فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

“بِخَر یا بِمیر ! ” – “نگاهی به صنعت تبلیغات در صدا و سیمای ایران”

“سینا دهقان”

تبلیغات یعنی هنر متقاعد کردن مردم برای خرج کردن پول هایشان برای خریدن چیزی که نیازی به آن ندارند!!چون اگر به آن چیز احتیاج داشتند نیازی به تبلیغش نبود!
این تعریفِ ویل راجرز ؛ کمدین و نویسنده ی آمریکایی ؛ شاید کاملترین و بهترین تعریف از صنعت تبلیغات باشد ، حداقل در جامعه ی سرمایه داری ! چرا که در اینگونه جوامع نه خبری از تبلیغ کالای فرهنگی به چشم میخورد و به گوش می آید و نه نشانی از کالاهایی وجود دارد که عام المنفعه باشند و بتوان با قیمت پایین برای توده ی مردم آنرا تجویز کرد!سرمایه داری همه چیز را پول میبیند و به قول فرانکلین آنکس که همه چیز را پول میداند ؛ برای بدست آوردنش نیز هرکاری خواهد کرد!بیل گیتس که هواداران بیسواد و رویا پرورش که در آرزوی رسیدن به خاک پای او هستند و او را خدای موفقیت و اعجوبه ی دانش و استعداد میدانند ! در فرمایشی حکیمانه میفرماید : موفقیت یعنی به کسی که صحرا نشین است ماسه بفروشی!
حضرت بیل گیتس ؛ این شارلاتان اعظم این بار و برخلاف  هم قطارانش ، شمشیر را از رو بسته و علنا اعلام میکند موفقیت و پول درآوردن بدونِ کلاهبرداری و شیره مالیدن سر بیچاره ها بدست نمی آید .
کافیست چند دقیقه پای برنامه های صدا و سیمای میلی خودمان(بهتر است بگویم خودشان!)بنشینید و منتظر باشید تا با بمباران تبلیغ و آگهی مواجه شوید ؛ آنهم نه فقط چند دقیقه و در وسط برنامه ؛ بلکه به کرات قبل از شروع،حین و پس از پایان هربرنامه ای میتوانید این هنر رندانه ی ابتذال را به وضوح ببینید!البته کاش قصه ی پرغصه ی تبلیغِ حماقت به همین قبل ، حین و بعد از برنامه ها و در قالب چند پیام بازرگانی ختم میشد و دیگر به زیرنویسهای تلویزیون راه پیدا نمیکرد!بماند که هرفیلم و سریالی هم که پخش شود موظف است بارها و بارها از اسپانسر عزیزِ مالی اش در خفا و آشکار نام ببرد و هنرپیشه ی نقش اول با چنان ذوق و شوقی از فلان گالری طلا و جواهرات در فرمانیه و پاسداران نام ببرد که حاضر باشی کلیه ی مبارکت را دربیاوری و قدم در مسیرِ بدست آوردن جواهراتی بگذاری که اینگونه به تو القا شده اگر نخری حتما عقب مانده و بَربَری!بازهم به قشرِ سرمایه دار(بخوانید مایه دار!) که صنعت پولساز تبلیغ را در اختیار دارند تخفیف میدهیم و میگوییم شاید بتوان حسابِ فیلم و سریالهایی که در شبکه نمایش خانگی اکران میشوند را از حساب رادیو و تلویزیون که مخاطبان بیشتری دارد و دولت باید روی این مسئله نظارت جدی تری داشته باشد جدا کرد ؛ و در این زمینه به مصاحبه ی  یکی از مدیران وزارت فرهنگ اکتفا میکنیم که در جواب سوال خبرنگار که در لفافه پرسیده بود این همه تبلیغ مزخرف  در نمایش خانگی به چه دلیل است؟گفته بود : بلاخره ما هم باید پول دربیاوریم!
اما آمار و ارقام رسمی و منتشره ی خود سازمان صدا و سیما را کجای دلمان بگذاریم؟آماری که در آن میانگین تبلیغ برای هر ثانیه ۳۰ میلیون تومان پولِ رایج مملکت است!البته بماند که این فقط برای یک روزِ عادی و برنامه های روتین است نه مسابقات مهم فوتبال ، پخش زنده ها ، سریالهای پرطرفدار ، فیلمهای خارجی دسته اول یا برنامه های مناظره!
به این ضرب ساده دقت کنید تا عمق فاجعه را درک کنید و متوجه شوید چه میزان پولی در این صنعت رد و بدل میشود :
طبق آمار رسمی منتشره از سازمان صدا و سیما و بازرگانی شبکه ۳ ؛ هزینه ی آگهی بازرگانی در بین سریال ۲۰:۴۵ که معمولا پرمخاطب ترین برنامه ی این شبکه محسوب میشود(منهای فوتبالها)برای هرثانیه حدود ۱۵۰ میلیون تومان است!درست خواندید صد و پنجاه میلیون تومان ؛ به قول برتولت برشت این از آن مسائلی است که برای حلش نیازی نیست ضرب و تقسیم بدانید یا حتی سواد داشته باشید ؛ اما بیایید همین یک مورد را حساب کنیم؛ فرض را بر این بگذاریم که در یک شب و در بین آن سریال فقط پنج دقیقه آگهی پخش شود(که معمولا بسیار بیشتر است!) پنج دقیقه ؛ ۳۰۰ ثانیه میشود حالا سیصد را در ۱۵۰ میلیون ضرب کنیم ! خواندن عدد کمی سخت است حتی برای من که از روی ماشین حساب میخوانم : ۴۵ میلیارد تومان!!!تازه این عدد مربوط به یک برنامه ی روتین است ؛ حالا خودتان حساب کنید برای بازی دربی (پرسپولیس-استقلال)جام جهانی ، مسابقات کُشتی ، المپیک ، ویژه برنامه ها و…. چه ارقامی در جیب سازمان میرود!رادیو هم هرچند کمتر اما قابل توجه از این خوانِ پر نعمت ارتزاق میکند و آگهی پخش کردن در ساعات خاص در رادیو هم افتخاریست که نصیب هرکسی نمیشود!حالا که کمی از اعداد و ارقام گفتیم و مبالغی را بیان کردیم که بعید میدانم با کارت یا شماره حساب جابجا شوند و احتمالا در پایان هرروز مدیران شبکه ها و رئیس صدا و سیما با کامیون برای جمع آوری پولها میروند ؛ کمی هم بپردازیم به محتوای این تبلیغات ؛ محتوای آموزنده ای که برای خودش دانشگاهیست پُربار!

از تبلیغ بستنی ۲۵ هزار تومنی تا تخمه ی آفتابگردان ؛ از موتورسیکلتهایی که قیمتشان با ماشین برابری میکند تا ماشین لباسشویی هایی که معلوم نیست باید لباست زربفت باشد یا ابریشمین تا بتوانی جرأت کنی و لباس چرکهایت را داخلش بیندازی!از سی دی ها و کتاب های مثلا آموزشی برای آمادگی و موفقیت در کلاس اول گرفته تا بسته های تحصیلات تکمیلی برای مصاحبه دکتری!که قیمت هرکدامش سر به فلک میکشد.
خلاصه رادیو یا تلویزیون را که روشن کنی با کُلی انتخاب جذاب روبرو میشوی انتخابهایی که صاحبانش به تو القا میکنند اینها انتخاب نیست اولویت است و اگر نتوانی از این ها بخری یا داشته باشی از قافله ی زندگی بجا میمانی!مثلا اگر دوغ گازدار فلان شرکت را نخری مطمئن باش امشب دچار اسهال میشوی یا اگر خوشبو کننده های شرکت ما را نخری خانه و کاشانه ات چنان بوی تعفنی خواهد گرفت که هیچ احد و ناسی واردش نشود!گویی تا قبل از تولید این محصولات ما در غار زندگی میکردیم و با آمدن این کالاها به بازار زندگی ما دگرگون شده !
از بدردنخوربودن آگهی ها هم که بگذریم با پدیده ی دیگری مواجهیم به نام خودزنی و توهین!مثلا در یکی از تبلیغاتی که اخیراخیلی از صدا و سیمای میلی پخش میشود برای تبلیغ یخچال  فریزر از این شعار استفاده میکنند : “یخچال ؛ رئیسِ آشپزخانه است!” این شعار سطحی و احمقانه علاوه بر اینکه مقام و منزلت زن و خانم خانه را زیر سوال میبرد و سعی میکند واژه ی دیرینه ی کدبانو را به گوشه ای براند ، پرده از حقیقتی دیگر نیز برمیدارد؛در واقع اگر کمی دقیق تر شویم و کلی تر نگاه کنیم حقیقتِ این شعار اینگونه است ؛ پول ، رئیس انسانها! یعنی همانطور که آشپزخانه بدون یخچال صد میلیونی رئیس و صاحب ندارد آدمی هم که پول خرید آنرا ندارد ول معطل است و همیشه بدردنخور باقی خواهد ماند!این نهایت مقام انسان در جامعه سرمایه داری را به وضوح و راحتی میتوان از این تبلیغ بی شرمانه استنباط کرد.تا حدود ۱۰ سال پیش ؛ هرازگاهی میتوانستی تبلیغ فلان مجله یا کتاب را هم در تلویزیون ببینی اما مدتهاست خبری از اینگونه تبلیغ ها نیست ! چراکه ناشر نمیتواند عادلانه در این رقابت حضور داشته باشد و کتاب را که خوراک فرهنگی هرجامعه و سنگ بنای فرهنگ و تمدن هرکشوریست با آن تعرفه ی وحشتناک تبلیغ کند!و اینگونه میشود که بمباران تبلیغات اراجیف ادامه پیدا میکند.
از سراب فروشی هم نباید ساده بگذریم هنری که سرمایه دار در آن تخصص دارد و میداند اکثریت قریب به اتفاق مخاطبانش در رادیو تلویزیون از قشر متوسط و ضعیف جامعه اند و این را همچون نقطه ضعفی گرفته و با وعده ی جایزه و قرعه کشی همان پول بخور و نمیر را هم از چنگ این اقشار در می آورد!تعداد روز افزون تبلیغاتِ جایزه دار و قرعه کشی گواهیست بر این مدعا ؛ قرعه کشی هایی که هیچ نظارتی ندارند ؛ گاهی هیچ گاه برگزار نمیشوند اما سرابِ برنده شدن و جداشدن از محرومیت را  جلوی چشمِ “ندارها” تداعی میکند!
نکته ی پایانی اینکه ؛
صدا و سیما در عرصه ی تبلیغات نقش صاحب کازینو را بازی میکند ؛ در کازینو مهم نیست کدام طرف برنده میشود در پایانِ هر شب برنده ی واقعی صاحب کازینوست ؛ در تبلیغات هم همینطور است مهم نیست محصول یا کالای صاحب تبلیغ به فروش میرسد یا نه ؛ مهم این است کامیونهای حمل پول صدا و سیما در پایان هر شب پُر خواهد بود!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »