آقای چوخ بختیار و آلت تناسلی کفتارماده

طناز ممدقلی زاده

ازبیکاری طولانی مدت و ترس گرفتارشدن خانواده درچنگال کرونا، فکرتامین معیشت خانواده و کار و تحصیل بچه ها، سر رسید بدهکاریها و… خسته  و کوفته بودم وهرچه فکرمیکردم  فکرم بجائی نمیرسید، مغزم کراش کرد بود.

 خطرکرونا را بجان خریدم  و زدم بیرون . مثل سّمه ها پائین و بالا را نگاه میکردم. مردم مثل طاعون زده ها  ازاین کوچه به آن کوچه وا زاین  سوراخ به آن سوراخ میخزیدند. هی میخواستن ازهم فاصله بگیرند اما مگر میشد. دراین فکربودم که به چه  روزی افتادیم!؟  این همه ویروس دوپا کم  بود که  کرونا هم از راه رسید؟ اما تصمیم گرفتم لحظه ای هم  شده فکرهای آزار دهنده را ازخودم دورکنم و بلکه یک مقدار آرامش پیدا کنم.

محو تماشای مردمی بودم که درهم میلولیدند، مثل خود من. کرونا که هیج ازآسمان آتش هم ببارد ناچارند برای تهیه قوت لایموت  بیان بیرون و به هردری بزنند.

 ناگهان چشمم به جمشید ازهم کلاسیها و دوستان سابقم افتاد . مدتها ندیده بودم اش با پاکتی زیر بغل. سلام علیکی کردیم .آنموقع که  دردانشگاه همکلاسی بودیم  از بس که ادا واطوار آدمهای اطو کشیده و روشنفکر و چیز  فهم را درمیاورد و ازخودش تعریف وتمجید میکرد که اسمش را گذاشته بودند “چوخ بختیار” اما آنروز حال روز پریشانی داشت. سرصحبت که باز شد همچون غریبه ای  بی پناه که به آشنائی رسیده باشد سفره دل اش بازشد.

گفت: ای بابا این وضغیت کرونائی چه قوز بالای قوزی شده است، دماراز روزگارمان درآورده از وقتیکه خانه نشین شدیم آب خوش ازگلویم پائین نرفته و..ازمشکلات معیشتی گرفته تا اختلافات خانوادگی  یک ریز حرف زد.

چیز جدیدی نداشت، ازهمان مشکلات و گرفتاریهائی میگفت که امروز همه مثل من و امثال من داریم.  گفتم که برادر زندگی ما مثل هم است و مشکلاتمان هم شبیه هم اگرراه حل پیدا کردی مرا هم خبرکن…

گفت: والله کدام راه حل! به هردری زدم هرکس یک نسخه ای میپیچد درحالیکه خودش درحل مشکلات اش درمانده است .

اشاره کرد به پاکت زیربغل اش،  انگاری نقطه امیدی یافته باشد گفت : غفوری که یاده ته؟  استاد علوم …

 گفتم آره چطور کار و باری برایت پیدا کرده است؟ گفت نه بابا کلاس درس که نمیره کلاه علی را برمیدارد میزارد سر ولی و از سر ولی ور میدارد و دوباره میزارد سرعلی تا این وسط یک چیزی هم برای خودش بماند …همه چیز رو برایش تعریف کردم آدرسی داد چیزی بخرم که خوداش امتحان کرده بود وصد در صد راضی بود.

گفتم خوب خیر باشد آن حلال مشکلات چی هست؟ : زود پرید وسط حرفم واشاره به پاکت زیربغل اش کرد و گفت: اگر خواستی توهم امتحان بکن . گفتم خوب پرسیدم که دراین پاکت مشکل گشا چی هست ؟

گفت والله چی بگم یخورده بی ادبیه !

بعد ازیک خورده من من کردن

 بالاخره بزبان آمد.

این پاکتو میبینی توش آلت تناسلی کفتار ماده است!

گفتم آلت تناسلی کفتار ماده!!

گفت به ولای علی قسم راست میگم

کله ام سوت کشید. گفتم آقای جمشید حضرتعالی تحصیلکرده این مملکتی این چه طرزحرف زدنه !؟

گفت بجانت قسم راست میگم برام پنج میلیون آب خورده

گفتم حالا میخوای با این آلت تناسلی کفتارماده چی بکنی مرد حسابی خجالت نمیکشی ؟!

گفت بجانت قسم ازمن با سوادترها صف بسته اند میگن درعرض دو روز به اختلافت خانوادگی پایان میده، عشق واقعی جوانه میزنه و شانس بِهت روی میاره!

گفتم مگر دیوانه شده ای این مزخرفات چیه ؟

 پرید وسط حرفم : آقا طب سنتی غوغا میکنه باورکن طب نوین در مقابل اش لنگ انداخته، طب سنتی  داره کرونا را هم شکست میده. میدونی تحصیلات ما یک بعدی بوده به بُعد سنتی توجه نکرده ایم مشکل ما همینه ..

آدرسی را ازجیب اش درآورد  “فروش طلسم جادو…” بیا برو خودت بخوان

چشمم سیاهی میرفت، زده بودم بیرون که تمدد اعصابی بکنم که آقای چوخ بختیار آن اندک امیدم را هم برباد داد.  به حال خودش رهایش کردم آمدم خانه پکرترازقبل آدرس را پیدا کردم چه غوغائی بود

ادمین صفحه  «فروش طلسم و جادو» توضیح میدهد : «مشتریان بیشتر دنبال آلت تناسلی کفتـار ماده هستند! باعث آرامش، بهبود روابـط زناشویی و حل اختلافات خانوادگی می‌شود. آلت تناسـلی کفتـار ماده پنج میلیون تومان، طلسمش را هم می‌نویسم، صد در صد تضمینی. مهره مار افعی هم فقط ۳۹۷ هزار تومان.»

گشتم و رسیدم به نظر رئیس محترم دانشگاه، نوشته بود

رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در مراسم راه‌اندازی « مرکز خدمات طب سنتی ایران ویژه بیماران کرونایی »، احداث این مرکز را گامی در جهت تحقق سیاست‌های ابلاغی رهبر جمهوری اسلامی ایران عنوان کرد.

علیرضا زالی که فرماندهی ستاد مقابله با کرونا در کلانشهر تهران را هم بر عهده دارد، روز یک‌شنبه، ۱۸ آبان « پدیده قطعه قطعه شدن در طب نوین را آفتی دانست که طب سنتی ایرانی گرفتار آن نیست» و افزود: « در طب سنتی ایران به بیمار به‌عنوان «موجودی با کرامت» و «صاحب اشرافیت دردمند»

اینها را که خواندم یادم افتاد که وقتی درمملکت گل وبلبل ما شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشتاران  ایران را دست علی ازمرگ حتمی نجات  اش میدهد و امام رضا با دست خوداش تاج برسر وی مینهدم . و رهبر بزرگ مسلمانان جهان جناب خامنه ای، یا علی گویان ازشکم مادر اش زاده میشود

دراین وانفسا عده زیادی (متاسفانه بسیاری با مدرک کارشناسی درجیب) هم پیدا میشوند که برای حل مشکلاتشان  بحای مبارزه و حق خواهی  به رمل و اسطرلاب، دندان گراز و ناموس کفتار و نوشیدن شاش شتر و خوردن عنبرنسارا (پشگل الاغ ماده)  پناه بیاورند!!؟

اما از شما چه پنهان مانده ام که بالاخره این آقای چوخ بختیار با آن ناموس کفتارماده چه خواهدکرد!؟

طنناز ممدقلی زاده

آبان ۹۹

ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات
Translate »