فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

“بگذار برخیزیم”

“ستاره سرخ”

در شرایط کنونی کشور اگر فقط کمی چشمانمان را باز کنیم و از خوابِ زمستانی بیدارشویم، براحتی متوجه میشویم در بهترین حالت ما، تنها زنده ایم و خبری از زندگی کردن در این جامعه نیست؛البته به جز برای قشری خاص که طرف صحبت ما نیستند چرا که آسودگی و رفاه آنها در همین خواب و غفلت ماست. روی صحبت ما با توده هاست ؛ قشرهای زحمتکشی که هرچقدر بیشتر میروند، دورتر میشوند و هرچقدر بیشتر تلاش میکنند بیشتر از دست میدهند! آنها که تمام عمر دویده اند اما هیچگاه نرسیده اند؛ آنها که در سراسر زندگی تنها یک چیز داشته اند و آن ، حسرتِ نداشته هایشان بودهاست.

وضعیت زندگی در این کشور آنقدر اسفناک شده که هرروز اخبار سیاه تر از دیروز میشود، آمارخودکشی ها لحظه به لحظه در سایتها و پیجهای خبری خودنمایی میکند،دزدی ها،اختلاسها،رشوه ها،رانتها و فسادهای مسئولین نظام از یک سو و زندانی و اعدام شدن بیگناهان از سویی دیگر؛دانشجویان را به اتهام خواندن سرودی کارگری میگیرند و میبرند و نویسندگان و شاعران را به اتهام گفتن حقیقت میکُشند!قیمتها ثانیه ای و با روندی سرسام آور اوج میگیرند و هر دَم دست ما از کالاهای اساسی زندگی دور و دورترمیشود.

سانسورها بیشتر و بیشتر میشوند و خفقان ، تعریف نوینی پیدا میکند بطوری که حتی جرأت نمیکنیم با نزدیک ترین افراد خانواده هم از مسائل سیاسی کشور بگوییم.آنقدر زندگی را بر ما سخت کرده اند که گویی در مسابقه ای برای زنده ماندن شرکت میکنیم و تنها هدف ما این است فعلا دوام بیاوریم.آنقدر ما را ترسانده اند که حتی گاهی خودمان را به بی خیالی میزنیم و خودمان را با این جمله ی احمقانه که : “چه میشود کرد؟

قدرت در دستان ظالم است و چاره ای جز تحمل نیست” گول میزنیم.اما براستی انسان بودن یعنی همین؟!

یعنی لقمه نانی جلویمان بیندازند(تازه آن هم اگر شانس بیاوریم!) و ما هم سر تعظیم فرود آورده و خدای منان و نمایندگانش بر روی زمین که همان حُکامِ این کشورند را شکر و سپاس گوییم؟!

آیا باید تا پایان عمر دست روی دست بگذاریم و شاهد ذره ذره آب شدن خودمان،خانواده هایمان و
آرزوهایمان باشیم؟

آیا ما هم باید همه چیز را گردن تقدیر و سرنوشت بیاندازیم و بگوییم قسمت ما تو سری خوردن و قسمت “آنها” تو سری زدن بوده است؟! آیا راه دیگری نیست؟

یعنی نمیشود یک بار هم که شده تلاشمان را بکنیم؟

تلاشمان را بکنیم که این کاخِ ظلم و جور را برای همیشه و از بُن ویران سازیم؟

براستی ترس از چه چیزی ما را از حرکت به آن سو و رفتن در این مسیر وا میدارَد؟ از چه میترسیم؟ میترسیم پولهای کلانمان در بانکها بلوکه شود یا اموال و داراییهای بی شمارمان به مصادره ی دولت درآید؟کارمان را آن هم با حقوقی میلیاردی از دست خواهیم داد؟یا از سفرهای آخر ماه به خارج از کشور محروم میشویم؟ دیگر در فستیوالها و جشنواره های رنگارنگ اجازه ی حضور نخواهیم داشت؟ یا هواپیماها و کشتی های شخصی مان را توقیف میکنند؟!

کمی با خودمان روراست باشیم میترسیم چه چیزی را از دست بدهیم؟ما که هیچ موقع چیزی نداشته ایم چگونه ممکن است چیزی را از دست بدهیم؟ ما تنها یک چیز داریم و آن هم یک شانس برای تغییر است اگر از این شانس استفاده کنیم ممکن
است پیروزی عنقریب باشد و بلاخره از غل و زنجیرها خلاصی پیدا کنیم و البته که احتمال هم دارد در این مسیر و در راه مبارزه با غولِ چند سرِ دیکتاتوری عمامه حتی جانمان را از دست بدهیم.اما اگر شانسمان را امتحان نکنیم چه چیزی عایدمان خواهد شد؟

چند سال دیگر مترسکهایی میشویم که وقتی کودکانمان از آزادی و عدالت سخن میگویند باید سرمان را پایین بیندازیم و
خودمان را به نشنیدن بزنیم مبادا که آنها بدانند ما در روزی که فرصت داشتیم از شانسمان استفاده نکردیم.

لنین در بحبوحه ی انقلاب اکتبر و در جواب به آنها که شکست انقلابیون را محتمل میدانستند گفت: “تاریخ مردان و
زنانی را که امروز فرصت انقلاب و تغییر را داشتند اما تعلل کردند و فرصت را از دست دادند نخواهد بخشید.”

 انتخابش با ماست  که در ادامه چه کنیم، باقی روزهای عمرمان را هم بشماریم تا لحظه ی مرگمان فرارسد و در
همان سکون و سکوتی بمیریم که به دنیا آمدیم آن هم بدون حتی کوچکترین تلاشی برای تغییر یا از فرصتمان استفاده کنیم و برای یک دگرگونی شگرف گام برداریم، تغییری که شاید برای خیلی از ما هزینه های گزافی داشته باشد اما قطعا نتیجه اش  میتواند ما را از زیر یوغ استعمار و استثمار رهایی بخشد. بنظر زمان انتخاب فرا رسیده ، شما جزو کدام دسته خواهید بود؟

دلاورانی که نتوانستند در هیاهوی ظلم و ستم خودشان را به خواب بزنند و با درک درستی از عمق فاجعه و برای تغییری شگرف وارد عمل شدند با ترسهایشان روبرو شدند و برای سرنگونی ظلم جنگیدند یا گروهی که چشمانشان را بروی حقیقت بستند به گمان اینکه از دست آنها کاری برنخواهد آمد و باید جبر زمانی و مکانی را پذیرفت؟شما انسان بودن را با تمامی صفات و ویژگی های مثبتش ترجیح میدهید یا مترسک بودن و سکون و سکوتش را؟!
به قول مارکس: آنها (دیکتاتورها) از آنرو به نظر بزرگ می آیند که ما جلویشان زانو زده ایم؛پس بگذار برخیزیم…

“ستاره سرخ”

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »