اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

فرخنده باد پنجم می، دویست و چهارمین زاد روز کارل مارکس

ستاره سرخ

پنجم می 1818، روزی است که یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ بشر به دنیا آمد. شهر نسبتا کوچکی به نام تری یر در آلمان میزبان این رویداد مهم بود. برخلاف تصور بسیاری از مردم کارل مارکس از طبقه ی محروم و کارگر جامعه نبود و در خانواده ای نسبتا مرفه رشد و بلوغ پیدا کرد.پدر حقوقدانش او را به تحصیل در رشته ی خودش ترغیب کرد و کارل مارکس برای خواندن حقوق به دانشگاه رفت، سپس فلسفه خواند و با اندیشه های هگل که در آن زمان
دانشگاه ها و مجامع علمی را به تسخیر خود درآورده بود آشنا شد.
برخی مباحث از فلسفه ی هگلی نظیر دیالکتیک را مفید و کارآمد دانست و برخی دیگر همچون باورهای مسیحی آمیخته به عرفان را مضر و غیر منطقی خواند.او به گروهی موسوم به هگلیان جوان پیوست که در صدد بودند اندیشه های هگل را تصفیه و در عین حال متعال سازند.غیر قانونی خوانده شدن این گروه راه را برای ادامه ی فعالیت مفید اعضا بست و مارکس در روزنامه ای راست گرا در کلن مشغول شد. عقاید رادیکال و ضد خط مشی دولت موجب استعفای اجباری او شد و او این بار به پاریس رفت تا چند شغل نوشتاری دیگر را در نشریات مختلف فرانسه از سر گذراند. انقلاب صنعتی و پیشرفتهای بیشمار در کشورهای توسعه یافته ی آن زمان او را با سوالی جدی و اساسی روبرو ساخت که شاید بتوان گفت مهمترین دلیل بود برای اینکه کارل مارکس همانی شود که اکنون مامیشناسیم:
ثروتهای هنگفت ناشی از این پیشرفتها در جیب کدام قشر میرود؟ چرا با وجود پیشرفتها و رشد صنایع، فاصله ی درآمدی و مالی افراد مختلف جامعه بیشتر و بیشتر میشود؟ چرا روز به روز روابط غیرانسانی تر میشود و پول جای همه چیز را میگیرد؟ آیا جمعیت بالای فقرا به دلیل وجود تعداد اندکی سرمایه دار و ثروتمند نیست؟ این سوالات و سوالهایی از این قبیل ذهن مارکس را سخت درگیر ساخت و سبب مطالعه، تحقیق، تفکر و مباحثات طولانی و گسترده ی او شد. او سرانجام به یک راه حل انقلابی رسید.فعالیتهای رادیکال، نوشته های تند و بی پروا، انتقادهای ویرانگر او از دولت و سخنان تازه ای که او میگفت همه و همه دولت را واداشت تا از او سلب تابعیت کند و موجی طولانی از سفرهای اجباری او آغاز شد.او در طول زندگی اش آثار فوق العاده درخشانی را نوشت. از نگاشتن مانیفست کمونیست به همراه فردریش انگلس در اوج جوانی تا اثر عظیم سرمایه که نگاشتن آن تا پایان عمرش طول کشید.

آثار کارل مارکس از ترجمه و خوانده شده ترین آثار مکتوب در تاریخ بشر اند.به نحوی که پس از انجیل، بیشترین ترجمه، به مانیفست کمونیست تعلق دارد. مارکس در زندگی اش با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم کرد از درد و رنج ناشی از بیماری و از دست دادن بسیاری از عزیزان، تا فقر ناشی از تبعید اما عشق انقلابی مارکس، عشق او به انسانیت،عشق او به عدالت و نیز عشقش به برپایی دنیایی بهتر،به حدی بود که حتی در زمان اوج بیماری،فقر،افسردگی، فقدان عزیزان، دوری از وطن و هزار و یک مشکل دیگر،چراغ امید او هرگز خاموش نشد و تا آخرین لحظه ی زندگی اش کوشید به محرومان،زحمتکشان و ستمدیدگان هر گوشه ی جهان،چه معاصر خودش و چه آیندگان خدمت کند. مارکس در نقل قولی معروف میگوید:
“ما کوشیدیم به جهانیان نشان دهیم برای چه باید بجنگند؛ ما گفتیم باید آگاهی را به دست آورند،حتی اگر نخواهند چنین کنند” انسانی بودن ایدئولوژی یعنی همان چیزی که به هیچ عنوان نمیتوان در تفکر سرمایه داری یافت، مهم ترین دلیل مقبولیت و محبوبیت اندیشه ی مارکسیستی در طول تاریخ است. تقریبا تمام کشورها احزاب، گروه ها و سازمانهای سوسیالیستی و کمونیستی دارند(هرچند غیرقانونی)و در تاریخ معاصر جهان میتوان بزرگان بسیاری را یافت که افکار مارکسیستی داشته اند. اندیشه عدالت محور و انسان گرای مارکسیستی در تمام جهان و در تمام عرصه ها ریشه دوانده و حالا دیگر دوستداران مارکس و مارکسیست ها به کارگران و یا نهایتا به روشنفکران یک کشور خلاصه نمیشوند، بلکه هنرمندان ونویسندگان، دوشادوش متفکران، معلمان،دانشجویان و متحد با کارگران و دهقانان اقصی نقاط جهان برای آزادی نوع بشر و برای جهانی بهتر مبارزه میکنند. فرودستان جهان، از پیشرفته ترین شهرهای صنعتی تا دورافتاده ترین روستاهایی که روی نقشه نیستند مارکس را ستایش میکنند. انسان معاصر باید بداند بسیاری از دستاوردهای امروزش را مدیون کارل مارکس است حتی اگر مارکس را نشناسد و یا او را قبول نداشته باشد.تعطیلات هفتگی،کاهش ساعات کار،داشتن اتحادیه،تحصیل کودکان به جای کار، برابری دستمزدهای کارکنان زن و مرد و بسیاری دیگر از اموری که امروز عادی جلوه میکنند همه و همه مرهون تلاشهای کارل مارکس و نظریات او هستند.هرچند تا به امروز بسیاری از آنچه مارکس میخواست عملی نشده اما ما نیز همچون خود مارکس بدون خوشبینی به آینده امیدواریم و از همین رو میکوشیم با تمام توان در راه دنیایی بهتر به پیش برویم.

ایده های انسان ساز و درخشان مارکس به موارد بالا ختم نمیشد،او به دنبال ایجاد رضایت شغلی بود به نحوی که افراد به جای اجبار،از روی اختیار در کاری مشغول شوند که علاوه بر استعداد به آن علاقه نیز دارند،او محدودیت شغلی به معنای امروزی اش را قبول نداشت، طبق نظر او میتوان ماهیگیری کرد، داستان نوشت، اقتصاد خواند، نجاری کرد و خود را صرفا برای کسب درآمد محدود به یک شغل خاص نکرد اینگونه جامعه از حالت ماشینی و اتوماتیک خارج میشود و انسانهای منعطف با توانایی های بسیار بالاتر خواهیم داشت.او میکوشید تمام کودکان درس بخوانند، همه از امکانات زندگی بهره ببرند،او رویایی برای انسان داشت رویایی که در آن انسانها دیگر دغدغه ی مخارج اولیه ی زندگیشان را ندارند و میتوانند به موارد دیگری نیز از جمله،تعطیلات،رشد فردی، رضایت شخصی و خانوادگی و لذت بردن از زندگی برسند.حالا میتوانیم بگوییم چرا کارل مارکس برایمان محبوب است.کارل مارکس را دوست داریم چون: همچون شیادان سرمایه داری،به ما سراب رویاهایمان را نفروخت، همه چیز را گردن خودمان نینداخت،گفت کسی برتر از ما نیست و تنها شرایط و محیط زندگی افراد،وضع مالی و تقسیم ثروت را تعیین کرده نه صرفا استعدادهای افراد،او گفت زندگی اگر تیره و تلخ است بخاطر شرایط نابرابر اقتصادی است،گفت دین بازیچه ای است برای سوار شدن سرمایه داران بر ما،گفت راه رهایی آگاه شدن است باید بخوانیم و آگاه شویم سپس آگاه کنیم،گفت میتوانیم رها شویم به شرط آنکه نترسیم زیرا ما چیزی برای از دست دادن نداریم مگر زنجیرهایمان…
فرخنده باد پنجم می، دویست و چهارمین زادروز کارل مارکس
زنده باد عدالت، زنده باد سوسیالیسم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »