انقلاب،مبارزه مسلحانه، و خشونت

در یک جامعۀ طبقاتی، انقلاب و سوسیالیسم یک امر اجتناب ناپذیر است و همانطور که مارکس گفت جبر تاریخ تغییر نظام اقتصادی را یک واقعیت حتمی میکند. بسیاری از کسانی که انقلاب را یک ضرورت ندانسته و به تغییرات تدریجی و بزعم آنان “مسالمت آمیز” اعتقاد دارند، انقلابیون را خشونت گرا و خودِ انقلاب را امری خشن تعریف میکنند. موردی که بسیار مطرح میشود این است که اگر انقلاب جبر تاریخ است چرا انقلابیون باید در پروسۀ آن شدیدا دخالت کنند؟ بزعم اینها وقتی که المنت دخالتگری خواه ناخواه موجد خشونت زاییی ناگزیر توسط نظام حاکم و به تبع آن منتج به احتمالِ مقابله بمثل از طرف انقلابیون خواهد شد، چرا در پروسۀ طبیعی انقلاب اساسا باید دست برد؟

موضوعی که در این دیدگاه به آن پراخته نمیشود امرِ “زمان” است. به گفتۀ لنین اگر امرِ دخالتگری انسان در پروسۀ جبرِ تاریخ حذف شود انسان معاصر تا ۵۰۰ سال دیگر هم شاهد تحقق سوسیالیسم نخواهد شد. مورد دیگر که در این میانه نادیده گرفته میشود مصائب و فجایاعیست ک توسط سرمایه داری و قدرت سیاسی در طی این روند به میلیونها انسان إعمال میشود. اگر مروجین این دیدگاه حافظۀ تاریخی نه چندان دوری هم نداشته باشند دستکم در این قرن معاصر شاهد بوده اند که خشونت سیستماتیک توسط حکومتهای در قدرت، با تمام ظرفیت اش و در تمامی اشکال و فرم قابل تصورش به میلیونها انسان که عمدتا از اقشار تحتانی و تهیدست جامعه بوده اند بلاانقطاع تحمیل شده است. جنگ، فقر، سرکوب، کشتار سازمانیافته و هدفمند، آوارگی و بی خانمانی، تمامی اینها و همینطور بلایای طبیعی که باز هم شدت و تواتر تکرارش نتیجۀ سودجویی سرمایه داران بوده و برخورد غیر انسانی دولتمداران با عواقب هولناک این حوادث، از جمله خشونتهایی است که ظاهرا باید با آن ساخت و با بردباری و امید به عقب نشینی های وجب به وجب نظام حاکم، منتظر شد که جبر تاریخ بدون کمک “ماما”( استعارۀ مارکس) نوزادِ سوسیالیسم را بزاید. در واقع یکی از مهمترین و گسترده ترین اشکال خشونت در سرمایه داری، فقرآفرینی ممتد است چه از طریق استثمار و چه از طریق پیامدهای جنگ افروزی و دیگر فرمهای ستمگری. یک جامعۀ فقرزده در معرض فساد و انحطاط بیشتری هم قرار دارد و طبعا اشکال مختلفِ اعتراض به وضعیت موجود توسط اقشار مردم را بدنبال خواهد داشت که بنوبۀ خود شرایطِ اعمال خشونت آمیز سرکوب در جامعه را هم شدت بیشتری می بخشد.

تاریخ انقلابات و جنبشهای اجتماعی گواه این مدعاست که هر چه بیشتر رژیمهای سرکوبگر از اشکال خشونت علیه شهروندانش استفاده کرده است همانقدر هم در معرض حمله انقلابی مسلحانه از سوی شهروندانش قرار گرفته است. آندسته از ظلم که به اصطلاح در زمرۀ  ستمهای غیر خشن نامبرده میشوند مثل حقوق سیاسی، استقلال و اختیارات شخصی که با استفاده از نظارت و تبلیغات، دستکاری و محدود میشوند و یا موضوع دستگیری و تحت تعقیب قرار میگیرند بدون اینکه آشکارا متوسل به خشونت( با تعریف مرسومی که از خشونت یعنی بکاربردنِ سلاح یا نیرویی که موجب آسیبِ فیزیکی یا روانی شود) شده باشند و لی می بینیم که تظاهرات مسالمت آمیز توده ها همواره با سلاحی بُرنده تر از مشت مردم پاسخ گرفته است، و بیرون مرزهایشان هم، برای کنترل انقلابات و خیزشهای مردمی ، با کودتا، توافقات پشت پرده و جنگ افروزی انقلابات را شکست داده و یا منحرف کرده اند. در همین سیستم های بظاهر قانونمدار و غیر خشن، بودجۀ ارتش و تسلیحات نظامی شان سر بفلک میزند در حالیکه فاصلۀ طبقاتی و فقر و بیکاری در جامعه بیشتر و بیشتر گشته است.

وقتی صحبت از همزادیِ خشونت با سیستم سود محورِسرمایه داری میشود منظور همین پتانسیل آشکار و نهان این نظام استثمارگر در سرکوب وحشیانه و اعمال خشونت به معترضینش است. در کشورهایی که شهروندانش از کمترین حقوق دمکراتیک و سیاسی برخوردار نیستند بخشی از جنبشهای توده ای همواره مجبور به برداشتن سلاح علیه رژیم گشته و جنگهای چریکی شکل مرسومی از مبارزۀ توده ای بوده است. در کشورهای نسبتا دموکراتیک درجۀ اعمال خشونت قدرت حاکم، رابطۀ بسیار مستقیمی با حضور قوی و تاریخی جنبش طبقۀ کارگر و دیگر جنبشهای اجتماعی در آن جامعۀ بخصوص دارد. ولی آیا چنین رژیم های دموکراتیک هم می توانند در معرض حمله انقلابی و مبارزه مسلحانۀ توده ها قرار بگیرند؟

شاید در شرایط کنونی پاسخ منفی باشد و دلیل آن نه بخاطر اینکه این رژیمها ترجیحا از خشونت عریان اجتناب میکنند بلکه در این جوامع مردم از طریق ارگانهای قانونگذاری و نهادهای اجرایی هنوز بطور نسبی قادرند اعمالِ اراده کنند و به دستاوردهای سیاسی-اقتصادی خاصی دست بیابند. ولی نسخه های مبارزاتی نوشتن بر اساس ویژگیهای سیاسی غرب برای کشوری چون ایران واقعا آب در هاون کوبیدن است. وقتی که از رژیمهای توتالیتر و مستبد صحبت میشود بعبارت دیگر صحبت از بکارگیری تمام اشکال و فرمهای خشونتِ بارز دولتی علیه کمترین اعتراضی از وضع موجود است. و این در حالیست که توده های مردم در یک جنگ نابرابر از هیچگونه ابزار و سلاحی (حتی صنفی)که بشود در قالب و یا درون آن رژیم را به عقب نشینی وادار کرده و به دستاوردهایی برسند، برخوردار نیستند. در جنبش اخیر آبانماه، وقتی توده های معترض را براحتی سلاخی کردند انگیزۀ تشکیل کمیته های مسلح، آموزش تاکتیکهای جنگ چریکی و ساختن ابزار و سلاح سادۀ نظامی شاید طبیعی ترین واکنش انسانی به فاشیسم افسار گسیختۀ جمهوری اسلامی بود که در سوشیال میدیا دست به دست شد.

در شرایطی که فعالین جنبشهای اجتماعی و از جمله جنبش کارگری در زندان بسر میبرند و برخی هم در زندان خودکشی شده و یا داروهای روانگردان خورانده میشوند و تظاهرات خیابانی، اعتصاب، تحصن، نافرمانی مدنی، پتیشن نویسی و حتی سوگواری خانواده ها برای عزیزان کشته شده شان جرم و اقدامی ضد امنیتی محسوب شده است دیگر فهم این مطلب، درکِ فیزیکِ کوانتومی نیست که چرا جوانان بسمت مسلح شدن گرایش پیدا میکنند. در رژیم پهلوی اتفاق افتاد و در این رژیم در کردستان اتفاق افتاد و همینطور در اقصاء نقاط دنیا که فاشیستها قدرت سیاسی را غصب کرده اند. و این یک واقعیت غیر قابل انکار است که در هر استبداد و دیکتاتوری ای، زمانی که تمام فرمهای مسالمت آمیز مبارزه به بن بست میخورد مبارزه مسلحانه، یکی از گزینه های ناگزیر خواهد شد.

تاکتیکهای مختلف برای یک استراتژی واحد

برای ما کمونیستها روشن است که برای رسیدن به پیروزی و سوسیالیسم، ما درگیر یک مبارزه طولانی ، سخت و فشرده خواهیم بود و قدم اول مبارۀ ما، تلاش برای دستیابی به نیازها و مطالبات بلادرنگ و حیاتی زحمتکشان از قبیل کار، مسکن، درمان و آموزش رایگان و حق ایجاد تشکل و سازمانهای سیاسی و صنفی، خاتمه دادن به جنگهای ارتجاعی و ایجاد صلح برای توده های مردم است. اما بیشتر از همه در کنار این معضلات فوری، مبارزات انقلابی برای تصرف قدرت بدست طبقۀ کارگر و سرنگونی دشمن طبقاتی اش و جایگزینی آن توسط دیکتاتوری پرولتاریا است. بله، دیکتاتوری پرولتاریا. در زمانه ای که ادبیات کمونیستی، نه به نفع اقتدار سیاسی طبقۀ کارگر بلکه بنفعِ گشایش شرایطی که بازپس گیری قدرت و نفوذ سیاسی مجدد بورژوازی را امکانپذیر میکند، اصلاح گردیده و عقب نشینی بخشی از جنبش چپ از اهداف صریح  استراتژیکش ترند خاص و عام گشته است،ما باید صراحتا علیه هرگونه تلاش و حرکتی که برای طبقۀ سرمایه دار مشکل گشایی میکند، از دیکتاتوری پرولتاریا بمثابۀ ضامنِ ساختمان سوسیالیسم بیشتر از پیش تاکید کنیم.

این یک واقعیت است که رهبران طبقۀ کارگر فقط در محیط کاری

و زیستی کارگران و مبارزۀ دوشادوش با هم طبقاتی هایشان است که پرورده میشوند و سر بر می آورند. کاملاً آشکار است که هیچ رهبر دیگری وجود ندارد که بتواند بارِ سوسیالیسم را به منزل برساند. ولی ما در طول تاریخ سرمایه داری شاهد جنبشهای فراوانی در اشکال متنوع مبارزاتی ای بوده ایم که برای ایجاد فضای سیاسی-اجتماعی بهتری که در جهت امرِ مبارزات کارگری مساعدت کند، شکل گرفته و تلاش کرده اند. جنگهای چریکی هم یکی از این اشکال مبارزاتی بوده اند که در شرایط ویژه سیاسی بوجود آمده و به اقتضای تحولات سیاسی- اجتماعی خاصی هم، حضورشان در صحنۀ سیاسی برجسته،کمرنگ و یا حذف شده است. مبارزات چریکی بدون توجه به این اصل مهم طبقاتی است که در محدودۀ یک جنبش خرده بورژوایی باقی خواهد ماند. این اصل مهم است که مبارزه اش را به بقیۀ مبارزات اجتماعی پیوند زده، متحول کرده و به اشکال عالیتر مبارزه ترانسفورم خواهد کرد.

در تاریخ جنبش کمونیستی ایران مثالش را در حماسۀ سیاهکل و مشی چریکی میشود مشاهده کرد. چریکهای فدایی خلق هیچگاه خود را رهبران بلافصل طبقۀ کارگر معرفی نکردند بلکه بعنوان مدافعین منافع طبقه کارگر و کمونیستهای وفادار به جنبش کارگری تلاش کردند که دقیقا همان کاری را انجام بدهند که پیشتر به آن اشاره شد. و آن مساعدت در گشایش فضای سیاسی- اجتماعی در خدمت پیش بردن مبارزات طبقاتی و امکان حضور طبقۀ کارگر در صحنۀ سیاسی  و کارزار طبقاتی ایران بود.

تلاش برای براندازی سیادت سرمایه داری شامل تمامی این جنبشهای ریز و درشت اجتماعی با تاکتیکها و قالبهای متنوع مبارزاتی ای خواهد بود که با ابعاد مختلف ستم و بیعدالتی در چالش هستند، چه جنبشی که بخاطر مؤلفه های مشروط و هنوز موجود در جامعه، طول عمری طولانی داشته باشد و چه جنبشهایی که بخطر ویژگیهای خاص، در یک زمان داده شده، حیاتی کوتاه خواهند داشت. مبارزات و مشی چریکی نیز بهمین اعتبار بخشی از مبارزات توده ای است که تاکتیکها و شیوۀ مبارزاتی خودش را از شرایط موجود میگیرد و با تحولات سیاسی تغییر می یابد. اینکه مشی چریکی در یک شرایط اجتماعی-سیاسی یک جامعه مفروض، کارآیی ایدآل و عملکردی مطلوب دارد یا ندارد یک بحث است، و طرد کردن آن فارغ از مؤلفه های دیگر موجودِ اجتماعی-سیاسی، بطور کلی بحثی دیگر. سوسیال دمکراسی که مبارزات اجتماعی را فقط در چارچوب و قانونمندی مشروطِ بورژوازی می بیند هر مبارزه و تاکتیکی که قلدری سرمایه داری را به چالش بکشد، خشن و آنارشیستی تعریف میکند، در حالیکه قدرت حاکمه تا دندان مسلح است و هر جایی که از سلاحش استفاده کرده علیه توده های مردم بوده است و بس.

بخشهای مختلف کارگری الزاما رشد موزون و هماهنگی، از لحاظ مبارزاتی نداشته اند بویژه در کشورهایی مثل ایران که اعتصاب و تحصن و اساسا حق داشتن تشکل و سازمانیابی حول خواسته هایشان جرم سیاسی – امنیتی محسوب میشود. بنابرین تمایل توده ها بویژه جنبش جوانان به دستیابی به ابزارهای برابر برای مبارزه و جنگ طبقاتی در شرایطی که اشکال دیگر پاسخ نمیدهد، دور از انتظار نخواهد بود.

ما کمونیستها میخواهیم طبقۀ کارگر پیروز شود بنابراین باید از تمام ابعاد، جنبه ها و فرصتهای مبارزاتی استفاده کنیم که راه را برای پیروزی طبقه کارگر باز کند. و اولین وظیفه ما در این جنگ نابرابرحفظ نیروهایمان است و آمادگی برای رویارویی با دم و دستگاه سرکوب و ابزارهای کشت و کشتار است. سوسیال دمکراتها مبارزه شان بیشتر حول و حوش چهره سازی از رهبرانشان است و امید به گشایش فضای سیاسی که شاید بتوانند این چهره ها را وارد مجلس یا ریاست جمهوری کنند. ما کمونیستها به کسی بدهکارِ هیچ پوزشی نیستیم که در زمانی که هیچ گزینۀ دیگرِ مبارزاتی در جامعه موجود نبود رفقای ما دست به اسلحه بردند. زمانی که هر کسی را برای خواندن کتابی ممنوعه دستگیر میکردند و به تخت شکنجه اش می بستند، انقلابیون دهۀ ۴۰ و ۵۰ مبارزه مسلحانه را بجای محفل گپ زنی و شب نشینی روشنفکرانه انتخاب کردند. استقبال میلیونی جوانان از چریکهای فدایی گواه صداقت و شجاعت انقلابی این رفقای کمونیست ما بود.

فیدل کاسترو در اعلامیۀ دوم هاوانا در سال ۱۹۶۲ میلادی گفت: ” کار انقلابیون این نیست که جلوی درهای خانه هایشان بنشینند و منتظر باشند جنازۀ امپریالیسم حمل شود بلکه وظیفۀ هر انقلابی ساختن انقلاب است”. انقلابیون دائما روشها و مشی مبارزاتی شان را تغییر میدهند، دائما آنها را گسترش داده و بهبود می بخشند، دوری و نزدیکی شیوه های مبارزاتیمان به طبقه کارگر و مبارزه اش است که درستی و اشتباه خط و مشی ما را محک میزند. خطوط صحیح سیاسی – مبارزاتی و تحولاتش یکدفعه و خود جوش سر بر نمی زند بلکه از دل جریان مبارزه است که معلوم می شود. سرمایه داری کاملا اشکار و واضح هدفش را بیان می کند و آن حفظ وضعیت موجود و قدرت سیاسی اش است و هر حرکت و اقدامی که موقعیتش را بخاطر بیاندازد بطرز وحشیانه ای سرکوب خواهد کرد. جنبش کارگری جهانی هم که مملو از سوسیال دمکراتهایست که هر سیاست و پراتیک مبارزاتی را در خم و چم چانه زدن با بورژوازی تعریف میکنند. در واقع اینها را باید ضد انقلابهای مدرن و پیشرفته نامید، در زمانه ای که سرمایه داری دائما علیه طبقه کارگر مشغول واردات و صادرات جنگ است و از کشته ها پُشته میسازد، سوسیال دمکرات از کارگران میخواهند به همان مشتهای گره کرده شان بسازند و از کمونیستها و فعالین کارگری میخواهد اعلامیه های حمایتی از این و آن اعتصاب صادر کنند. قانون طبیعی مبارزه ولی چیز دیگریست. وقتی که در کشوری مثل ایران که تروریسم دولتی و فاشیسم مذهبی در مقیاس بسیار بزرگی به سرکوب وحشیانۀ توده های مشغول است توده ها حق دارند که بدفاع از خود برخاسته و بدنبال شیوه های موثر، گزینه های تاکتیکی مختلفی را بکار بگیرند و هیچ کمونیست و آزادیخواهی قادر نیست جلوی واکنش خودجوش توده های میلیونی را بگیرد.

ارزیابی صحیح از تعادل نیروها برای یک مبارزۀ هدفمند و ادامه دار بسیار مهم است. بهمین دلیل در فردای یک انقلاب پیروز، طبقۀ کارگر به ارتش مردمی نیاز دارد که در مقابل حمله های بقایای سرمایه داری شکست خورده و ساپورتهای داخلی و خارجیش از دستاوردهایش دفاع کند. این ارتش انسانی بطور خودجوش نمیتواند بسرعت در صبح انقلاب خود را آموزش دهد و سازمانیابی کند و گرنه مجبور است از بقایای ساختار ارتش بجا مانده استفاده کند و یا مانع فروپاشی آن شود.

جدا از ارادۀ ما بخشی از جوانان انقلابی به مقابلۀ مسلحانه علیه رژیم فاشیست اسلامی برخاسته اند مگر اینکه المنتهای تازه ای به معادلۀ شرایط سیاسی واردشود که تاکتیکهای مبارزاتی را سمت و سویی دیگر دهد وگرنه چه بخواهیم یا نخواهیم شیوه های چریکی مبارزه در بین برخی از جوانان انقلابی دارد آداپته میشود. وظیفۀ ما در این رابطۀ تدبیر اندیشی جهت ارتقاء و چگونگی ِ افزایش بازدهی این تاکتیکها است نه توصیه های خشونت گریز و یا اینکه “بخانه هایتان برگردید تا زمانیکه خیابانها از جوخه های مرگ رژیم خالی شوند” که هیچگاه عملی نخواهد شد. توصیه هایی که اصلاح طلبانی چون عمار ملکی به جوانان میدهند دیگر نخ نما شده است و جمهوری اسلامی مثل هر رژیم فاشیستی-سرمایه داری دیگری، سرکوب بیقید و شرط هرگونه مبارزه و اعتراضی علیه موجودیتش را در دستور بلافصل سیاستش قرار داده است . با این چنین نظامی دست به عصا و لنگان لنگان نمیشود مبارزه کرد و پیروز شد.

انقلاب پروسه ای طولانی است و تاریخ ثابت کرده است در هر روندی که تحول بنیادین اجتماعی هدف باشد، إعمالِ خشونت یکی از بدیهیات آن بوده است. تا آنجایی که در مبارزه ممکن باشد باید از خشونت اجتناب کرد ولی در عین حال نمیشود دیده بر این بدیهیات واقعی فرو بست و با دعای” انشاء الله بز است” برای مقابلۀ با آدمخوران مسلح رژیم از مردم خواست که فقط به قدرت مشتهایشان تکیه کنند و به خیابانها سرریز شوند و یا اگر میخواهند زنده بمانند همانطور که عمار ملکی فرمان داده است به خانه هایشان برگردند که امن تر است.

نوشین شفاهی

۲ فوریه ۲۰۲۰

.

ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات
Translate »