اتحاد فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

نگاهی به  داستان  «کت و شلوار دامادی»  نوشته ی  علی اشرف  درویشیان

در ابتدا باید یادی بکنیم از زنده یاد بهروز هاشمی که این داستان به او تقدیم شده و به نحوی تازه داماد روایتی از خود اوست.بهروز هاشمی دانشجوی پزشکی و از فعالان دانشجویی سازمانهای چریکهای فدایی خلق ایران بود و در سال 1359(یا 1358)توسط حزبی موسوم به شیت(در کرمانشاه) ربوده شد.و تن تکه تکه اش را به خانواده اش تحویل دادند.
داستان کت و شلواردامادی داستانی نمادین است، یعنی محتوای آن خواننده را به چیزی بیشتر از خودش راهنمایی می کند و عناصری که در آن بکار برده می شوند مفهوم و معنایی را فراتر از واقعیت خودشان در بر دارند.داستانهای نمادین محصول جوامعی هستند که در آن نویسنده به سبب سرکوب و خفقان حاکم نمی تواند واضح منظور و مقصود خود را بیان کند.یا اثرش را به شیوه ای رئالیستی به نگارش در بیاورد.از آنجایی که علی اشرف در ایران زندگی می کند و این داستان هم در کتابی با عنوان داستانهای کوتاه از نویسندگان کّرد توسط انتشارات مروارید چاپ شده است.ضرورت نمادین بودن داستان مشخص می شود.
از همان جمله ی اول عناصر به صورتت نماد بکاربرده می شوند:
سه شبانه‌روز بود که خروس حلبی بادنما سرگردان به چپ و راست می‌چرخید. شیروانی‌ها را تازه رنگ قرمز اخرایی زده بودند
این سه شبانه روز اشاره به سال قیام  1357 تا دو سال بعدش است و خروس بادنما که به چپ و راست سرگردان است نشان دهنده ی حضور و سهیم بودن سازمانهای انقلابی و چپ و گروهها و احزاب دست راستی(که نهایتن منجر به حاکمیت اسلامی در ایران شد) در سه سال آغازین قیام است. شرایط تحت تسلط کامل هیچکدام نیست.و مردمی که قیام کرده اند،بام آرزوشان را با رنگ سرخ آراسته اند.رنگ سرخ در داستان نمادی از فکر و باور مارکسیستیست.ودر جای دیگری هم در داستان خیلی واضح بکار میرود:
پرسید: «دکمه کت و شلوار می‌خواهم
دکمه‌فروش با زهرخند گفت: « حتما سرخ رنگ
روز چهارم که تگرگها و توفان آغاز میشود سال کشتار است، سال 1360 که سیستم حاکم به سرکوب تمام احزاب چپ می پردازد و هرکس را که در مقابلش می ایستد از بین می برد.و اینجاست که دیگرخروس بادنما، خیلی تند، از چپ برمی گردد و رو به راست می ایستد.دکمه فروش و شریکش نماد نیروهای سرکوب اند.و بقالی که تگرگ ها را وزن می کند و برای دکمه فروش می آورد نماد خرده بورژوازی همراه و یار نیروهای سرکوب.تازه داماد انسان مبارز و انقلابی است.تصویری که نویسنده از او ارائه می دهد چهره ی مبارز چپ دهه ی 50 و 60 است:پدرش کتابفروش است.خودش کتاب همراه دارد.به جوانان کتاب خوب معرفی می کند.مودب و آرام است.دلسوز است(حتا در مورد دگمه فروش و شریکش) و
دگمه فروش سوزنها را به شانه ی چپ تازه داماد فرومی برد.تگرگ هم به شانه ی چپ او اصابت کرده است.این تاکید بر شانه ی چپ موضع سیاسی تازه داماد(چپ بودنش) را می نمایاند.
نویسنده با توصیف چهره ی مهتاب گونه و نیز انعکاس تصویر تازه داماد در شمایل به نحوی می خواهد تازه داماد را در حالتی قدسی و معنوی قرار بدهد و این تنها نکته ای است که با کلیت فکر حاکم بر داستان در تناقض است.
کتابهای سوخته ای که پدر تازه داماد از کتابهای سالم جدا می کند هم روایت گر حمله ی فالانژها در آن سالها به کتابفروشی ها و آتش زدن کتابهاست.
تازه داماد درست سرساعت 5 بعد از طهر قرار است به اتاق پرو برود و این تاکید بر 5 بعد از ظهر ناخودآگاه ذهن را به شعر معروف لورکا(مرثیه ای برای ایگناسیو)هدایت می کند و همچون ایگناسیو قرار است تازه داماد هم به سرنوشتی تراژیک دچار شود.
تازه داماد که قرار است جشن عروسی داشته باشد تکه تکه می شود ودرخون غلطیده میشود و این قیامیست که به یغما می رود و جشنی ست که به عزا تبدیل می شود. انقلابیست که به چپاول می رود و انقلابیانش در خون غلتیطده می شوند.تازه داماد توسط دگمه فروش و شریکش تکه تکه می شود:مثل بریدن شاخه گل سرخ، در آغاز بهار..
در سطر آخر داستان مادر داغدار می خواهد فریاد بکشداما پدرش دست بر دهانش می گذارد و میگوید:« جیغ نزن. دنیا غرق خواب است. مردم به خواب رفته را بیدار نکن.»که باز این در خواب بودن مردم نمادی روشن از بی خبری آنها و شاید گلایه ایست از سکوت مردم در برابر کشتار انقلابیون.
اما باز مادر می گوید:« بگذار این بی‌خبرها را بیدار کنم تا بیایند به عروسی تازه‌دامادم.»که وجود این دیالوگ مادر در انتهای داستان اضافی است.چرا که در خواب بودن مردم به اندازه ی کافی بار معنایی و نمادگونه ی غفلت و بی خبری را می رساند و اشاره ی مستقیم مادر به بی خبری ارزش نمادین سطر پیش از خودش را از بین می برد و بیان روایت را در این قسمت از ساختار نمادگونه ی خود خارج می کند.

 

2013/5/19

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »