“هشدار ای غریق غیرقانونی”

احسان حقیقی نژاد


خواندم که یک خانواده پنج نفره ی سردشتی به امید رسیدن به ساحل امن در کانال مانش غرق شدند!

تاریخ سرودن این شعر به تابستان هفت سال پیش برمی گردد، و تحت تأثیر دیدن تن بی جان دختربچه ای غریق که ماموران امداد استرالیایی او را از آب گرفته بودند. دردا که تا امروز همچنان در بر همان پاشنه می گردد و روزی نیست که جنازه ای از ما را از آب نگیرند، گویا سهم ما از دریاهای جهان غرق شدن در آن هاست.

“هشدار ای غریق غیرقانونی”

چیزی در نگاهت

شاید،

اما،

نه

بی  گمان

ویترین نشین های جهان پیر را

عرق شرم بر پیشانی می آورد

و پریان دریایی را

رونق بازار می شکست

ویا  *شایدکافری های زلف کافرتو *

رخنه در ایمان نرخدایان می کرد

نه آبت پذیرفت

نه خاک

….

خانه ای،

دستانی که گیسوانت را ببافند،

یک باغچه

و درگاهی که هر نیمروز

روبه روی هیاهوی از مدرسه به خانه بازگشتنت باز می شود،

چه رویاهای ممنوعی!!!!

غریق غیر قانونی جهان

در سفر جدیدت

هشدار

اثر انگشتانت را

پلیسهای آسمان نشین

برندارند!

احسان حقیقی نژاد

 

پ.ن: کافری های زلف کافر تو

گشته زِ ایمان جمله ایمان تر

مولوی

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات
Translate »