فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

“یک، دو ، سه ؛ انقلاب”

“ستاره سرخ”

گاهی از خودم میپرسم انقلابی بودن یعنی چه؟! انقلابی بودن یعنی کیلومترها دورتر از این سرزمین چند پلاکارد و تابلوی شعارنویسی شده را  در دست بگیری و با آنها عکس یادگاری بیاندازی؟ بعد هم منتظر باشی رژیمِ حاکم قدرت را کنار بگذارد و با لبخندی بر لب تحویلت دهد؟ انقلابی یعنی وضع فاجعه بارِ مملکت را ببینی و به آه و افسوسی بسنده کنی؟ انقلابی یعنی با اسم و آی دی ناشناس هشتگ بزنی و فرار کنی؟ انقلابی یعنی این؟! یعنی هرکس مخالفتش را با رژیم به زبان بیاورد(و حتی اگر نیاورد!) انقلابیست؟ اگر این ها انقلابی اند، پس حمید اشرف چه بود؟ بیژن جزنی چه بود؟ مرضیه اسکویی، صفایی فراهانی ها و امثالهم  چه بودند؟ شنیده بودم که واژگان در طول تاریخ دچار دستخوش و تغییر معنا میشوند اما این حد از دگرگونی را تصور هم نمیکردم! البته که تمامِ آنها که از جامعه ی امروز مثال زدیم به “شرایط انقلابی”(آن هم ضعیف و ناکامل) کمک میکند اما تا وقتی قرار نباشد کسی به انقلاب جامه ی عمل بپوشاند این وضع صرفا “شرایط انقلابی”(آنهم ضعیف و ناکامل!)خواهد ماند و هیچگونه تغییری حاصل نخواهد شد.شرایط انقلابی را وقتی نیست باید بوجود آورد و وقتی هست اما کمرنگ و ضعیف ؛ باید قوی و پر رنگ ساخت. اما حالا هر سایت اپوزیسیون(از راستهای گُل و بلبلی تا چپِرادیکال) را که باز میکنی، صدها مقاله و تحلیل، صدها خبر و گزارش، صدها نقد و بررسی میبینی که همه حداقل در دو چیز مشترکند : یک اینکه از وضع موجود ناراضی اند (یا حداقل اینگونه نشان میدهند!) و دو اینکه هیچکدام شان هیچ راه حل عملی و کاربردی برای این وضع ندارند! دریغ از یک برنامه دریغ از یک اقدام! حتی مقاله ها و نوشته هایشان هم نمیخواهند تغییر کنند، فُرم و محتوایشان سالهاست همان قبلیهاست. نوشتن هنر است و خوب نوشتن هنری بالاتر؛ اما “نان” به صرفِ نوشتن در موردِ قیمتش ارزان نمیشود! خودرو و مسکن منتظر نمیمانند تا ببینند فلان نویسنده ی چپ یا راست چه تحلیلی ارائه میدهد تا ببینند اجازه دارند گران شوند یا نه! اما ما با راست ها کاری نداریم ؛ آنها تکلیفشان روشن است و همیشه در آرزوی “از چاله در آمدن” به چاه افتاده اند! ما با خودمان کار داریم ؛ مایی که اسم چریک هایی را یدک میکشیم که از همه چیزشان گذشتند و شرایط انقلابی را با دست خودشان بوجود آوردند. نه امضا جمع کردند برای حقوق به اصطلاح بشر و کنگره آمریکا بفرستند نه به بحث کردن و نالیدن از وضع موجود توی تاکسی قناعت کردند. آنها را یادمان هست؟! کارهایشان را هنوز به یاد داریم؟ به راستی جز اسمشان چیزِ دیگری از آنها را یدک میکشیم؟!
به نظر حالا وقت آن است خیلی چیزها را ثابت کنیم ، ثابت کنیم ما ادامه دهنده ی راهِ چه کسانی هستیم… حالا زمان آن است آکسیون، کنگره، بیانیه دادن، تظاهرات های دور از وطن، شعار دادن، مقاله های پر آب و تاب نوشتن، مصاحبه کردن و امثالهم را با فعالیت های ملموس و انقلابی تر جایگزین کنیم. وقت آن شده تعداد کمیته های ایالتی را افزایش دهیم، چاپخانه های خانگی و زیرزمینی را راه اندازی کنیم، بازارِ بحث های انقلابی را در مدارس، دانشگاه ها(هرچند نیمه بسته باشند)ادارات، سطح شهر و خیابان گرم کنیم. راهکارهایی عملی برای مبارزه ارائه دهیم و همزمان با آگاه کردن توده ها و عملیاتِ تبلیغاتی، عملیات نظامی را هم شروع کنیم. حالا دیگر زمان آن است هرکس خودش را چپ میداند، هرکس خودش را “فدایی” میداند و آرمان کمونیستی و برابری دارد، نامِ حزب و گروهش را فراموش کند و ثابت کند در راه رسیدن به انقلاب کمونیستی هیچ نامی بزرگتر و مهمتر از مردم نیست. وقت آن است از تمام سازمانها و جریانهایی که هنوز هم میشود روی آنها حساب کرد و هنوز که هنوز است (برخلاف بعضی ها)خودشان را به شیخ و شاه بچه نفروخته اند دعوت کنیم بارِ دیگر زیرِ نام پر آوازه و تاریخ پر افتخار فداییان جمع شوند تا نشان دهیم اتحادِ  کمونیست های مبارز و واقعی وقتی با حمایت توده ها همراه شود چه ها خواهد کرد! حالا وقتِ آن است که با تجربیاتِ گذشته و تحت راهنمایی ها و فرامینِ مرکزیت و رهبریِ سازمان، فازِ جدیدی از مبارزات را آغاز کنیم و با قلبی آکنده از عشق و ایمان به آرمان های موسسین سازمان و همه ی آنها که قبل و بعد از انقلاب ۵۷ برای رها شدن نوعِ بشر از ظلم و ستم جنگیدند، نشان دهیم ما مترسکهایی ساکت و ساکن نیستیم، ما مَجازی نیستیم، مبارزانِ جسور و مردان و زنانِ جان بر کفی هستیم از نسلِ “چریکهای فدایی خلق”؛ آنها که رویایی داشتند و مسیرِ رسیدن به آن را برای ما با خونشان ترسیم کردند…
حالا که اساسی ترین کالاها برای توده ها، تبدیل به آرزویی بزرگ شده، حالا که خانه و ماشین دارشدن رویاهایی غیرممکن و پیدا کردن شغل و ازدواج تبدیل به افسانه شده، حالا که هرکس را میبینی از وضعِ موجود می نالد و ناراضیست، حالا که دنیا جهنم شده و زندگی از مرگ سخت تر است ؛ وقتِ آن رسیده این سوال را از خودمان بپرسیم:
کدام را حاضریم بپردازیم؟ بهای آزادیِ مان یا هزینه ی دفنِ رویاهایمان را؟
ای فرو افتاده بر پاخیز /
ای سپر انداخته بِسْتیز /
کیست بِتْواند بِبَندد راه؟/
آنکه را بر وضعِ خود آگاه؟/
توده ی مغلوبِ امروزین فاتحِ فرداست…
“ستاره سرخ”
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »