مردم را میکشند و زبانشان هم دراز است !!!

منتشر شده در نشریه راه سرخ شماره دو

12

مسعود ـ تهران

برایم سوال شده که برای بیان این جمله به ظاهر انساندوستانه که از حلقوم یکی از بزرگترین و شقی ترین جلادان دهه های اخیر ایران جاری شده چه اندازه وقاحت و بی شرمی نیاز است ؟ آیا میتوان حد و میزانی برای این بی شرمی و رذالت قائل شد ؟  لازم است برگی از تاریخ جمهوری اسلامی را ورق بزنیم ، اینک با ورود به فصل تابستان در آستانه سالگرد یکی از فجیع ترین و دردناکترین جنایات صده های اخیر ایران قرار میگیریم ، سالگرد تابستان ۶۷ که سرهای هزاران نفر از انسانهای شریف و آزاده ایران در زندانهای مخوف ایران بالای دار رفت . زمانی که در تابستان ۶۰ وارد زندان اوین شدم در ساختمانی که اتاقهای بازجویی در آن قرار داشت و ما پشت درب اتاقها در نوبت نشسته بودیم ، فقط صدای ضجه و ناله و فریاد از سر درد صدها نفر که در اتاقهای بازجویی مورد شکنجه قرار میگرفتند به همراه  فحاشی و عربده کشی جلادان بازجو میامد و هرازگاهی صدای خواندن قرآن و اذان آن را مشمئز کننده تر میکرد  فضایی که تصورش برای کسانی که در آن قرار نگرفته اند بسیار مشکل است .  بعد از چند روز نوازشهای جانانه  مانند تکه گوشتی به اتاق یک بند دو  منتقل شدم ، آنچه دیدم غیر قابل باور بود ۶۰ نفر را در یک اتاق بیست متری جای داده بودند ، شبها مانند دانه های کبریت چسبیده به هم به اصطلاح میخوابیدیم آن هم چه خوابی هر شب حوالی ساعت یک از پشت بند چهار صدای انفجار گونه مهیبی به گوش میرسید و به دنبال آن صدای چندین تک تیر و سکوت ، با شمارش تک تیرهای خلاص ، آمار اعدامیهای آن شب را به دست میاوردیم و به دنبال آن لحظه شماری برای رسیدن صبح و دریافت روزنامه کیهان شروع میشد تا به دنبال دوستان و رفقایمان در لیست اسامی اعدامیهای شب قبل باشیم و شب بعد و شبهای بعد دوباره  تکرار و تکرار ، هر شب هم همه ما منتظر بودیم که نوبتمان برسد و اسممان جزء لیست فردای روزنامه باشد . وقتی با هم اتاقیها صحبت میکردیم از این همه شقاوت متعجب بودیم که چگونه رژیمی تا بدین حد میتواند درنده خو و جنایتکار باشد . آنچه نوشتم مشتی از خروارها بود و رخدادهای ماهها و سالهای بعد و آنچه در زندانهای قزلحصار و گوهر دشت شاهد بودم حدیث مفصل است ، اما وقتی تابستان ۶۷ رسید و کشتار زندانیان در زندانهای ایران که اغلب حکمشان تمام شده بود و به اصطلاح بچه های زندان ” ملی کش ” بودند ، در مرداد و شهریور  آن سال رخ داد دریافتم تا قبل فقط گوشه ای از شقاوت و درند خویی این رژیم را شاهد بودم ، دیگر نه تیرها خلاصی در کار بود تا تعدادشان شمارش شود و نه روزنامه ای  اسامیشان را منتشرمیکرد فقط بی شمار سرهای پاکترین و شریفترین زنان و مردان این سرزمین بالای دار و کوهی از کفشها و دمپایی ها پشت سالنها اعدام  و گواهی بر این که ددمنشی و توحش و پستی و دنائت و بی شرمی و رذالت لغاتی نیست که بتواند ماهیت این رژیم را وصف کند ، برای این همه جنایت که تا به امروز ادامه دارد و قتل عام قریب ۱۵۰۰ نفر در آیان ۹۸  ، قتل عمد ۱۷۶ مسافر هواپیمای اوکراینی که گوشه ای از نمونه های امروزی آن است ، جز سرنگونی و مرگ هیچ پاسخی وجود ندارد . برای جورج فلوید که چنان بی رحمانه بدست پلیس جانی آمریکا کشته شد بدرستی در جای جای جهان فریاد داد خواهی بلند شد ، اما  برای کشتار هزاران انسان در دهه شصت و سال هشتاد وهشت و نودوشش ونودوهشت  که تعداد بسیاری نوجوان بودند ، هیچ صدایی بر نخواست  گویی اصلا اتفاقی نیافتاده ، ای ننگ و نفرت بر مجامع به اصطلاح حقوق بشری بین المللی که وقیحانه چشم خود را بستند تا این رژیم پلید و خونریز با فراغ بال دست به جنایت بزند . هر چند نام و نشانی از این شجاع دلان که جز آزادی و برابری برای مردم خواسته ای نداشتند ، نماند ولیکن کارگران و زحمتکشان و توده های مردم فرزندان خود را از یاد نخواهد برد و هرگز جانیان حاکم را نخواهند بخشید . جمهوری اسلامی با تمامی اعوان و انصارش با تمامی مجیز گویان و کاسه لیسانش باید مطمئن باشند مرگ سخت و دردناکی در انتظارشان است ، هر چند اکنون رذیلانه بر مرگ جورج فلوید اشک تمساح میریزند ولی اطمینان داشته باشند روز سرنگونی و مرگ آنها توده ها به جشن و پایکوبی خواهند پرداخت و براحتی چشم خود را بر ژست ها حقوق بشری مجامع بین المللی و مدافعان حقوق بشر خواهند بست ، در آبان ۹۸ شمه کوچکی از خشم و غضب توده ها را شاهد بودند ، هنگامی که گرسنگان زخم خورده و جان به تنگ آمده به خیابانها سرازیر شوند هیچ پند و اندرز و موعظه اخلاقی و حقوق بشری نمیتواند جلودارشان باشد . منتظر آن روز باشید که دیر نیست .

                                                                                             مسعود

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Translate »