” سیّاست مزوّرانه‌ حاکم در خدمت به بقای طبقه ی حاکم”

”هیوا کلهر“ منتشر شده در نشریه راه سرخ شماره ۱۲

در اخبار اخیر، بیش از پیش با نزدیک شدن به پایانِ دوره ی دولت فعلی و رسیدن به موعدِ انتخاباتِ تشریفاتی رژیم، شاهدِاختلافاتِ جریاناتِ درونِ طبقه ی حاکمه ، بویژه دو جناح اصول گرا و اصلاح طلب هستیم. که اگرچه بخش عمده ی این اختلافات نمایشی بوده و برای جلبِ اعتماد مردم به حمایت از یکی از این جریاناتِ متصل به حاکمیت و به تبع آن تشویق به مشارکت در انتخابات که فقط به معنای نمایشِ تصدیق اساس نظام توسط مردم، محسوب میشود،است؛

اما از طرفی دیگر بخشی از این اختلافات درون طبقه حاکمه نیز واقعی و البته ناشی از رقابت تنگاتنگ درون سیستمی برای کسب قدرت سیاسیست، که نه تنها هیچ یک به لحاظ بنیادین ، ارتباطی با منافع طبقه ی فرودست ندارد، بلکه هر کدام در فرم و نوع خود (برخی با شعار صلح و مذاکره و رفرم های ذیل چهارچوبِ نظام به دنبال گذار در راستای پیاده سازی تمام و کمال ایدئولوژی نئولیبرالیستی و هماهنگ با پروژه ی غربی جهانی سازی سرمایه بوده و برخی دیگر نیز با شعار تاکید بر استقلال ملی و ضدیت با امپریالیسمِ امریکا و صهیونیسم و مقاومت اقتصادی ) طبقه ی فرودست را به طریقی استثمار نموده :

یک جناح ( اصلاح طلب و مشتقات آن ) حامی استثمار طبقه ی کارگر بوسیله ی سرمایه داران بخش خصوصی و تحت رقابت با سرمایه دارانِ غربی و مستقل از حاکمیت بوده و جناحی دیگر این حق استثمارِ کارگران و طبقه ی محروم را ، حق شرعی و قانونیِ نهادهای حاکمیتی و دولتِ سرمایه داری میدانند و نیز میلی به واگذاری بازار خود برای رقابت با سرمایه داران غربی را ندارند، بنابر این با اتکا به شعار تولید ملی و اتحاد با سرمایه داران ضد غربی مثل چین و روسیه مایل هستند.

در این تنش های درون سیستمی نزدیک به موعد انتخابات، مردم بویژه توده فرودست بنابر تجربه ی زیسته ی سال های اخیر، دیگر نیک میدانند که هرکدامازین جناح ها و نیز سوپاب اطمینان های رژیم نظیر خاتمی و موسوی ، تا زمانی که از طرف مردم خطری برای اساس نظام ایجاد نشده، بر طبل اختلافاتِشان میکوبند اما زمانی که در برهه های حساس، با خشم توده های فرودست که تحت فشارِمعیشتی، کمر خم کرده اند مواجه میشوند، یکسره برای سرکوب و خفه کردنِ فریاد گرسنگان و بیکاران و غارت شدگان متحد میشوند و هرکدام به طریقی ( یکی با سکوت و کتمان ، یکی با دستور شلیک، یکی با اوباش نامیدن، یکی با موعظه ی مردم برای حضور در انتخابات، یکی با سانسور و جعل اخبار و واقعیت، یکی با تقلیل عمق بحران ) وظیفه ی طبقاتی اش را در راستای خدمت به منافع خود که همان منافع طبقه حاکمه است به نحو احسن انجام میدهد.
با اینحال از میان اخبار اخیر، اشاره به برخی ازین تضادهای درون سیستمی و تاکید بر نقشِ بازیگردان اصلی در عرصه سیاستِ طبقه ی حاکمه خالی از لطف نیست.
درحالی که پروژه برجام با تلاش دولت روحانی در دور اول، برای مدت کوتاهی توفیق برای سینه چاکان لیبرال دموکراسی غربی و منتظرانِ سرمایه گذارانِ خارجی به ارمغان آورد اما بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شد که این شکست به طور محسوس مطابق با میل و تلاش های تخریبی جناح اصول گرای ضد غرب که جناح اصلی حاکمیت همواره بوده، عیان گردید. در ادامه و در دور دوم دولت روحانی، با شکستِ برنامه های کابینه فعلی بویژه در عرصه سیاست خارجه با غرب ، پروپاگاندای رسانه ای حاکمیت که همیشه حامیِ جناح اصول گرا و خط رهبری عملا بوده، از طریق ساخت سریال تا نقدهای تند و عریان و آمار و اخبار، با سعی در مقصر نشان دادن نمایندگان بر سرقدرتِ جناح اصلاح طلب یعنی کابینه روحانی، مفری برای گریز از بحران های عمیقِ اقتصادی نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی و حفظ رژیم ، از این طریق پیدا کرده و تمام همتش را با عناصرش در این راستا بکار میبرد.
اما از طرفی دیگر هم در امتداد همین سیاست با اعمال سیاست دوگانه و از بالا، در مواقعی که کار تخریب برای رقابت درون سیستمی به مرحله ی تصفیه عنصر تخریب شده ی رژیم میرسید، فرمانده کل قوا که خود رهبرِ ایدئولوژی حاکمه بوده ، با سیاستِ حمایت از اساس و منافع نظام و در نقش ناجیِ بخشنده ی مهره های تحت امر خود ، به حمایت ریاکارانه و لفظی از تمام مسوولین بر سرِکارمِن جمله دولت اصلاح طلب فعلی میپرداخت و توصیه به رفع اختلافات مسوولین میکرد.

این سیاست یک بام و دوهوای خامنه ای، رهبر رژیم، تاکنون در حساس ترین رخداد ها و بحران های سیاسی رژیم، از طریق جراحی کردنِ برخی افراد یا جریان های متصل به نظام در نزد توده های مردم و بواسطه ی تبلیغاتِ و افشاگری های منفیِ به نفع جناح تابعِ مشیِ خود و به نفعِ بقای قدرت سیاسی رژیم در منطقه تمام گشته.
مثلا در جریان اخبار اخیر مذاکرات وین برای احیای برجام ، حسن روحانی در دفاع از مذاکرات وین و صد البته اشاره به نقشِ‌اصلی موافقت رهبری در کنار خودش با این مذاکرات، کنایه وار اعلام میکند:

“ ایران در دوره جنگ نیز با اجازه امام خمینی ، دوسال مذاکره کرده است“

این اشاره روحانی به گمانش برای گریز از قضاوت عمومی و متهم نشدنِ شخص او در صورت شکست در مذاکرات، میتواند کافی باشد.

در حالی که در روزهای بعد خامنه ای، رهبر و فرمانده ی کل قوای رژیم فعلی در آستانه دور تازه مذاکرات وین برای احیای برجام ریاکارانه اعلام میکند:

“سیاست کشور معلوم است. تشخیص مسئولان ما اینست که برویم مذاکره کنیم. در این زمینه بحثی نداریم منتها مذاکره فرسایشی نشود.“ و نیز میگوید: ” اینکه آمریکایی ها مدام اسم مذاکره با ایران را می آورند، اینجور نیست که بخواهند مذاکره کنند تا حرف حقی را قبول کنند، آنها میخواهند مذاکره کنند تا یک حرف باطلی را تحمیل کنند“ ” این سیاست که ما گفتیم باید تحریم ها اول برداشته شود، چون ما نسبت به وعده آنها خاطر جمع نیستیم ، تا بحال ده بار به وعده اشان عمل نکرده اند و ضد وعده عمل کرده اند، حالا هم همین کار را خواهند کرد“

بنابر این خوب شاهدیم که صحبت های فوقِ خامنه ای کما فی السابق، مبتنی بر انداختن تمام مسولیت های مذاکرات در صورت شکست بر عهده ی دولت فعلی، و در عین حال،اعلامِ موافقت ضمنی با مسوولین در صورت موفقیتِ احتمالی در مذاکرات است تا بدینوسیله توده ی مردم در صورت شکست مذاکرات وین، در وصف خامنه ای بگویند: عجب رهبر سیاس و پیشگویی! و در صورت موفقیتِ مذاکرات ، بگویند: توفیق با اجازه و درایت رهبری بود !
اگر چه این سیاست مذبذب و ریاکارانه ی خامنه ای مدت های مدیدی در جهت دهی به اذهان و به انحراف کشیدن آگاهی توده اثر گذار بوده، اما توده ی فرودستی که در گذر از به اوج رسیدن بحران های سال های اخیر رژیم و در مواجهه با شکلِ عریانِ حقیقت ایدئولوژی حاکمه که به سرکوب و اعدام و کشتار و زندان به شکل گسترده منتهی شده، به آگاهی سیاسیِ ناشی از درک عینی رسیده است ،خوب میداند که کابینه و دولت(در معنای خاص) در جمهوری اسلامی، نه به عنوانِ بازوی اجرایی بی چون و چرا و رئیس کشور، بلکه به عنوان مجریِ تحتِ امر و فرمانِرهبرِ دارای خط و ایدئولوژی مسلط بر طبقه حاکمه، میباشد پس نهایتا دولت رژیم از هر جناح درون سیستمی ای هم که باشد، در رقابت بین جناحین وابسته به حاکمیت، نفع مشترکی نیز بینشان وجود دارد که آن بقای طبقه ی سرمایه دارِ حاکمه و رژیم جمهوری اسلامی است.
اشاره ای از کارل مارکس در ایدئولوژی آلمانی ، درباره ی رقابت های درونِ طبقه ی حاکمه و شناخت جایگاه واقعی ایده ی حاکم ضروری میباشد:

“در هر عصری عقاید طبقه ی حاکم، عقاید حاکم هستند. به عبارتی طبقه ای که نیروی مادی حاکم در جامعه است، همزمان نیروی فکری حاکم هم میباشد. طبقه ای که ابزار تولید مادی را در اختیار دارد، همزمان کنترل ابزار تولیدِ ذهنی(فکری) را هم در دست دارد، در نتیجه عقاید کسانی را که فاقدِ ابزار تولیدِ ذهنی هستند تحتِ انقیاد خود در می آورند…. تقسیم کار که پیش از این به آن به عنوان یکی از نیروهای اصلی تاریخ نگاه می‌کردیم، خود را همچنین در درون طبقه ی حاکمه، به نام تقسیم کار مادی و ذهنی متجلی می کند. تا جایی که درونِ طبقه (حاکم)، یک بخش به عنوان متفکران طبقه ظاهر می شوند(ایدئولوژیست های مفهوم ساز و فعالی که ایجاد اوهامِ طبقه در مورد خودش را منبع اصلی امرار معاش قرار می دهند) در حالی که دیگران در همان طبقه نگرشی منفعل و پذیرا نسبت به این عقاید و احکام دارند، چرا که آنها در واقع اعضای فعال این طبقه هستند و وقت کمتری برای خیال پردازی به ساختن چنین عقاید و اوهامی در مورد خودشان دارند. این شکاف درون طبقه حاکمه حتی ممکن است به تضاد و تخاصم میان این دو بخش در یک طبقه منجر شود، اما در صورت وقوع یک برخورد واقعی که طبقه در خطر بیفتد، (اختلاف بینشان)به طور خود به خود و با طیب خاطر از بین می رود و همچنین توهُمِی که ایده ی حاکم، ایده طبقه ی حاکم نیست و قدرتی جدا از قدرت طبقه اش دارد نیر محو می شود.“


بنابر این خلقِ فرودست با آگاهی از این اختلافات درون سیستمی رژیم و شناختِ بی نسبتی هر طیفی از نمایندگان طبقه ی حاکمه با منافع طبقه ی فرودست ،
با موضع گیری علیه تمامیتِ جریان پروپاگاندای رسانه ای دستگاه حاکمیت و موج فعالیت های تبلیغی به نفع هرکدام از وابستگان طبقه ی حاکم که به دروغ و مزورانه برای رسیدن به قدرت و جایگاه بالاتر ، گاه شعار ” عشق به چگوارا“ و ” نان، مسکن.آزادی“ را با مصادره از کمونیست ها و فدایی ها، برای فریب خلق سر میدهند،
و گاه شعارهای ملی گرایانه و گاه نیز مذهبی،
موضع مبارزاتی و انقلابی خود را بر ضد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلام و تمام دستگاه فکری عریض و طویل در خدمتش نشان میدهد.


”هیوا کلهر“

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »