فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

بورکینی و سکولاریسم غرب

موضوع بیکینی اسلامی یا "بورکینی" موافقین و مخالفینی زیادی را به بحثهای داغ سوسیال میدیا کشانیده است. بسیاری از این بحثها، بورکینی را نه الزاما از نگاهِ نقش ابزاری آن در عادی سازی و عمومی کردن تبعیض جنسیتی و سکشوالیزه کردن زنان، بلکه در یک مضمون کلی تر و ابهام آمیز " حق آزادی انتخاب در پوشش" کهجزئی از آزادیهای بیان است، بررسی میکنند. "حق آزادی در انتخاب پوشش" زمانی در یک چهارچوب کلی موضوعیت پیدا میکند که ملزومات پیش شرطیِ آن موجود باشد:
۱-اینکه این پوشش مشخص، بیانیه ای علیه حقوق دیگران و ترویج بیحقوقی و خشونت نباشد.
۲-انتخاب این پوشش بدور از تحمیل و فشار، و همینطور بدون ترس از مجازات و تنبیهات خاصیباشد که از طرف جامعه و خانواده، و یا از طرف دولت و نهادهای وابسته اش اِعمال بشود .
۳-انتخاب این پوشش مشخص، خود فرد را در معرض آسیبهای جسمانی و روانی قرار نداده باشد.
حساب رژیمهای اسلامی و کشورهای اسلامزده در رابطه با تحمیل پوشش اسلامی و جنایی کردن هر گونه تخطی و عدم تمکین به این قوانین دوران بربریت، کاملا روشن است. تخصیص بودجه های کلان و تاسیس نهادهای مختلف سرکوب و حراست از حفظ این قوانین،خود بتنهایی گواه نارضایتی عمومی و ترس از جنبشهای اعتراضی و مقابلۀ زنان به این شرایط خفت بار است.
ولی اوضاع در غرب و جایی که باور عمومی بر این است که پوشش و ظاهر عمومی باید متناسب با قوانین حقوق بشر باشد فرق میکند. قوانین حقوق بشر در ارتباط با حق انتخاب آزاد پوشش همیشه و در همه حال حامی برابری زنان و کالایی نکردن آنان نبوده و نیست. این قوانین در نظامسود-محور سرمایه داری بطور مثال دست صاحبان شرکتها و موسسات مختلف را آزاد گذاشته است که مطابق نوع بیزنسی که دارند " پوشش رسمی" خودشان را نهادینه کنند. زنان و دختران جوان زیادی در رستورانها و کلابهای شبانه با لباسهای تنگ و کوتاه و بعضا با بالاتنه تقریبا لخت کار میکنند و این نوع پوشش الزامی است و شرط اصلی استخدام در اینجور بیزنسها است. این موسسات کارکنان زن را مجبور به پوشیدن لباسهایی که جنسیت-ویژه هستند میکنند مثل بیکینی- تاپ یا کفشهای پاشنه بلند و دامنهای بسیار کوتاه.
– آیا این قوانین ضد زن و سکسیستی اند؟ صد در صد
– آیا پلیس این کشورها کارفرماها و مدیران این تاسیسات را در مقابل قانون مسئول میداند؟ ابدا
-آیا این موسسات زنان را در خدمت سودآوری بیشتر سکشوالیزه کرده و زنان را در حد یک کاتالیزور سکسی برای فروش بیشتر ِ کالا پایین نیاورده اند؟ کاملا
ولی بنظر من قضیه بورکینی طرف دیگر سکۀ بالا نیست. این همان توجیه رژیم اسلامی برای جنایی کردن پوشش زنان و فرهنگ یا "روسری یا تو سری" است. رژیم اسلامی ادعا می کند که در مقابله با لخت گرایی و سکشوالیزه کردن غرب از زنان، حجاب اسلامیوقار و کرامت انسانی را به زنان باز گردانده و این حجب و حیای زنان در پوشش اسلامی است که مردان را از گناه و تجاوز دور کرده و نتیجتا فساد و فحشاء در جامعه زدوده میشود. کارنامۀ درخشان! رژیم در زدودن فساد و تن فروشی بر همگان آشکار است و جایی برای بحث بیشتر نمیگذارد. بنابرین در کیسه کردن زنان با هیچ مقایسه ای توجیه نمیشود، حتی اگر برای در رفتن از موضع صریح در قبال این بیحقوقی زنان در اسلام، به مثالهایی از این قبیلمتوسل شد. شاید بتوان به بد اقبالی زنان در این کشورهای اسلامزده لعنت فرستاد ولی تایید این تظاهر علنی و رسمی زنان بورقه دار و بورکینی پوش در کشورهای غربی هیچ توجیهی الی باج دادن به یک مذهب خطرناک و نفرت انگیز ندارد.
اسلام از هر کس و هر چیزی که داعیه برابری و حق طلبی داشته باشد نفرت دارد و بیشترین نفرتش متوجه زنان بوده است. مردم حق دارند که از اسلام بترسند و از بیرقها و نشانه های رسمی این مذهب بدشان بیاید. این هیچ ربطی به پناهنده ستیزی و زینوفوبیا ندارد. اتفاقا در مقابل تلاشهایی که به این پناهنده ها مهُر مذهبی میزنند باید ایستاد. با اسلاموفوبیک خواندن مخالفینِ "در کفن اسلامی کردن زنان"، هیچ کمکی به دادخواهی برای پناهنده ها نمی شود. اگر ما معتقدیم که این زنان بورقه پوش هیچ امکانی برای شناخت خود بعنوان یک انسان برابر را نداشته اند، حال که این امکان را در غرب بدست آورده اند باید کمک کرد که پروسۀ انتگره شدنشان را در این جوامع تسهیل کرد، نه اینکه با توجیهات بظاهر دموکراتیک اجازه داد که این بیحقوقی در شکل مثلا رقیقتری تداوم یابد. یا با توجیهاتی از قبیل اینکه: "هنوز این زنان عادت نکرده اند که خود را در ملاء عام نیمه لخت ببینندو.." برای تداوم این بیحقوقی کلاه شرعی دوخت. تنها آلترناتیویی که در مقابل پوشش اسلامی قرار دارد، "نه" به پوشش اسلامی است نه راضی شدن به ورژن نرمتر آن.
زنان حق دارند که هر کجا که دوست داشته باشند موهایشان را با باد رها کنند و تن به امواج دریا بسپارند و از مواهب طبیعت لذت ببرنند. ولی نه با چانه زدن با فروشندگان وقیح دینی که خاطرشان آسوده گردد که تن به آب دادن این زنان، باعث به مخاطره انداختناسلام عزیزشان نشده است! نمیشود که هم خواستار رهایی زنان از یوغ مذهبی شد ( آنهم یوغ خونریز اسلامی)، و هم این نوآوری های مضحک را آفرین گفت که گویا مشکل آبتنی زنان مسلمان را حل کرده است. راز ماندگاری مذاهب بویژه اسلام در همین نوآوریها بوده است که مردم را به مرگ تهدید کنند تا به تب راضی شوند.
واقعیت این است که غرب بخاطر اهداف سیاسی اش در منطقه و پیشبرد طرحهای نظامی و اشغالگرنه اش از پناهنده های این کشورهای اسلامزده مرغ عزا و عروسی ساخته است. از طرفی نزدیک به پنجاه سال است که با علم کردن لولوی کمونیسم آنان را به آغوش توحش و ارتجاع اسلامی سوق داده است. این غرب بود که اولین بار این مردم را با شناسنامه اسلامی هویت سازی کردو اکنون از طرف دیگر آنان را مسئول بیکاری، گرانی و قتل و جنایت در این کشورها معرفی می کند. طبیعتا این پناهنده ستیزی تحت نامِ مقابله با جنایت و دزدی، و یا تروریسم توجیه شده است. قابل انتظار است که کشورهایی چون فرانسه پناهنده ستیزی اش را با عناوین مختلفی از جمله " پوشش اسلامی و رابطه اش با داعش"بیان کند. ولی در عین حال فرانسه به مظهر سکولاریسم در تمام دنیا هم معروف است. و انعکاس این سکولاریسم و دستاوردهایش در مقابله اش با استریوتایپ کردنها و استیگماهای جنسی، تابوهای اجتماعی، و خرافات و جهالت مذهبی بوده است. اینکه آیا واکنش شهرداریهای مختلف در فرانسه در مقابل بورکینی و جریمه کردن زنان بورکینی پوش، تجلی ضدیتش با پناهنده ها بوده یا واکنشی بوده قابل درک نسبت به آنچه که با فرهنگ داعش تداعی میشده است،؟ هنوز قابل ابهام است. هم میتواند آن باشد و یا این و یا ملقمه ای از هر دو. بخشی از مردم موافق این حرکت دولت نبوده اند و بخش دیگری هم این کار شهرداریها را تایید کرده اند. تازهاین اولین بار نیست که دولتی اینگونه پوشش را در معابر عمومی و دفاتر رسمی ممنوع کرده اند، سویس، ایتالیا، اسپانیا و بلژیک هم نقاب و بورقه را ممنوع اعلام کرده اند.
مردم حق دارند که در مقابل اینگونه مظاهر مذهبی در کشورهای غربی اعتراض کنند. مردم بارها به ساختن مساجد در محله های شان اعتراض کرده اند و کمونیستها هم پشتیبانی کرده اند. حالاچرااین پوشش اسلامی به بهانۀ آزادی بیان باید قابل تحمل شود؟ ما همواره خواهان بسته شدن مساجد و دیگر مراکز اسلامی که اماکنی برای پرورش و سرباز گیریامثال داعشو تروریسم اسلامی هستند، بوده ایم. چرا پوشش اسلامی از این قاعده باید مستثنی باشد؟براستی چه فرقی میکند…؟ هر دو از مظاهر یک ارتجاع ضد بشری هستند، و تحمل این نمادها که مصادیق کشتار میلیونها بیگناه در دنیا هستند بیحرمتی به کرامت انسانی است. اگر دادن حق برپایی دادگاههای شریعه در غرب خلاف حقوق بشر و جوهرۀ سکولاریسم است، پس چرا در محله و خیابان، زنان را بقچه پیچ دیدن مخالفت با بنیانی ترین مضمون برابری زنان نباشد؟
غرب سالهاست مأمن مهره های قاتل و از دور خارج شدۀ اسلام سیاسی شده است و همیشه قوانین سکولارش که حاصل مبارزات طاقت فرسای توده های مردم بوده است را، بنفع نیازهای مذهبی این جماعت تطبیق داده است. این فراهم سازی امکانات مذهبی، و نقش تدارکاتچی شدن این دولتها، نه مطابق با قوانین حقوق بشر بلکه درست برعکس آن، کوتاه آمدن در مقابل این ویروس سخت جان و هزار چهره مذهب اسلام است. من شخصا مخالف آزادی هر گونه پوشش و آیینی هستم که سکولاریسم را با تبصره ها و استثناء هایش، مطیع ارتجاع بکند.کسانیکه دم از حق آزادی بیان میزنند از رویارویی صریح با اسلام سیاسی طفره میروند. ما در مورد یک مذهب در حیطۀ زندگی خصوصی انسانها صحبت نمیکنیم، مذهبی که مثلا برای اثباتِ اِعمال خشن اش به کسی یا کسانی به سند واقعی نیاز داشته ودر یافتن فاکت و استناد به واقعیات دچار اما و اگر شویم. اسلام همین است که در ایران، افغانستان، سوریه، عراق، نیجریه و سومالی و و و…شاهدیم. اسلام سیاسی و مذهبی که قدرت سیاسی را با قتل و عام در مناطقی بدست گرفته و برای ادامه حیاتش همچنان در حال آدمکشی و قساوت است.در مناطق دیگر هم، میلیونها نفر را دارد شکنجه میکند و سر میبُرد که قدرت سیاسی را در اختیار بگیرد. و از قضا بقچه پیچ کردن زنان هم یکی از اصلیترین سمبلها و مُهرهای موجودیتش می باشد. در همین کشورهای غربی زنان و مردان بسیاری هستند که بخاطر ملاحظات بهداشتی و مشکلات خاص جسمانی جاهایی را از بدنشان میپوشانند که طبیعتا نه خبرساز میشوند و نه معضلِ کسی هستند، چرا که الزاما معرف یک فرهنگی نیستند که کل موجودیتش بر انکار هر آنچه که علمی و انسانی است بنا گشته باشد.
مصالحه با اسلامیزه کردن تدریجی فضای کشورهای غربی، و میلیونها نفر را که از همین بربریت فرار کرده اند در خود جا داده است، فقط کمک کردن به بقای عمر آناست و بس. به ادعای طراح بورکینی، قصد اودر ارائه آن به بازار، فقط بازگشایی در محدودیتهای اسلامی برای زنان محجبه بوده است. در ظاهر امر ممکن است که این یک رفرم مترقی برای ایندسته از زنان بحساب آید. در صورتیکه خود این ظاهرا رفرم، با تبعیض جنسیتی در اسلام کنار میاید و در چهارچوبهای عقب ماندۀ آن روزنه ای را برای نفس کشیدن زنان باز میگذارد. آیا حتی بخشی از اسلام باقی مانده است که با چیزی غیر از آدمکشی و خونریزی تعریف نشده باشد و ارزش پاسداری از آن و اصلاحاتش را ضرورت ببخشد؟؟؟ چرا بجای بریدن و خشکاندن رگ و ریشۀ این آفت ضد زن، به آن امکان اجازه نشو و نمایی دیگر داد؟
من از انگیزه های واقعی شهرداریهای مختلف فرانسه اظلاع ندارم، ولی در کل نه فقط در فرانسه بلکه در تمام دنیا از هر آنچه که دست این هیولای ضد بشر را از زندگی انسانها ساقط کند حمایت میکنم.
سکولاریسم بهیچوجه نباید خود را موظف به انعطاف در مقابل مظاهر و سمبلهای معرف یک مذهب ببیند. در دفاتر و اماکن خدماتی دولتی همانطور که وجود نشانه های مذهبی مثلا به دیوار زدن عکس پاپ ممنوع است همانقدر هم پوشش و نمایاندن تجلیات مذهبی دیگر هم باید قدغن شود، چه اینکه پوشیدن عمامۀ سیکها و آخوندها باشد چه حضور زنان نقابدار و مقنعه پوش. اعتقاد من به آزادی بیان شامل حال حق آزادی اعتقادات مذهبی و هر اعتقاد دیگری هم میشود ولی همانطور که در بالا اشاره کردم تا زمانیکه این اعتقادات سمبل یک خشونت سیستماتیک و هدفمند نبوده باشند، وگرنه هر گونه کمک به اشاعه و نرمالیزه کردن آن، شراکت در این جرائم و جنایات این مذهب محسوب میشود.
برعکس ادعای مخالفین منع بورکینی که ادعا میکنند که این فقط یک تیکه لباس شناست و نباید آنرا سیاسی کرد، معتقدم که "حجاب اسلامی" با هر فرم و شکلش،دقیقا سیاسی بوده و هدفمندانه به جنگ جنبشهای فراوانی در جهان غرب که این دستاوردهای دموکراتیک را برای زنان نهادینه کرده، آمده است. واقعا از خودمان بپرسیم که بدور از فشار و ترس، کدام زن حاضر است که در دمای روی ۳۰ درجه خودش را با پوشش مجاز اسلامی خفه کرده و بتواند براستی از دریا و پارک و دویدن و قدم زدن در هوای آزاد لذت ببرد؟
هیچ زنی دلبخواهانه حاضر نیست گرمای طاقت فرسای هوا را زیر آنهمه لباس حتی ساعتی تحمل کند اگر که او را با مجازات دنیوی و مکافات اخروی نترسانده و تهدید نکرده باشند.
پوشش اسلامی همچون لباس کوکلوس کلانها و آرمِ صلیب شکستۀ نازیستها سمبل کشتار میلیونها نفر به بدترین و هولناکترین شیوۀ ممکن است. اگر ظاهر شدن در ملاء عام با پوشش سفید کوکلوس کلانها توهین به میلیونها سیاهپوست و به ریشخند گرفتن قتل و عام خونین سیاهان توسط نژادپرستان آمریکا محسوب میشود چرا باید این سمبل فرودستی زنان که نشان از سر بریدنها، سنگسارها، ختنه کردنها، تجاوز رسمی به کودکان دختر، اسید پاشیها، قتلهای ناموسی و هزاران جرم و جنایت دیگر به زنان را بر پیشانی دارد، تحمل کرد؟ این " خود را به نفهمی زدن"به نفع چه سیستمی و چه کسانی است؟
اگر دولت آلمان صاحب یک مشروب فروشی را به دلیل عرضۀ شرابی که عکس هیتلر را بر آن زده است محکوم به پرداخت جریمه میکند، چرا ما زنان نقابدار و بورکینی پوش را که مدلهای عرضه کنندۀ یک فرهنگ مساجنیست ویک مذهب ضد انسانی و آدمکش اند را مجبوریم که تحمل کنیم؟ تازه آنهم به بهانۀ دفاع از حقوق آزادی بیان!!!
در یک جامعۀ واقعا دموکراتیک هر کسی آزاد است هر کس و هر چیزی را بپرستد حتی یک سنگ را. ولی همین سنگ، اگر ابزار کوفتنِ سرِ میلیونها نفر بحد مرگ در سنگسارها و تظاهراتها بوده باشد دیگر نه یک سمبل بی آزار یک اعتقاد خاص، بلکه یک آلت قتاله و مذموم محسوب میشود. بنابرین تجلیل از آن در ملاء عام و برگزاری آداب و مراسم علنی برای آن، نه فقط توهین به شعور دادخواهی گرایانۀ توده ها بلکه نرمال کردن این جنایات و خونریزیها است. حال چطور است که نه فقط بورکینی بلکه برگزاری عاشورا و تاسوعا و امثال این مراسمات مذهبی به یکباره در کشورهای غربی اجازه داده میشود، درست همزمان با کشتاریکه رژیم اسلامی ایران، داعش، بوکو حرام، الشباب و القاعده و صدها گروه و فرقۀ دیگر اسلامی بخاطر احیاء این فرهنگ پوسیده براه انداخته و کودکان دختر و زنان را در بازارها چوب حراج میزنند و به فحشاء وادار میکنند؟؟.. و هزاران جنایت ضد انسانی دیگری که مرتکب میشوند. این کجایش به دفاع از حقوق بشر و حق آزادی بیان مرتبط است؟؟؟
جواب به این سئوال را باید در همان تعریف گَل و گشادی که طرفداران " نه به اسلاموفوبیا"از حق " آزادی بیان" می کنند، جستجو کرد.
بسیاری از کشورها و نهادهای بین المللی این حرکت شهرداری های فرانسه را به باد انتقاد گرفته اند و اعتقاد دارند که به حریم شخصی زنان و حق انتخابشان در نوع پوشش تجاوز شده است.این همان سکولاریسمی است که اگر بخاطر تلاش بیوقفه و خستگی ناپذیر کمونیستها و آزادیخواهان نبود ما هم اکنون شاهد قانونی شدن دادگاههای شریعه در کانادا و کشورهای دیگری می بودیم. دادگاههای شریعه ای که تنها انگیزه برپایی آنان سرکوب زنان و مانع دسترسی شان به دادخواهی در همین کشورهای غربی بوده و هست. در واقع سکولاریسم سرمایه داری هیچوقت روی مذهب را بطور کلی خط نزده و درهای مصالحه را برای روزهای مبادا باز گذاشته است.
-زمانیکه دانشگاهها و خیابانها و پارکهای این کشورها این تصور را قابل تحمل کرده اند که درون آن پوشش گشاد و تیره و سیال زنی در عبور است، سکولاریسم با بیحقوقی زنان در مذهب کنار آمده است.
-زمانیکه با توجیه "نسبیت فرهنگی" و احترام به " اعتقادات مذهبی افراد" اجازه داده اند که سر دختر بچه ها زیر مقنعه دفن شود، سکولاریسم، کودک آزاری اسلامیون را ندیده گرفته است.
-زمانیکه در دانشگاهها برای اینان نمازخانه و محل عبادت تدارک دیده اند، در خیابانها اجازه بر پا کردن علم و کتل محرم را داده اند، و منارهای طلایی مساجد مثل گیاهان هرز در هر برزنی روییده اند، سکولاریسم با اشاعۀ جهل آشتی کرده است.
زد و بندهای مالی و سیاسی با سران این کشورهای اسلامزده است که برای سکولاریسم سرمایه داری بیشتر مایه دارد تا مقابله با این ابزارها و مظاهر سرکوب و خشونت.
در یک جامعه که قوانین اش بر اساس تکامل و تکوین ِ یافته های علمی انسان استوار گشته قاعدتا نباید جایی برای فضا دادن به یک فرهنگ ارتجاعی و ضد بشری مشاهده شود. پویایی و خلاقیت این جوامع در گرو نفی جهل و خرافه و محو این موانع و بیحقوقی ها است.
هر چند کسی یا کسانی عامدانه بخواهند خود را به ندیدن بزنند و از جنایاتی که رژیم اسلامی ایران و داعش و طالبان و دیگر برادران اسلامی شان در حق زنان روا میدارند بگذرند ولی این واقعیت را نمی توانند کتمان کنند که اکثریت قریب به اتفاق این زنان در غرب پوششان را آزادنه انتخاب نکرده اند. باور کردنش مشکل است که زنی آزادنه در بوقِ گرمای تابستان خود را در یک گونی ضخیم و تیره مدفون کند و ما نسبت به این انتخاب به اصطلاح آزادانه اش، باید احترام گذاشته و فارغ از اینکه ما مثلا در یکمدل زندگی اجتماعی سکولار زندگی می کنیم،نیازها و امکاناتی که برای ادای فرایض دینی شانضرورتپیدا می کند را باید مهیا کنیم.
بالا بردن ظرفیت توده ها در تحمل این مظاهر انقیاد جنسی، در وحلۀ اول به تلاش هایی که جهت کوتاه کردن دست مذهب در زندگی انسانها صورت میگیرد، ضربه میزند. و در وحلۀ دوم  بی حس کردن و پارالیزه کردن وجدان توده ها در قبال خشونت جنسیتی و سرکوب زنان است. سکولاریزم سرمایه داری تکلیفش روشن است و آن استفاده از مذهب برای روزهای نیاز و همینطور همزیستی مسالمت آمیزش می باشد. ولی ما کمونیستها که در پی رهایی واقعی زنان هستیم باید مخالف هر گونه تلاش برای عادی سازی اینگونه نمادهای سرکوب و خشونت علیه زنان باشیم و هرچه بیشتر سعی کنیم که افکار و وجدان عمومی، تجلیات این بربریت را برنتابد و این مظاهر و مناسک را از زندگی اجتماعی به حاشیه براند. باشد که دنیایی با مشارکت آزاد و برابر زنها برقرار کنیم که زنان نه بمثابۀ کالایی جنسی بلکه بعنوان یک انسان برابر شناخته و معرفی شوند.

نوشین شفاهی

۹ سپتامبر ۲۰۱۶

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »