درباره گرویدن کمونیست به غیرکمونیسم

20

دراینجا “کمونیسم” بمعنای کمونیسم نسبتاً واقعی با توجه به مرحله معین تاریخی اش و “غیرکمونیسم” بمعنای اشکال مختلف نگرش ها و گرایش های لیبرالیستی یا ناسیونالیستی یا مذهبی با یا بدون نوعی پوشش کمونیستی در آن مرحله تاریخی هست.

این گرویدن بالنسبه سابقه طولانی در ۱۸۰ سال تاریخ کمونیسم دارد. شاید برجسته ترین نمونه ای که بنحو معینی هر دو ظاهر فوق الذکر را دربردارد عبارتست از  تبدیل سوسیال دموکراسی انقلابی با گرایش کمونیستی(که ابتدائاً بویژه در روسیه و آلمان حدوداً از پایان سده ۱۹ تا قبل از جنگ جهانی اول موجودیت داشت) به گرایشی بورژوا رفورمیستی  و سرانجام با ظاهری آشکار. میتوان گفت که درآغاز “تئوری ریویزیونیستی” ادوارد برنشتاین ( یک باصطلاح تئوریسین سوسیالیست آلمانی حدودآ در اوایل قرن بیستم) این گرویدن و تبدیل را نمایندگی میکرده است. او معتقد بوده که باصطلاح “سوسیالیسم” ازطریق “رفورم های تدریجی”( درچارچوب سیستم سرمایه داری) بدست میاید و نه ازطریق “انقلاب”. و گرایش بورژوا رفورمیستی مذکور در ابتدا پوششی با صرف واژه هایی مارکسیستی داشته و تا حدودی با چنین واژه ها بیان و توجیه میشده است ؛ اما بعدها کاملاً شکلی آشکار و محتوایی کامل از بورژواء رفورمیسم در قبال  طبقه کارگر و گروههای تحتانی طبقه متوسط پیدا میکند و غیره.

امروزه در کشورهای جهان بیش از ۵۰ حزب “سوسیال دموکرات”، دررواقع نوعی احزاب  بورژوایی و خرده بورژوایی، وجود دارد، احزابی بطورنسبی و رویهمرفته با دیدگاهها و گرایشهای بورژواء رفورمیستی در مورد طبقه کارگر و مردم که ، خواسته یا ناخواسته، معطوف به حفظ طولانی تر و طولانی تر نظام سرمایه داری است.

اما ، برخلاف تئوری ادوارد برنشتاین، نهائی ترین هدف پرولتاریا، بالاترین مرحله تاریخی تکامل انسانهای امروزه عبارتست از کمونیسم. این کمونیسم بمعنای جامعه واحد جهانی کاملاً فاقد هرگونه بالادستی و فرودستی درمیان افراد بشر، فاقد هرگونه ستمگری و ستمکشی در زمینه روابط بین انسانها و بین اینان و غیر انسانها یعنی مولفه های طبیعت، فاقد هرگونه نارسائی و کمبود ایجادکننده درد و رنج جسمی یا روحی و یا در موارد معینی مرگ برای افراد بشر ، و فاقد . . .میباشد. این کمونیسم در مرحله بالایی از تکامل تدریجی بالنسبه پیوسته سوسیالیسم بمعنای راستین حاصل خواهد شد. سوسیالیسم بمثابه  ماحصل انقلاب اجتماعی سوسیالیستی شامل سرنگونی حکومت بورژوازی و الغاء مالکیت های بورژوایی و غیره و غیره ، استقرار حکومت واقعاً دموکراتیک پرولتاریائی و مالکیت اجتماعی سوسیالیستی و غیره و غیره بنیان نهاده و آغاز خواهد. انقلاب اجتماعی سوسیالیستی توسط طبقه کارگرِ دارای اکثریت درمیان جمعیت و با سطح بالای معینی از خودآگاهی طبقاتی یعنی آگاهی براستی کمونیستی و اجباراً  ازطریق اقدامات قهرآمیز یا تقریباً صلح آمیز انجام شونده از سوی این طبقه و متحدین اجتماعی اش در یک موقعیت عینی انقلابی علیه بورژوازی و جهت سرنگونی کلیت حاکمیت سرمایه و غیره به سرانجام خواهد رسید. سوسیالیسم در عین حال یک جامعه بالنسبه انسانی، جامعه ای بالنسبه با دموکراسی  و برابری و آزادی واقعی و کامل برای افراد بشر هست و در آن انسانها خودشان- نه چیزهایی چون الزامات سرمایه- سرنوشت اشان را تعیین مینمایند. بنابراین دیده میشود که کاملاً غیرممکن است که سوسیالیسم ( البته بمعنای واقعی) را  در چارچوب نظام سرمایه داری، در جامعه تحت حاکمیت سرمایه ازطریق انجام باصطلاح رفورمها تحقق بخشید.، بلکه قبل از همه لازم است که کلیت این سیستم ( البته در سطح معین بالایی از تکامل نیروهای مولده آن) را سرنگون نمود و تفوق و چیرگی( بمفهوم صحیح) پرولتاریای کاملاً آگاه و تشکیل دهنده اکثریت جمعیت را مستقر ساخت.

بدیهی است که انواع مختلف بزرگ یا کوچک دیگر از تبدیل کمونیستها به غیر کمونیست وجود دارد ولی بررسی آنها خارج از امکانات این نوشته است.

اینک من میخواهم ذیلاً بطوراختصار مکانیسم و سازوکار اجتماعی و روانشناختی جریان این گرویدن و پدیداری غیرکمونیسم در جنبش های غیر کمونیستی را بررسی نمایم :

این مطلب را میتوان به دو بخش تقسیم نمود : پدید آمدنِ تعلق طبقاتی غیرکارگری و بوجودآمدنِ شیوه تفکر و برخورد غیرعلمی در میان کمونیستها و پیشروان کارگری و نیز میتوان گفت درمیان توده های طبقه کارگر. این تقسیم بندی صحیح هست زیرا که کمونیسم، جهان بینی یا تئوری کمونیستی بطورخلاصه عبارتست از شیوه نگرش و برخورد طبقاتی کارگری و علمی نسبت به امور گوناگون جامعه و طبیعت بطوراعم و در زمینه تعیین اهداف طبقه کارگر و طرق تحقق آنها بطوراخص.

بخش نخست : بر بستر پیچیده جامعه بورژوایی، تمایلات اخلاقی و فکری و علاقه ای ایجاد شونده در داخل جایگاههای طبقاتی بورژوازی یا خرده بورژوازی یا به بیان دیگر منبعث از این جایگاهها ممکن است به طرق و اشکال مختلف  به کمونیستها و پیشروان کارگری و کارگران عادی منتقل شده و در آنان نفوذ نمایند و قویاً در اذهان این اشخاص جایگیر شوند. سپس آن خصیصه های بورژوایی یا خرده بورژوایی نفوزیافته در اذهان اشخاص مزبور بویژه افراد متعلق به گروههای اول و دوم ممکن است، تحت شرایط سیاسی یا اجتماعی معینی، بصورت تئوری ها، نظرات، سیاستها، ومتدهایی ظاهرشوند که درواقع کمابیش  بازتاب و دربردارنده آرمانها، خواست ها و منافع گروههایی از طبقات بورژواء یا خرده بورژواء باشند.

نداشتن توانائی های ذهنی کافی از قبیل بردباری، پایداری، هوش، حافظه، شجاعت، سلامت روان، اعصاب قوی، و غیره نیز ممکن است موجب رفتارهای غیرکمونیستی لحظه ای یا موقت ازسوی کمونیستها گردد اما معمولاً نگرش ها و نظرات آنان را به نگرش ها و نظرات غیرکمونیستی مبدل نمیسازد.

بخش دوم : تصورات غیر علمی و خطاهای فکری و نظری  ناشی از نقص یا کمبود در توجه و برخورد و بررسی با شیوه واقعاً علمی ممکن است عمیقاً در اذهان اشخاص و افراد مزبور تأثیرگذارده و جایگیرشده و بصورت عادت درآید و درنتیجه به شکل دگمها، عقاید یا دیدگاهها یا تئوری های ناصحیح  سخت شده و تغییرناپذیر درآید؛ درحالیکه امکان دارد که قصدها واقعاً خصلت طبقاتی کارگری داشته، از جایگاه طبقاتی کارگران منبعث شده باشد. این پدیده میتواند علل گوناگون تاریخی یا اجتماعی یا سیاسی داشته باشد : فقدان تاریخی تکامل کافی جامعه سرمایه داری یا طبقه کارگر، فقدان تاریخی تجربیات مبارزاتی و اجتماعی  و اشکال تجربی شناخت ضروری، فقدان تاریخی کشفیات و دستاوردهای علمی ضروری،  وجود قوی بازمانده های متافیزیک و ایده آلیسم و ذهن گرایی در اذهان اشخاص و افراد مزبور، فقدان بلوغ فکری ضروری  آنان،  اشتباهات و خطاهای کمابیش اجتناب ناپذیر رخ دهنده توسط آنان در عمل، وجود وضعیت ها و فضاهای اجتماعی و سیاسی و فکری مساعد برای قبول نظرات و خط مشی های غلط یعنی غیرعلمی  توسط توده های طبقه کارگر و مردم وغیره وغیره.

در هر مرحله تاریخی معین از کمونیسم ( یا از تکامل آن)، چنانچه ، درمیان “کمونیست ها” ، تعلق طبقاتی غیرکارگری یا اینکه شیوه تفکر و برخورد غیرعلمی  و یا هردوی آنها از حدود وسیع و بالای معینی فراتر رود ، آنگاه “کمونیسم” مربوطه آنان نوعی “غیرکمونیسم” بوده و یا به آن مبدل میشود. و درصورتیکه این دو مشخصه درمیان افراد مزبور کمتر یا بویژه بسیار کمتر از حدود معین مذکور باشد آنگاه ما با ایده ها و نظرات و خط مشی هایی از سوی آنان مواجه میباشیم که  تا حدی یا بطورنسبی کاملاً منطبق با کمونیسم است. حدود معین مزبور را باید در مورد هر مرحله تاریخی معین کمونیسم با بررسی حقیقتاً کمونیستی (علمی و طبقاتی کارگریِ) شرایط و خصوصیات آن مرحله تعیین نمود.

من فکرمیکنم که آنچه بیان شد عبارتست از  توضیح طبقاتی کارگری و علمی اشکال و درجات مختلف گرویدن کمونیستها به غیرکمونیسم

 دریافت بصورت فایل pdf

حمید پویا

                                                                        21 دسامبر ۲۰۱۹.

۱-  نوشته حاضر ترجمه مقاله ای بزبان انگلیسی و با همین عنوان و با تاریخ  21 دسامبر ۲۰۱۹ میباشد که من  آن را درحدود این تاریخ نوشته ام و اکنون خودم آن را به فارسی برگردانده ام و درضمن این کار اصلاحات خیلی مختصری هم در آن واردکرده ام.   حمید پویا   29 مارس ۲۰۲۰

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »