فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

رشد و گسترش سلفی گری!

سلفی کیست و سلفی گری چیست ؟

برای درک بیشتر موضوع و بدرستی از جریان سلفی گری بعنوان شاخه ای از مذهب اسلام اطلاع حاصل نمائیم که این شاخه از مذهب اسلام از چه تفکراتی پیروی میکند لازم است ابتدا و بطور مختصر نگاهی به اسلام بیندازیم و تاریخ مختصر آنرا مرور کنیم .

بخاطر اینکه سلفی گری چیزی نیست جز شیوه یی از شیوه های تفکر اسلام و در خدمت آن قرار دارد و در زمان و مکان مقتضی این شیوه تفکر و نگرش از مسائل اسلامی بروز میکند و جدا از مسائل مذهبی بطور عام و اسلامی بطور خاص مورد بحث قرار نخواهد گرفت . به همین منظور مختصری از بحث رفیق کبیر فدایی شهید بیژن جزنی در جزوه مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی در مورد مذهب اسلام را یاد آور میشویم . رفیق جزنی میگوید : اسلام چیست ؟

اسلام از ابتدای پیدایش آن : اسلام شریعتی است که محمد پسر عبدالله یکی از افراد قبلیه قریش و قبایل عربی شبه جزیره عربستان در مدت زمان زیادتر از بیست سال آنرا پایه گذاری و اعلام نمود . علاوه بر محمد ، افراد دیگری که از ابتدا نزد او آمده بودند در نگارش شریعت تازه مشارکت داشتند . قرآن کتاب اساسی شریعت اسلام ، بعد از مرگ محمد جمع آوری گردید و به نگارش در آمد . سوره ها و آیات این کتاب به هیچ عنوان بر مبنای پس و پیش زمانی نگاشته نشده . سوره های قرآن ، پندو مضایحی است که بنا به ضرورت و شرایط مختلف از طرف محمد نوشته شده و میتوان آنها را بنا نه ماهیت و منظوری مه شارع دین از بیان آنها داشته است دسته بندی نمائیم . بطور کلی ماهیت قرآن عبارت است از :

الف _ داستان و روایات مذهبی مذاهب پیش از محمد ، بخصوص داستانها و اسطوره هایی که اعتبار و سندی برای شریعت تازه و شارع آن محسوب می گردند .

ب _ عقاید مذهبی و قومی اعراب از قرآن که موجب آشنایی آنان و تفاهم مردم با شریعت تازه و زمنیه را برای قبول مذهب جدید فراهم میساخت .

ج _ دستور کار و عمل مذهبی که بطور کلی برخی تغییرات در مذاهب قبلی شمار میرفت .

د _ دستورات کار و عمل اجتماعی که بخصوص در این بخش ، محمد کار تازه ای انجام داده و با در نظر گرفتن ضروریات اجتماعی زمان خویش ، دستورات مترقی را اعلام نمود و در نتیجه زمنیه های عینی و ذهنی لازم بمنظور گسترش و نفوذ شریعت خویش را فراهم نمود . قرآن تنها ذر نزد کسانی بسیار عجیب و شگفت آور است و در برابر ؟آن انگشت بر دهان می مانند که هیچگونه آشنایی علمی در رابطه با مذهب و مذاهب و عقاید فلسفی انسان قبل از اسلام ندارند و پروسه و روند گسترش آنرا نشناسند . قرآن یعنی معجزه محمد آکنده از عقاید انسان ابتدایی ، نشانه های مذاهب در ( آنیسیم ) _ ( توتمیسم ) _ ( فتشیسم ) ، در قرآن بخوبی قابل مشاهد است . این شیوه اسلام نه تنها دارای ماهیتی به تمامی ایده آلیستی فلسفی است بلکه باری است از اداب و رسوم غریبه با انسان معاصر خویش ، تجزیه و تحلیل مفاهیم مذهبی قرآن در این بحث کوتاه نمیگنجد ، اما میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

پرستش حجدالاسود ( حجرالاسود یا سنگ سیاه ) و آب زمزم و سنگسار کردن ( رجم ) شیطان . مقدس شماردن بعضی از میوه ها و محصولات کشاورزی مانند ( انجیر و زیتون و خرما ) . مقدس شماردن کوه و شهرها و انتخاب نام ( الله ) که یکی از خداهای اعراب بود بعنوان نتها خدای آسمانی .

همچنین به رسمیت شناختن تمامی پیغمبران و افسانه های بنی اسرائیل و عسیی و مسیح . که همگی نشاندهنده التقاط شریعت اسلام است .مختصر اینکه در قرآن حتی یک مورد وجود ندارد که با مذاهب ، عقاید پیش از محمد و یا با ضروریات وقت و مکان خود او از نظر علمی و تاریخی توضیح داده نشود . به گفته دیگر هیچ چیزی در قرآن وجود ندارد که انسان این عصر از طریق تفکر و تفحص به آسمانی بودن این کتاب اعتراف کند . ریشه اصلی و اساسی ایده الیسم اسلام بر پایه خدای غیر عادی و ماندگاری روح و رستاخیز و پاداش و جزای آخرت پایه گذاری شده است . نتایج دستورات صاحب مذهب از محروم کردن و هشیار کردن و تشویق ، رستاخیز و دادگاه آخرت است . به این شیوه زبان قرآن و محمد براساس برهان و منطق ، حتی تا آن اندازه که در سده ششم میلادی به کار میامد ، نیست . محمد حکم میکند که این کار را بکن و آن کار را نکن ، زیرا که خدا به این راضی و خشنود است و بهشت و دوزخ در برابر اعمال تو منتظر توست . اما واقعیت این است نه تنها جذبه پاداش آخرت بلکه نتایج عادی و این دنیایی شریعت اسلام بود که قبایل عرب را به سوی خویش جذب نمود . اسلام از ابتدای پیدایش خویش ، ایدئولوژی قبایل عرب بمنظور اتحاد و رشد اجتماعی بود و اولین امپراطوری عربی را بنیاد نهاد . قبل از اسلام ، اعراب از مناطق مختلف ، هر یک دارای حکومت خویش بودند که مهمترین آنها در کشور شام ، مناطق مناطق جنوبی مرکز دو رودخانه ( بین النهرین ) و یمن بودند . حکومتهای کوچکتر نیز در مکه و مدنیه بودند . تحولات اجتماعی و اقتصادی کشوری مانند شبه جزیره عربستان تا مرحله رشد کرده بود که پیدایش ایدئولوژی مانند اسلام اجتناب ناپذیر بود و در مدت زمانی کوتاه حکومتی یکپارچه از قبایل عقب مانده اعراب و مناطق پیشرفته  تر را بوجود آورد و تجاوز به مناطق اطراف خویش را آغاز نمود . ضعف و نابودی اجتماعی و سیاسی رژیمهای روم و ساسانی از طرفی و ماهیت تاحدودی مترقی اسلام از طرفی دیگر موجب شد تا حکومت اسلامی اعراب گسترش یابد . به اینصورت اسلام بعنوان یک مذهب برای قبایل عرب و سپس برای جوامع دیگر که تحت نفوذ آن بودند ، نقش مهمی ایفا نمود . این نقش به تمامی آن نقشی بود که مذهب موسی برای بنی اسرائیل و دین زرتشت برای هقوام پارسی و ایرانی و مسیحیت برای روم و سپس ملیتهای اروپایی ایفا نمودند .

اسلام در طول تاریخ

جوانب مترقی اسلام ، نشاندهنده گسترش و رشد روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسی اعراب بود . شعارهای مترقی اسلام موجب گردید تا ملیتها و اقوام غیر عرب نیز از نجات خویش از تسلط نظام ارتجاعی اجتماعی حاکم از آن استمداد بطلبند و حداقل برای گسترش و رشد آن زمینه مناسب را فراهم نمایند . اما در مدت زمانی بسیار کوتاه حاکمیت اسلامی که مضی واقعی آن حاکمیت اعراب براقوام غیر عرب بود همانند همیشه به ابزار اسارت مردمان دیگر تبدیل شد و رشد و گسترش مبارزات ضد عربی را موجب گردید . کوچ عشایر عرب در طول جنگهای اشغالگرانه که تحت نام جهاد انجام میگرفت موجب گردید تا مرکز دو رودخانه ( بین النهرین ) و شمال آفریقا بتدریج ( عربی ) گردد و با اقوام و خصوصیات منطقه ای اعراب کوچ کرده قاطی گردیده و یا متحد گردند و جوامع چند قومی بوجود آید و در این جوامع بتدریج زبان عربی جانشین زبان مردم آن مناطق گردد و خصوصیات قومی غیر عربی از میان برداشته شود . خلیی سریع و کمتر از یک سال حکومتی شرعی اسلام به حکومت زمینی و این دنیایی تبدیل گردید و امپراطوری اموی و عباسی  چهره ای به تمامی دنیوی به خود گرفتند . از طریق دیگر عقاید و آداب و رسوم مذهبی از حالت متحد و یکدست قبلی خود بدر آمد . با عقاید مذهبی و قومی ملیتها در هم آمیخت و شاخه ها و مذاهب مختلفی را بوجود آورد .  تشیع

یکی از نحله های تلفیقی ، شیعه گری است که اعتقادات اجتماعی و مذهبی را با اسلام آمیخته است . مسئله امامت و وراثت در آن و مسئله مهدی نجات دهدنه همراه با یک رشته مناسک مذهبی و اعتقادات محلی مذهبی را بوجود اورد که ایدئولوژی طبقات متوسط عصر را درمبارزه با حاکمیت خلفا و تجزیه طلبی را در امپراطوری ظاهر می ساخت .  شیعه گری در ایران یک بار در جنبش شعوبی رواج یافت و با تضعیف مرکز خلفات و جدایی عملی از امپراطوری اسلامی رو به خاموشی گذاشت و سپس با قدرت گرفتن امپراطوری عثمانی با دیگر رو به رشد نهاد و در آغاز جنبش صفویان ، مذهب رسمی ایران شد . شیعه دوازده امامی از اسلام فقط قران را پذیرفته و در بسیاری از اعتقادات خود با بقیه مذاهب اسلام اختلاف بنیادی دارد .

روایات و حدیث های مجعول که بنا بر مقتضیات جمع آوری شده ، مبانی دیگر شیعه است . اصل بنیادی اجتهاد ، امکان بی حدو حصر را برای اتخاذ شیوه های غیر اصیل قرانی یا اسلام فراهم آورده است . از نظر فلسفی شیعه گری بر اساس اصالت عقل ارسطویی قرار گرفته و علم کلام شیعه یعنی فرقه فلسفی اعتدالی در مقابل علم کلام تسنن قرار دارد. دستگاه مذهب شیعه مثل تمام دستگاه های مذهبی در قرون اخیر متحد و مکمل نظام فئودالی بوده و از اصل اجتهاد نه برای مترقی ساختن مذهب بلکه برای هر چه بیشتر به خدمت در آرودن مذهب در امرحکومت در جهت استثمار و انقیاد توده های زحمتکش استفاده کرده است . به این ترتیب اشتباه محض است اگر انسانی بخواهد اسلام تشیع را در حد قران و یا چند کتاب شسته رفته مورد بررسی قرار دهد . اسلام در هر جامعه و تشیع در جامعه ما مجموعه ای است از اعتقادات رسمی و غیر رسمی مذهبی و قرانی ، همراه مناسک و تشریفاتی که در طول تاریخ دگرگونی یافت و به پیش پاافتاده ترین مسائل فردی و اجتماعی گسترش یافته است .

اسلام و استعمار

هماطور که اشاره شد ، اسلام در دوره های مختلف ، ایدلوژی اقوام و دولت هایی شده است که اقوام و خلق های دیگر را به عنوان جهاد در اره دین برتر و برحق به اسارت کشانده است . تهاجم حکومت عربی اسلام در صدر اسلام و سپس امپراطوری اموی و عباسی اولن دوره چنین تهاجمی است . لشرکشی های محمود غزنوی به هند و سپس حکام مسلمان مغول به هند چهره دیگری از این تهاجم است . آخرین دوره تهاجم ، لشکرکشی های امپراطوری عثمانی به اروپای جنوب شرقی و بالکان است که چند قرن حاکمیت ترک ها را بر ملل مسیحی مغلوب تحمیل کرد . ( اسارت ملل و اقوام غیر ترک مسلمان نیز زیر لوای خلافت اسلامی ترکان عثمانی انجام پذیرفت . ) طبیعی است که در مقابل این تهاجم ها ادیان و مذاهب ملل و اقوام اسیر جنبه هایی از مقابله و مقاومت را در مقابل این تهاجم به خود گرفته است . نمونه آن جنبش خرم دینان و فرقه ها زندیق و تمایلات زرتشتی ایرانیان است در جنبش شعوبی و مقاومت کلیسای مذهبی در سرزمین های تحت حاکمیت عثمانی در اروپا .( جدایی و مقابله ی فرقه ها و مذاهب مختلف مثل شیعه و وهابی و غیره نیز نوعی عکس العمل مذهبی در مقابل خلافت استعماری عثمانی است .)

به این ترتیب در می یابیم که اسلام و مذاهب مختلف آن دارای ماهیت طبیعی و درونی ضد استعماری نبوده و تمایلات تجاوزکارانه در این دین مانند سایر ادیان و مذاهب وجود دارد و مع ذالک در قرون اخیر استعمار غرب و ملل و قوام مسلمان را در موقعیت تازه ای قرار داده است . با توجه با این که کلیه سرزمین های اسلامی از شمال آفریقا گرفته تا اندونزی ، سرزمین های بوده است که مورد تجاوز استعمار مسیحی غربی قرار گرفته ، دین اسلام و دستگاه مذهبی مربوط به آن به حالت تدافعی در آمده و خصلت های ضد استعماری ملل و اقوام استعمارزده این سرزمین ها گاه و بی گاه روی جناح هایی از دستگاه روحانیت اسلامی اثر گاشته است . بخصوص در یک قرن اخیر ، ناسیونالیسم عرب با اسلام درهم آمیخته و زبان و دین واحد ملل مختلفی را به عنوان ملت عرب زیر پرچم ناسیونالیسم ضد استعماری به یکدیگر نزدیک کرده است . در کشور ما نیز در یک صد سال اخیر این تمایلات گاه و بی گاه در دستگاه مذهبی دیده شده است . در عین حال محافل روحانی به عنوان متحد فئودالیسم که خود اغلب دست در دست استعمار داشته اند به مصالح استعماری کمک کرده اند .

با این مقدمات ، این اصل را که اسلام دارای ماهیتی کاملا متفاوت از مسیحیت یا سایر ادایان است رد می کنیم و فقط موقعیت خاص ملل استعمارزده ی مسلمان را علتی می شماریم که جناح هایی از دستگاه روحانی را به جنبش صد استعماری نزدیک ساخته است . این تمایلات ضد استعماری نه در شریعت محمد و نه در اعتقادات تلفیق شده با آن نهفته و فقط ناشی از استعمارزدگی ملل و اقوام مسلمان است .چنان چه در ملل استعمارزده غیر مسلمان نیز این تمایلات وجود دارد و مذاهب آنان نیز نقش دوگانه ی خود را بر له و علیه استعمار ایفا می کنند .

دین و مذهب اگرچه در طول تاریخ دچار تغییرات میشوند و برخی شاخه و فرع بنا به مکان و زمان و موقعیت تاریخی و جغرافیایی به آنان افزوده می گردد اما دارای تحجر و دگماتیسم مخصوص به خویشند و اصول و شرایط اصلی همچنان در کنار عقاید دیگر حفظ می شوند . اما در مقابل این تحجر و در جا زدن ، جامعه در حال رشد و پویایی و تکامل است و ضروریات اجتماعی و اقتصادی تغییرات تازه در مذاهب را به ضرورتی حتمی مبدل میسازد . اما سلفی گری بعنوان یکی از دو شاخه اصلی مذهب تسنن ، ایمان را شامل ارتباط پیمان و عمل و انطباق بیان با آیات احادیث و صحبتهای پیامبر و روحانیون میداند .  سلفی گری در تسنن همانند جعفری در شیعه تعبیر می شود . بزرگترین تشکیلات سلفی در ابتدا بر میگردد به تاثیرات عقاید برخی اصولگرای اسلامی در کشور مصر همانند عمر عبدالرحمن که هم اکنون در کشور امریکا در زندان بسر می برد . عبدالله عظام که در افغانستان ترور شد و سید قطب و ابن علیمیه . در ظاهر با اسلام میانه رو مرزبندی دارند و بر علیه غیر جهادیها موضعگیری می کنند و تاسیس حکومت اسلامی بر اساس آموزشهای آیات قران و محمد را جزو وظایف فوری خویش میدانند .

اینها همه ظاهر قضیه بشمار می آیند با نگاهی گذرا به اعمال تشکیلات سلفی در مناطق افغانستان و کردستان عراق و خاورمیانه اثبات میگردد که آنها تنها ابزاری هستند بمنظور اجرای سیاستهای امپریالیستی و ارتجاعی در سراسر جهان و بخصوص در منطقه خاورمیانه مدت زمان مدیدی است که امپریالیسم بمنظور انحراف و خنثی نمودن انرژی و نیروی پتانسیل انقلابی توده های تحت ستم که خواهد توانست ستونهای تاسیس جامعه برابر و سوسیالیستی بشمار آیند ، به عقاید ارتجاعی و فسیلی اعماق تاریخ روی آورده و دشمن خود ساخته را به مردم معرفی می کنند تا اینکه دشمنی با امپریالیسم از حد و مرز ارتجاع فراتر نرود و در چهارچوب دلخواه خویش پا را فراتر ننهد .بعد از کردستان عراق اکنون نوبت کردستان ایران است تا به عنوان میدان ازمایش احیا عقاید عصر حجری سلفی گری تبدیل گردد و به سایه لطف جمهوری اسلامی گروههای اسلامی و سلفی آزادانه عقاید کهن و فرسوده قرون وسطایی خویش را تبلیغ نمایند و در شهرهای سنندج و سقز و دیگر شهرهای کردستان دام خویش را پهن نمایند و به وحشیانه ترین شیوه های ممکن مخالفین خویش را به بهانه کفر و الهاد و ایندست مزخرفات در انظار عمومی سر بریده و فلسفه اسلامی را بنا به شرایط کنونی برای توده های مردم تحلیل بیان نمایند ! فلسفه اسلامی هیچوقت با در نظر گرفتن ماهیت آن نمیتواند بر علیه نظام سلطه امپریالیستی عمل نماید و در اساس ظلم و ستم را واژگون نماید بخاطر اینکه معرف آلترناتیو انقلابی چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ اجتماعی و چه از لحاظ سیاسی نظام حاکم نیستند . تنها هدف سقوط روبنای سیاسی حاکم و استقرار روبنای سیاسی دیگری با همان زیر بنای اقتصادی و اجتماعی همراه با حفظ روابط و مناسبات استثمارگرانه حاکم بر جامعه است . سلفی ها بطور عام همچون شیعه ها سعی دارند تا اینکه از احساسات مردم ناراضی و خسته از ستم اجعاف که با آگاهی طبقاتی و انقلابی بیگانه خواهد بود ، استفاده نمایند و از میان آنان سربازگیری نمایند و بهمین منظور از روشهایی مختلف و بیشتر از روشهای ایجاد فضای رعب و وحشت و ترور سیاه استفاده کرده ، نمونه بسیار روشن اعمال آنان در کردستان اعمال گروه سلفی ، انصار الاسلام و در این اواخر انصار السنه می باشد . سنی و شیعه ، سلفی و حنفی و شافعی و جعفری و … همگی بعنوان شاخه های مذهب اسلام بنا به شرایط حاکم تاریخی بوجود آمده و خطاست اگر آنها را به تنهایی و بدون ارتباط با شرایطی که در بطن آن رشد و گسترش یافته اند مورد ارزیابی قرای بدهیم و تنها در چهارچوب قران و آیات و احادیث ماهیت آنها را توضیح دهیم . متهیت مذهب و بخصوص اسلام و شاخه های این مذهب در ارتباط با روابطو مناسبات حاکم بر جامعه تحلیل میگردد .  بحران و نارضایتی در درون جامعه موجب میگردد تا اینکه از مذهب و اشکال موضعگیری و عمل آن و شاخه هایش برای کنترول اوضاع استفاده گردد . بهمین خاطر سلفی گری موضوعی است که ارتباط مستقیم دارد با بحران گریبانگیر جمهوری اسلامی و امکان بروز هر مسئله خطرناکی برای اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی در کردستان .

سالار حسامی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »