فدائیان کمونیست
کار ، مسکن ، آزادی ، جمهوری فدراتیو شورائی!

نژادپرستی ابزاری در دست سرمایه داری  

آرش-ح

سرمایه داری از هر ابزاری برای تسلط طبقاتی خویش و بازتولید روابط مناسبات استثمارگرانه  در جامعه بهره می گیرد. یکی از آن ابزارها نژادپرستی و تبعیض نژادی، ملی، قومی، مذهبی و جنسی و جنسیتی در بین نیروی کار و زحمت است. مارکس در اثر داهینانه اش « سرمایه » نوشت :

”اگر پول با لکه خونی مادرزادی بر گونه اش وارد جهان میشود، سرمایه در حالی قدم به جهان میگذارد که از فرق سر تا نوک پایش و از تک تک منافذش خون و کثافت میچکد.“

مارکس توحش و نژادپرستی را در دوران برتری سرمایه داری مشاهده می کرد، زمانی که  گسترش امپراتوری های اروپایی، سرمایه داری را به سراسر جهان صادر کرد و موجب نسل کشی ها و سلب مالکیت و محرومیت میلیون ها نفر شد. مردمان مستعمره به عنوان افراد کمتر از انسان، تحت سلطه مشروع قدرت های سرمایه داری وقت و فاقد حیثیت و حقوق شناخته می شدند. مارکس در جای دیگری از کاپیتال، شرایط اقتصادی و سیاسی را که موجب نژاد پرستی به عنوان یکی از ویژگی‌های تعیین ‌کننده سرمایه‌داری در استثمار طبقه کارگر، مرتبط می‌داند و بطور مشخص در خصوص توحش و برخوردهای راسیستی که در خصوص  سیاه پوستان در آمریکا اعمال می شد اینگونه می نویسد : »کار نمی تواند در جلد پوست سفید خود را رهایی بخشد در حالیکه در جلد پوست سیاه داغ بردگی خورده است«.

حال بیش از ۱۵۰ سال از این گفته های مارکس می گذرد و ما به عینه درستی گفته های او را مشاهده میکنیم که چگونه نژادپرسی و ناسیونالیسم و مذهب همچنان پاشنه اشیل سرمایه داری را تشکیل می دهد و در هر کشوری به صورت سیستماتیک اشاعه داده می شود. از آپارتاید اسرائیل در فلسطین گرفته تا خشونت فاشیستی علیه مسلمانان در هند و میانمار، از کشتار و برخوردهای راسیستی پولیس با سیاه پوستان در امریکار گرفته تا برخوردهای تبعیض آمیز اتحادیه اروپا با مهاجران کشورهای جنوب و غیر اروپائی، از ظلم و ستم و بی حقوق شهروندان افغانستان در ایران و ترکیه گرفته تا  بیشمار موارد مشابه دیگر در اقصی نقاط دنیا، تمامی اینها محصول اجتناب ناپذیر الزامات سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک سرمایه داری است.

به طور معمول، نژادپرستی به عنوان نگرش ها و رفتارهای متعصبانه نسبت به گروه های خاص درک می شود. اما این سوال  مطرح است که در وهله اول چنین پیش داوری هایی از کجا سرچشمه می گیرند، چرا برخی گروه ها را هدف قرار می دهند نه گروهی دیگر، و چرا در زمان های مختلف کم و بیش شدید هستند. هر گاه که جامعه ای از سیاسی و اقتصادی  دچار بحران می شود ما شاهد رشد و گسترش برخوردهای نژادپرستی هستیم. نمونه بارز و عینی آن جامعه ایران جمهوری اسلامی زده است، الخصوص در چند سال اخیر که رژیم جمهوری اسلامی در بحران های لاینحل اش دست و پا میزند.

تاریخ نابرابری نژادی را نمی توان به طور رضایت بخشی با طبیعت دمدمی مزاج و تعصب انسانی توضیح داد. بلکه نشان دهنده نیازها و تقاضاهای در حال تغییر نظام اقتصادی و سیاسی است که از طریق آن توده های مردم مجبور به برقراری ارتباط با یکدیگر هستند.

به همین دلیل، نژادپرستی را نمی توان به احساس طرد شدن یا تجربه ذهنی تقلیل داد. در واقع ارتباط گروه‌های مختلف با ساختارهای اجتماعی که در آنها وجود دارند، بدون توجه به تأثیرات گوناگونی که ممکن است بر آگاهی افراد بگذارند، عینی و قابل اندازه‌گیری است.

بطور مثال در اکثر کشورها مهاجران طبقه کارگر، نوعی از ضعف ساختاری را تجربه می کنند. فقیرترین مناطق در شهرهای بزرگ اغلب محل تجمع جوامع مهاجر هستند. متوسط ​​درآمد این حومه‌ها پایین‌تر، مدارس با بودجه ضعیف، امکانات عمومی مانند حمل‌ و نقل و بیمارستان‌ها بدتر از سایر مناطق است و عموماً حضور پلیس بیشتر از محله‌های مرفه است. در همان حال نیز کودکان در آن مناطق عموما طعمه و گزینه های مناسبی برای باندهای مافیای موجود هستند.

این همان چیزی است که زیربنای ایده ها و نگرش های نژادپرستانه و همچنین تجربه نژادپرستی – نابرابری اجتماعی واقعی را شکل می دهد .

ساختارهایی که نژادپرستی را به وجود می آورند تصادفی یا یک برآمدگی تاریخی نیستند. آنها توسط یک اقلیت ممتاز ایجاد، نظارت و مدیریت می شوند که نگران حفظ امتیاز خود و سیستم ایجاد کننده آن هستند. این به معنای اطمینان از وجود افرادی است که مایل به کار با دستمزدهای پایین و پذیرش شرایط بد زندگی هستند و این نابرابری را مشروع یا حداقل اجتناب ناپذیر می دانند. سرکوب نژادی بخش مهمی از این امر است. رؤسا، سیاستمداران و صاحبخانه ها از قوانین، سیاست ها و شیوه هایی استفاده می کنند که در مواقعی به صراحت افراد تحت ستم نژادی را مورد هدف قرار می دهد و دیگران را به طور نامتناسبی تحت تأثیر قرار می دهد.

یکی از بارزترین و پیامدترین جنبه های نژادپرستی ساختاری در محل کار است. در بسیاری از کشورها، کمترین دستمزد و خطرناک ترین کار توسط مهاجران انجام می شود، چه کارگران ساختمانی آسیای جنوبی در دبی و چه نظافتچیان آمریکای لاتین بدون مدرک در ایالات متحده و چه کارگران افغان در ایران و چه کارگران ایرانی در کردستان عراق که در این چند ساله رشد چشمگیری داشته است، … مهاجران تازه وارد در همه جا (مگر اینکه ثروتمند باشند) تقریباً همیشه در صنایع کم دستمزد بدون سازماندهی و چنانچه شرایط سیاسی و دمکراتیک کشور میزبان مساعد باشد  با سازماندهی بسیار ضعیف متمرکز هستند که در آن روسا و کارفرمایان می توانند از وضعیت مهاجرتی نامطمئن، مهارت های ناشناخته یا عدم آشنایی با زبان محلی آنها استفاده کنند.

سرمایه داری به این موضوع آگاه است که نابرابری در محل کار چگونه می تواند اتحاد بین کارگران را تضعیف کند. به همین دلیل در برخی مواقع، طبقه حاکم آگاهانه نژادپرستی را اشاعه می دهد تا همبستگی بین کارگران را تضعیف کند. نژادپرستی و تبعیض می تواند باعث شود کارگرانی که از نظر نژادی تحت ستم هستند احساس تنهایی کنند، و اینگونه احساس کنند که فقط در ”جامعه“ قومی خود شان حمایت می شود نه از طرف هم طبقه هایشان . هویت‌های نژادی و ملی دقیقاً به دلیل پتانسیل پنهان ‌کردن یا تحت الشعاع قرار دادن هویت طبقاتی مورد طمع سرمایه داران و کارگزارانش، سیاستمداران و ایدئولوگ‌های راست‌ قرار می‌گیرد.

سیاستمداران اغلب از این به نفع خود استفاده می کنند. فقط به وحشت های اخلاقی نژادپرستانه مختلف در مورد تروریسم یا جنایت فکر کنید. این غوغا هم توجه را از شکست سیاستمداران در حوزه‌های دیگر، مانند سلامتی و بهداشت، اموزش و تحصیل و یا سایر خدمات اجتماعی منحرف می‌کند، و برای استرس ناشی از این شکست‌ها قربانی ایجاد می‌کند.

این بدان معنی است که نژادپرستی نه تنها به کارگرانی که آن را تجربه می کنند، بلکه به کسانی که تجربه نمی کنند نیز آسیب می رساند. تضعیف آگاهی جمعی موانعی را برای پیشرفت کارگران به عنوان یک طبقه هم در محیط کار و هم در کل جامعه ایجاد می کند.

یکی دیگر از جنبه های مهم نژادپرستی که آن را برای سرمایه داری ضروری می کند، رابطه آن با امپریالیسم، ناسیونالیسم و ​​جنگ است. رقابت اقتصادی در سرمایه داری به طور منظم به تنش بین دولت ها سرایت می کند – چه به شکل دعواهای دیپلماتیک و چه  نظامی. این امر ناگزیر مستلزم اهریمن سازی کسانی است که مورد حمله یا تهاجم قرار می گیرند یا رقبای اقتصادی هستند تا به حمایت داخلی قوی تر از خصومت ها کمک کند. در این خصوص فاکت های تاریخی بسیار است اما نمونه های بارز و مشخص این یکی دو و سال اخیر، موج تنفر از چینی ها در زمان پاندمی کرونا و همچنین انزجار و حملاتی که به روس تبارها بعد از حمله روسیه به اوکراین صورت گرفت و بسیار موراد عینی دیگر.

نژادپرستی یکی از ابزارهای بی شماری است که سرمایه داری برای جلوگیر از کسب آگاهی طبقاتی کارگران، و ناتوانی در دیدن واقعیت طبقاتی است که  سرمایه داری به آن تکیه می کند. کارگران باید دریابند که با کنار گذاشتن اختلافات  نژادی، مذهبی، ملی و قومی و تمامی  ظلم ها که سرمایه داری سیستماتیک در جامعه اشاعه می دهد اولین گام ها را برای برداختن این سیستم منحط و پوسیده برمی دارند. به عبارتی دیگر نژادپرستی را تنها زمانی می توان پایان داد که ساختارهای اقتصادی که از آن حمایت می کنند، همراه با سایر اشکال ظلم، نابود شوند و با سیستمی جایگزین شوند که حول محور برآوردن نیازهای جامعه تنظیم شده است، نه ایجاد سود.

آرش / ح

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »