درباره رفورم در جامعه سرمایه داری

  سرمایه داری را میتوان اصلاح کرد اما اصلاحات یعنی بنفع زحمتکشان، پس از مرحله بالای معینی از تکامل این نظام، اساساً بمثابه وسیله ای برای حفظ آن عمل میکند. خواه این اصلاحات حاصل مبارزات طبقه کارگر و مردم باشد، خواه چنین نباشد.. پس از این مرحله تاریخی،  آنها از دیدگاه طبقه حاکم تنها بمثابه وسیله ای برای حفظ نظام و اگرچه البته از نقطه نظر طبقات فرودست بازهم وسیلهُ ایجاد بهبودی در وضع زندگی اشان در چارچوب سیستم حاکم محسوب میشوند. این مرحله معین بالا از تکامل سرمایه داری عبارت از تکامل کاپیتالیستی اقتصادی و اجتماعی ضروری جامعه برای گذار به سوسیالیسم بمفهوم راستین است. پیش از اینکه جامعه سرمایه داری به این سطح از تکامل برسد، چنین اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بنفع طبقه کارگر و سایر طبقات فرودست تنها بمفهوم بقای نظام بنفع بورژوازی نیست؛ در اینگونه جوامع طبقات مزبور خودشان نیز به تکامل لازم سرمایه داری جهت گذار به سوسیلیسم نیازمند هستند ودرنتیجه به چنین رفورم هایی  احتیاج دارند و مجبورند برای اینگونه اصلاحات و رادیکالیزه کردن آنها مبارزه کنند تا اینکه این نظام را برای خودشان بیشتر قابل تحمل نمایند.

بنابراین چنین اصلاحات در کشورهای پیشرفته کنونی همچون آلمان تنها بمفهوم ابقاء نظام بنفع بورژوازی است اما در کشورهای بیشتر یا کمتر عقب مانده مانند حتی چین چنین مفهومی ندارد.. در زمان حاضر کشورهای نخست درمجموع حدود ۱۵ درصد جمعیت جهان و کشور های عقب مانده حدود ۸۵ درصد آن را دربردارند. کشورهای پیشرفته یا توسعه یافته آنهایی هستند که تولید داخلی ناخالص سرانه اشان بیشتر از مقدار معینی و این تولید برای کشورهای عقب مانده کمتر از این مقدار معین است. این مقدار را در حال حاضر طبق برآورد تقریبی من میتوان ۳۵۰۰۰ دلار آمریکا (به قیمت واقعی آن) درسال درنظرگرفت.

نظام کاپیتالیستیِ ماهیتاً و بنیاداً ناعادلانه و ستمگر – نظامی که بلحاظ اجتماعی، گذشته از روابط با طبیعت[۲] ، بر اساس انقیاد و استثمار طبقه کارگر و امکاناً سایر زحمتکشان استوار است- در دو شکل یا در دو سطح موجودیت دارد : در شکل یک نظام جهانی که تمام کشورهای کنونی جهان را بصورت یک کلیت ارگانیک دربرمیگیرد؛ و در سطح هر کشور جداگانه. ازاینرو چنین واقعیتهای کنونی در جهان مانند: « دو میلیارد انسان از مجموع ۶/۷ میلیارد جمعیت دنیا به آب آشامیدنی تمیز دسترسی ندارند» یا « هر پنج دقیقه در دنیا یک کودک از گرسنگی میمیرد» یا « ۵۰۰ شرکت خصوصی بسیار بزرگ فرا قاره ای ۸/۵۲ درصد تولید ناخالص جهانی را در دست خود دارند»[۳]، را باید از دو جهت مختلف درنظرگرفت : از لحاظ جهانی یعنی درسطح کلیت ارگانیک جهانی، و بلحاظ کشوری یعنی درسطح هر کشور جداگانه. از لحاظ اول گفته های نقل شده دقیقاً صحیح است ولی بلحاظ دوم مسئله اساساً بصورت متفاوتی مطرح میشود. در اینجا در چارچوب هرکشور گرسنگی و فقر اساساً و معمولاً از سطح نازل تکامل اقتصادی ناشی میگردد؛ زیرا مبارزه مردم برای زندگی بهتر  بطورکلی وقتی ننتیجه درخور و شایسته میدهد که پایه مادی اقتصادی مورد نیاز آن نیز وجود داشته باشد ولی دراینجا چنین پایه ای بیشتر یا کمتر وجود ندارد.. در اینجا ، تا آنجاکه به شرکت های خصوصی مزبور مربوط میشود، همچنین به دلایل اقتصادی و سیاسی حکومت و گروهها و اشخاص مربوطه خیلی اوقات بنحوی مطلوب خودشان قادر به ایجاد روابط لازم با یا ممانعت از فعالیت این شرکت های بسیار بزرگ خصوصی عموماً خارجی به نفع تولید داخلی نیستند، چیزی که برای رشد و توسعه اقتصاد این کشورها غالباً لازم است.

همینکه تکامل اقتصادی و اجتماعی کاپیتالیستی هر جامعه به سطح موردنیاز برای گذار به سوسیالیسم رسید، موجودیت بعدی سرمایه داری بلحاظ تاریخی غیرلازم بوده و بایستی سرنگون و نابود شود. جایگزین مترقیانه این سیستم اجتماعی مقدمتاً سوسیالیسم(البته بمعنای واقعی که متأسفانه دراینجا توضیح درباره آن برایم مقدورنیست)میباشد که در روند تکامل خود به کمونیسم – که جانشین نهایی کاپیتالیسم است- ختم میگردد. سرنگونی وتلاشی نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالیسم بطرزی پیروزمند تنها در یک موقعیت عینی انقلابی در سطح جامعه و توسط یک طبقه کارگر با سطح بالایی از آگاهی طبقاتی یعنی با آگاهی بالای انقلابی کمونیستی بقدرکافی تکامل یافته و همراه با سایر زحمتکشان بقدر کافی آگاه و انسانهای دارای گرایش عمیق انسانی علیه ظلم و ستم بر حیوانات و نیز  تخریب محیط زیست میتواند انجام گیرد. پیدایش موقعیت عینی انقلابی همچنین بطورموثری به چگونگی آگاهی طبقه کارگر و سایر زحمتکشان و انسانهای مزبور دارد. جنبش هایی چون ” جمعه ها برای آینده”- که منحصراً محدود به مطالبات زیست محیطی بوده یا هست- و ” جنبش باصطلاح ۹۹ درصد جامعه بخصوص در آمریکا” مطلقاً کارساز و کافی نیستند، نه برای تحقق سوسیالیسم در کشورهای پیشرفته و  ونه برای تحولات یا انقلابات واقعاً دموکراتیک در کشورهای بیشتر یا کمتر عقب مانده. همچنین باید بگویم جنبش نامبرده دوم یک جنبش سوسیالیستی محسوب نمی شود( بلکه یک جنبش دموکراتیک بوده) زیرا ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت جوامع سرمایه داری پیشرفته بنا بر ذات اجتماعی خود موافق نظام سرمایه داری و برضد سوسیالیسم هستند و لذا نه یک درصد.

در کشورهای پیشرفته، قانع بودن طبقه کارگر به اصلاحات در چار چوب سیستم حاکم اساساً ناشی از سطح نازل آگاهی طبقاتی آن و موفقیت بورژوازی در حفظ این سیستم اجتماعی در اساس ناشی از این واقعیت است. بنابراین مدت مدیدی هست که رفورم در این کشورها در هرصورت خصلت تداوم بخشیدن به سیستم اجتماعی حاکم بخودگرفته است. در کشورهای عقب مانده، بطورکلی عقب ماندگی فکری و انقیاد توده های وسیع زحمتکش و تهیدست، فقدان سازمانهای پیشرو نسبتاً مترقیِ دارای پیوند کافی با این توده ها و سرکوب بیشتر یا کمتر شدیدِ مبارزات مردم توسط حکومت- علل مبین این حقیقت هستند که چرا تحولات یا انقلابات اجتماعی لازم برای توده های مزبور اصلاً یا بقدرکافی یا بطور پیروزمندانه انجام نمی گیرد.

این نظم کنونی جهانی باید ساقط گردد تا راه برای تکامل ضروری راستینِ اجتماعی، مادی و غیرمادی انسانها گشوده شود، تا اینکه اوضاع و شرایط جهت بسط و ارتقاء آگاهی های طبقاتی و انسانی لازم نزد طبقات فرودست و سرانجام وقوع انقلابات و تحولات موردنیاز آنان فراهم گردد. این نظم جهانی یقیناً ازمیان برداشته خواهدشد، اما چگونه وچه وقت آن را نمیتوان پیش بینی نمود. شاید در مقیاسی تاریخی بسیار طول بکشد تا اینکه این دگرگونی وقوع یابد.

درهرصورت، در دوران کنونی مهمترین وظیفه و فعالیت دراز مدتِ گروههای انقلابی و واقعاً ترقی خواه ، پیشروان راستین طبقه کارگر و سایر اقشار فرودست معمولاً  عبارتست از ترویج و تبلیغ ایده های انقلابی کمونیستی واقعاً تکامل یافته و مدرن در میان توده های وسیع طبقات مزبور است. بعنوان یک منبع برجسته چنین ایده ها من میتوانم دراینجا مهمترین مطالب کتابها و نوشته های خودم را معرفی نمایم. این ایده ها همچنین  به مسئله ستمگری  نسبت به حیوانات  و امر پایان دادن به آن و تخریب محیط زیست و پایان بخشیدن به آن  می پردازند. این ایده ها ازدیدگاه طبقاتی کارگری و صحیح علمی انقلابات و تحولات مورد نیاز در هر دو دسته کشورهای عقب مانده و پیشرفته را بررسی و بیان مینمایند. و نیز ثابت میکنند که باصطلاح ” کشورهای سوسیالیستی” سابق و کنونی سوسیالیستی نبودند و نیستند بلکه نوعی سرمایه داری بوده و هستند و لذا بدبینی یا بی اعتمادی یا ناامیدی بعضی از مردم نسبت به سوسیالیسم صحیح نیست و غیره و غیره.

 

حمید پویا

                                                                                       ۲۲ مه ۲۰۱۹

 

۱- این نوشته ترجمه مقاله ای  باهمین عنوان بزبان آلمانی با تاریخ ۲۲ مه ۲۰۱۹ هست که من سابقاً نوشته ام و اکنون خودم آن را به زبان فارسی ترجمه کرده ام و هنگام ترجمه اصلاحات بسیار مختصر و پراکنده ا ی اگرچه بعضاً بسیار مهم نیز در آن واردکرده ام.   حمید پویا ، ۲۵ ژانویه ۲۰۲۰

۲- دو رکن دیگری که نظام سرمایه داری برآنها متکی  هست عبارتند از: اشکال مختلف بی رحمانهُ بهره کشی از حیوانات و به قتل رساندن آنها (منظور حیوانات تکامل یافته شاخه مهره داران هست)؛ و تخریب سایر مولفه های طبیعت مجاور بصورت تخریب محیط زیست.

۳- نقل شده از مقاله  گفتگو با  Jean Ziegler    مندرج در روزنامه آلمانی     Junge Welt     شماره ۱۱۱ سال ۲۰۱۹

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »