” درفشی بلند به کف دارند، بچه‌های اعماق ”

آرش

فروپاشی اقتصادی ‌و تحمیل فقر روز افزون سایه شوم خود را بر تمامی عرصه های زندگی کارگران و زحمتکشان و توده های تحت ستم و استنثمار ایران گسترانیده است.

روند تشدید بحران اقتصادی و قرار گرفتن ایران در رتبه دوم شاخص فلاکت در دنیا، افزایش تورم و بالا رفتن سرسام آور قیمت مایحتاج عمومی، بیکاری سازیهای وسیع  به همراه اثرات تحریم های اقتصادی توسط کشورهای  امپریالیستی روند رو به افزون گشتن فلاکت اقتصادی را دامن زده بطوریکه طبقه کارگر ایران و عموم توده های زحمتکش مردم را در اضطراب و دلهره مداوم قرار داده، که از جمله تبعات  این اضطراب و دلهره ها را میتوان در کاهش  سن خودکشی کودکان و نوجوانان ایران از ۱۶ سال  به ۱۱ سال در گزارشات چند ماهه اخیر به وضوح مشاهده کرد.

واقعیت این است که در جامعه ی امروز ایرانِ جمهوری اسلامی زده، کودکان و نوجوانان بخش بزرگی از قربانیان هستند. در این میان، وضعیت کودکان کار و مجموع خشونت‌های کلامی، جسمی، آزارهای جنسی و … وضعیت این کودکان را بدل به فاجعه کرده است. کودکانی که به جای تحصیل و امنیت کامل اقتصادی و روانی در خیابان ها کار و زندگی می کنند و بر اثر خشونت ناشی از فقر و فشارهای اجتماعی و مشکلات عدیده افسرده و پرپر میشوند. آمار محرومیت بیش از ۴ میلیون دانش‌آموز از آموزش مجازی بدلیل نداشتن  گوشی‌های هوشمند، در کنار روند زنجیره‌ای خودکشی کودکان در شهرهای ایران زیر سانسور و دیکتاتوری رسانه ای بدون هیچ واکنش و اقدامی اصولی، در لابه لای اخبار روزمره محو شده و آرام ‌آرام در اذهان عمومی عادی  میشوند.

دلیل خودکشی برخی از این کودکان نداشتن موبایل هوشمند برای شرکت در کلاس‌های درسی مجازی عنوان شده است و برخی نیز به دلیل فشارهای اجتماعی که به خانواده آنان وارد شده است خودکشی کرده‌اند. کارگزاران رژیم  سعی کرده‌اند تا موضوع خودکشی کودکان را پنهان کنند و موارد افشا شده را به گونه‌ای نشان دهند که انگار دلیلی جز فقر و فشارها و ناهنجاریهای اجتماعی باعث این خودکشی ها است، اما واقعیت آن است که رد پای نابرابری و تبعیض، خشونت جنسی، فقر، بیکاری، ناکارآمدی نظام آموزشی و … را می‌توان درتمامی این خودکشی‌ها دید.

خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران  پدیده ای جدید نسیت اما در چند سال گذشته بر اثر فقر و فشار اقتصادی و بیکاری والدین،  اعمال خشونت شدید ، سوء‌ استفاده های جنسی و تجاوز، ازدواج‌های اجباری، محدودیت ها در درون خانواده و جامعه، نبود امکانات رفاهی و تفریحی، تنش‌ها و مشکلات شدید خانوادگی و … که تمامی این مصائب نیز به سیاست های رژیم در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی،  اقتصادی، آموزشی،  باز میگردد. واقعیت این است که این کودکان که تمامی آنان از فرزندان کارگران و زحمتکشان و اقشار محروم جامعه هستند، خودکشی نمی کنند بلکه در لابه لای چرخ دنده های ستم طبقاتی له میشوند.

هیچ گونه آمار رسمی و روشنی از تعداد خودکشی کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان در ایران  در دسترس نیست اما بر اساس یک آمار پیشین سازمان پزشکی قانونی رژیم، سهم نوجوانان ایرانی از خودکشی‌های سالانه بیش از ۷ درصد است، این آمار تنها بر اساس تعداد خودکشی‌هایی است که رسانه‌ای شده و عدد واقعی بیش از اینهاست.

در ادامه توجه شما را به روز شمار برخی از خودکشی‌ها، بر اساس منابع رسمی جلب می کنیم، بدون هیچ شکی این آمار تنها بر اساس تعداد خودکشی‌هایی است که رسانه‌ای شده و عدد واقعی بیش از اینها است. واقعیت خودکشی ها مانند سایر موارد در آمارهای رسمی رژیم ذکر نمی شود و بخش گسترده‌ای از خودکشی‌ها اصلا اعلام نمی‌شوند.

روزشمار برخی از خودکشی‌ها، بر اساس منابع رسمی

در مهرماه، محمد موسوی‌زاده یک دانش‌آموز ۱۱ ساله دیری با حلق آویز کردن خود به زندگی پایان داد. علت خودکشی این دانش‌آموز، نداشتن موبایل مناسبت برای شرکت در کلاس‌های آنلاین اعلام شد.

یک هفته بعد، یک نوجوان ۱۶ ساله لرستانی ساکن در کنگان خودکشی کرد.  خانواده نوجوان دیگر نیز به دلیل حبس پدر با محکومیت قتل عمد، از فقر اقتصادی و آسیب‌های اجتماعی رنج می‌بردند. این نوجوانان در یک کارگاه سنگ‌فروشی اشتغال داشت و از دو سال پیش ترک تحصیل کرده بود.

روز ۳۰ مهر، یک دانش‌آموز ۱۱ ساله در همدان با خودکشی به زندگی خود پایان داد.

همزمان خبر خودکشی یک دانش‌آموز ۱۱ ساله دیگر خوزستانی تحت تاثیر چالش مومو در واتساپ منتشر شد. در واکنش به جان ‌باختن این کودک اهوازی، رییس دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز

گفت: »محدودیت‌های دوران کرونا کودکان را در معرض افسردگی قرار می‌دهد. بنابراین والدین باید از کودکان در برابر اطلاعات بیش از حد منفی فضای مجازی محافظت کنند.«

روز اول آبان، فرماندار شهرستان نیشابور از خودکشی دو نوجوان ۱۵ و ۱۶ ساله خبر داد. علت خودکشی این نوجوانان  مشخص نبود، اما به گفته فرماندار، این خودکشی‌ها به دلیل »اختلافات خانوادگی«  رخ دادند.

همچنین اوایل آبان، پرستو جلیلی آذر، یک دانش‌آموز ۱۳ ساله، در دهستان طلاتپه ارومیه به دلیل فقر و نداشتن گوشی و محرومیت از حضور در کلاس‌های آنلاین خودکشی کرد.

در ۲۲ آبان، پایگاه خبری »عصر جنوب« از خودکشی یک دختر ۱۵ ساله با طناب دار در شهر رامهرمز خبر داد.

روز ۸ آذر، حمیدرضا پوریوسف، مدیرکل بهزیستی خراسان رضوی، از خودکشی یک دختر ۱۵ ساله در مرکز نگهداری از دختران در معرض آسیب بهزیستی مشهد خبر داد. او به ایسنا گفت این دختر که »ساجده« نام داشت، از حدود شش ماه پیش در این مرکز نگهداری می‌شد و به »افسردگی«  مبتلا بود.

روز ۱۰ آذر، پلیس هرمزگان اعلام کرد دو دختر ۸ و ۱۲ ساله در بندرعباس به دلیل »مشکلات خانوادگی« دست به خودکشی زدند و‌ یکی از آن‌ها جانش را از دست داد. غلامرضا جعفری،‌ فرمانده انتظامی هرمزگان،‌گفت این دو دختر با توجه  »اختلافات شدید خانوادگی« و تحت تاثیر »خودکشی یکی از دوستان«  دست به خودکشی زدند.

روز شنبه ۲۲ آذر، پسری ۱۲ ساله در منطقه سعادت‌آباد تهران با شلیک گلوله از کلت کمری به زندگی خود پایان داد. 

به گزارش روزنامه ایران، این دانش‌آموز قبل از خودکشی اقدام به بیان انگیزه‌اش در مقابل دوربین کرده و ۱۲ دقیقه فیلم از خود به جا گذاشته است. او در این فیلم گفته بود از زندگی »خسته«  شده و قادر به ادامه آن نیست. همچنین بر اساس تحقیقات جنایی پلیس، پدر و مادر این پسر ۱۲ ساله مدتی قبل از هم جدا شده بودند و او به همراه پدرش زندگی می‌کرده است.

همزمان، روز شنبه ۲۲ آذر، پلیس آبادان از خودکشی و مرگ یک پسر نوجوان هفده ساله در روستای ابوشانک خبر داد. بر اساس گزارش پلیس، این نوجوان با حلق آویز کردن خودش دست به خودکشی زد.

باز هم در روز شنبه ۲۲ آذر، ماموران پلیس تهران در غرب پایتخت از خودکشی یک پسر شانزده ساله خبر دادند. او خود را از طبقه پنجم ساختمانی پرتاب کرده بود. سایت رکنا نوشت: »کارآگاهان در تحقیقات میدانی پی بردند که این پسر نوجوان هیچ اختلافی با خانواده‌اش نداشته و تنها سناریویی که در تجسس‌ها به دست آمد فرضیه خودکشی تحت تاثیر بازی مومو است.«

شامگاه یکشنبه ۲۳ آذر، آریان.ح، یک پسر ۱۳ ساله در شهرستان مهاباد، با حلق آویز کردن خود، جان باخت. انگیزه این خودکشی اعلام نشد، اما به گزارش سایت خبری کردپا، این کودک ساکن منطقه پشت‌تپه در جنوب شهر مهاباد بود که منطقه‌ای با وضعیت نامناسب اقتصادی است.

آمار فوق  تنها گوشه کوچک از فجایع بزرگی است که  جامعه ما بویژه اقشار و طبقات محروم  با آن دست بگریبان هستند .

گرانی، بیکاری، نبود تضمین شغلی، نپرداختن بموقع حقوق و دستمزدها، نداشتن مسکن مناسب و درآمد مکفی، نبود تامین اجتماعی ، تشدید استثمار و فقر و نداری، سرکوب اعتراضات اجتماعی، نبود آزادیهای سیاسی و مدنی از یکسو و انباشت ثروت و مکنت توسط اقلیتی دزد و استثمارگر ازسوی دیگر، خشونت و ناهنجاری های اجتماعی  و درگیریهای خانوادگی را دامن زده و کودکان و نوجوانان و زنان و دختران اولین قربانیان این  ظلم و ستمگری میشوند که مسبب اصلی آن در واقع نظامی است  که در یک طرف آن اکثریت محروم  و تحت ستم  و استثمار و در طرف دیگر اقلیتی از صاحبان قدرت و ثروت با زور سرنیزه و سرکوب  حکومت میکنند .

آرش

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات
Translate »