکننده، مذاکره، تحریم، محاصره و تهدید متقابل بوده است.
توافق‌ها و تلاش‌های دیپلماتیک ماه‌های ژوئن و ژوئیه نیز شکنندگی همین وضعیت را آشکار کردند. تفاهم‌های مربوط به توقف عملیات و بازگشایی هرمز دوام نیاورد و اختلاف بر سر تحریم‌ها، برنامه هسته‌ای، لبنان، کشتیرانی و شرایط امنیتی منطقه دوباره خود را نشان داد. در هفته‌های اخیر نیز تلاش عمان برای برگزاری گفت‌وگوی تازه میان ایران و کشورهای منطقه درباره مدیریت عبور کشتی‌ها از هرمز به تعویق افتاده است. گسترش جنگ در یمن و تشدید اختلافات عربستان با ایران بر سر نقش حوثی‌ها، امکان رسیدن به توافق منطقه‌ای را دشوارتر کرده است.

۴. باب‌المندب، هرمز و گسترش جنگ به شریان‌های اقتصاد جهانی

تحولات یمن طی روزهای اخیر ابعاد جنگ را بار دیگر تغییر داده است. نیروهای حوثی در یک پیشروی سریع در ساحل دریای سرخ، شهر راهبردی مخا و مناطق اطراف آن را تصرف کردند و سپس به جزایر واقع در باب‌المندب رسیدند. تصرف میون یا پریم، جزیره‌ای که در میانه تنگه قرار دارد، موقعیت نظامی آنان را در یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان به‌طور محسوسی تقویت کرد. در ۱۴ سپتامبر تصرف جزایر حنیش نیز دامنه حضور آنها در دریای سرخ را گسترش داد. این تحولات، باب‌المندب را از یک مسیر آسیب‌پذیر در پیرامون جنگ به یکی از نقاط مرکزی آن تبدیل کرده است.
اهمیت این تحول زمانی روشن‌تر می‌شود که آن را در کنار وضعیت هرمز قرار دهیم. تردد کشتی‌ها در هرمز طی ماه‌های جنگ به‌شدت کاهش یافته و بسیاری از کشتی‌ها برای کاهش خطر شناسایی با سامانه‌های موقعیت‌یابی خاموش حرکت کرده‌اند. در روزهای اخیر تعداد عبور کشتی‌ها در برخی مقاطع به کسری از سطح عادی پیش از جنگ رسیده است. نفتی که پیش از جنگ با حجم بیش از بیست میلیون بشکه در روز از این آبراه عبور می‌کرد، اکنون در معرض اختلال مستمر قرار دارد و هر موج تازه حملات نظامی می‌تواند این مسیر را محدودتر کند.
عربستان طی ماه‌های گذشته تلاش کرده بود بخشی از صادرات خود را از طریق خط لوله شرق–غرب به سواحل دریای سرخ منتقل کند و وابستگی به هرمز را کاهش دهد. حملات اخیر به این خط لوله بخش بزرگی از ظرفیت آن را برای چند هفته از دسترس خارج کرده است. ظرفیت این مسیر تا حدود هفت میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود و اختلال در آن، هم‌زمان با ناامنی هرمز و افزایش کنترل حوثی‌ها در باب‌المندب، یکی از مهم‌ترین مسیرهای جایگزین صادرات نفت منطقه را تحت فشار قرار داده است.
باب‌المندب و هرمز اکنون در یک زنجیره واحد قرار گرفته‌اند. هرمز ورودی اصلی خلیج فارس به دریای عمان است و باب‌المندب مسیر ارتباطی دریای عرب با دریای سرخ و کانال سوئز را تشکیل می‌دهد. اختلال هم‌زمان در این دو گذرگاه بخشی از تجارت میان آسیا، خاورمیانه و اروپا را مجبور به استفاده از مسیر دماغه امید نیک می‌کند. این تغییر مسیر زمان سفر، مصرف سوخت، هزینه بیمه و قیمت حمل کالا را افزایش می‌دهد. شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران این هزینه را به قیمت کالا منتقل می‌کنند و افزایش هزینه حمل به زنجیره تولید و مصرف جهانی سرایت می‌کند.

۵. اقتصاد جنگ و انتقال هزینه آن به طبقه کارگر

در همین هفته قیمت نفت بار دیگر از مرز صد دلار عبور کرده و نگرانی درباره عرضه جهانی انرژی افزایش یافته است. این افزایش صرفاً در بازارهای مالی باقی نمی‌ماند. قیمت بالاتر نفت و گاز به هزینه حمل‌ونقل، برق، کشاورزی، کود شیمیایی، مواد غذایی، تولید صنعتی و پروازها منتقل می‌شود. خانواده‌هایی که هزاران کیلومتر از میدان جنگ فاصله دارند، بخشی از هزینه آن را در قبض انرژی، قیمت مواد غذایی و هزینه رفت‌وآمد پرداخت می‌کنند. جنگ از طریق شریان‌های اقتصاد جهانی به زندگی روزمره طبقه کارگر در کشورهای مختلف راه پیدا می‌کند.
در این نقطه ماهیت طبقاتی جنگ آشکارتر می‌شود. دولت‌ها درباره آغاز عملیات نظامی، محاصره بنادر، تحریم، کنترل آبراه‌ها و افزایش بودجه نظامی تصمیم می‌گیرند. سرمایه‌های بزرگ از قراردادهای تسلیحاتی، انرژی، حمل‌ونقل و بازسازی سود می‌برند. هزینه اجتماعی جنگ میان میلیون‌ها انسانی توزیع می‌شود که در شکل‌گیری این تصمیم‌ها نقشی ندارند. کارگر ایرانی با سقوط دستمزد واقعی و کمبود کالا روبه‌رو می‌شود؛ کارگر اروپایی و آمریکایی افزایش قیمت انرژی و مواد غذایی را تجربه می‌کند؛ مردم یمن و فلسطین با ویرانی، گرسنگی و آوارگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ و کارگران مهاجر منطقه با نخستین موج رکود و ناامنی شغلی مواجه می‌شوند.
جنگ اکنون به یکی از مسائل سیاست داخلی ایالات متحده نیز تبدیل شده است. افزایش قیمت نفت و بنزین و فشار آن بر هزینه زندگی در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، هزینه سیاسی ادامه جنگ را برای دولت ترامپ بالا برده است. ترامپ در روزهای اخیر خود پذیرفته است که کاهش محسوس قیمت انرژی ممکن است تا پس از انتخابات رخ ندهد. این واقعیت نشان می‌دهد که جنگی که با محاسبه برتری نظامی آمریکا آغاز شد، از مسیر بازار انرژی به یکی از متغیرهای سیاست داخلی این کشور تبدیل شده است.
محدودیت‌های سیاسی آمریکا و کشورهای خلیج فارس بخشی از توازن فعلی جنگ را تشکیل می‌دهد. واشنگتن توان نظامی و اقتصادی گسترده‌ای دارد، اما استفاده مستمر از این توان هزینه‌های مالی، سیاسی و اجتماعی ایجاد می‌کند. عربستان نیز در شرایطی قرار گرفته که هرمز، خط لوله شرق–غرب و مسیر دریای سرخ هم‌زمان زیر فشار قرار گرفته‌اند. گسترش دوباره جنگ یمن و حملات موشکی و پهپادی به تأسیسات عربستان، ریاض را با مسئله‌ای روبه‌رو کرده که سال‌ها برای مهار آن تلاش کرده بود. ایالات متحده تاکنون از ورود مستقیم به دور تازه جنگ علیه حوثی‌ها خودداری کرده و کشورهای خلیج فارس برای حفاظت از تجارت و صادرات انرژی به تکاپو افتاده‌اند.
حوثی‌ها را نیز نمی‌توان صرفاً امتداد مکانیکی سیاست ایران در نظر گرفت. حمایت سیاسی، نظامی و مادی تهران از آنان واقعیتی مهم در معادلات منطقه است، در عین حال این نیرو طی سال‌ها ساختار قدرت، منافع و دستور کار مستقل خود را در یمن ایجاد کرده و از بحران جاری برای گسترش قلمرو و قدرت چانه‌زنی خود استفاده می‌کند. جنگ منطقه‌ای میدان فعالیت نیروهای متعددی است که هر یک اهداف و منافع خود را دنبال می‌کنند و اتحادهایشان نیز تابع همین اهداف است. نگاه به همه این بازیگران صرفاً از دریچه رقابت تهران و واشنگتن، پیچیدگی واقعی منطقه را پنهان می‌کند.
یمن نمونه روشنی از هزینه انسانی چنین رقابتی است. ازسرگیری جنگ گسترده در این کشور بار دیگر ده‌ها هزار نفر را آواره کرده، تلفات غیرنظامی افزایش یافته و بخشی از مردم حتی برای یافتن امنیت از راه دریا به جیبوتی گریخته‌اند. کشوری که سال‌ها جنگ، محاصره، فقر و فروپاشی زیرساخت‌ها را تجربه کرده، دوباره به صحنه یکی از مهم‌ترین نبردهای ژئوپلیتیک جهان تبدیل شده است. اهمیت باب‌المندب برای تجارت جهانی، زندگی مردم یمن را در مرکز کشمکش دولت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای قرار داده است.

۶. استقلال طبقاتی در برابر جنگ و استبداد

از همین واقعیت باید موضع مستقل نیروهای سوسیالیست و چپ انقلابی در برابر جنگ را صورت‌بندی کرد. حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران هیچ چشم‌انداز رهایی‌بخشی برای مردم ایران ایجاد نمی‌کند. دولت‌های امپریالیستی بر اساس منافع اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیک خود عمل می‌کنند. تجربه چند دهه جنگ در عراق، افغانستان، لیبی و دیگر نقاط منطقه نشان می‌دهد که بمباران، تخریب زیرساخت‌ها، محاصره اقتصادی و مهندسی سیاسی از خارج، جوامعی ویران، میلیون‌ها آواره و ساختارهای تازه‌ای از وابستگی و خشونت به جا می‌گذارد.
جریان‌هایی که حملات آمریکا و اسرائیل را فرصتی برای رهایی جامعه ایران تصور می‌کنند، نیروی تغییر را از جامعه سلب می‌کنند و آن را به ارتش و دولت‌های خارجی می‌سپارند. سیاستی که سرنوشت جامعه را به نتیجه عملیات نظامی واشنگتن یا تل‌آویو وابسته می‌کند، کارگران، زنان، جوانان و دیگر جنبش‌های اجتماعی را از موقعیت عاملان تغییر به انتظار برای تصمیم دولت‌های دیگر سوق می‌دهد.
تجاوز خارجی نیز سابقه جمهوری اسلامی را پاک نمی‌کند و هیچ مشروعیتی برای دستگاه سرکوب آن ایجاد نمی‌کند. کشتارهای دهه‌های گذشته، اعدام‌های گسترده، سرکوب جنبش زنان، زندانی کردن فعالان کارگری و سیاسی، تبعیض ملی و مذهبی و کشتار معترضان دی ۱۴۰۴ بخشی از تاریخ همین دولت است. سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی نیز از منطق حفظ دولت و منافع ساختار حاکم سرچشمه می‌گیرد. منابع جامعه سال‌ها صرف دستگاه نظامی و امنیتی و ایجاد حوزه نفوذ منطقه‌ای شده و در دوره جنگ این روند شدت بیشتری یافته است.
قرار گرفتن زیر پرچم جمهوری اسلامی با عنوان مقابله با آمریکا نیز استقلال طبقه کارگر و جنبش‌های اجتماعی را از میان می‌برد. حکومت از شرایط جنگی برای گسترش کنترل امنیتی، محدود کردن اعتراض، سرکوب اعتصاب، توجیه هزینه‌های نظامی و مطالبه سکوت جامعه استفاده می‌کند. هر اندازه خطر خارجی افزایش یابد، دستگاه حکومتی امکان بیشتری برای تبدیل مسئله بقای خود به مسئله همه جامعه پیدا می‌کند.
استقلال طبقاتی از دل مبارزه هم‌زمان علیه تجاوز خارجی، استبداد داخلی، استثمار، ناسیونالیسم و مناسباتی شکل می‌گیرد که جنگ را تولید می‌کنند. مخالفت با حملات آمریکا و اسرائیل، مبارزه علیه جمهوری اسلامی، دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین، مقابله با ستم ملی و دفاع از منافع مشترک کارگران و زحمتکشان منطقه اجزای یک سیاست واحد هستند. چنین سیاستی مرکز ثقل خود را بر منافع مردم قرار می‌دهد و اجازه نمی‌دهد انتخاب‌های طبقه کارگر به رقابت میان دولت‌ها محدود شود.

همین رویکرد درباره مسئله فلسطین نیز ضرورت دارد. اشغال، محاصره، ویرانی غزه، گسترش شهرک‌سازی و محروم کردن مردم فلسطین از حق تعیین سرنوشت همچنان از عوامل بنیادی بحران منطقه است. دفاع از مردم فلسطین از سیاست جمهوری اسلامی و نیروهای اسلام‌گرا استقلال دارد. مردم فلسطین حق دارند درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرند و پایان اشغال و تبعیض بخشی از هر چشم‌انداز دموکراتیک و عادلانه برای منطقه است.
مسئله ملی در ایران نیز در این شرایط اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تضعیف ساختارهای مرکزی، جنگ خارجی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای می‌تواند شکاف‌های موجود در جامعه را به میدان مداخله دولت‌ها تبدیل کند. ستمی که طی دهه‌ها علیه کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها و دیگر مردمان اعمال شده، با انکار و سرکوب از میان نمی‌رود. برابری کامل حقوقی و سیاسی، حق تعیین سرنوشت، رفع تبعیض و ایجاد همبستگی داوطلبانه میان مردمان ایران زمینه‌ای برای مقابله با جنگ داخلی، ناسیونالیسم و مداخله خارجی فراهم می‌کند.
مبارزه علیه جنگ همچنین به همکاری بین‌المللی طبقه کارگر نیاز دارد. ماشین جنگ به شبکه عظیمی از بنادر، راه‌آهن، فرودگاه‌ها، صنایع نظامی، پالایشگاه‌ها، کشتیرانی و سامانه‌های لجستیکی متکی است و میلیون‌ها کارگر این شبکه را به حرکت درمی‌آورند. تجربه اعتصاب‌ها و اقدامات کارگری در حمایت از فلسطین و علیه انتقال سلاح نشان داده است که همبستگی بین‌المللی زمانی به یک نیروی واقعی تبدیل می‌شود که به سازمان‌دهی و عمل مشترک در محیط‌های کار پیوند بخورد.

۷. سازمان‌یابی اجتماعی، مطالبات فوری و ضرورت تغییر بنیادی

جنگ کنونی هم‌زمان نشان داده است که مسئله سازمان‌یابی را نمی‌توان به لحظه پس از پایان جنگ موکول کرد. شرایط جنگی خود نیاز به سازمان‌های اجتماعی را افزایش می‌دهد. اختلال انرژی و کالا، تورم، بیکاری، مهاجرت، تخریب زیرساخت‌ها، سرکوب و بازداشت، خانواده‌های زندانیان و جان‌باختگان و احتمال دورهای تازه اعتراض، جامعه را با نیازهای فوری روبه‌رو می‌کند. شبکه‌های محلی و محیط‌های کار می‌توانند حول همین نیازهای واقعی شکل بگیرند و از همیاری اجتماعی تا دفاع از دستمزد، حمایت از اعتصاب، کمک به خانواده زندانیان، مستندسازی سرکوب و سازمان دادن اعتراض نقش ایفا کنند.
دادخواهی نیز بخشی از این روند است. جنگ می‌تواند برای حکومت فرصتی ایجاد کند تا کشتار دی‌ماه و تاریخ طولانی سرکوب را به حاشیه براند. حافظه اجتماعی این جنایت‌ها باید حفظ شود. روشن شدن حقیقت، شناسایی آمران و عاملان، حمایت از خانواده‌ها، آزادی بازداشت‌شدگان، توقف اعدام و ایجاد امکان دادخواهی مستقل بخشی از مبارزه برای جامعه‌ای است که قدرت سیاسی در برابر مردم پاسخگو باشد.
مسئله ملی در این شرایط اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تضعیف ساختارهای مرکزی، جنگ خارجی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای می‌تواند شکاف‌های موجود در جامعه را به میدان مداخله دولت‌ها تبدیل کند. ستمی که طی دهه‌ها علیه کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها و دیگر مردمان اعمال شده، با انکار و سرکوب از میان نمی‌رود. برابری کامل حقوقی و سیاسی، حق تعیین سرنوشت، رفع تبعیض و ایجاد همبستگی داوطلبانه میان مردمان ایران زمینه‌ای برای مقابله با جنگ داخلی، ناسیونالیسم و مداخله خارجی فراهم می‌کند.
مبارزه علیه جنگ همچنین به همکاری بین‌المللی طبقه کارگر نیاز دارد. ماشین جنگ به شبکه عظیمی از بنادر، راه‌آهن، فرودگاه‌ها، صنایع نظامی، پالایشگاه‌ها، کشتیرانی و سامانه‌های لجستیکی متکی است و میلیون‌ها کارگر این شبکه را به حرکت درمی‌آورند. تجربه اعتصاب‌ها و اقدامات کارگری در حمایت از فلسطین و علیه انتقال سلاح نشان داده است که همبستگی بین‌المللی زمانی به یک نیروی واقعی تبدیل می‌شود که به سازمان‌دهی و عمل مشترک در محیط‌های کار پیوند بخورد.
برای جامعه ایران راه کوتاهی وجود ندارد. توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن می‌تواند سطح درگیری را کاهش دهد و فرصتی برای تنفس جامعه ایجاد کند. چنین تحولی اهمیت فوری و انسانی دارد و باید از پایان بمباران و کاهش خطر جنگ استقبال کرد. در عین حال، توافق دیپلماتیک به خودی خود ساختار طبقاتی و سیاسی جامعه را تغییر نمی‌دهد. فقر، استثمار، نابرابری، سرکوب زنان، نبود آزادی سیاسی، مسئله ملی، بحران محیط زیست، بیکاری، بحران مسکن، سقوط دستمزدها و تمرکز ثروت و قدرت در دست اقلیتی کوچک به مبارزه اجتماعی و تغییرات بنیادی نیاز دارند.
ما خواهان پایان فوری بمباران و عملیات نظامی، رفع محاصره و تحریم‌هایی هستیم که زندگی مردم را ویران می‌کنند، و آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت‌شدگان اعتراضات را مطالبه می‌کنیم. توقف اعدام‌ها، آزادی تشکل و اعتصاب، آزادی فعالیت سیاسی و اجتماعی، روشن شدن حقیقت کشتارها و پاسخگویی آمران و عاملان آنها از جمله مطالبات فوری جامعه‌اند. ما از حق مردم فلسطین برای تعیین سرنوشت و پایان اشغال دفاع می‌کنیم و در برابر طرح‌های بازتقسیم منطقه از طریق جنگ، اشغال، مداخله نظامی و توافق دولت‌های بزرگ بر سر سرنوشت مردم می‌ایستیم.
مبارزه برای نان، کار، مسکن، آزادی، برابری و صلح در ایران به یکدیگر پیوند خورده‌اند. اقتصاد جنگی منابع زندگی مردم را مصرف می‌کند. سرکوب سیاسی از مناسبات اقتصادی و ساختار مالکیت و قدرت حفاظت می‌کند. استثمار نیروی کار به دستگاهی متکی است که حق تشکل مستقل را محدود می‌کند. جنگ فضای لازم برای تشدید همین سرکوب و انتقال بخش بزرگ‌تری از منابع عمومی به دستگاه نظامی و امنیتی را فراهم می‌سازد.
نیروی تغییر در همین جامعه وجود دارد: در کارخانه‌ها و مراکز کار، در میان معلمان و پرستاران، در اعتراض بازنشستگان، در جنبش زنان، در دانشگاه‌ها، میان جوانان، در جنبش‌های ملی و دادخواهی و در محلات کارگری و فقیر. میلیون‌ها نفر از ادامه وضع موجود آسیب دیده‌اند و بارها آمادگی خود را برای اعتراض نشان داده‌اند. مسئله تعیین‌کننده چگونگی تبدیل این ظرفیت عظیم و پراکنده به قدرتی سازمان‌یافته است که بتواند در دوره‌های بحران دوام بیاورد، تصمیم بگیرد، هماهنگ عمل کند و بر مسیر تحولات اثر بگذارد.
این مسئله، ضرورت همگرایی نیروهای چپ را نیز در موقعیتی تازه قرار می‌دهد. پراکندگی تاریخی چپ ایران، جدایی سازمان‌ها و جریان‌های آن از یکدیگر، ضعف ارتباط پایدار با محیط‌های واقعی مبارزه و فاصله میان تحلیل سیاسی و سازمان‌دهی اجتماعی، ظرفیت مداخله آن را محدود کرده است. سرعت تحولات امروز فرصت انتظار طولانی باقی نمی‌گذارد. نیروهایی که از سرمایه، دستگاه دولتی، رسانه، ارتش و حمایت قدرت‌های بین‌المللی برخوردارند برای آینده ایران طرح‌های خود را دنبال می‌کنند. طبقه کارگر و فرودستان نیز به سازمان، برنامه و نیروی سیاسی متناسب با منافع خود نیاز دارند.
همگرایی چپ از نیازهای واقعی این مبارزه سرچشمه می‌گیرد. چنین همگرایی‌ای می‌تواند بر مجموعه‌ای از اصول روشن استوار شود: استقلال از دولت‌های درگیر جنگ و قدرت‌های امپریالیستی، مبارزه علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن، دفاع از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، برابری زنان، رفع ستم ملی، دفاع از تشکل مستقل کارگری و حق اعتصاب، مقابله با جنگ و اشغال، حمایت از مردم فلسطین و پیوند مبارزه برای مطالبات فوری با چشم‌انداز دگرگونی اجتماعی.

۸.ضرورت جبهه چپ انقلابی

بحث «جبهه چپ انقلابی» در همین چهارچوب معنا پیدا می‌کند. سازمان اتحاد فدائیان کمونیست طی سال‌های گذشته در نوشته‌ها، گفت‌وگوها و فعالیت‌های خود ضمن تاکید بر استقلال طبقاتی کارگران و ضرورت تشکل‌یابی این طبقه بر ضرورت ایجاد چنین جبهه‌ای را ضرورت شرایط کنونی کرده است. جبهه می‌تواند فضایی برای همکاری نیروهایی فراهم کند که هویت سیاسی و سازمانی خود را حفظ می‌کنند و هم‌زمان بر سر اصول، مطالبات و وظایف مشخص به توافق می‌رسند. امکان اقدام مشترک در جنبش‌های اجتماعی، حمایت از اعتصاب‌ها و اعتراضات، مبارزه علیه جنگ و سرکوب، فعالیت دادخواهانه و دفاع از آزادی‌های سیاسی می‌تواند پایه‌های عملی چنین همکاری‌ای را بسازد.
جبهه زمانی معنا پیدا می‌کند که به فعالیت اجتماعی پیوند بخورد. همکاری چند سازمان در سطح بیانیه‌ها ظرفیت محدودی ایجاد می‌کند. نیروی سیاسی از حضور مستمر در مبارزات واقعی، اعتماد اجتماعی، ارتباط با محیط‌های کار و زندگی، تجربه اقدام مشترک و ایجاد ساختارهایی ساخته می‌شود که بتوانند در لحظه‌های حساس تصمیم بگیرند و عمل کنند. کارگر، معلم، زن معترض، دانشجو و خانواده دادخواه باید بتوانند رابطه میان چنین جبهه‌ای و مسائل واقعی زندگی خود را ببینند.
تحولات همین هفته در باب‌المندب یک بار دیگر سرعت دگرگونی اوضاع را نشان داده است. ظرف چند روز، تصرف چند شهر و جزیره در یمن توانسته مسیر صادرات نفت، محاسبات عربستان، مذاکرات درباره هرمز، بازار جهانی انرژی و سیاست دولت آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. فردا ممکن است نقطه دیگری از این زنجیره به کانون بحران تبدیل شود. جامعه ایران در دل چنین منطقه‌ای زندگی می‌کند و هیچ نیروی سیاسی جدی نمی‌تواند خود را برای شرایطی ایستا آماده کند.

در نتیجه:

آینده ایران در میدان برخورد نیروهای داخلی، منطقه‌ای و جهانی شکل خواهد گرفت و وزن جامعه در این روند به میزان سازمان‌یافتگی آن وابسته است. هر شبکه کارگری، هر تشکل مستقل، هر پیوند پایدار میان محیط کار و محله، هر همکاری میان جنبش زنان و جنبش کارگری، هر شبکه دادخواهی و هر شکل از همبستگی میان مردمان تحت ستم بخشی از ظرفیت اجتماعی برای مداخله در آینده است.
وظیفه چپ انقلابی در این شرایط، تبدیل تحلیل به سازمان و سازمان به توان اجتماعی است. شناخت دقیق جنگ، اقتصاد و توازن نیرو زمانی اهمیت سیاسی پیدا می‌کند که به ایجاد رابطه، اعتماد، تشکل و اقدام مشترک منجر شود. تجربه قیام‌های سال‎های اخیر نشان داد که خشم و آمادگی برای مبارزه در جامعه وجود دارد. تجربه جنگ ماه‌های اخیر نیز نشان داده است که هیچ قدرت خارجی و هیچ جناحی از ساختار موجود قرار نیست آزادی، برابری و عدالت اجتماعی را برای مردم ایران فراهم کند.
بنابراین مجموعه شرایط ضرورت جبهه چپ انقلابی شکل عینی پیدا می‌کند. مسئله بر سر گردآوردن نام‌ها و سازمان‌ها در یک فهرست نیست. مسئله ایجاد ظرفی برای کنش مشترک، دخالت در مبارزات زنده جامعه و شکل دادن به نیرویی است که بتواند در برابر جنگ، استبداد و سرمایه‌داری سیاست مستقل خود را پیش ببرد. چنین جبهه‌ای باید قدرت خود را از ارتباط با طبقه کارگر، زحمتکشان، زنان، جوانان، جنبش‌های ملی، دادخواهان و همه نیروهایی بگیرد که برای آزادی و برابری مبارزه می‌کنند.
پرسش امروز چپ ایران نیز در همین نقطه قرار دارد: آیا می‌توانیم ظرفیت‌های پراکنده خود را به نیرویی سازمان‌یافته برای مداخله در تحولات تبدیل کنیم؟ پاسخ عملی به این پرسش در ایجاد رابطه، اعتماد، برنامه مشترک، حضور اجتماعی و آمادگی برای اقدام جمعی شکل می‌گیرد. شرایط کنونی ضرورت عبور از پراکندگی را با وضوح بیشتری در برابر ما قرار داده است. شکل دادن به جبهه‌ای از نیروهای چپ انقلابی می‌تواند یکی از گام‌های اساسی برای ایجاد نیرویی باشد که در کنار جنبش‌های اجتماعی و از دل آنها، مبارزه برای نان، کار، مسکن، آزادی، برابری، صلح و رهایی از مناسبات موجود را پیش ببرد.

سازمان اتحاد فداییان کمونیست
۲۴ شهریور ۱۴۰۵

این مطلب را نگه دارید یا با دیگران به اشتراک بگذارید
تلگرام واتس‌اپ X فیسبوک

دیدگاه‌ها