مرور رده

مطالب ادبی و هنری

یاران  شصت و هفت

به صفحه ی مانیتور نگاهی می اندازد و سری تکان می دهد و می گوید تو افسرده ای.چشمهایم را پاک می کنم.لیست را می بندم.مادرم می آید و لباسهایم را تحویل…

گلهای کاسه شکن

تقدیم به مادران داغدیده ی سرزمینم که شقایق های سرخشان را به افق برابری و آزادی خلق تقدیم کرده اند. دختر زیر بال پیرزن را گرفت و لنگ…

   با سعید در راه

حسن حسام برای رفیق لاله عزیز      نفرت مرا ستاره خواهد کرد      دیگر برای مردن آماده می شوم سعید سلطانپور از قراری بر گشته بودم سر کارم، حوالی…

قفس را بسوزان !

هم خانه ای دارم ، هم خانه که نه بهتر بگویم صاحب خانه ای دارم . از سرزمین درد و محرومیت ها ، از سرزمین خشخاش از سرزمینی که به درازای تاریخ مورد ظلم و…

رد  خون و ساقه ها  

کاش مزرعه ی آفتابگردان آمیخته با همان رویای رنگ رنگ بازیگوشانه ی کودکانه و دلشوره ی هماغوشی پنهانی برایم باقی می ماند! با پسرخاله هایم میان مزرعه…

اینها کجا بودند؟

چشمان درشت سیاهی داشت.غمی خاص توی صورتش بود.انگار سردترین چشم تندازها را دیده باشد.رمان «کنسول افتخاری» گراهام گرین ما را به هم نزدیک…
Translate »