اتمام حجت توده ها با اصلاح طلبان

“جمهوری اسلامی نابود باید گردد”


رژیم منفور اسلامی ایران که چهل سال خوان نعماتش را از قِبلِ جنگ طلبی و دروغ پراکنی و ایجاد رعب و وحشت گسترانده و با سرکوب، اعدام، ترور، زندان  و شکنجه نظام کثیفش را توانسته سر پا نگه دارد بار دیگر فاجعه پشت فاجعه آفرید.

پس از قتل و عام ۱۵۰۰ نفر از معترضین قیام آبان ماه، ماشین کشتار رژیم کما فی السابق بی هیچ درنگی جانِ ۱۷۶ سرنشین بیگناه را ابزارِ حفظ سیاستهای تروریستی اش در منطقه کرد. هر دلیل دیگری هم اگر در پشت پرده برای این اقدام هولناک وجود داشته باشد هیچ تغییری در اینکه رژیم چندش آور اسلامی هیچ ارزشی برای جان هیچ انسانی قائل نبوده، نمیدهد. رژیم برای حفظ بقای خودش از مهره ها و مزدورهای خودش هم نمی گذرد، مردم عادی که جای خود دارد.

رژیم سعی کرد با دروغ و خیمه شب بازی این تراژدی را همانند بقیۀ جنایاتش، افکار عمومی رافریب بدهد ولی تنها چند روز طول کشید که دستش رو شود. تفاوت این جنایت با قتل و عامهای پیشین رژیم در این بود که این جنایت فقط یک موضوع ملی و خودی نبود بلکه پای شهروندان کانادا و اکراین هم در میان بود. بر اساس شواهد و مدارک معدودی که موجود بود این کشورها و دیگر متخصصان فنی دنیا جای دستانِ خونریز جمهوری اسلامی را در این فاجعه دیدند. با اصرار کانادا و اکراین مبنی بر تحقیقات و بازرسی از محل وقوع و تکه پاره های هواپیما بود که رژیم مجبور شد بار دیگر جام زهر را نوش جان کرده و اعتراف کند. بدنبال این فضاحت، بناگاه سیل سخنرانی، افشاگری،  و پاس دادنِ تقصیرات و بیعرضگی های تخصصی بهمدیگر شروع شد.

سردار سلامی که با بیشرمی تمام برای قربانیان پرواز اکراین اشک تمساح میریزد و آرزو میکند که کاش در آن هواپیما در کنار دیگران میمرد، بیشرمتر از آن است که چرایی چند روز عوامفریبی را حتی توجیه کند این را هم نمی گوید که چرا دولتمردان رژیم وقیحانه احتمال شلیک موشک را کتمان و هر گونه گمانه زنی و آنالیزه کردن در مورد این فاجعه را از پیش  محکوم کردند. آفریدن فاجعه ای جدید برای فرار از بحرانهای سیاسی و اقتصادی و توجیهی برای سرکوب خونین توده ها همواره یکی از ترفندهای کثیف این رژیم بوده است. خیزش آبان ماه زمین را زیر پای رژیم بشدت بلرزه انداخته بود. و اعتراض توده ها علیه گرانی مانیفستی علیه کل سیه روزی ای بود که رژیم نصیبشان کرده است. رژیم خودش را گم کرده است چرا که مردم ترسشان ریخته است و علنا فراخوان تجمع میدهند و همدلی خانواده های جان باخته گان اعلام علنی یک همبستگی علیه قاتلین عزیزانشان است. معرکۀ “گرداندن دست بریده ” مزدور سلیمانی هم نه تنها کارساز نشد بلکه ۸۰ نفر از خودِ عزادارشان را زیر لگدهای دیگر روزی خورانش به کشتن داد که موجی از استهزاء و جک سازی مردم را بدنبال آورد.

سرنگون کردن هواپیمای  اکراینی هم با هر انگیزه و یا نیتی که بود فقط به آتش خشم توده های میلیونی دامن زده و عزمشان را بیشتر  مصمم این کرده است که تنها راه پایان دادن به این جنایات و آدمکشی بیوقفه، نابودی جمهوری اسلامی است

ظاهرا مطابق معمول انتظار داشتند که سرِ مردم را به اندازه کافی گرم چیز دیگری کرده اند و شاید کسی یادش نمی آید که پدر پویا بختیاری هنوز در زندان است و کی آب اجساد دیگری را به ساحل میاورد ؟ ولی اینطور نشد و توده های خشمگین دوباره به خیابانها برگشته اند و ریزش در سطوح مختلف اجتماعی شروع شده است. مردم از این رژیم نفرت دارند و با جسارت تمام  صدایشان را علیه ولی فقیه و سپاه منفورش طنین برانداز هر خیابان کرده اند. ولی از همه مهمتر شعار نابودی جمهوری اسلامی است که قابل درنگ است. به یک معنا جنبش آبانماه هویتش را از اصلاح طلبان در شکل کلی اش مستقل کرده است. و در راستای نابودی اش حرکت کرده است و بازار مکاره رژیم با اشکهای تمساح قاتلینش دیگر لو رفته است. رژیم قصد دارد چند نفر از مزدورانش را قربانی کند که شاید آبها از اسیاب بیافتد و دوباره ماشین کشتارش را روغنکاری کند. ولی قربانی کردن چند مزدور برای خاموش کردن خانوادۀ قربانیان هواپیمایی دستهای خون آلود رژیم را نمی شوید هیچکس جریان سعید امامی را هنوز فراموش نکرده است و قتلهای زنجیره ای تا ابد در کارنامۀ سیاه جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند و در فردای انقلاب آمرین و عاملین اش در پیشگاه توده ها دادگاهی خواهند شد.

جنبش انقلابی توده ها برای یک دنیای نوین و عاری از استثمار در کنار مبارزه بی امانش علیه رژیم، حق دارد با گرایشاتی که در این راستا سنگ اندازی میکنند بطور جدی برخورد کند و اجازه ندهد که راست بورژوایی و ارتجاعی دیگر،  مهُرشان را بر مبارزه اش بزنند. ارتجاع راست و اصلاح طلبان بوقلمون صفت تاکتیک هایشان در طول این چهار دهه بنا به موقعیت و شرایط سیاسی- اجتماعی جنبش تغییر کرده ولی همواره بر یک مدار در گردش بوده است. و آن این است که با هر قیمتی اجازه ندهند که مبارزات توده ها در راستای تلاش برای برانداختن ساختار استثمارگر سرمایه داری حرکت کند. طبعا در سیر تحولات سیاسی و مبارزات توده ها، شعارها و مطالبات این گرایشات نیز تغییر کرده است و به تبع رادیکالیسم فزاینده در صفوف جنبش کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی، شعارها و مطالبات آنها هم، بخشی از این رادیکالیسمِ رقیق شده را با خود حمل کرده است. اگرچه جنبش سرنگونی طیفی از این اصلاح طلبان را هم برانداز کرده است ولی این جماعت فقط با بخش “اسلامی” رژیم کار دارند نه با ساختار سرمایه داری و مناسبات نئولیبراستی حاکم بر آن. سیاست  تقلیل گرایی از اهداف و مطالبات حداکثری طبقۀ کارگر و توده های معترض، محور بنیادی فعالیتهای این بخش از اپوزیسیون است. در لوای ۲ خردادیها و دوران رفرم، همزمان که توهمِ مدرنیزه کردنِ توحش اسلامی را تبلیغ میکردند، کشتند و ترور کردند و وحشیانه هر مبارزه ای را سرکوب کردند. جنبش سبزشان، نسل کشی و دادگاههای انکیزیسیون اسلامی دهۀ ۶۰ را با گستاخی بیشرمانه ای “دوران طلایی” امام نامگذاری کرد. بعد که بنفش شدند توده ها را به صندوقهای رای فرا میخواندند. علیرغم همۀ اینها، توده های مردم در جنبش ۸۸ نشان دادند که از امام و اصلاح طلب و اصولگرا عبور کرده اند. شورش گرسنگان دیماه ۹۶ آب پاکی را بر دستهای ریز و درشت رفراندومچی ها ریخت و اصل ولایت فقیه  که نبضِ دارالخلافۀ اسلامی است را حوالۀ زباله دانی کرد. هم اکنون هم با شعار” فرمانده کل قوا، استعفا استعفا” تلاش کردند انزار مردم از کل حاکمیت را متوجه مهره های خاصی بکنند که اگر جایگزین گردند گویا احوال جنایت و فقر و گرانی و بیکاری بازسازی شده و مردم خوشحال و خندان به خانه هایشان برگردند. آخر مگر مردم علیه این فرماندار و آن کارخانه دار بخصوص بلند شده اند که بشود به این راحتی راضی شان کرد. این نابسامانی و فلاکت عمری چهل ساله دارد و از هر سوراخی مردم را بحد مرگ گزیده اند. سرتاپای ساختار جمهوری اسلامی ایران گندیده و منحط است و توده های ستمزده کل سیستم فاشیستی را هدف گرفته اند. کارگران نظامی را که فقر و مصیبت و بی سرانجامی را به سرنوشت میلیونها انسان ستمدیده گره زده است، نمیخواهند و خواهان شوراهای کارگری هستند. کارگران سهم خود را از ثروتهایی که خلق میکنند میخواهند ولی خود و فعالین و مدافعینش را راهی  زندان و شکنجه میکنند. این آن واقعیتی است که این جماعت نان به نرخ روز خور سعی در کتمانش دارند. جمهوری اسلامی که فقط فاشسم مذهبی را نمایندگی نمیکند بلکه نهادهای سیاسی- نظامی اش خود در رأس نهادهای مالی-اقتصادی قرار دارند و یا برای آنان لابی گری میکنند.

بخشی از این اپوزیسیون راست هم که خود را برانداز میخوانند شرایط کنونی را مساعدِ براندازی نمی بینند. چرا که بزعم این سینه چاکان کمرو رژیم، خطرِ خیزگیری داعش در ایران، و جنگ داخلی و برادر کشی در نبود رژیم اسلامی، ایران را تهدید خواهد کرد. اینهم یک ترفند جدید اصلاح طلبان است که مثلا تندروی جنبش را تعدیل کنند. جالب است که مردم را از  لولوی سر خرمن میترسانند در حالیکه گرگهای هار رژیم همچنان به دَریدن مردم مشغولند.

با پیش کشیدن خطر داعش( باید پرسید که داعش چه کرده که رژیم اسلامی نکرده است)  و ایجاد ترس سعی میکنند مانع پیشروی جنبش و ریزش هر چه بیشتر نیروهای دم و دستگاه دولتی شوند.

 

اعتلای انقلابی و ریزش نیروهای رژیم

شرایط سیاسی- اجتماعی جنبش توده ای در یک روند اعتلای انقلابی جاری شده است و طبعا انتظار می رود که لایه های وسیعی از درون نهادهای دولتی و سطوح غیر دولتی ریزش کند و به موج انقلاب بپیوندد. درست است که بخشی از مردم بویژه آنانی که بدلایل منافع شخصی و یا طبقاتی از لاک محافظه کاری هرگز بیرون نیامدند و بعضا در خفا و خصوصی خود را مخالف رژیم معرفی میکردند. ولی اینهم یکی از ویژگیهای هر انقلابی هست که الزاما تمام آحاد توده های ذینفع در انقلاب، همزمان به موج مبارزه ملحق نمی شوند. برخی از این تازه واردین تاکنون که بی اعتنا به بگیر و به بندهای وسیع و کشتار آشکار و نهان، فساد و دزدی رژیم بودند و البته میانۀ سلاخی جوانان، مشغول زندگیشان بودند، فیلم میساختند و فیلم بازی میکردند، مسافرت میرفتند و دائما بین ایران و اروپا در تردد بودند ولی الان که به خشم میلیونی توده ها پیوسته اند طبیعی است که با فرصت طلبی و نان به نرخ روز خوری برداشت شود. برای برخی از آنان شاید همینطور است ولی بنظر من نباید همۀ آنان را به بازخواست کشید که چرا دیر آمده اند. ما در مسیر این مبارزۀ طولانی در تحلیل هامان، بحثها و نقدهامان همواره نوشته و گفته ایم که آنانی که در صفوف ما نیستند بما بپیوندند، افشاء و روشنگری کرده ایم که دیگرانی که هنوز به قدرتشان و به آینده ای بدون رژیم متعن اسلامی بی اعتماد هستند، امیدوار شوند و بقدرت همبستگی با کارگران و زحمتکشان ایمان بیاورند. و این دارد اتفاق می افتد و ما، خیل مبارزین و فعالین جنبش انقلابی و مدافعین جنبش کارگری دست تمامی این نیروهای از راه رسیده را می فشاریم و آنان را در صفوف خود جای میدهیم. ولی با این تفاوت که حساب عافیت طلبان و عوام فریبان اپورتونیست را باید جدا کرد. بخشی از این قماش با خواسته ها و شعارهای مینیمال شان در جنبش بُر میخورند و بخاطر جایگاه و موقعیت اجتماعی شان ابزار، پلاتفرم، نفوذ و تسهیلات اجتماعی ای در اختیار دارند که میتوانند در روند انقلاب تاثیراتِ سوء و مخربی بجای بگذارند. طبعا افشاء و برخورد با این دسته وظیفۀ هر فعال انقلابی است. بهر رو به جماعتی که تا دیروز مدالها و افتخارات ادبی، هنری و ورزشی شان را تقدیم رهبر میکردند، و بر سفرۀ افطاری ولی فقیه لقمه میزدند و بوسه بر دستانش میزدند اعتماد کردن در بهترین حالتش کودنی و سفاهت است. وجدان از خواب پریده و ناگهانی این گروه آنهم بعد از لیست بلند بالای جنایات رژیم جایی برای تحسین کردن نمی گذارد. ولی جای سئوال است که چطور شد نه کشتارهای ۵۸ و دهۀ ۶۰، نه ترورهای داخل و خارج، نه قتلهای زنجیره ای و خودکشی های مشکوک، نه قتل و عام ۸۸ و کهریزک و نه حتی به رگبار بستن نیزارهای جنوب، بلکه آیا لازم بود که ۱۷۶ سرنشین بیگناه بهلاکت برسند که این جماعت تکان بخورند؟

همانطور که شاهدیم بخشی از جامعۀ هنری جشنوارۀ دهۀ فجر را تحریم کرده و همینطور برخی از کارمندان صدا و سیمای رژیم هم استعفا کرده و به توده های معترض پیوسته اند. این ریزش، خبر از طوفان میدهد، طوفانی که میرود این ساختار ضد بشری را از بنیان ریشه کن کند. جمهوری اعدام، شکنجه، زندان بزودی میرود که گورش را برای همیشه گم کند.

نوشین شفاهی دیماه ۹۸

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »