کمونیسم علمی

کمونیسم علمی

به پیشم مرگ نقابی سهمگین بر چهره می آید

به راهم می نشیند ، راه می بندد

دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمیخوار است

ولی آندم که نیکی وبدی را گاه پیکار است

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همین بایسته آزادگی این است

زنده باد آزادگی ، زنده باد سوسیالیسم

محمد زهری

پیشگفتار:

در بررسی هر دانشی باید مقدم بر هر چیزباید روشن ساخت که موضوع پژوهش آن دانش چیست و چه چیزی به انسانها می دهد ، یعنی چه هدف اجتماعی دارد.

زندگی بشریت دوران کنونی فوق العاده بغرنج و پیچیده است . اقتصاد ، سیاست ، علم ، هنر ، دولت ، شخصیت نموداری از گوناگونی ویژگیهای اجتماعی جامعه است . تعدد و تنوع علوم اجتماعی از همین جا ناشی می شود . عده ای از این علوم ” بخشهایی ” از ارگانیسم اجتماعی را بررسی می کنند و عده دیگر بطور کلی ، آن را در مجموع مورد پژوهش قرار می دهند.

در این نوشته که از نظر خوانندگان می گذرد ، مسائلی که در یک محیط علمی متحد شده اند ” تئوری کمونیسم علمی ” بررسی می شوند.

در یک پند حکمت آمیز قدیمی است که می گوید” علمی تر از تئوری خوب چیزی نیست ” این سخن کاملأ درباره کمونیسم علمی صدق می کند. کمونیسم علمی که بخش اساسی تئوری مارکسیسم لنینیسم است ، حربه نیرومند برای شناخت و دگرگون سازی جهان اجتماعی به نفع زحمتکشان است. اما کمونیسم علمی مانند هر حربه بغرنج و پیچیده ، برای بررسی خود زحمت و پیگیری و حوصله معینی می خواهد ، زحمتی که در راه کسب این دانش کشیده می شود، با مسرت حاصله از شناخت و کشف با روشن شدن مسائل غامض جهان معاصر و تنظیم نظریات خود درباره رشد جامعه ، با شرکت آگاهانه در مبارزه نیروهای ترقیخواه علیه بی عدالتی اجتماعی وستم و تعددی ، جبران می گردد.

در این مقاله سعی خواهد شد ویژگیهای این دانش را به شیوه هر چه مفهوم تری توضیح داده شود. هر مسئله بزرگ در یک فصل مورد بررسی قرار می گیرد و سپس در رابطه با مسائل دیگر در فصول بعدی تشریح می شود ابتدا سیری در گذشته می کنیم و ببینیم تئوری کمونیسم علمی چگونه پیدا شده وبوجود آمده است. سپس سعی خواهد شد گرایشهای اصلی دوران حاضر و نقش این دانش مورد بررسی قرار گیرد  و آشنایی با تئوری کمونیسم علمی را با انداختن نظری به آینده جامعه بشری به پایان می رسانیم.

بهرنگ

۱۸٫۱۲٫۲۰۰۶

سوسیالیسم تخیلی ، در جستجوی عدالت

انسانها از قدیم الایام با ایده های سوسیالیسم آشنایی دارند. این ایده ها که همچون آرزو درباره جامعه عدالت پیدا شدند ، تخیلی بودند. ولی دیر زمانی به موجودیت خود ادامه می دادند و در بسیاری از کشورها علاقمندان و هواداران پر شور پیدا می کردند. ایده های سوسیالیسم در اواسط قرن نوزدهم بر پایه علمی قرار گرفتند و زندگی جدید آنها دوران نضجو بلوغ ، دوران رواج در سراسر جهان و مهمتر از همه دوران پیدا کردن واقعیت وعلمی شدن آنها در مبارزه اجتماعی میلیونها تن از افراد آغاز گردید. برای درک این تئوری که کمونیسم علمی نامیده شده است ، باید آموزشهای اجتماعی – سیاسی قرون ۱۶ – ۱۹ از عنوان کتاب سوسیالیسم اوتوپیستی یا سوسیالیسم تخیلی را ورق بزنیم.

کتاب ” اوتوپی ” به شکل دریانوردی است که گذرش به جزیره دور و سعادتبار افتاده است. در بخش اول کتاب نظامات موجود در انگلستان ، تعدی بیرحمانه ثروتمندان به بینوایان ، پول پرستی و بداخلاقی و بد سیرتی توانگران به باد انتقاد شدید گرفته می شود سپس مؤلف کتاب به توصیف زندگی کاملأ متفاوت ، زندگی بسیار عالی در جزیره دور افتاده می پردازد. در آن جزیره شهرهای بزرگ و زیبا با نقشه کشی یکسان و همانند هستند وافراد آزاد و متساوی الحقوق با مقررات و اخلاق و آداب همگون زندگی می کنند.

علاوه بر شهرها نقاط مسکونی روستایی در کشور هست و شهروندان به تناوب در شهر و روستا بسر می برند وبه نوبت کارهای مختلف را انجام می دهند. تنها دانشمندان از کار بدنی معافند. در این جزیره از مفتخوران اثری نیست  همه روزانه شش ساعت کار می کنند. از اینرو هر کس برای اشتغال به علم و هنر وقت دارد. در این کشور پول رواج ندارد و آدمیان برای طلا ارج و قیمتی قایل نیستند ، هر چه تولید می شود در انبارهای عمومی جمع آوری میگردد و از آنها هر کس هر قدری که لازم دارد می گیرد. هیچکدام از شهروندان تمایلی به ذخیره شخصی ندارد و چنین کاری در اینجا لازم و ضرور به نظر نمی رسد. در این کشور توزیح رایگان نعمات برحسب نیاز صورت میگیرد. این کار چگونه ممکن است ؟

” توماس مور ” توضیح می دهد که اولأ هر چیز به مقدار کافی فراوان است ، ثالثأ هیچ بیم و هراسی نیست که کسی بخواهد بیش از میزان لازم مصرف نماید. علت ندارد تصور شود کسی که اطمینان دارد هرگز کمبودی نخواهد داشت  زیادی بخواهد.

همه ساکنان جزیره در نهارخوری عمومی غذا می خورند. نیازمندیهای هر شهروند بسیار طبیعی و ضروری هستند. در این کشور همه برابرند و افرادی که منتخب اهالی هستند ، آن را اداره میکنند.

کتاب توماس مور ف سند مخالفت با نظام موجود در انگلستان با تقسیم افراد به فقر وغنی مخالفت با بینوایی و بی حقی اولی ها وتجمل وخودسری دومی ها بود. زندگی توماس مور بطور فجیح پایان یافت ، به امر پادشاه او را اعدام کردند.

زندگی بسیاری از سوسیالیست – اوتوپیستها نظیر کومپانلا ، اوینستلی ، ملیه ، مابلی ، بابفت ، سن سیمون ، فوریه ، اوئن ، بلینسکی ، گرتسن و چرنیشفسکی هم سخت و تراژیک بود … اینها در ادوار مختلف تاریخی زندگی میکردند واز ملتهای مختلف بودند ، ولی همه شان با شور زیاد این آرزو را ئر سر می پروراندند که آنچنان جامعه ای بسازند که در آن نتایج وثمرات کار بخود زحمتکشان تعلق گیرد واز ستم و تعددی انسان بر انسان دیگر اثری نباشد وموانع طبقاتی ، صنفی و ملی میان افراد از بین برود وهمه برابر و یکسان باشند. سوسیالیست – اوتوپیستها با تحمل رنج فراوان راههای انتقال به زندگی جدید و سعادتبار را جستجومی کردند و از مردم دعوت کرده می خواستند که بی عدالتی اجتماعی ، نابرابری ، فقر وبی حقی را از بین ببرند. اما ناگزیر تاوان سنگین این دعوت را می پرداختند ، طبقات حاکم اندیشمندان انسان دوست را تحت پیگرد قرار می دادند ، تبعیدشان می کردند ، زندانی می نمودند و گاهی  آنها را می کشتند همانطور که “توماس مور” را کشتند.

آموزشهای سه تن از متفکران  سن سیمون ، فوریه فرانسوی و اوئن انگلیسی بیش از سوسیالیست – اوتوپیستهای دیگر شهرت دارند. علت چیست که اینها در تاریخ افکار سوسیالیستی مقام خاصی دارند؟

در اواخر قرن هیجدهم انقلاب بورژوازی در فرانسه روی داد و طبقه جدید بورژوازی جایگزین فئودالها شد ، متفکران فرانسوی آن دوران انتظارات زیاد از این انقلاب داشتند و تصور می کردند دورانی که فئودالها وکلیسا حکومت می کردند و بی عدالتی وجهالت ، خرافات و موهوم پرستی حکمفرما بود ، پایان یافته است و حالا دیگر خورشید سر خواهد زد و زیر اشعه فروزان آن عدالت جاویدان و برابری وبرادری میان انسانها در زمین برقرار خواهد شد. اما روند زندگی خیلی زود نشان داد که دنیای عقل و خرد و عدالت که انتظار می رفت به دنیای شکل جدید استثمار و انقیاد انسان به دنیای افزایش ثروت و تجمل عده ای و بی حقی و محرومیت عده دیگر مبدل گشته است. معایب نظام سابق ، نظام فئودالی در مقایسه با جراحات نظام جدید ، نظام سرمایه داری بیرنگ و ناچیز بنظر می رسیدند.

ضمنأ سرمایه داری بیش از پیش جای پای خود را در اروپا قرص می کند و به فتوحات استعماری در سرزمینها و قاره های دیگر می پردازد ، و در همه جا سرمایه داری و استعمار بدبختی ها و فلاکتهای جدید ببار می آورند وماهیت غیر انسانی و پر تضاد خود را آشکار می سازد.

یأس تلخ و ناگوار برآنهایی که به آغاز زندگی بهتر باور داشتند ، مستولی می شود عده ای به انتقاد شدید نظام بورژوازی می پردازند و طرحهای جامعه دیگر که به عقیده آنها جامعه عدالت و نوع دوستی است می ریزد.

در این دوران عقل بشری موفقیتهای جدید کسب می کند ، دانشمندان بیش از پیش به اسرار طبیعت پی می برند ، ماشین آلات و دستگاهها و موتورهای بغرنجی که از لحاظ  نیرومندی و مهارت کار مایه تعجب بودند ساخته می شوند. چرا نباید به نیروی عقل و دانش و تکنیک مجهز شد و با کمک آنها زندگی انسانها را دگرگونه ساخت؟

مگر نمی توان حالا و نه آینده  دور جامعه سعادتبار بوجود آورد ؟ سن سیمون ، فوریه و اوئن مسائل  را چنین مطرح می سازند و هر کدامشان به آنها پاسخی می دهند. آنری سن سیمون ( ۱۸۲۵- ۱۷۶۰ ) در خانواده کنت متولد شده  در بزرگترین رویدادهای دوران خود در جنگ استقلال ایالات متحده آمریکا ( ۱۷۷۵-۱۷۸۳ ) و همچنین  در انقلاب بورژوازی فرانسه شرکت جست . از خانواده برید و به فلسفه پرداخت و با فقر شدید مواجه شد. به عقیده ” سن سیمون ” بشریت در جریان رشد و تکامل خود سه مرحله را از سر گذرانده است ، در مرحله اول : دین سلطه مطلق داشت ، در مرحله دوم : مبارزه بین دین و علم جریان داشت ، مرحله سوم : دوران پیروزی علم بود و چون این مرحله آخر آغاز شده ، پس باید دانش اجتماعی ویژه ای بوجود آورد و با کمک آن زندگی انسانها را تغییر داد. وظفه عمده این دانش تنظیم طرح جامعه سعادتبار است که بعدأ باید جامعه عمل بپوشد به عقیده ” سن سیمون ” ایجاد چنین طرحی به زمان و شرایط تاریخی بستگی ندارد ، بلکه این طرح ثمره سعی و کوشش یک نابغه است. اگر چنین نابغه ای پانصد سال پیش پا به عرصه وجود می نهاد بشریت از رنجهای قرون و اعصار نجات پیدا می کردند تا کنون چنین نجات دهنده ای نبود از اینرو حالا باید بیدرنگ بشریت را نجات داد و طرح زندگی جدید را ریخت.

ببینیم ” سن سیمون ” جامعه آینده را چگونه تصور می کرد؟ سن سیمون بر این عقیده بود که افراد با استعداد و دارای نبوغ جامعه آینده را اداره خواهند کرد. عالیترین ارگان حکومت ( پارلمان ) سه مجلس خواهد داشت : مجلس اختراعات ، مجلس پژوهش ها و مجلس اجرائیات. این ارگان حکومت در عین حال عالیترین سازمان اقتصادی و برنامه ریزی کشور خواهد بود. از آنجائیکه زندگی اقتصادی برنامه ریزی می شود ، پس در جامعه جدید هرج و مرج ، بیکاری ، فقر و گرسنگی از بین خواهد رفت . هدف عمده دگرگونی تمام جوانب جامعه بهبود شرایط زندگی هر فرد ، کشف و شناسایی ، رشد و پیشبرد نیروها و استعدادهای اوست.

حالا ببینیم که ” سن سیمون ” روند انتقال به نظام جدید اجتماعی و از این راه امحاء ستم و تعددی فقر و حصول تفاهم و توافق میان همه مردم را چگونه پیش خود تصور می کرد؟

به عقیده وی از راه ترویج و تبلیغ طرح نظام اجتماعی که خود او تهیه کرده بود می توان به این هدف رسید. ” سن سیمون ” بر این باور ود که تحقق یافتن نقشه وی نه تنها به نفع تهیدستان بلکه به نفع ثروتمندان هم هست. چون که در جامعه موجود به تصور وی همه بد زندگی می کنند ، عده ای در فقر وفلاکت غوطه می خورند و عده دیگر بعلت داشتن روت عذاب وجدان می کشند. در جامعه جدید همه راضی و خوشبخت خواهند بود ، پس به این ترتیب باید یکایک افراد را به برتریهای زندگی جدید متقاعد ساخت و آن وقت دوران چنین زندگی خود به خود فرا خواهد رسید.

راه دگرگونسازی جامعه که ” سن سیمون ” پیشنهاد می کرد از اعتقاد به ایده ها ، افکار و آگاهی در زندگی اجتماعی جنبه عمده دارند ، ناشی می شد. از اینرو تغییر آنها باید حتمأ و ناگزیر موجب تغییر تمام جوانب جامعه گردد. آیا این عقیده درست است؟ مگر یکی از علل گمراهی بشر دوست کبیر در اینجا نیست؟ بعدأ در این باره توضیح خواهیم داد. فعلأ به بررسی نظریات اندیشمندان بزرگ دیگر ” فوریه همولایتی ” ومعاصر سن سیمون بپردازیم.

شارل فوریه (۱۷۷۲ – ۱۸۳۷ ) تمام زندگی خود را در خدمت بنگاههای مختلف بازرگانی گذراند.فوریه می گفت: انسان برای خوشبختی زاده شده است و خوشبختی هنگامی فرا می رسد که انسان نیازمندیهای طبیعی و علاقه خود را ارضاء نماید. وظیفه جامعه تأمین شرایط ارضاء چنین نیازمندیهای هر فرد است ، اگر جامعه قادر به این کار نیست ، سزاوار تقبیح و نکوهش ، نابودی و انهدام است.

” فوریه ” نظام بورژوازی را به عنوان نظامی که دورانش سپری گشته وبد پایه گذاری شده است ، بی امان انتقاد می کند. ” فوریه ” سرمایه داری را به گناهان کبیره متعددأ متهم می سازد و چشم انداز جامعه آینده را به تفصیل شرح می دهد ، حال ببینیم که این جامعه سعادتمند ، جامعه هماهنگی چگونه است . این جامعه از سازمانهای متعدد فالانگاها تشکیل می شود. فالانگا مجتمع تولید و مصرف واحد ۱۶۰۰ نفری است ، همه این افراد در بنای بزرگی بسر می برند که دارای کارگاهها و نهار خوریها و کتابخانه هاست.

در جامعه جدید کسی بر کسی ظلم روا نمی دارد و همه داوطلبانه به نفع عموم کار می کنند. کار از مایه لعن و تعب به مایه لذت و رضامندی مبدل می شود. این کار چگونه صورت می گیرد؟

علت چنین تغیراتی آن است که انسانها آزادانه بر طبق ذوق خود کارها را به نوبت انجام می دهند. با هم مسابقه می دهند و کارشان جنبه خلاق دارد و به همین سبب در هر کار ذوق و شور ایجاد می کنند. زنان در جامعه هماهنگی حقوقی برابر با مردان دارند و از کشیدن بار سنگین تأمین وسایل معیشت معافند. در این جامعه آموزش مردم به رشد همه جانبه تن و روان مبدل می شود. ” فوریه ” هم مانند ” سن سیمون ” به انسان و نیروهای معنوی و مادی وی ایمان دارد.

پس از طرح جامعه سعادتبار ، حال ببینیم چه کسی و به چه نحوی این طرح را عملی خواهد ساخت؟ آیا ممکن است که حکومت را از دست ثروتمندان بگیریم و با کمک آن زندگی انسانها را تغییر بدهیم ؟ نخیر. بر عکس ” فوریه ” در اجرای نقشه های خود عمدتأ به طبقات ثروتمند و متکمن ، به پولعا و سرمایه آنها و به حسن نیت آنها متکی می شود و می گوید فقط باید چشمهای آنها را باز کرد و به برتریهای نظام جدید متقاعدشان ساخت. ” فوریه ” با این هدف نامه هایی برای پادشاهان و اعیان و اشراف ، بانکداران وکارخانه داران می نویسد و سالهای متمادی هر روز در آپارتمان محقر خود با صبر و شکیبایی انتظار حامی ثروتمندان را میکشد که افکار او را عملی سازند.

” فوریه ” پس از انتظار بیجای مراجعه کننده ثروتمند ، بالاپوش کهنه خود را به تن می کند و به طرف دکانی راه می افتد تا خوراک محقر پاریسی فقیر را برای خود بخرد. کار تمام زندگی او طرح ایجاد جامعه سعادتبار ، حاصل رنجها و بی خوابیها ، بشکل آرزو باقی می ماند با وجود تمام عدم شباهت نظرات ” سن سیمون ” و ” شارل فوریه ” وجود مشترک زیادی در نظرات آنها درباره نظام آینده مشاهده می شود. مگر شیوه دگرگونسازی جامعه که “فوریه ” پیش میکشد با آنچه که ” سن سیمون ” مطرح می کند ، شباهت ندارد؟ ولی ما در امر تعمیم مطلب عجله نخواهیم کرد.

بیائید با هم به بررسی نظرات ” روبرت اوئن ” انگلیسی سومین نماینده بزرگ سوسیالیسم تخیلی بپردازیم.

روبرت اوئن ( ۱۸۵۸- ۱۷۷۱ ) در یک  خانواده خرده بورژوا چشم به جهان گشود و استعداد خارق العاده ای داشت.در بیست سالگی رئیس کارخانه در منچستر شد و در سالهای سی زندگی خود بنگاه بزرگی را در اسکاتلند اداره می کرد. به گفته ف . انگلس او مانند کودکان خصلت بسیار نجیبانه و شرافتمند داشت و در عین حال رهبر بدنیا آمده بود که نظیرش کمتر دیده می شود.

روبرت اوئن نه تنها از لحاظ اندیشه ها و ایده ها بلکه از لحاظ فعالیتش در راه تحقق آنها هم شخصیت جالبی است. روبرت اوئن یکباره به ایده های سوسیالیسم نمی رسد ، ابتدا سعی می کند زندگی مردم را در چهارچوب نظام موجود تغییر دهد. به عنوان شریک و رئیس کارخانه مقررات جدیدی در ” نیو لانارک ” برقرار می سازد ، ساعات روز کار را کاهش می دهد ، کودکستانها ، مدارس ف بیمارستان و صندوقی برای کارگران دایر می کند. این کار سودآوری بنگاه را افزایش داد و روحیه را در کارخانه بسی بالا برد و اخلاق مردم را خیلی بهتر کرد. مست بازی و کتک کاری ، شکایت و محاکمه و دعوا و کشمکش و نظایر آنها که تا آن زمان رواج زیاد داشت ، پدیده نادر شده بود. اینکارها که نوظهور بودند مایه شهرت روبرت اوئن شد و نامش در سراسر اروپا مشهور گردید. اما اوئن با این کارها رضایت خاطر پیدا نکرد و به این نتیجه رسید که جامعه ورژوازی معیوب و هلاکتبار است و جامعه کمونیستی باید جایگزین آن شود.

حال ببینیم که روبرت اوئن چه تصوری از جامعه آینده و انتقال آن را چگونه می خواست عملی سازد؟ او می گوید: جوامع ویژه ، قصباتی با جمعیتی از ۳۰۰ تا ۳۰۰۰ نفری باید برپا ساخت و آنها را در سراسر جهان رواج داد. این قصبات دارای تمام مزایای شهرها و روستاها خواهند بود و نارسائیهای آنها را نخواهند داشت ، اعضای این جوامع به نوبت کارهای صنعتی و کشاورزی ، کارهای بدنی و فکری را انجام خواهند داد و از تکنیک جدید وسیعأ استفاده خواهند کرد. اگر در نظریات ” شارل فوریه ” پیشه وری و مانوکتور نقش عمده در تولید دارند در نظریات ” روبرت اوئن ” صنایع بزرگ و ماشین این نقش را عهده دار است. ” روبرت اوئن ” می خواهد که از تکنیک ماشینی در خانه داری هم استفاده شود ، نیروهای پرتوان مولده که در شرایط سرمایه داری مایه علنی شدن معدودی و مایه انقیاد توده ها هستند در شرایط جامعه جدید مایه بالا رفتن سطح رفاه همگان خواهد بود.

جامعه از وفور کالاها برخوردار است ، نیازمندیهای مردم از انبارهای اجتماعی ارضاء خواهد شد. اعضای جوامع در نهارخوریها تغذیه خواهند کرد ، توزیع نعمات ابتدا بسته به میزان کار هر کس خواهد بود و سپس توزیع برحسب نیازمندیها صورت خواهد گرفت. تمام مناسبات بین افراد بر پایه اصول عشق و همیاری خواهند بود.به عقیده “اوئن ” انتقال به جامعه جدید می تواند در نتیجه تبلیغ ایده های کمونیستی و فغالیت نمونه وار افرادی مبتکر و با انرژی ، از راه کئوپراسیون ساده اهالی صورت می گیرد. نا گفته نماند که ” سن سیمون ” و هم ” فوریه ” می کوشیدند از راه زندگی جامعه ، جامعه را دگرگون سازند و “اوئن ” می کوشد به نظریات خود جامعه عمل بپوشاند ، بدین منظور قطعه زمین بزرگی در ایالات متحده آمریکا میخرد و جامعه کمونیستی بنام هماهنگی جدید در ان ایجاد می کند ابتدا موفقیتهایی کسب می کند ولی سپس اجرای اصل توزیع برحسب نیاز و تأثیر خصمانه دنیای بورژوازی موجب ورشکستگی جامعه می گردد. ” اوئن ” که تمام دارایی خود را برای ایجاد این کمون خرج کرده بود ، ورشکست می شود و زندگیش روز به روز سخت تر می گردد. شهرت و افتخار جهانی به فراموشی و فقر و احتیاج مبدل می شود ، ولی وضع موجود اراده وی را در هم نمی شکند. ” اوئن ” با شور و علاقه سابق به تبلیغ ایده های خود می پردازد و به اشخاص ثروتمند مراجعه می کند. پیامها و مقالاتی می نویسد و در برابر کارگران نطقهایی ایراد می کند. او آخرین سخنرانی خود درباره سوسیالیسم را نتوانست تمام کند او را روی بلآنکار از تالار بیرون بردند و بلافاصله دنیا از مرگ این شخصیت مبرز که تمام زندگی خود را وقف تجسس نظام اجتماعی عادلانه و سعادتبار کرده بود ، آگاه شد.

مطالب جالب زیادی در تعالیم نمایندگان دیگر سوسیالیسم تخلی که در کشورهای مختلف  زندگی می کردند دیده می شود. اما نمونه هایی که ذکر کردیم تصوری درباره سمتگیری اندیشه سوسیالیسم بوجود می آورد ، تنها از راه تشخیص جوانب قوت و ضعف سوسیالیسم تخیلی می توان تئوری علمی ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم را درک کنیم و به نحوی شایان ف ارزیابی نمائیم.

مبشران جامعه نوین

علت چیست که طرحهای جامعه عدالت و بشر دوست که آنهمه مستدل تنظیم شده بود قابلیت اجرا نداشتند و از لحاظ مضمون تخیلی بودند؟ به نظر من علت آن است که اندیشه های سن سیمون ، فوریه واوئن درباره سوسیالیسم و راههای انتقال به آن با وجود اینکه داهیانه بودند ولی از حدود حدسها تجاوز نمی کرد و نتیجه گیریهای علمی بشمار نمی رفتند. نتیجه گیری علمی بر خلاف حدسها همواره همه جانبه مدلل شده ، مورد تحقیق و سنجش قرار گرفته و به اثبات رسیده اند. علم فاکتها و پروسه های واقعی ، زندگی واقعی را مورد بررسی و دقت قرار می دهد ولی  اوتوپی بر خیالپردازی و توهم افرادی متکی می شود و فرق اصولی از همین جا ناشی می گردد که چرا سوسیالیسم تخیلی پایه مسلکی و زیربنای سوسیالیسم علمی بشمار می رود؟

علت آن است که مسائل مطروحه توسط سوسیالیست – اتوپیستها ، و تا اندازه ای در حل این مسائل ضمن تنظیم تئوری کمونیسم علمی پذیرفته شده اند. سوسیالیست – اتوپیستها چه موفقیتی بدست آورده اند؟

اولأ : انتقاد شدید و بی امان به نظام بورژوازی ، انتقادی که ضرورت تعویض این نظام با جامعه عادلانه سوسیالیستی مطرح ساخته بود ، خدمت سوسیالیسم تخیلی در برابر بشریت شمرده می شود. سوسیالیست – اتوپیستها با آثار خود به رواج گسترده ایده های سوسیالیسم در میان توده های مردم کمک می کردند و به آن وسیله ، زمینه ای فراهم ساختند تا تئوری علمی ساختمان سوسیالیسم در مدت کوتاه تاریخی در اذهان و قلوب میلیونها نفر رسوخ نماید.

ثانیأ : سوسیالیست – اتوپیستها برخی از مهمترین خصایص جامعه سوسیالیستی و کمونیستی را پیش بینی کرده بودند که مورد قبول ” کارل مارکس ” و ” فریدریش انگلس ” ، سازندگان تئوری کمونیسم علمی قرار گرفتند. مارکس و انگلس برای این خصلت سوسیالیسم تخیلی ارزش عالی قایل شده اند انگلس نوشته است ” … سوسیالیسم تئوریک آلمانی هرگز فراموش نخواهد کرد که روی شانه های سن سیمون ، فوریه و اوئن این سه دانشمندی قرار گرفته که با وجود خیالپردازانه و اتوپیستی بودن کامل تعالیم شان از بزرگترین اندیشمندان همه ادوار بشمار می روند و داهیانه به تعداد بیشماری حقایق پی بردند که صحت شان را حالا بطور علمی به اثبات می رسانیم … ” .

سوسیالیست – اتوپیستها بدرستی خاطر نشان ساختند که علت نابرابری اقتصادی افراد در مالکیت خصوصی بر وسایل تولید نهفته است. و از اینجا به این نتیجه رسیدند که جامعه جدید عادلانه باید بر مالکیت عمومی بر وسایل تولید متکی باشد ، علاوه بر این سن سیمون فکر درستی درباره ضرورت سازماندهی اقتصاد واحد و متمرکز و برنامه ریزی اقتصادی را به میان کشید.

سوسیالیست – اتوپیستها به مسلئل کار توجه فراوان مبذول می داشتند ، طفیلی گری و مفتخواری را انتقاد می کردند و نکته ای درباره کار بعنوان مهمترین وظیفه هر شهروند جامعه را به میان کشیده اند. اندیشه های آنها درباره امکان تغییر کار ، درباره ضرورت تبدیل کار به خلاقیت و ایجادگری ف به نیاز حیاتی انسان بسیار جالب است.

احکام و نکات  درباره توزیع نعمات مادی و معنوی در زندگی انسانها نقش مهم دارد و وضع رفاه حال آنها را معین می کند و در امر رشد بیشتر و آتی تولید تأثیر زیادی را می بخشد. سن سیمون و پیروانش آن اصل نوع دوستانه و عادلانه توزیع را که می گوید : ” از هر کس بقدر استعداد و به هر کس به اندازه کار ” به میان کشیدند که  در  کشورهای سوسیالیستی و حال نیز  در اکثر کشورهای سوسیال دمکراتها رعایت می شود.

بسیاری دیگر از ایده های سوسیالیست – اتوپیستها نظیر ظرورت برابری حقوق زنان ، تربیت اجتماعی کودکان ، محو تفاوتهای موجود میان شهر و روستا در تئوری کمونیسم علمی وارد شده اند. فکر آنها بویژه درباره شرایطی برای رشد همه جانبه و موزون هر شخص ارزنده است. این ایده بسیار بشردوستانه در تئوری کمونیسم علمی تجسم یافته و در اکثر کشورهای سوسیالیستی برحسب موقیتهای آنها در ایجاد جامعه نوین عملی می شود.

ثالثأ : جا دارد به یک خدمت دیگر سوسیالیسم تخیلی برای بشریت هم اشاره شود. تعالیم سن سیمون ، فوریه و اوئن بالاترین دستاورد و اوج قله سوسیالیسم تخیلی بود. ولی در عین حال آشکارا معلوم شد که این ایده ها با وجود تلاشهای زیاد و پیگیرانه قابل تحقق نیستند. عمل و پراکتیک معیار و ملاک صحت و عملیت هر تئوری است و حکم نهایی را درباره همه آموزشهای اجتماعی صادر می کند. پس به این ترتیب عدم امکان اجرای عملی طرحهای سوسیالیست – اتوپیستها گواه برآنست که طرحها نادرستند و از لحاظ تئوری پایه و اساس واقعی ندارند.

سوسیالیسم تخیلی آن ” بیماری ” بود که بشریت می بایست به آن مبتلا شود تا به درک واقع بینانه و علمی قوانین رشد جامعه و به شناخت طق ایجاد تحول در آن نائل آید. اگر تجربه و آزمون سوسیالیست – اتوپیستها نبود ، آن وقت مردم باز هم تمایل پیدا می کردند که از راه مسالمت آمیز و بوسیله موعظه و تبلیغ ایده های عدالت ، جهان را دگرگونه سازند. آزمون آنها بنحوی مقطعی  نشان داد که راههای اصولأ دیگری برای انتقال به زندگی نوین جستجو کرد ، پس با این ترتیب سوسیالیسم تخیلی مرحله لازم در رشد افکار سوسیالیستی بود. سوسیالیسم تخیلی در تدارک مقدمات پیدایش تئوری علمی نقش مثبت ایفاء کرد ، از اینرو بشریت ترقیخواه به اندیشمندان مبرز به سوسیالیستها به پاس تفحصات آنان برای پیدا کردن شیوه های انتقال به زندگی سعادتبار ، به پاس رنجها و آلامی که در این راه پر مشقت تحمل کرده اند احترام عمیق می گذارد.

در قرن نوزدهم ایده های سوسیالیست – اتوپیستها علاوه بر اروپا در قاره های دیگر هم رواج پیدا کرد. مثلأ در کشورهای آمریکای لاتین با تأثیر بخشیدن در مبارزه این ملتها بخاطر استقلال ملی شهرت می یابد. ایده های سوسیالیسم تخیلی و دمکراتیسم در کشورهای اروپا ، آمریکا ، آسیا و آفریقا زمینه را برای رسوخ و رواج مارکسیسم در سراسر جهان فرهم می ساختند.

چراآنها را اتوپیست می شمارند؟

 

محدودیت تاریخی سوسیالیسم تخیلی بطور مشخص در چیست؟ سوسیالیست – اتوپیستها نظام و مقررات بورژوازی را انتقاد می کردند ، ولی نتوانستند عمده ترین نکته قوانین عملکرد ورشد جامعه سرمایه داری و آن تضادهایی را که موجب هلاکت و نابودی آن می شوند، کشف نمایند.

آنها فقط مظاهر این قوانین و تضادها را می دیدند و آن به چنین وضعی در می آید. فرض کنیم که جلوی ما رودخانه ای عمیق و پر آبی است و در درون آن جریان تند نامرئی است که درباره آن فقط از روی کفی که روی آب بوجود می آید و از روی برگها و شاخه های درختان که در گرداب فرومی روند می توان قضاوت کرد.

سوسیالیست – اتوپیستها فقط جنبه ظاهری سرمایه داری را می دیدند ، ولی نتوانستند معایب واقعی شیوه تولید بورژوازی را کشف نمایند و آن نیروی واقعی را که قادر است سرمایه داری را نابود سازد و جامعه نو  ، جامعه عدالت ایجاد نماید ندیدند. در آن هنگام پرولتاریا فقط بوجود می آمد و شکل می گرفت و قادر به اقدام سیاسی مستقل نبود از اینرو سوسیالیستها زحمتکشان را همچون طبقه رنجدیده و مظلوم می شماردند که فقط از خارج ، از جانب افرادی روشنفکر و با فرهنگ می توان به آنها کمک کرد. سوسیالیست – اتوپیستها نتوانستند راه درستی را که به جامعه نو می رسد راه مبارزه انقلاب سوسیالیستی را پیدا کنند. آنها امیدشان بطور عمده به اعتقاد ، به موعظه و تبلیغ ایده های خود بسته بود و مجبور بودند ” عناصر جامعه نو را از فکر خود بگیرند ، چونکه این عناصر در خود جامعه کهن آنچنان بروز نمی کردند که برای همه آشکار باشند “.

پیدا کردن راه های درست انتقال به سوسیالیسم ، کشف قانونمندیهای جامعه آینده تنها وقتی امکان داشت که تضادهای جامعه بورژوازی شناخته ودرک شوند و چون اتوپیستها نتوانستند این کار را انجام دهند پس نتوانستند همه مسائل دیگر را هم بطور علمی تحلیل نمایند.

علت محدودیت سوسیالیستم تخیلی چه بود؟ به نظر محققان علت آن ناشی ازعینی موجود آن دوران بود. تئوری همواره بنحوی از انحاء عمل و پراکتیک را منعکس می سازد. زندگی اجتماعی آن دوران هنوز برای انتقال به سوسیالیسم نضج و قوام نیافته بود از اینرو ناگزیر موجب طرح نظریات سوسیالیستی خام و ناپخته می گردد.

پس از آشنایی با سوسیالیسم تخیلی چه نتیجه گیریهایی می توان کرد و چه عاملی دانستن آن را ضروری می سازد؟

اولأ : بررسی سوسیالیسم تخیلی نشان می دهد که بهترین عقول ملل مختلف از دیرباز در تلاش ایجاد جامعه عادلانه بودند. پس سوسیالیسم واقعی پدیده تصادفی در تاریخ نبوده بلکه تحقق آرزوی دیرین بشریت است.

ثانیأ : سوسیالیسم تخیلی مولود مناسبات نضج نایافته بورژوازی بود. اما چنین مناسباتی در همه کشورها هنوز از بین نرفته اند و امروزه کشورها و ملتهای نسبتأ زیادی در همان مرحله رشد تاریخی قرار دارند. از اینرو در بخشهای مختلف جهان تئوریهای بسیار شبیه به تئوریهایی که سوسیالیست – اتوپیستها به میان کشیدند ، مشاهده می شود. پس به این ترتیب ، اطلاع از سوسیالیسم تخیلی امکان می دهد که جریانات مسلکی دوران حاضر بهتر درک شوند ، تئوریهای ظاهرأ جدید ولی در واقع کهنه ای که مرور و تجربه زمان آنها را رد کرده است ، بدرستی ارزیابی شوند.

ثانیأ : ایدئولوگهای بورژوازی می کوشند تئوری و پراتیک سوسیالیسم را مخدوش و بد نام سازند. و با این هدف ، تاریخ افکار سوسیالیستی را تحریف و جعل می کنند. مدافعان سرمایه داری ضعیف ترین جوانب سوسیالیسم تخیلی را می گیرند و آنها را تحریف نموده و سپس با کمونیسم علمی یکسان قلمداد می کنند. مثلأ تبلیغات بورژوازی غالبأ کمونیستها را به تلاش در جهت استقرار آنچنان نظامی متهم می کنند که در آن همه از لحاظ مسکن ، پوشاک ، خوراک ، مصرف ، سلیقه و تمایل برابر و همسان خواهند بود. در این جامعه گویا همه مانند مورچه ها در جنگل ، فاقد شخصیت معین و یکسان خواهند بود. چنین تصوراتی درباره اعضای جامعه سوسیالیستی خیلی نادرست و اشتباه است.همانا در شرایط سوسیالیسم واقعی هر شخص برای رشد استعدادهای خود برای ابراز شخصیت خویش امکانات گسترده ای بدست می آورند. نخستین سوسیالیستها همانا در اینباره آرزو می کردند که دروغ و تهمت درباره نظام نو طرد گردد که هدف اصلی از این تهمت و دروغ بد نام و بی اعتبار کردن ایده های سوسیالیسم است.

رابعأ : آشنایی با سوسیالیسم تخیلی کمک می کند که نه فقط رابطه میان آن و کمونیسم علمی دیده شود ، بلکه تفاوتهای اصولی آنها نیز آشکار گردد. سوسیالیسم تخیلی – آرزو ، خیال است . کمونیسم علمی – تئوری علمی است.

بنیادگذاری تئوری کمونیسم علمی

 

پیدایش کمونیسم علمی با آموزشهای سوسیالیستی پیشین زمینه سازی شده بود. اما این تئوری در نتیجه نیازهای خود واقعیت اجتماعی پا بعرصه وجود نهاد. شرایطی که این علم را بوجود آوردند کدامند؟

تئوری کمونیسم علمی در اواسط قرن ۱۹ پیدا شد. تا آن زمان سرمایه داری در بخشی از کشورهای اروپای غربی به سطح عالی رشد خود رسید. در عین حال تضادهای درونی مختص آن هم رشد یافتند ، و مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازی گسترش وشدت یافت.

عامل جدیدی بنام طبقه کارگر پا به عرصه تاریخ نهاد و با قیام کارگران ” لیون ” در فرانسه و جنبش ” چارتیسم ” در انگلستان ، با تظاهرات بافندگان ” سیلزی ” در آلمان و با عده دیگر جنبشهای اجتماعی بعنوان نیروی سیاسی مستقل عرض اندام نمود. مبارزه انقلابی پرولتاریا با بورژوازی جنبه هر چه سرسختانه تری پیدا کرد و همه کشورها را فرا گرفت. حالا دیگر ممکن نبود که بدون درک ماهیت این مبارزه وضع موجود را بطور جدی بررسی کرد و درباره آینده به تفکر پرداخت و طرحهای جامعه جدید را ساخت. جنبش کارگری آن دوران موجب تغییر برخورد به وقایعی گردید که روی می دادند.

بورژوازی فقط به آن معلوماتی از زندگی اجتماعی نیازمند است که نفع دارد و آزادی کارفرمایی را تأمین می کند و به پایه سلطه طبقاتی آن استحکام می بخشد. پرولتاریا بر خلاف بورژوازی به شناخت عمیق زندگی تمام جامعه و قوانین عملکرد و رشد و تکامل آن علاقمند است. چرا؟

چونکه زندگی پرولتاریا با تمام شئون زندگی جامعه رابطه دارد ، پرولتاریا بیانگر گرایشهای مترقی رشد و تکامل جامعه است و برای آنکه بتواند خود را رهایی بخشد نباید فقط به شناخت علمی تنها خودش بسنده کند ، بلکه باید بدون توهم و خیال واهی هوشیارانه جامعه بورژوازی را مورد بررسی قرار دهد و به ماهیت آن پی ببرند. اما سرمایه داری فقط پله ای در نردبان اجتماعی ترقی و پیشرفت بشریت است ، پس برای رسیدن به این پله و گذشتن از آن باید تمام تاریخ رشد و پیشرفت بشریت را درک کرد. به این ترتیب ، نیاز پرولتاریا به شناخت علمی قوانین رشد و ترقی جامعه نیاز حیاتی اوست. پرولتاریا بدون درک علمی نمی تواند با موفقیت در راه بهبود وضع خود در راه نیازمندیهای بنیادی خود مبارزه نماید. زحمتکشان به تئوری علمی بمثابه حربه نیرومند معنوی احتیاج دارند. چنین حربه ای توسط کارل مارکس و فریدریش انگلس ساخته شد. مارکس و انگلس سوسیالیسم را از آرزو و خیال به علم مبدل کردند و با آن پرولتاریا را مجهز ساختند ، آنها تئوری سوسیالیسم علمی را بنیاد نهادند.

از تخیل تا به علم

 

الف ) درک ماتریالستی تاریخ :

همه اندیشمندان قبل از ” کارل مارکس ” و ” فریدریش انگلس ” در تفسیر تاریخ بشریت ایده الیست بودند.آنها به این باور بودند که ایده ها ، تئوریها و شعور انسانها نیروی عمده رشد و ترقی اجتماعی است ، پس ترقی جامعه به عقیده آنها با پیدایش آموزشهای جدید و رواج معلومات و نظایر آنها معین می شور. عده ای از فلاسفه انتقال بشریت به مراحل جدید را با تغییرات در ادیان و عده ای با تغییرات در هنر ، عده سوم با تغییرات در ساحه علم مربوط می ساختند. جریان اصلی قضاوتها و استدلالات آنها به شرح زیر بود :

محیط و شرایط زندگی تعیین کننده بدی یا خوبی انسان است ، از اینرو برای بهتر کردن انسان باید شرایط زندگی خود را تغییر داد ، نمی توان با چنین طرح مسئله موافقت نکرد. ولی تغییر محیط و شرایط زندگی انسانها بسته و منوط به چیست؟

این تغییر به عقیده ایده الیستها بوسیله ایده ها ، اراده ها و شعورها ، بوسیله بشر دوستی ، معرفت و دانشمندی شخصیتهایی – پادشاهان ، سرداران ، قانونگذاران و اندیشمندان تعیین می شود. اما آیا این اشخاص خودشان می توانند دنیا را تغییر دهند؟ قبل از مارکس و انگلس کسی نتوانست به این مهمترین سئوال پاسخ درست و مستدل علمی بدهد.

از درک ایده الیستی تاریخ چنین نتیجه گیری می شد که جامعه را با ترویج ایده های نو و از راه معارف و روشنگری می توان تغییر داد ، بر طبق این نظریه عقل متفکر باید نارسائیهای نظام موجود را رفع نماید. سیستم جدید و کاملتری اختراع و ایجاد کند و آنرا از راه تبلیغ و حتی الامکان با نمونه های مثبت به جامعه تحمیل نماید.

سوسیالیست – اتوپیستها در درک زندگی اجتماعی ایده الیست بودند. این نکته هم در مضمون و محتوای تعالیم آنها و هم در آن شیوه های زندگی که پیشنهاد می کردند ، بازتاب پیدا کرد.

ایده السیم ناگزیر به اتوپیسم ( خیال پرستی ) منجر می شود. پس با این ترتیب ، برای اجتناب از تفسیر نادرست رشد اجتماعی باید به ماتریالیسم مجهز شد. ماتریالیسم چه ماهیتی دارد؟

کارل مارکس و فریدریش انگلس برخورد ماتریالستی را نه فقط در پیده های طبیعت بلکه مهمتر از همه در حقایق زندگی هم بکار بردند. آنها ضمن تحلیل این حقایق شیوه تهیه وسایل زندگی را مبنا قرار دادند. انسانها ضمن خواربار ، پوشاک و کفش ، ضمن ساختن خانه و بنگاه غیره ، وسایل مادی گوناگون کار ، وسایل مادی و فنی بکار می برند. سطح رشد و تکامل آنها در نهایت امر تعیین کننده خود ویژگی هر دوران است.

مارکس می گفت وجه تمایز دورانی از دوران دیگر در این نیست که چه چیزی تولید می شود بلکه در این است که با کدام وسایل کار تهیه می شوند. در وابستگی به این انسانها وارد سیستم معین تولیدی می شوند و مناسبات معین تولیدی میان خود برقرار می کنند. مناسبات تولیدی بنوبه خود ، ویژگیهای سیستم سیاسی ، ساختار اجتماعی – طبقاتی و زندگی معنوی جامعه را معین می کنند.

درک ماتریالیستی تاریخ نشان داد که نه ایده ها ، نه تئوریها ، نه شعور و معرفت که ایده الیستها خیال می کردند بلکه شیوه تولید نعمات مادی مرکب از نیروهای مولده و مناسبات تولیدی پایه و اساس رشد و ترقی جامعه است. برای هر سطح رشد نیروهای مولده مطابقت خصلت مناسبات تولیدی مختص آن لازم است که خود ویژگی ساحه های دیگر زندگی اجتماعی را معین می کند.

نتیجه گیری اصلی ناشی از درک مادی تاریخ چیست؟ برای تغییر نظام موجود باید اساس زندگی جامعه شیوه تولید نعمات مادی و در آن خصلت مناسبات تولیدی را تغییر داد. به این سئوال که آیا نیروهای مولده برای این کار نضج و قوام یافته اند که مالکیت عمومی بر وسایل تولید را جایگزین مالکیت خصوصی بر آنها نمایند ، رشته علمی دیگر را اقتصاد سیاسی پاسخ می دهند.

فلسفه ماتریالیستی به آن فضای زندگی اجتماعی اشاره میکند که در آن ضرورت و امکان انتقال به نظام اجتماعی جدید بوجود می آید ، فلسفه ماتریالیستی برخلاف ایده الیسم متوجه تفحص شیوه های دگرگون سازی جامعه راه راستین است. حالا وظیفه آن بود که به تحلیل مشخص فضای اقتصادی نیروهای مولده و مناسبات تولیدی جامعه بورژوازی پرداخته شود. لازم بود که بجای طرح ریزی خودسرانه سیستم های مختلف نظام اجتماعی برپایه شیوه اتوپیستها ، آن چیزی را که موجود بود مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. فلسفه حل این مسئله را بعهده اقتصاد سیاسی گذاشت. این مسئله هم مانند کشف مسئله درک ماتریالیستی تاریخ توسط کارل مارکس حل شد ، مارکس قانون اصلی حرکت شیوه تولید سرمایه داری را کشف کرد. کارل مارکس اثر خود ” کاپیتال ” را که این قانون در آن فورمولبندی شده ، همه جانبه مدلل گشته و به اثبات رسیده است را نتیجه کار و زحمت تمام زندگی خود می شمرد.

جلد اول این کتاب در دوران حیات خود مارکس ، در سال ۱۸۶۷ به چاپ رسیده و  بقیه سه جلد دیگر پس از درگذشت وی ، توسط فریدریش انگلس برای چاپ تهیه شدند.

 

ب ) کشف قانون اضافه ارزش :

 

قانون اصلی اقتصادی رشد و تکامل جامعه بورژوازی ، قانون ارزش است. مارکس نوشته است : ” تولید اضافه ارزش یا سود ، قانون مطلق این شیوه تولید است .” ماهیت استثمار سرمایه داری ، تضاد و آشتی ناپذیری منافع اساسی بورژوازی و پرولتاریا در این قانون بیان شده است.

سرمایه دار کارگر را اجیر می کند ، کارگر نیروی کار خود را به سرمایه دار می فروشد. ظاهراً در این معامله برابری حقوق هر دو طرف رعایت شده است و هیچگونه وابستگی شخصی که در شرایط فئودالیسم بود ، میان آنها نیست. اما در لفافه برابری ظاهری ، نابرابری عمیق اجتماعی و اقتصادی نهفته است.

الف )  کارگر مجبور است کار خود را بفروشد والا وسیله معاش ندارد. چونکه وسایل تولید که کارگر بدون آن نمی تواند کار کند ، متعلق به سرمایه دار است.

ب )  روز کار کارگران مزدبگیر به دو قسمت تقسیم می شود ، به مدت لازم و اضافی.

کارگران طی مدت لازم محصول لازم را که از لحاظ ارزش معادل نیروی کار آنهاست ، تولید می کنند و طی مدت اضافی به تولید اضافه محصول می پردازند که ارزش آن اضافه بر ارزش نیروی کار کارگر است و اضافه ارزش بشمار می رود. این محصول مفت و بلاعوض توسط سرمایه داران تصاحب می شود و اضافه محصول یا سود را تشکیل می دهد.

سرمایه دار در تلاش برای تحصیل حداکثر سود استثمار کارگران را شدت می دهد و برای اینکار شیوه های گوناگون بکار می برد. ساده ترین راه تمدید مدت روز کار است ، هر چه روز کار طولانی باشد میزان اضافه محصول دریافتی سرمایه دار بیشتر است. اما حد و مرز طبیعی برای تمدید روز کار کارگر هست ، کارگر باید بخورد ، بخوابد ، استراحت کند و غیره … اگر امروز نیروی خود را بازسازی نکند و باز نیابد ، فردا کمتر از دیروز تولید خواهد کرد. علاوه بر این کارگران از نخستین گامهای جنبش اجتماعی در راه تقلیل مدت روز کار پیگیرانه مبارزه می کردند. دولت بورژوازی مجبور بود از راه قانونی به این کارها تن در دهد از اینرو سرمایه دارن شیوه دیگر ، شیوه موثرتری برای تحصیل حداکثر سود بکار می برند و می کوشند بطور مرتب و سیستماتیک ارزش نیروی کار را پایین بیاورند. هر چه ارزش نیروی کار کمتر باشد ، از روز کار مقدار بیشتری برای سرمایه دار باقی می ماند.

ولی چگونه می توان ارزش نیروی کار را کاهش داد و آن را ارزان کرد؟ این کار را بوسیله ارزان کردن کالاها میتوان انجام داد که در نتیجه بالا رفتن مدام میزان بازده کار ( باروری و راندمان کار ) و کاربرد تکنیک و تکنولوژی جدید افزایش شدت و ثمربخشی کار کارگران بدست می آید.به این ترتیب سرمایه دار در جریان تعقیب مقاصد شخصی و مغرضانه خود دریافت سود مجبور است تولید را تکامل بخشد و گسترش دهد. این کار چه نتایجی ببار می آورد؟

اولاً : سلطه سرمایه بر کار ، استثمارگر بر زحمتکش فزونی می پذیرد. میزان تقاضا بابت نیروی کار کاهش می یابد ودر نتیجه آن ذخیره نیروی صنعتی ارتش بیکاران تشکیل می شود. این ارتش ضرورت دوجانبه برای سرمایه دارد. نظر به اینکه تولید بطور خود انگیخته گسترش می یابد و دورانهایی گاهی رکود و گاهی اعتلاء را از سر می گذراند ، پس میزان تقاضا بابت نیروی کار تغییر می یابد ، به هنگام رکود و کسادی ، ارتش بیکاران فوق العاده بزرگ می شود. وقتی رونق و اعتلاء تولید می رسد ، این ارتش همان ذخیره لازم را تشکیل می دهد که نیروی کار تکمیلی از آن گرفته می شود. علاوه بر این وجود بیکاران به سرمایه داران امکان می دهد استثمار کارگران مشغول بکار را شدت دهند و آنها را دائماً در حال بیم از دست دادن محل کار خود در تولید نگهدارند و به این ترتیب از شدت مبارزه آنان علیه اربابان بکاهد. بحرانهای مدام اضافه تولید ، تورم ، افزایش قیمتها ، میلیتاریزاسیون ( نظامی کردن ) اقتصاد از همراهان غیر قابل رفع روند رشد شیوه تولید سرمایه داری هستند.

اما کارل مارکس تنها به نشان دادن گرایشهای ارتجاعی این شیوه تولید بسنده نکرده است ، بلکه در ضمن گرایشهای دیگر ، گرایشهای مترقی را که ناشی از شیوه تولید سرمایه داری هستند شرح می دهد. در آن پروسه هایی نظیر تراکم و تمرکز تولید ، رشد و گسترش کئوپراسیون کار کاربرد آگاهانه دستاوردهای علمی شدت می یابند. این پروسه ها با مالکیت خصوصی بر وسایل تولید تضاد پیدا می کنند ، مصرانه طلب می کنند که تولید اجتماعی گسترش یافته و به نفع نه افراد معین بلکه همه جامعه اداره شود. ولی این خواست به شرطی قابل تحقق است که وسایل تولید متعلق به همه جامعه باشد.

کارمارکس در ” کاپیتال – سرمایه ” نشان داده است که عملکرد جامعه بورژوازی برپایه قوانین داخلی مختص آن چگونه به رشد و تکامل و به نفی خود منجر می شود. پس ضرورت تعویض سرمایه داری با سوسیالیسم ساخته و پرداخته شخصیتهایی نبوده بلکه ضرورتی است که ذاتاً از رشد شیوه تولید سرمایه داری ناشی می گردد. کارل مارکس با کشف این قانون شیوه تولید سرمایه داری از لحاظ اقتصادی هم ضرورت و هم امکان انتقال از سرمایه داری به سوسیالیسم را مدلل ساخت و به اثبات رساند.

اما نتیجه گیری درباره نابودی حتمی و ناگزیر سرمایه داری به این معنا نیست که سرمایه داری خود بخود ، بطور خودانگیخته و خودکار از بین خواهد رفت. برای واژگون ساختن نظام سرمایه داری نیروی اجتماعی خاص و فعالیت مجدانه این نیرو لازم است. ببینیم از طبقات اجتماعی موجود کدام طبقه چنین نیرویی بشمار می رود؟ چه باید کرد و چگونه می توان به استثمار و فقر و بی حقی پایان داد؟ از چه راهی بسوی ساختمان جامعه نوین ، جامعه عدالت باید رفت؟

زندگی و مبازه توده های زحمتکش مصرانه پاسخ این پرسشها را طلب می کرد. سوسیالیسم تخیلی نتوانست به آنها پاسخ بدهد. مارکس و فریدریش انگلس با اتکاء بدرک مادی تاریخ و قانون اضافه ارزش راه حل علمی این مسائل را نشان دادند و به این ترتیب ، آموزش درباره سوسیالیسم را از آرزو به علم تبدیل کردند که بعداً در زندگی واقعی تاًیید گردید.

چگونه می توان جامعه نوین را بنا نهاد؟

 

کارل مارکس و فریدریش انگلس نشان دادند که پیدایش پرولتاریا نتیجه منطقی و قانونمند رشد شیوه تولید سرمایه داری است. تضاد اصلی سرمایه داری تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی است و در وضع زحمتکشان تاًثیر بی نهایت منفی دارد.

در نتیجه پیشرفت علمی – فنی و رشد و گسترش تولید نیازمندیهای زحمتکشان فزونی می پذیرد ولی این نیازمندیها به آن درجه ای که برای زندگی معمولی لازم است ارضاء نمی شوند. شکاف میان نیازمندیهای زحمتکشان و درجه ارضاء آنها علتش وجود مالکیت خصوصی بر وسایل تولید است. سرمایه دار که صاحب این وسایل است ، از اضافه ارزش نه به نفع کارگران بلکه به نفع مقاصد خصوصی ، مقاصد مغرضانه خود استفاده می کند.

اما همزمان با افزایش شدت استثمار طبقه کارگر ، درجه رشد و بلوغ سیاسی آن بالا می رود. این طبقه از لحاظ تعداد افراد ، دائماً افزایش می یابد وتعلیم می بیند ، متحد می شود و مقدم بر همه بوسیله مکانیسم خود روند تولید سرمایه داری متشکل می گردد. پس این یگانه طبقه ای است که بنابه وضع عینی خود قادر است نظام موجود را واژگون سازد. سوسیالیست – اتوپیستها در مسئله دگرگون سازی جامعه تمام امیدشان به شخصیتهای برجسته ای بود. مارکس و انگلس تنها پرولتاریا را آن نیروی واقعی می دیدند که می توان سوسیالیسم را جایگزین سرمایه داری کند. اثبات و استدلال رسالت پرولتاریا به عنوان گورکن نظام بورژوازی مهمترین حکم سوسیالیسم است.

حالا دیگر وظیفه آن بود که برنامه فعالیت پرولتاریا علمی مستدل گردد و نشان داده شود که برای رهایی خود و همه زحمتکشان از ستم اجتماعی چه باید بکند و چگونه باید عمل نماید. مارکس و انگلس نوشته اند “مطلب بر سر آن نیست که این یا آن پرولتاریا یا حتی همه پرولتاریا در لحظه مفرض چه هدفی را باید تعقیب کند. مطلب بر سر آنست که در واقع پرولتاریا چیست و از لحاظ تاریخی بنابه هستی و گذران خویش چه باید بکند“.

تئوری کمونیسم علمی به این سئوالها پاسخ می دهد ، راه آزادی همه ستمکشان را باز می کند و قانونمندیهای مبارزه طبقاتی را که از راه انقلاب سوسیالیستی به ایجاد جامعه عدالت می رسد ، نشان می دهد. انگلس ضمن تعریف نقش کمونیسم علمی نوشته است ” وظیفه سوسیالیسم علمی که بیانگر تئوریک و نظری جنبش پرولتری است ، عبارتست از پژوهش شرایط تاریخی ودر عین حال خود طبیعت این تحول وبا این ترتیب توضیح آن شرایط وطبیعت کار خود طبقه تحت ستم کنونی برای وی است که باید به این قهرمانی دست یزند “.

پرولتاریا آگاهانه متشکل می شود و احزاب سیاسی خود را تشکیل می دهد و تحت رهبری آنها مبارزه در راه بدست گرفتن زمام حکومت در جامعه را آغاز می کند. مسئله برقراری حکومت ، مسئله عمده در مبارزه طبقاتی است. زحمتکشان پس از آنکه در جریان انقلاب حکومت خود را در جامعه برقرار ساختند از آن بعنوان وسیله حل مسائل اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی استفاده می کنند. حالا دیگر صحبت از تحول و دگرگونی آگاهانه و مشخص و هدفمند همه شئون زندگی اجتماعی به نفع زحمتکشان است.

به این ترتیب ، کمونیسم علمی – تئوری فعالیت آگاهانه در راه دگرگون سازی انقلابی جامعه و پیشبرد آتی آن برپایه موازین سوسیالیستی است. این تئوری هدفش تدارک و پیدایش و پیشبرد فرماسیون کمونیستی در نتیجه فعالیت مشخص و هدفمند طبقه کارگر در اتحاد با زحمتکشان دیگر به رهبری احزاب مارکسیستی – لنیستی است. کمونیسم علمی ادمه منطقی و کامل کردن فلسفه مارکسیستی و اقتصاد سیاسی است. ایجاد آن برپایه کشفیات بنیادی ، درک ماتریالیستی تاریخ و قانون اضافه ارزش کشفیاتی که در این دورانهای علمی صورت گرفت امکان پذیر شد. در جهان نظریه های زیاد دیگر سوسیالیستی هستند که جنبه تعالیم اخلاقی ، ملی ، منطقه ای و نظایر آنها بخود می گیرند. ولی همه آنها بر تفسیر و تعبیر ایده الیستی زندگی اجتماعی مبتنی هستند و پایه اقتصادی ندارند. از اینرو چنین نظریاتی هر قدر هم در نظر اول جالب باشند جنبه غیر علمی و تخیلی دارند.

وظیفه دانش اجتماعی راستین تنها توضیح و تشریح جهان نیست بلکه مهم در اینجا تغییر زندگی به نفع انسان است. این وظیفه در تئوری کمونیسم به کاملترین وجهی انجام می گیرد ، و از اینرو ” و . ای . لنین ” آن را تئوری و برنامه جنبش کارگری همه کشورهای متمدن جهان نامیده است. تنها تئوری علمی مستدل از لحاظ فلسفی و اقتصادی که تجربه مبارزه و خلاقیت زحمتکشان همه کشورها را در نظر بگیرد و تعمیم دهد ، می تواند رهنمود برای فعالیت علمی آنها باشد.

به این ترتیب ، کمونیسم علمی بیان تئوریک منافع اجتماعی – اقتصادی طبقه کارگر است. زحمتکشان برای انجام وظیفه رهائیبخش خود باید نه تنها متحد و متشکل شوند بلکه همچنین تحت رهبری پیشاهنگ خود حزب ، به این حربه نیرومند تئوریکی مجهز شوند.

رواج مارکسیسم در هر کشوری با افشاء دکترین بورژوازی و خرده بورژوازی پیوند نزدیک دارد تجربه تاریخی گواه گویای این امر است. مثلاً در اواخر قرن ۱۹ در روسیه نظریاتی رایج بود بر طبق آنها تئوری مارکسیستی در این کشور که به کشورهای اروپای غربی شباهت نداشت و قابل انطباق و کاربرد نداشت. لنین در بحث و جدل با سازندگان این تئوری ثابت می کرد که روسیه با وجود خود ویژگی اش مانند کشورهای اروپای غربی در راه سرمایه داری پیش می رود. پس آموزش مارکس و انگلس کاملاً قابل انطباق و کاربرد در روسیه هم بود. جریان زندگی صحت نتیجه گیریهای لنینی را کاملاً تأیید کرد ولی هر چند که بعداً به انحراف کشیده شد.

در مناطق دیگر هم چنین وضعی مشاهده می کنیم. مثلاً در کشورهای آمریکای لاتین از دهه سالهای ۲۰ قرن حاضر نظریه ای مبنی بر اینکه مارکسیسم – لنینیسم در این قاره قابل انطباق و کابرد نیست ، شایع می شود. مارکسیستهای آمریکای لاتین و مقدم بر همه ” خ . ک . ماریاتگی ” و ” خ . ا. ملیا ” خطا و نادرستی چنین نظریاتی را به اثبات رساندند و قابل انطباق و کاربرد مارکسیسم – لنینیسم را در کشورهای منطقه مدلل ساختند.

کمونیسم علمی بمثابه تئوری بلاواسطه نوسازی انقلابی جهان به موازات گسترش دامنه فعالیت انقلابی توده های زحمتکش رشد و تکامل پیدا می کند. موضوع پژوهش آن هم بلاتغییر نمی ماند بلکه دائماً توسعه می یابد و تحلیل همه جانب و ساحه های هر چه جدیدتر زندگی اجتماعی را هم در چارچوب کشورهایی و هم در مقیاس بین المللی در بر می گیرد.

کمونیسم علمی و انترناسیونالیسم   

کمونیسم علمی در شکل تئوریک وضع عینی ، نیازمندیها ، هدفها و مبارزه پرولتاریا را بیان می کند و علاوه بر این بیانگر منافع و علایق با منافع و آرمانهای طبقه کارگر وفق می دهند.

 طبقه کارگر بنابه طبیعت عمیقاً انترناسیونالیستی است و با مرحله ای از رشد نیروهای مولده پیوند دارد که برای نخستین بار در تاریخ جنبه انترناسیونالیستی یعنی بین المللی بخود می گیرند. از اینرو همه چیز در آن مبازه ، انقلاب ، ساختمان جامعه نوین جنبه همبستگی بین المللی بخود می گیرند. بورژوازی بر خلاف پرولتاریا ، طبعاً ناسیونالیستی است.

پرولتاریا بر خلاف بورژوازی زیر پرچم انترناسیونالیسم مبارزه می کند و پیروز می شود. و در عین حال طرفدار استقلال ملی پایه ای برای اتحاد عمیق انترناسیونالیستی است. انترناسیونالیسم طبقه کارگر ذاتاً با انقلابیگری عالی آن که در امحاء هر شکل ستم اجتماعی و ملی ، و استقرار دوستی و برادری میان همه ملتها در روند دگرگون سازی انقلابی جهان تجلی می کند ، توأم می گردد.

تئوری کمونیسم علمی هم جنبه انترناسیونالیستی دارد و این جنبه در این نکته تجلی می کند که مبارزه نه یک کشور بلکه همه کشورها و ملتها را تعمیم می دهد. انگلس می نویسد ” … کمونیسم نتیجه وضع خاص ملت انگلیس یا ملت دیگر نبوده ، بلکه نتیجه لازم و ناگزیر پیش شرطهایی است که در شرایط مشترک تمدن کنونی وجود دارند “.

آنتی کمونیستها و رویزیونیستها منکر ماهیت انترناسیونالیستی تئوری کمونیسم علمی هستند و می کوشند ناسیونالیسم را در تئوری سیاست و پراکتیک پیاده کرده و بکار ببندند و هدف اصلی شان این است که تئوری کمونیسم علمی را بطور ناسیونالیستی تفسیر کنند و پایه های وحدت مسلکی و سیاسی زحمتکشان را ویران سازند. آنها با تفکیک مصنوعی تئوری کمونیسم علمی به شیوه های مختلف ملی اصول بنیادی تئوری انقلابی را تحریف می کنند. کمونیسم علمی ماهیتاً ثروت و مکنت همه زحمتکشان است.

طبقه کارگر و احزاب مارکسیستی – لنیسیستی آن فقط در نتیجه مساعی انترناسیونالیستی می توانند نقش رهایی بخش خود را ایفاء نماید. کمونیستها عملاً و نظراً وحدت خود را به اثبات می رسانند و در این راه موفقیتهای هر چه بیشتری در مبارزه علیه امپریالیسم ، در مبارزه بخاطر صلح ، دمکراسی و سوسیالیسم بدست می آورند. وظیفه و رسالت کمونیسم علمی آن است که راه فعالیت عملی زحمتکشان را برای دگرگون سازی جهان هموار کند.

مبارزه انقلابی ، ساختمان سوسیالیسم و کمونیسم پروسه دائماً در حال توسعه و پر تحرک است. به موازات موفقیتها در نوسازی کمونیستی جهان ، مسائل جدید ، امکانات و اشکال جدید حل آنها ، پیدا می شوند. تئوری کمونیسم علمی برای اینکه به این مسائل پاسخ بدهد باید برپایه پژوهش عمیق و همه جانبه زندگی واقعی دائماً غنی شود و رشد و تکامل پیدا نماید.

کمونیسم علمی دو مسئله مربوط به هم را حل می کند. مسئله اول آن است که از مجموعه بغرنج و پیچیده جریان و پدیده های گوناگون دگرگونی جهان ، قانونمندیهایی که در همه کشورها تأثیر دارند تشخیص داده شوند. پژوهش آنها همواره در مرکز توجه دانشمندان مارکسیست بود. در حال حاضر جنبش جهانی کمونیستی با قانونمندیهای مبارزه انقلابی و ساختمان سوسیالیستی و کمونیستی با قانونمندیهایی که از لحاظ تئوری مدلل شده و عملاً تأیید گشته اند مجهز است ، و تصادفی نیست که این قانونمندیها مورد حملات آنتی کمونیستها و رویزیونیستها قرار می گیرند. مسئله دیگر کاربرد خلاقانه این قانونمندیهای عمومی در هر منطقه و هر کشوری با توجه به ویژه گیهای آنها صورت می پذیرد. و . ای . لنین پژوهش ، بررسی ، تجسس ، حدس زدن و در نظر گرفتن خصوصیات ملی ، خود ویژگی ملی را در برخوردهای مشخص هر کشور در حل مسئله واحد و انترناسیونالیستی … وظیفه احزاب کمونیست می شمرد. امروزه این دستور لنین با پراتیک اجتماعی تأیید می گردد.

در تئوری کمونیسم علمی این مسائل برپایه تحلیل مشخص مبارزه انقلابی و تعمیم تجربه ساختمان سوسیالیسم حل می شوند. ضمناً مارکسیستها در دو جبهه علیه برخورد دگماتیستی به قانونمندیهای عمومی که کاربرد خلاقانه آنها را نفی می کنند و علیه رویزیونیستها که ماهیت و مضمون قانونمندیهای عمومی را تحریف می نمایند ، مبارزه می کنند.

در دوران ما که دوران انتقال بشریت از نظام استثمار به سوسیالیسم است ، نقش تئوری کمونیسم علمی دائماً افزایش می یابد. دامنه و مقیاس ، دشواری و پیچیدگی تحولات در این دوران آنچنان است که این تحولات تنها برپایه معلومات علمی می توانند انجام گیرند.

علیرغم مقاومت نیروهای ارتجاع ، دنیا شاهد توسعه و تعمیق بیش از پیش روند انقلابی جهان است. سوسیالیسم در مقیاس جهانی مواضع هر چه گسترده تری احراز می کند و عرصه تحقق علمی آن دائماً گسترش می یابد.

طبقه کارگر کشورهای پیشرفته سرمایه داری به مبارزه سرسختانه طبقاتی علیه امپریالیسم مشغول است. شرایط این مبارزه تغییر می کنند ، از اینرو بررسی اشکال جدید انتقال به سوسیالیسم هم ضرورت پیدا می کند. اکنون مبارزه برای رهایی ملتها از شر استعمار ، از لحاظ کیفیت به سطح دیگری رسیده است. در برابر این ملتها برای رفع عقب ماندگی دیرین و کسب استقلال واقعی و آزادی اجتماعی امکانات جدیدی فراهم می شود. وظیفه اجتماعی تئوری کمونیسم علمی پیدا کردن راه حل درست این مسائل و مسائل بسیار دیگر است. نظام جدید که به معنای تحول بنیادی همه جانبه زندگی اجتماعی است ، تنها با دست خود زحمتکشان می تواند برپا شود. امروزه در همه قاره ها توده های عظیم مردم در دگرگونی جهان شرکت می کنند ، ولی اگر پروسه هر چه بیشتر توسط شرکت کنندگان فهمیده شود و تئوری انقلابی هر چه موثرتر با جنبش توده ای توأم  گردد ، به موفقیت بیشتری می انجامد.

به این ترتیب ، کمونیسم علمی علاوه بر اینکه به انسان کمک می کند از پدیده های بغرنج اجتماعی سر درآورد ، راههای واقعی مبارزه بخاطر بشردوستانه ترین ایده الهای بشریت ، ایده الهای سوسیالیسم و کمونیسم را باز می کند. به این جهت اطلاع عمیق از این تئوری یکی از مهمترین شرایط تربیت و پرورش مبارزان آگاه و فعال برای مبارزه در راه جامعه واقعاً عادلانه است.

فریدریش انگلس می گفت :”  … سوسیالیسم از هنگامی که به علم مبدل شده طلب می کند که با آن همچون علم برخورد کنند یعنی آن را فرا گیرند“. این سخن بیش از صد و اندی پیش گفته شده ، ولی حالا بیش از هر وقت دیگر جنبه امروزین و فعلیت دارد. تجربه و آزمون عده زیادی نشان می دهد که اگر انسان بخواهد از راه تحول عادلانه به جهان بپیوندد و به این ترتیب ، زندگی جالب و پر مضمونی داشته باشد ، باید تئوری کمونیسم را خوب بداند.

نتیجه :

 

کمونیسم علمی را چگونه باید فرا گرفت؟

۱ –  باید به هدف و وظیفه اجتماعی آن پی ببرد ، کمونیسم علمی تئوری و برنامه دگرگون سازی انقلابی جامعه کهن و ایجاد جامعه نوین است که با عمل و پراکتیک رابطه نزدیک دارد.

۲ –  بررسی کمونیسم علمی مستلزم مراجعه دائمی به آثار مارکس و انگلس و لنین و به اسناد کمونیست و کارگری است که این علم در آنها کامل تشریح گشته است.

۳ –  کمونیسم علمی ادامه منطقی و تکامل فلسفه مارکسیستی و اقتصاد سیاسی است. از اینرو آشنایی معین با فلسفه مارکسیستی و اقتصاد سیاسی برای فرا گرفتن کمونیسم علمی لازم است.

۴ –  درک عمیق کمونیسم علمی تنها به شرطی امکان پذیر است که با جریانهای دیگری که مخالف آنند و همچنین با سوسیالیسم تخیلی و اشکال امروزین آن مقایسه شود.

۵ –  اطلاع از کمونیسم علمی مستلزم فراگیری آن به عنوان سیستم یکپارچه معلومات است که در آن همه تئوریها و احکام و کاتگوریها به یکدیگر مربوطند.

بهرنگ

۲۴/ژانویه/۲۰۰۷

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
نظرات
Translate »