مسئله ملی و وظیفه ما!

مسئله ملی و وظیفه ما!

همزمان با گسترش مبارزات کارگران وزحمتکشان دانشجویان ومعلمین وروشنفکران ودیگر اقشار جامعه علیه بیش از بیست وپنج سال حکومت جهل وجنایت جمهوری اسلامی ودر این شرایط که کشور ما ابستن حوادث بزرگی است مسئله ستم ملی وحق تعین سرنوشت ملل ساکن در ایران به یکی از مسائل مهم مبارزاتی تبدیل شده است ودر این مورد جریانات مختلف بر حسب منافع خود مواضع متفاوتی اخذ واعلام داشته اند .

همانطور که رفیق یدی در مصاحبه با نشریه کار کمونیستی شماره۱۵ بدرستی مطرح نموده این جریانات به سه دسته اصلی تقسیم می شوند.۱-انانی که به ستم ملی اساسا اعتقادی ندارند وهرگونه صدای حق طلبانه ای را با چماق تجزیه طلبی مورد حمله قرار می دهند ۲-انان که ستم ملی را دست باور دارند وان را مستمسکی برای اهداف خود که تشکیل دولت ملی حال یا به تنهایی یا به کمک کشور های همسایه قرار می دهند

۳-گروه هایی که مسئله ملی را باور دارند وحق تعیین سرنوشت را برسمیت می شناسند و خود مختاری –فدرالیسم – ویا فدرالیسم شورائی را مطرح می کنند ویا این مسئله را به تحقق حقوق شهروندی واگذار می کنند

بیشتر مردم فکر می کنند که دولت ملی یک چیز طبیعی است واگر با پوست واستخوان ما پیوند نداشته باشد به گذشته های بسیار دور بر می گردد و گروه اول که ذکر گردید بیش از بیش به این مسئله دامن می زند ودر این راستا از بذل پول وپرداخت هزینه های متفاوت به نویسنده های شونیست وملی انها را ترغیب می کند تا با جعل تاریخ گذشته های دور را در این جهت ترسیم کنند وبا داد سخن از گذشته های پر افتخار ویک پارچگی ملت وغیره داد سخن داده وذهن توده ها را با این اراجیف پر سازند .در حالی که مسئله دولت ملی و اساسا

ملت و مسئله ملی به استثنا یکی دو کشور مانند هلند که در قرن شانزده علیه حکومت اسپانیا جنگید به تقریبا دویست سال پیش بر می گردد وقبل از ان پدیده ملت ودولت ملی وجود نداشت وفقط حکومت های قبیله ای واشیره ای ودولت های شهری وامپراطوری ها وجود داشت واز نظر علمی غلط است این پدیده را ملت بنامیم

در حقیقت دولت ملی محصول نظام سرمایه داری است و به وسیله سرمایه داری برای ایجاد بازار ملی به وجود امد .در عین حال ما دو دسته اول را رها می کنیم و به انها نمی پردازیم و اما دسته سوم که روی سخن ما با این دسته است خود نیز بر حسب منافع مختلف نظریات مختلفی را بیان می دارند ونمی شود انها را در

یک ردیف گنجاند چون بیشتر اینها متاثر از جوی است که با توسل به انترناسیونال وحق تعین سرنوشت ونفی ستم ملی مطرح می شود. به نظر ما در نظام سرمایه داری در هم شکستن یوغ ستم ملی وبطور کلی یوغ ستم سیاسی غیر ممکن است وبرای رسیدن به این منظور ضروری است که طبقات حذف گردند یعنی سوسیالیزم بر پا شود ولی سوسیالیزم در عین حال که به اقتصاد متکی است ابدا به این عامل به تنهایی خلاصه نمی شود برای از بین بردن یوغ ستم ملی یک بنیاد مورد نیاز است ودر ان تولید سوسیالیستی است وبر اساس این بنیاد هنوز ضرورت دارد که سازمان دولتی دمکراتیک وارتش دموکراتیک وغیره ساخته شود پرولتاریا با تغییر سرمایه داری وبه سوسیالیزم الغا ستم ملی را ممکن می سازد ولی تبدیل این امکان به واقعیت فقط وفقط از طریق برقراری کامل دموکراسی است در کل زمینه ها از جمله مرز بندی کشور ها بر حسب علایق ساکنین ان وقبول ازادی کامل جدا شدن برای انها عملی است . با حرکت از این نوع نوبت به محو مطلق کوچکترین تصادمات ملی وکوچکترین عدم اعتمادهای ملی در عمل چهره واقعی به خود گرفته ونزدیکی شتابنده وادغام ملتها که منجر به زوال دولت است علی خواهد شد.اما راه تا سویالیزم بسی دراز است وتا برقراری سوسیالیزم

در فردای پس از جمهوری اسلامی در التر ناتیو مطرح شده در باره مسئله ملی چه می گوییم.

التر ناتیوی که نه تنها برای مسئله ملی ورفع ستم ملی جوابی داشته باشد بلکه راه را نیز برای رسیدن به سوسیالیزم نیز هموار سازد .اینجاست که جمهوری فدراتیو شورایی نقش خود را به عنوان این الترناتیو روشن می سازد در جمهوری فدراتیو شورائی کارگران وزحمتکشان ومردم به معنای واقعی باید در تعئین شرنوشت واداره امور خود سهیم باشند واز طریق شوراهای تعیین شده از طرف خود خود هم قانون گذار باشند وهم مجری قانون در این سیستم قدرت مرکزی میان همه شوراها در سراسر کشور تقسیم می شود ومرز جغرافیائی را شوراها وواراده مردم است که تعیین می کند .

در کشور ما در تمامی نقاط مختلف که اقوام وملل مختلف ساکن در محل برای رفع ستم ملی مبارزات طولانی داشته اند واین مبارزات توسط قدرت مرکزی سرکوب شده وتا مدتها نشانی از این مبارزات نبوده اما این خود بتنهائی دال بر این نیست که ما بتوانیم مبارزات ملی را در این مناطق نفی نماییم مثلا در رژیم پیشین مبارزات خلقهای اذربایجان وکردستان به خاک وخون کشیده شد وکردستان پس ازقیام بهمن خواست ملی را در صدر خواستهای خود قرار داد هرچند که سرمایه داری حاکم نیز پس از سرنگونی سلطنت به این جنبش یورش وسیعی را اغاز نمود اما در کردستان بعلت تودهای بودن این مبارزات کاملا رژیم نتوانست در همه عرصه ها توده ها را به عقب نشینی وادارد در حالی که در خوزستان وترکمن صحرا وبلوچستان رژیم بخوبی وبه سرعت توانست سدی در برابر خواست توده ها باشد اما سرکوب این مبارزات نمی تواند دلیلی باشد که ما فکر کنیم در فردای پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیز در این نقاط خواست ملی مطرح نخواهد شد .

همچنان که بعضی از جریانات وجود مبارزه را در کردستان وچیره نشدن کامل جمهوری اسلامی در این استان را دال براین می گیرند که چون در دیگر نقاط جنبش ملی سرکوب شده وهم اکنون بالفعل نمی باشد

وجود بالقوه ان را نیز نادیده باید گرفت .این دوستان در جایی دیگر با معنی نمودن فدرالیسم ومردود شمردن ان از بیان فدرالیسم توام با شورا طفره می روند وبا با بیان نکردن چگونگی جایگاه شورا در این مقوله وبا برخورد با فدرالیسم تنها مبارزه ای را که ما علیه ستم ملی به پیش می بریم ناشی از یک برخورد احساسی و

صرفا بر سر شیوه اداره امور معرفی نموده وبه این ترتیب اعتماد پرولتاریا را نسبت به فدرالیسم شورائی

سلب نمایند.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »