درباره تجارت بین کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته

   برای بررسی این مطلب ، قبل از همه من باید فرضیات مذکور در ذیل ، که البته بنحو میانگین معینی با واقعیت های عینی مربوط تطابق دارند، را اتخاذ نمایم :

   – یک کشور فرضی توسعه نیافته[۱] بعبارت دیگر عقب مانده بعنوان نمونه متوسط برای کلیه کشورهای به درجات مختلف توسعه نیافته ازلحاظ میزان بارآوری کار (که نمایانگر درجه انباشت سرمایه ازیکسو و تکامل تکنیک یا تکنولوژی از سوی دیگر است).

   – میزان میانگین بارآوری کار در اقتصاد کشور فرضی مزبور برابر با : a (مقدارمشخص تخمینی برابر با ۵/ . ) واحد کالای شاخص در ساعت فرض میگردد و همچنین با این فرض که کل وسایل تولید لازم برای تولید این کالا در داخل کشور مزبور تولید میشود. توضیح اینکه واحد برحسب ارزش کالای شاخص میباشد و بطوریکه واحدهای کلیه کالاها ارزش یکسان داشته باشند.

   – واضح است که قسمتی از وسایل تولید بکاررفته در حوزه اقتصادی کشور عقب مانده فرضی مزبور از کشورهای توسعه یافته وارد شده است. فرض میشود بطورمتوسط ۳۰% از واحد کالای شاخص شامل این نوع وسایل تولید است، لذا ۷۰% واحد این کالا تجسم صرف نیروی کار داخلی یا باصطلاح بومی بکار ررفته در آن بمثابه کل نیروی بکاررفته در آن است. فرض میشود که  نیروی کار موردنیاز برای بعمل آوردن این ۳۰% برابر با ۳/ . کل نیروی کار بومی لازم جهت بعمل آوردن آن باشد درصورتیکه تماماً با وسایل تولید بومی ساخته میشد یعنی آن تجسم فقط ۳۰% نیروی کاربومی از کل کار بکاررفته در آن میباشد.

  – فرض میشود مقدار متوسط بارآوری کار در حوزه اقتصاد کشورهای توسعه یافته رویهم بمثابه یک کلِ نمودار یک کشور یعنوان کشور میانگین برابر است با : b (مقدار مشخص تخمینی : ۵ ) واحد از کالای شاخص( فرضاً یکسان در هر دو کشور متوسط فرضی پیشرفته و عقب مانده) یعنی b/a  (۱۰ ) برابر بارآوری کار در کشور توسعه نیافته. و فرض میگردد بطورمتوسط ۱۰% کل وسایل تولید بکاررفته در اقتصاد این کشورها از کشورهای عقب مانده وارد میشود و تنها ۹۰% واحد آن کالا تجسم نیروی کار داخلی بکار رفته در آن هست. و فرض میشود نیروی کار لازم برای بعمل آوری این ۱۰% برابر با ۶۰/ . میزان نیروی کار موردنیاز جهت تولید آن باشد درصورتیکه تماماً با وسایل تولید غیروارداتی از کشورهای عقب مانده تولید میشد.

    –  فرض میگردد که ارزش یعنی قیمت واحد کالای شاخص در کشور توسعه نیافته و توسعه یافته  یکسان و برابر با : A’ ( ۵ ) دلار آمریکا است. زیرا کالاهای یکسان و با کیفیت یکسان درسطح بین المللی اساساً دارای قیمت یکسان هستند..

   – فرض میشود که کشور توسعه نیافته  A(5) میلیارد دلار در سال کالا از کشور پیشرفته وارد و همین مقدار به آن صادر میکند. و فرض میشود که  A’(۵ ) دلار مفروض برای واحد کالای متوسط درمورد هردو یعنی هم واردات و  هم صادرات آن کشور توسعه نیافته صدق میکند.

  

  نتیجه گیری :

  بنابراین کالاهای وارداتی و صادراتی سالیانه A  (۵) میلیارد دلار  شامل A/A’ ( یک) میلیارد واحد کالا میباشد، و شامل A/A’a 0.79(1580) میلیون ساعت نیروی کار برای کشور شاخص عقب مانده هست. و این فرمول و رقم برای کشور شاخص پیشرفته برابر با A/A’b 0.96(192 ) میلیون ساعت نیروی کار است.

   بررسی امان را با مقادیر مشخص ادامه میدهیم :

   بنابراین سالیانه بطورمتوسط۱۵۸۰ میلیون ساعت نیروی کار از کشور توسعه نیافته  فرضی با ۱۹۲   میلیون ساعت نیروی کار از کشور توسعه یافته فرضی مبادله میشود ( این امر که نیروی کار در کشورهای پیشرفته بطورمتوسط آموزش بیشتر دیده اند چندان اهمیت ندارد زیرا این آموزش بطورنسبی بسیار سریع و آسان انجام میگیرد؛ علت یا علت اصلی این است که کشور دومی دارای سرمایه بسیار بیشتر در شکل وسایل تولید و مبادله و بطورمتوسط تکنیک بسیار پیشرفته تر هست). این مبادله نوعی مبادله اقتصادی نابرابر است البته رقم ۱۵۸۰ و مطابقاً رقم ۱۹۲ ارقامی متوسط میباشند و به درجات معینی مطابق با کشور معین توسعه نیافته یعنی برحسب میزان بارآوری نیروی کار و میزان واردات و صادرات آن کشور تغییر مینماید.

  هر مقدار معین نیروی کار نمایانگر مقدار معینی ثروت و بنابراین برای ثروت معین یکسان  بایستی در کشورهای عقب مانده نسبت به پیشرفته  به درجات متفاوتی کار بسیار بیشتری انجام گیرد.

  چنانچه اگر نرخ اضافه ارزش (نسبت ارزش نیروی کار تصاحب شونده توسط سرمایه دار به چنین ارزش تعلق گیرنده به کارگر) فرضاً در هر دو گروه از کشورها برابر و مساوی با ۱۵۰% باشد، آنگاه دیده میشود که مزد متوسط فرضی  برای یک ساعت کار در آن کشور عقب مانده  فرضی شاخص بالغ بر یک دلار و در کشور پیشرفته مزبور ۱۰ دلار خواهد بود.  همچنین نتیجه میشود و واضح است که دستمزدهای بسیار نازل کارگران در کشور اولی اساساً از سطح بسیار نازلتر بارآوری  نیروی کار ناشی میگردد.

   همچنین مشاهده میگردد که سرمایه داران در کشورهای عقب مانده  مثلاً از طریق  ۱۵۸۰ میلیون ساعت کار کارگران ۲۳۷۰میلیون دلار بمثابه سود بدست میاورند و در کشورهای پیشرفته ازطریق ۱۹۲ میلیون ساعت کار آنان۲۸۸۰ میلیون دلار سود کسب میکنند. البته این نسبت در کشورهای توسعه نیافته مختلف میتواند به مقادیر مختلف تفاوت نماید؛ در هر چنین کشور معین نسبت مزبور مقدار معینی دارد که میتوان آن را بطورمشخص محاسبه نمود( با استفاده از دو فرمول تقریبی ولی ساده فوق الذکر). بنابراین بطورمتوسط در کشورهای گروه اول نسبت به گروه دوم کارگران بایستی بمدت بسیار طولانی تری برای سرمایه داران کار کنند تا اینها سود یکسانی را بدست آورند. یعنی نرخ سود در واحد زمان بطورمتوسط برای سرمایه داران در کشورهای عقب مانده بسیار کمتر است.  از اینجا علت اصلی یا اصلی ترین علت اینکه سرمایه گذاری خارجی ( که بویژه توسط سرمایه داران کشورهای پیشرفته صورت میگیرد) در کشورهای پیشرفته بسیار بیشتر است تا عقب مانده معلوم میگردد. فقط سرمایه داران( خارجی یا داخلی) دارای سرمایه های ثابت بسیار متراکم و تکنیک های بسیار پیشرفته که شرایط( اجتماعی و سیاسی و اقتصادی) مربوطه لازم  برای سرمایه گذاری در کشورهای کمتر یا بیشتر عقب مانده را قبول میکنند و اقدام به این کار مینمایند میتوانند سود بسیار بیشتری نسبت به سرمایه گذاری در کشور های پیشرفته بدست آورند، زیرا نیروی کار کارگران در آن کشورها بطور میانگین بسیار ارزن تر میباشد.

    در رابطه با واردات و صادرات هریک ۵ میلیارد دلاری فوق الذکر همچنین فرض براین بود که واردات مزبور همگی شامل وسایل تولید هستند و اما واضح است که مبادله اقتصادی نابرابر مذکور درمورد هر نوع واردات و صادرات کالاهای مصرفی بین هر کشور توسعه نیافته و توسعه یافته نیز صدق میکند. 

    از آنچه تا کنون بیان شد معلوم میشود – که جدا از وضعیت مبارزات کارگران – سطح زندگی آنان( و افراد معین دیگری تا آن حد که کارگر محسوب میشوند) در کشورهای عقب مانده درچارچوب این جوامع اساساً به میزان بارآوری کار ( یعنی سطح تکامل اقتصاد کاپیتالیستی) بستگی دارد و مبادله اقتصادی نابرابر فوق الذکر  با کشورهای پیشرفته  بطورکلی تأثیری درزندگی آنان ندارد؛ فقط میزان بیش از اندازه این تجارت شامل واردات ممکن است ، ازطریق کاهش تولید داخلی، موجب افزایش بیکاری و نزول بیشتر سطح مزدها گردد وغیره.

 

                                                                                 حمید پویا

                                                                               ۱۷ مارس ۲۰۲۰    

  ۱-  این نوشته ترجمه مقاله ای به زبان انگلیسی با همین عنوان و با تاریخ ۱۷ مارس۲۰۲۰ است که من قبلاً آن را نوشته ام و اکنون خودم  آن را به فارسی ترجمه کرده ام و درضمن این کار اصلاحات مختصری هم در آن وارد نموده ام.  حمید پویا  ۱۷ مارس ۲۰۲۰

۲- بنابر تخمین تقریبی من : کشورهای توسعه نیافته آنهایی هستند که در زمان حاضر تولید ناخالص داخلی سرانه اشان در سال کمتر از ۳۵۰۰۰ دلار آمریکا ( برطبق قدرت خرید واقعی آن) میباشد و کشورهای توسعه یافته یا پیشرفته آنهایی هستند که تولید سرانه داخلی اشان بیش از این رقم هست. امروزه حدود ۱۸۲ کشور بدرجات مختلف توسعه نیافته وجود دارد که دربردارنده حدود ۸۵ درصد جمعیت جهان و حدود ۴۰ کشور بدرجات مختلف توسعه یافته که شامل حدود ۱۵ درصد این جمعیت هستند. ملاک من برای تقسیم کشورها به توسعه یافته و توسعه نیافته (بنظر من) آمادگی یا ناآمادگی آنها بلحاظ تکامل کاپیتالیستی اقتصادی- اجتماعی برای گذار به سوسییالیسم بمعنای واقعی میباشد.

باید توضیح دهم درصورتیکه اشتباهی درمورد تعداد این کشورها دراینجا وجودداشته باشد، این اشتباه فقط مربوط به کشورهای توسعه نیافته است.

ممکن است شما دوست داشته باشید
Translate »